تحلیلی بر جنبش اعتراضی مردم

 

امین قضایی

 

این مقاله تلاش میکند تحلیلی مناسب و مستدل دربارهی شرایط و راهکارهای مبارزهی کنونی مردم ایران برعلیه حکومت استبدادی جمهوری اسلامی ارائه دهد. ما تلاش میکنیم با روش تجزیه و تحلیل، یعنی ابتدا درک مساله و سپس تجزیه مورد به عوامل سازنده و ضروری، و انتخاب عناصر لازم و کافی، نتیجهی منطقی را کسب کنیم. بیایید بدون توسل به احساسات کور از روشی منطقی برای درک شرایط کنونی استفاده کنیم. برای انجام هر کاری باید هدف، روش، ابزار (در این جا رهبری) و راهکارهای ضروری برای اقدام مشخص شود. یعنی میخواهیم چه کنیم، به چه روشی، با چه ابزاری و چه کارهایی باید انجام دهیم؟

اولین مساله تعیین هدف است. جنبش اعتراضی مردم به چه سمت و سویی خواهد رفت و چه هدفی را برای خود باید در نظر گیرد؟ در این جا دو نوع مخالفت با حاکمیت قابل تصور است:

- کسانی که به این دلیل بخشی از این جنبش اعتراضی هستند که از دایرهی قدرت و مناصب موجود طرد، و به بیان دیگر تصیفه شدهاند. این دسته همان نیروهای اصلاح طلب هستند.

- کسانی که هدف آنها نابودی نظام جمهوری اسلامی است، چرا که زندگی تحت انقیاد حاکمیت استبدادی را برای خود ناممکن و تحمل ناپذیر مییابند.

اکنون سئوال این است که آیا کسانی با این دو انگیزهی متفاوت میتوانند تحت یک جنبش با یکدیگر متحد شوند؟ منطق حکم میکند از آن جایی که هدف دستهی اول بازگشت به دایرهی قدرت است، هر زمان که جهوری اسلامی در خطر سقوط قرار گیرد، با پذیرش و توافق دوباره با جناح تصفیه شدهی اصلاح طلب میتواند با آنان به سازش برسد؛ طبیعی است که ایشان با رسیدن به هدف خود؛ یعنی بازگشت به قدرت، جنبش را به حال رها خواهند ساخت و به آن خیانت خواهند ورزید.

آیا بازگشت این جناح به درون حاکمیت، به معنای پایان استبداد جمهوری اسلامی خواهد بود؟ آیا آنها مطالبات آزادیخواهانهی مردم را به عنوان یک شرط ضروری برای بازگشت به قدرت روی میز مذاکره خواهند گذاشت؟ تجربهی گذشتهی دوران خاتمی و عقب نشینی سریع او در جریان وقایع هجدهم تیر 1378، ما را وا میدارد که به این سئوال جواب خیر بدهیم. سوای تجربهی گذشته، آنها آن چنان در موقعیت ضعف هستند که نتوانند چنین مطالباتی را به طرف مقابل تحمیل کنند، بلکه ابتدا منافع جزئی خود را پیگیری خواهند کرد. نکتهی دلسرد کننده این است که آیا این همه هزینه (زندانها، کشتار بی رحمانه ، شکنجهها و...) که به مردم تحمیل شده است، صرفا برای تغییرات جزئی در بافت قدرت جمهوری اسلامی است؟ کسانی که مطالبات مردم را به پس گرفتن رای تقلیل میدهند، در پس کلمات صرفا دموکراتیک و زیبا، چنین هدف حداقلی و خیانتکارانهای را دنبال میکنند. نکتهی مهمتر این که دستاوردی که با بخشش و ترحم یا حتی عقب نشینی ظاهری جمهوری اسلامی و ولایت فقیه صورت پذیرد، به آسانی و در آیندهای نه چندان دور پس گرفته خواهد شد؛ همان طور که دولت احمدی نژاد به راحتی تمامی فضای نسبتا آزاد، اما کاذب دورهی خاتمی را محو ساخت. باید یاد بگیریم که آزادی یک حق است که باید گرفته شود و نه یک بخشش از سوی فرد مستبد.

بنابراین، به هیچ روی جنبش اعتراضی مردم نمیتواند این دو انگیزهی متفاوت را با خود حمل کند. نمیتوان هم برای بازگشت به حلقهی مستبدین مبارزه کرد و هم برای سرنگونی استبداد. بنابراین اولین وظیفهی اصلی پیشبرد این جنبش، صداقت در هدف است. یعنی تصریح مبارزه برای سرنگونی کامل جمهوری اسلامی. جنبش باید انتخاب خود را بکند.

اگر جنبشی هدف خود را تصریح نکند و افرادی با اهداف متضاد با یکدیگر متحد شده باشند، این اتحاد به زودی فرو خواهد پاشید و به جنبش خیانت خواهد شد و نتیجهی آن یاس و سُرخوردگی مردم خواهد بود. اتفاقی که تمامی دستاوردهای این اعتراضات را از بین خواهد برد.

تمام افراد منصف موافق هستند که در اثر این مبارزات، حداقل مردم به اعتماد به نفس و همبستگی رسیدهاند، از لحاظ سیاسی فعال و حساس شدهاند، ارادهای جمعی برای مبارزه با استبداد سی سالهی جمهوری اسلامی به دست آوردهاند، نشان دادهاند که از جمهوری اسلامی متنفر هستند، اما همهی اینها برای سرنگونی جمهوری اسلامی کافی نیست. یک جنبش موفق باید آگاه باشد و اولا لازمهی این آگاهی این است که هدف خود را مشخص کند. بنابراین، با توجه به تحلیل فوق باید این نتیجه را بگیریم که تنها هدف موجود باید سرنگونی و انقلاب باشد، و گرنه جنبش به پیش نخواهد رفت و ما در دوران سیاه ارتجاعی دیرپا فرو خواهیم رفت. اما این سرنگونی به چه روش انجام میشود؟ به عبارت دیگر، مردم تحت چه روشی باید به مبارزهی خود تا براندازی استبداد ادامه دهند؟

در این جا دو روش مبارزه پیشنهاد میشود. برخی میگویند باید با شیوهی مسالمتآمیز به اعتراض خود ادامه داد و برخی میگویند جمهوری اسلامی تنها با نیروی قهری سرنگون خواهد شد.

اکنون که هدف ضروری را مشخص ساختیم، بر سر روش مبارزه تفاوت نظر وجود دارد. کسانی که روش اول را توصیه میکنند، در واقع مبهم حرف میزنند. معلوم نیست که منظور از شیوهی مسالمتآمیز چیست؟ در زبان سیاست، این روش دو معنا دارد: مردم نباید به مبارزهی مسلحانه و خشونت بر علیه عناصر جمهوری اسلامی دست بزنند؛ و دوم این که مردم تنها باید با مذاکره از بالا، جمهوری اسلامی را وادار کنند که کنار برود و جای خود را به نظامی دیگر بدهد. برای مثال، جمهوری اسلامی مجبور شود که یک رفراندوم برگزار کند.

برداشت اول مطمئنا بی معناست: مردم مسلح نیستند که کسی نگران خشونت از سوی مردم باشد و واقعیت عریان این است که در خیابانها این مزدوران جمهوری اسلامی هستند که خشونت میکنند و مردم را در خیابان و زندان سلاخی میکنند. بنابراین، چنین توصیهای با برداشت اول بی معناست و در واقع کاملا وقیحانه است. اما برداشت دوم، یعنی مذاکره وقتی ممکن است که جنبش موجود دارای یک رهبری سرنگونی طلب و واقعا آزادیخواه باشد. در حالی که قبلا گفتیم چون اهداف اصلاح طلبان با مردم متفاوت است، آنها هیچ گاه بر سر سرنگونی یا تغییر بنیادین در نظام سیاسی جمهوری اسلامی مذاکره نخواهند کرد. کاملا آشکار است که مطالبات به ظاهر آزادیخواهانهی موسوی در بیانیهاش تزیینی است؛ چرا که این مطالبات با هدف او در تضاد قرار دارد. در نگاه اول پیشنهاد رفراندوم جای تامل دارد، اما با کمی دقت این ایده نیز مضحک به نظر میرسد. نخست آن که این ایده با ماهیت مستبد و خونخوار جمهوری اسلامی کاملا در تضاد قرار دارد؛ چرا که از نظامی که حتی جناح مسامحهکار اصلاح طلب را در درون خود تحمل نمیکند، چگونه انتظار میتوان داشت که برای بودن یا نبودن خود رفراندوم برگزار کند؟ دلیل دوم این است که آیا تقلب جمهوری اسلامی در انتخابات تجربه نشده است، که باز هم از آن میخواهیم انتخابات دیگری برگزار کند؟! تنها وقتی میتوان رفراندوم را به جمهوری اسلامی تحمیل کرد که هیچ نوع امیدی به بازگشت خود نداشته باشند. در این صورت چرا اصلا رفراندوم برگزار کنیم، وقتی که جمهوری اسلامی عملا سرنگون شده باشد و امیدی به بازگشت آن نباشد؟

بنابراین تنها هدف، سرنگونی جمهوری اسلامی با استفاده از نیروی قهری مردم بر جای میماند. دقت شود که عبارت نیروی قهری، به معنای خشونت طلب بودن نیست. نیروی قهری یعنی گرفتن حق ولو به اجبار، اما این به معنای خشونت کور و وحشیانه نیست.

چیز دیگری که برای داشتن یک جنبش پیروز و آگاه نیازمند هستیم، رهبری است. در این جا سه پیشنهاد وجود دارد: رهبری این جنبش را اصلاح طلبان بر عهده بگیرند. رهبری این جنبش را اتحادی از اپوزیسیون به دست گیرد و یا این که جنبش نیازی به رهبر ندارد و مردم رهبر خود هستند.

همان طور که قبلا استدلال کردیم، از آن جایی که اصلاح طلبان هدفی کاملا متفاوت با مردم دارند، یعنی آنها بر سرنگونی و رهایی از استبداد در کنار مردم نایستادهاند، بنابراین این جنبش با رهبری اصلاح طلبان جز شکست نتیجهای نخواهد گرفت. اما راه حل دوم، یعنی رهبری اپوزیسیون نیز منوط به این است که آنان یک سازمان و اتحاد واقعی در بین خود داشته باشند که البته چنین نیست. دوم این که آنان جایگاه ثابت و استواری در میان مردم پیدا نکردهاند. سازمانها و تشکلات هیچ کدام این احزاب و دستهها، تودهای نیست. اگر چه آنان باید در جنبش موجود دخالت کنند، اما توانایی رهبری مستقیم آن را ندارند. راه حل سوم نیز اگر چه در ظاهر جالب توجه به نظر میرسد، اما بی معناست؛ چرا که مردم در ابعاد وسیع و به خودی خود نمیتوانند تصمیم مشترک بگیرند.

به نظر میرسد در این جا به یک بنبست رسیدهایم. واقعیت موجود هم چنین ضعفی را نشان میدهد: اصلاح طلبان عقبتر از مردم قدم برمیدارند و هنوز هم تصور میکنند میتوانند که با میانجیگری امثال رفسنجانی و یا خاطر نشان کردن خطر فروپاشی نظام، به مواضع قبل از انتخابات بازگردند. اپوزیسیون نیز وحدت نظری و عملی و جایگاه مناسبی در میان مردم ندارد و رهبری نیز برای موفقیت جنبش امری ضروری است.

اما از نظر منطقی دو راهحل دیگر باقی میماند: یا این که مردم یکی از احزاب موجود را به عنوان رهبر خود برگزینند و یا این که خود متشکل شوند و سازمانهایی محلی را در داخل خود نظم و ترتیب دهند. از نظر منطقی، هیچ نوع انتخاب قطعی در این میان وجود ندارد و این مساله در طی زمان و با گذشت مبارزه حل میشود. یعنی باید اجازه داد که جنبش از طریق کسانی که واقعا قدرت و توان خود را برای رهبری اثبات کردهاند، رهبری خود را پیدا کند. این دو راهحل از سه راهحل قبلی منطقیتر است، یعنی اول حذف احزابی که صرفا فرصت طلب و عوام فریب هستند و دوم این که مردم میان خود سازماندهی و تشکیلاتی برپا کنند و به ایدهها و نظرات بخشهایی از اپوزیسیون گوش فرا دهند که از منافع آنها دفاع میکنند. این انتخاب میتواند میان احزاب موجود زیر صورت گیرد: میان احزابی که نمایندهی طبقات حاکم رژیم گذشتهاند، یعنی سلطنت طلبان؛ احزابی که نمایندگان طبقات حاکم نوظهور در جامعهی ایران هستند، یعنی اصلاح طلبان و مدافعین لیبرال آنها؛ و یا احزابی که نمایندگان طبقات فرودست و مردم عادی هستند، یعنی احزاب چپ. بی شک مورد آخری منطقیتر است و به منافع اکثریت مردم عادی نزدیکتر، اما باید دید که آیا این احزاب واقعا نمایندگی مردم عادی را بر عهده دارند یا خیر.

مسالهی نهایی بعد از تعیین هدف، روش و رهبری، راهکار عملی است، یعنی این سئوال اساسی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی چه گامهایی را باید برداشت؟ چه مراحل تعیین کنندهای را باید گذراند؟ چه زمانی جمهوری اسلامی سقوط میکند؟ باید در نظر داشت که یک نظام سیاسی، وابستگیهای اقتصادی دارد. از این بستر اقتصادی، نهادهای سیاسی نیز شکل میگیرند. بدون حمله به نهادهای اقتصادی و متزلزل ساختن آن، یک نهاد سیاسی فرو نمیپاشد.

برای انجام یک کار، شروطی وجود دارد که هم باید لازم باشند و هم کافی.

با اعتراضات خیابانی، ولو در تعداد میلیونی، جمهوری اسلامی سرنگون نمیشود، بلکه تنها مشروعیتاش از بین میرود. جمهوری اسلامی در مرحلهی استبداد کامل و خشونت عریان قرار دارد و اهمیتی به از بین رفتن مشروعیت خود نمیدهد. بنابراین، این نظام فاشیستی به راحتی سرکوب میکند و از کشتار و سلاخی مردم معترض فروگذار نخواهد کرد. (برای مثال، عدهای خوشخیال تصور میکردند که با تظاهرات بیست و دوم بهمن میتوانند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند!) حال سئوال این است که اگر تظاهرات خیابانی لازم است، اما برای سرنگونی کافی نیست، چرا مراحل دیگری برای رسیدن به یک وضعیت انقلابی باید طی شود؟ با توجه به این واقعیت که هر نظام سیاسی، وابسته به نهادهای اقتصادی خود است، یکی از راهکارها برای تزلزل اقتصادی، اعتصاب عمومی است.

مرحلهی دوم، اعتراضات به همراه تسخیر نهادها و موقعیتهای استراتژیک حکومت است. تا جنبش مردم توانایی انجام این دو کار را نداشته باشد و به سوی آن گام برندارد، جمهوری اسلامی سرنگون نخواهد شد.

به عنوان نتیجه، جنبشی که هدف خود را رهایی از استبداد معرفی میکند، باید جمهوری اسلامی را سرنگون کند و این کار تنها با استفاده از انقلاب و نیروی قهری مردم ممکن است. ابزار این کار متشکل شدن مردم در درون خود و ایجاد اتحادی واقعی با کسانی است که منفعت واقعی مردم را دنبال میکنند.

 

منبع: روزنامهی خیابان، شمارهی ۶۲

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com