رییس کمیسیون اروپا:

دموکراسی میتواند در یونان، پرتغال و اسپانیا فرو پاشد!

 

فرهاد بشارت

 

"دیلی میل" یک روزنامهی بریتانیایی به نقل از خوزه مانوئل باروسو (رییس کمیسیون اروپای واحد)، نوشت که مادام که اقدامات عاجلی برای مقابله با بحران قرضی در اروپا به عمل نیاید، دموکراسی ممکن است در یونان، اسپانیا و پرتغال "فرو بریزد".

به گزارش "دیلی میل"، باروسو در یک توضیح و ملاقات فوقالعاده با روسای اتحادیههای کارگری، چشماندازی "محشرگونه" از آیندهی کشورهای اروپای جنوبی ترسیم کرد که طبق آن ممکن است این کشورها به خاطر افزایش بهرهی بانکی، و فروریزی خدمات عمومی و به دلیل بی پولی دولتهای مربوطه، با کودتا یا قیامهای مردمی روبرو شوند.

این هشدار محکم، متعاقب انتشار خبر آغاز کار روسای کشورهای اتحادیهی اروپا برای نجات اسپانیا، توسط قرضی که به صدها میلیارد اویرو بالغ خواهد گردید، داده شد.  

جان مانکس، رهبر سابق "کنگرهی اتحادیههای صنفی" بریتانیا (تی. یو. سی)، گفت: که از شدت این هشدار باروسو، که زمانی خود نخست وزیر پرتغال بود، شوکه شده است!

مانکس، که هم اکنون رهبر تی.یو.سی اروپا است، گفت: من جمعهی گذشته صحبتی با باروسو در مورد این که برای یونان، اسپانیا و پرتغال و بقیه چه کار میشود کرد داشتم و پیام او رک بود. او گفت: ببین! اگر آنها این مجموعه سیاستهای ریاضت را انجام ندهند، دموکراسی از این کشورها رخت بر خواهد بست. آنها هیچ راه دیگری ندارند. این تنها راه است؛ همین و بس. او خیلی خیلی نگران است. او ما را با ارائهی این چشمانداز محشر گونه، که ممکن است دموکراسیهای اروپا به خاطر حجم بدهیهای دولتی فرو بریزند، شوکه کرد.

یونان، اسپانیا و پرتغال که تازه در دههی هفتاد دموکراسی شدند، همگی با مشکلات مالی عمومی شدید مواجه هستند. هر سه کشور، گذشتههایی همراه با کودتاهای نظامی دارند.

 

روزنامهی انگلیسی زبان "زمان امروز"، چاپ ترکیه، هفدهم ژوئن 2010 ، صفحهی یازده

ترجمه به فارسی: ف.ب.

* * *

 

نگاهی به گفتوگوی آقای باروسو و آقای مانکس

پیام آقای باروسو، در مقام بالاترین شخص دولت اروپای واحد، به کارگران روشن است:  برای حل بحران سرمایهداری در اروپا و جهان یا باید به زبان خوش تمام سیاستهای عسرت اقتصادی، افزایش ساعات کار، کاهش خدمات اجتماعی و همچنین دستمزدها، افزایش سن بازنشستگی و.. را که بورژوازی میخواهد، قبول می کنید و یا به کمک فاشیسم، با زور، این گرده را بر گردنتان خواهیم گذاشت!

در این حمله به طبقهی کارگر، او دقیق است و رُک. ایشان در این هشدارش به گماشتگان سرمایه در طبقهی کارگر نمیگوید که خطر فاشیسم هست؛ اما اتحاد اروپا و دموکراسی آن، با پلیس و ارتشها و کامپیوترهایش، به هر وسیله که شده بر فاشیستها لگام خواهد زد. پیام او به کارگران اروپا و جهان این نیست که دفاع از سطح معیشت و شرایط موجودشان حق مسلم آنها است و در این تلاش میتوانند به "دموکراسی" آقای باروسو و بورژوازی اروپا تکیه کنند. او به صراحت دارد میگوید که "پارلمان، آزادی بیان، آزادی تشکل و عقیده، پلیس و ارتش و قانون بورژوازی، وقتی مصلحت ماندگاری سرمایه ایجاب کند، کشک مسلم هستند!" مبادا گول حرف و قولهای سابق ما را بخورید. این قوانین و دم و دستگاه تماما برای حفظ حاکمیت سرمایه درست شدهاند. حرف صریح امروز ما این است: یا دولا شوید و یا توسط فاشیستهایمان دولایتان خواهیم کرد!" 

گزارش مختصر فوق، گویای دریایی از حقایق امروز جهان سرمایهداری و طبقاتی در اروپا و کل جهان است. فعالان صمیمی جنبش کارگری در ایران و جهان اگر این گونه هشدارهای بورژوازی را جدی نگیرند و  راهکارها و راهبردهای خود را در مقابلهی ریشهای با این اولتیماتومهای بورژوازی تدوین نکنند، کل طبقهی کارگر را از سنگری به سنگر دیگر عقب نشانده و به قعر توحش خواهند کشاند.  برخی از این حقایق مختصرا عبارتند از:

1- جهان سرمایهداری در اروپا و آمریکا و ژاپن و بسیاری از دیگر کشورها دچار بحران ساختاری و ماندگار است. رشد کمی و کیفی سرمایهداری دیگر با محدودیتهای  "مرزهای" کرهی زمین مواجه شده است. آنها نمیتوانند بحران کنونی و ساختاری سرمایهداری را در  گسترش آن به کرهی مریخ حل کنند. خوزه باروسو در ریشهیابی بحران، رُک و صریح دروغ میگوید. استفاده از ترکیب "بحران قرضی" تلاشی است برای پوشاندن حقیقت این بحران،  که یک بحران مناسبات سرمایهداری و بردگی کار مزدی است.

نرخ سودهایشان پایین آمده، انبوه کالاهایشان فروش نمیرود و چرخهی سرمایه به دستانداز افتاده است. هیچ بحران سرمایهداری در تمام تاریخ این قدر کلاسیک و منطبق بر نقد کارگری و مارکسی از مناسبات سرمایهداری نبوده است.

بنا به حقایق کتمان نشدنی موجود جهان و آمارهای ارزشافزایی سرمایه در سی سال گذشته در جهان، درجهی تولید ارزش اضافی توسط مزدبگیران رقمی در حدود ده به یک بوده است. یعنی هر کارگر و مزدبگیر در جهان، به طور متوسط، در مقابل هر یک دلاری که بابت فروش نیروی کارش گرفته، معادل ده دلار ارزش و ثروت تولید کرده است. کارگری که چهل سال کار کرده، معادل هزینهی زندگی سیصد و شصت سال دیگر خود و خانوادهاش محصولات مادی و غیرمادی تولید کرده است. این جماعت شش میلیارد نفری ثروت تولید کن، و به همین معنی "ثروتمند"؛ چرا توسط امثال آقای باروسو دچار"بحران قرضی" معرفی میشوند و بابت این بحران باید سفرههای نه چندان پر خود و فرزندانشان را خالیتر کنند؟ گندم تولید کردهاند! این گندم توسط سرمایهداران به دریا ریخته میشود! فولاد تولید کردهاند! بخش بزرگی از این فولاد مصرف نشده، و دوباره، توسط سرمایهداران راهی کورهای ذوب آهن میشوند! خانه درست کردهاند! هزاران از این خانهها، نوی نو، استفاده نشده، دوباره توسط بولدزرهای سرمایه ویران میشوند تا مبادا انسانی آسایش خود را در آنها، بدون ارزش افزایی کافی سرمایه، باز یابد! تا آن جا که به مزدبگیران و کارگران برمیگردد، کدام "بحران قرضی" را آنها به وجود آوردهاند؟  

این بحران، یک بحران ساختاری نظام بردگی مزدی سرمایهداری است، خوزه باروسو عمدا و رسما در این باره دروغ میگوید.     

2- خوزه باروسو در مورد راهحل موجود برای سرمایهداری امروز جهان به شکل بی نظیری صریح و صمیمی است. چیزهایی که او در این دیدار با گماشتگانش در طبقهی کارگر عمدا ابراز نمیکند، اینها هستند:

2-1- سرمایهداران و بورژواها برای حل بحران خودشان، چند راهحل شناخته شده دارند. یکی پالایش درونی صفوف سرمایه است. برخی از سرمایهداران ورشکست شده و سرمایههای بزرگ سرمایههای کوچکتر را میبلعند. این راهحل با شدت در جریان است. اتوموبیل سوئدی "وولو" در همین یک سال پیش توسط کمپانی "جی لی"، سرمایهی بزرگتر چینی، و متکی به کارگر به مرتب ارزانتر، تصاحب شده است. ورشکستگی برخی از بانکها و موسسات مالی بزرگ، همچنین کارخانجاتی مانند جنرال موتورز، میتوانست ورشکستگی کل سرمایهداری جهان را سرعت بخشد. بیش از هفت هزار میلیارد دلار در سراسر جهان از مالیات مزدبگیران، یا در شکل اعتبارات دولتی و چاپ پول بدون پشتوانه، توسط دولتهای سرمایه عمدتا در آمریکا و اروپا به این گونه بانکها و موسسات داد شده است. مشکل حل نشده. همین ماه پیش اعلام شد که در سال آینده قریب به صد بانک متوسط و کوچک در آمریکا در معرض ورشکستگی قرار خواهند گرفت. 

راهحل جان مینارد کینز، با هدف بالا بردن تقاضا به طور مصنوعی از طریق دولت و از آن طریق سرعت بخشیدن به چرخهی سرمایه هم در شرایط کنونی با توجه به جهانگیر بودن سرمایه، و برعکس شرایط جهانی پس از خاتمهی جنگ جهانی دوم، کارساز نبوده است. مشکل بورژوازی جهان هنوز هم باقی است.

جهانگیر شدن سرمایه، از بین رفتن ماهیت و منشا "ملی" سرمایههای بزرگ در جهان و بالاخره وجود سلاحهای اتمی و نوترونی در دست تعداد زیادی از دولتهای جهان، راهانداختن یک جنگ بزرگ جهانی را هم برای بورژوازی غیرقابل پیشبینی و غیرعملی کرده است. مانند شرایط پیش از جنگ جهانی اول و دوم دیگر نمیتوانند با گسترش صنایع نظامی و بالاخره تخریب یک بخش از جهان، برای یک دور جدید از سرمایهگذاری، تولید سرمایهداری و ارزش افزایی سرمایه، زمینه فراهم کنند. یک جنگ جهانی بزرگ جدید اتمی از دستور کار بورژوازی بزرگ جهان فعلا خارج است.

2-2- بالا بردن ترکیب فنی سرمایه، استفاده از تکنولوژی پیشرفتهتر و بالا بردن ارزشافزایی نیروی کار از این طریق. این راهحل در شرایط امروز جهان سرمایهداری منتفی است. وقتی سرمایه در چین و هندوستان و ویتنام و رومانی و ایران میتواند با تکیه به تکنولوژی عقب ماندهتر، و به  قیمت فقر و پریشانی بیشتر کارگران، سود مناسبی کسب کند، برای بورژوازی در اروپا و آمریکا دیوانگی محض خواهد بود اگر سراغ سرمایهگذاری برای استفاده از تکنولوژی پیشرفتهتر بروند. بنا به گزارش مجلهی بورژوایی "اکونومیست"، انبوهی از اختراعات جدید برای پیشبرد تکنولوژی تولید و توزیع در قفسههای موسسات تحقیقاتی خاک میخورند و کمتر سرمایهداری حاضر به پرداخت هزینه برای به کارگیری جدی آنها در خط تولید هست.

2-3- پایین آوردن سطح زندگی مزدبگیران و کارگران، نزدیک کردن درجهی استثمار کارگر اروپایی به درجهی استثمار کارگر چینی و ویتنامی و ایرانی و در یک کلام، بالا بردن استثمار مطلق از کارگران جهان. مادام که کارگران جهان، به خصوص در اروپا، یک تقابل جدی و نسبتا موفق با این تهاجمات سرمایهداران نکرده اند؛ این راه، راه عمدهی سرمایهداران برای تخفیف بحران ساختاریشان خواهد بود. خوزه باروسو، مامور اعلام صریح این تنها راهحل ممکن سرمایهداران به مزدبگیران اروپا است. در دو سال گذشته تلاش در این جهت، عمدهی مشغولیت بورژوازی اروپا و آمریکا را تشکیل میداده است.

3- خوزه باروسو در این دیدار با رهبران اتحادیهها همین نکته را به صراحت مورد تاکید قرار میدهد. او میگوید یا این راه حل فقر و بیکاری و از بین رفتن خدمات اجتماعی، آموزش و پرورش، افت سطح تامین و زندگی بازنشستگان، افزایش ساعات کار و کاهش دستمزدهایتان را به زبان قانونی و مودبانهی دموکراسی قبول میکنید و یا توسط فاشیستها همین بلا را بر سرتان خواهیم آورد.

او در این دیدار نمیگوید که نظام سیاسی حاکم بر اروپا و آمریکا، نه "دموکراسی" (مردم سالاری)، بلکه سرمایه سالاری است. او نمیگوید که حاکمیت فاشیسم در کشورهای  مدعی مردم سالاری اروپا برای سرمایهداران پذیرفتنی نیست.  

باروسو، سیاستمدار با سواد و زیرکی است. این را همه میدانند. او تازگی دچار نسیان و فراموشی هم نشده است. در اشاره به سابقهی روی کار بودن فاشیستها در پرتغال و یونان و اسپانیا، او ایتالیا، و از همه مهمتر آلمان، را فراموش نکرده است. مصلحتی در این نسیان موقت و انتخابی تاریخی ایشان نهفته است.

استراتژی بورژوازی اروپا در کاهش سطح زندگی کارگران و بالا بردن درجهی مطلق استثمار آنان بر این قرار دارد که قدم به قدم و منطقه به منطقه این داروی کشنده را به کارگران بنوشاند. اول بحران را بحران مالی و قرضی مینامند، بعد کارگران اروپا را از خطر رقابت چین میترسانند، سپس کارگران را در ضعیفترین سنگرهای  سرمایه در اروپا، مانند ایسلند، یونان، پرتغال، اسپانیا و یونان به چالش میکشند.

اگر کارگران، با قدری تظاهرات و تقابل کم ضرر این راهحل بورژوایی را در یونان و اسپانیا  قورت دادند، آن وقت سراغ کارگر ایتالیایی و آلمانی خواهند رفت. اگر این مراد حاصل نشد، آن وقت آقای باروسو و همقطاران بورژوایش حضور ذهن لازم را پیدا کرده و به مزدبگیران و مردم در اروپا و جهان یادآور خواهند شد که فاشیستهای موسیلینی در ایتالیا و فاشیستهای نازی و هیتلری در آلمان، چه بلایی بر سر مزدبگیران و مردم آوردند. آن وقت همهی کارگران اروپا و جهان را از تکرار روی کار آوردن فاشیستها در ابعاد گسترده خواهند ترسانید. آن وقت به کارگران خواهند گفت که نه فقط در این ممالک، بلکه در همهی کشورهای اروپا فاشیستهای فعلا کروات و ماتیک زده وارد پارلمانهای دموکراسی شدهاند.

ظاهرا در پارلمانهای فرانسه و بریتانیا و اتریش و نروژ و دانمارک و مجارستان، فاشیست کم بود. چهار ماه پیش در سوئد، این گل سرسبد دموکراسی، دولت رفاه و سازش طبقاتی اروپا و جهان، هم تعداد بیست فاشیست از حزب "دموکراتهای سوئد" را وارد پارلمان 349 نفره کردند. به موقع و هر وقت لازم شد، بورژوازی اروپا امثال ژان ماری لوپن فرانسه و جیمی اوکهسون سوئد را بدون کراوات و چماق به دست در هیات قوهی اجرایی سرمایه به جان مردم خواهد انداخت.

با این وضعیت در اروپا، حساب بورژوازی در کشورهایی مانند ایران هم روشن است. حکومت مطلوب بورژوازی در سال 2011 در ایران هم همین موجوداتی است که در ملا عام دست و پا میبرند، دار میزنند، سنگسار میکنند و فعالان کارگری را به جرم کوچکترین حقجویی به شلاق کشیده و زندان میکنند. کسانی که کارگران و مزدبگیران ایران را علاف روی کار آمدن سبزها، اصلاح طلبانی که از خاتمی، و اکنون از موسوی، گذر کردهاند، و فواید روی کار آمدن دولت سرمایهداران (به جای دولت سرمایه) نگه میدارند،  دانسته یا ندانسته، انرژی مبارزاتی آنان را هرز داده و برای حکومت سرمایه در ایران وقت میخرند.  

کسانی که در جنبش کارگری، مزدبگیران را به امید از راه رسیدن "سه جانبه گرایی، و" دو جانبه گرایی"، از توجه به راهحلهای شدنی و ریشهای ضدسرمایهداری برحذر میدارند، لازم است این هشدارهای آقای باروسو را دوبار بخوانند.

در قلب اروپا، مهد پاگیری دولتهای رفاه و آشتی طبقاتی و سرزمین تولد "سه جانبه گرایی" و "دو جانبه گرایی"، بالاترین دولت سالار اروپای واحد، به عنوان فرد نمایندهی یکی از این "سه جانب"، یعنی دولت و مزدبگیران و سرمایهداران، مزدبگیران را از دوجانبه گرایی، یعنی تقابل قانونی کارگران و سرمایهداران بدون دخالت دولت، بر حذر داشته و در صورت گوش نکردن به حکم و خواست سرمایهداران، شمشیر فاشیستهایی از نوع فرانکو و سالازار را نشانشان میدهد.

 

اینان نمایندهی کارگران نیستند

در گزارش مختصر فوق، اظهارات جان مانکس، رییس کنونی کنگرهی اتحادیههای اروپا، به همان اندازهی گفتههای خوزه باروسو شنیدنی و درسآموز است. در مقابل پیش کشیدن خطر فاشیسم، جان مانکس به باروسو نمیگوید که خوب! با این پلیس و ارتش و وسائل استراق سمعتان جلوی فاشیستها را بگیرید و بگذارید ما خودمان تکلیفمان را با سرمایهداران و سیاستهای ریاضت اقتصادیشان روشن کنیم.

او به باروسو نمیگوید که با قدرت اقتصادی، اجتماعی و مبارزاتی مزدبگیران دست هر جوجه فاشیستی را خواهیم شکست. او هم نسیان گرفته است و جنبش ضدفاشیستی قوی قرن گذشتهی کارگران را به رخ باروسو نمیکشد و نمیگوید که برای جلوگیری از قدرتگیری فاشیستها، این بار معطل بورژوازی "دموکرات" نخواهیم ماند و با اقدام به از بین بردن حکومت سرمایه و اعلام  حرکت به سوی یک جامعهی فارغ از کار مزدی، با کاهش ساعات کار، اشتغال همهی داوطلبان به  کار و تولید برای رفاه انسان و بهبود طبیعت، یک راهحل رادیکال کارگری را در مقابل صدها میلیون انسان نگران و خواهان راهحلهای رادیکال خوایم گرفت.

نخیر! جان مانکس در مقابل باروسو و بورژوازی از این غلطها نمیکند. او سه دهه در ظرفیتهای مختلف، و آخرین بار به عنوان رییس "تی یو سی" بریتانیا، یک عامل اصلی به عقب کشاندن و شکست کارگران بریتانیا در مقابل بورژوازی آن کشور بوده است. نگاهی قیاسی به سطح زندگی و مطالبات و مبارزهجویی کارگران بریتانیا در سال 1981 و امسال در 2011 نشان میدهد، که امثال جان مانکس چه خدمت بزرگی به بورژوازی در عقب نشاندن و مهار کردن کارگران کردهاند. اصلا به خاطر همین کارنامهی درخشان و بورژوایی و ضدکارگری جان مانکس است، که امروز او را به ریاست "تی یو سی" اروپای واحد گماردهاند. شغل او و امثال او در حاکمیت سرمایه این است که کارگران را از دست زدن به حرکت رادیکال ضدسرمایه برحذر دارد. شغل او این است که زهر  ترس از  حاکمیت فاشیسم را قاشق به قاشق از باروسو تحویل گرفته و به خورد مزدبگیران کارگر و بیکار بدهد و آنها را مطیع و دست بسته و راضی به فقر بکشاند.   

یک بار دیگر گفتهی مانکس در این دیدار را میخوانیم:

"مانکس، که هم اکنون رهبر تی.یو.سی اروپا است، گفت: من جمعهی گذشته صحبتی با باروسو در مورد این که برای یونان، اسپانیا و پرتغال و بقیه چه کار میشود کرد داشتم و پیام او رُک بود. او گفت: ببین! اگر آنها این مجموعه سیاستهای ریاضت را انجام ندهند، دموکراسی از این کشورها رخت برخواهد بست. آنها هیچ راه دیگری ندارند. این تنها راه است؛ همین و بس. او خیلی خیلی نگران است. او ما را با ارائهی این چشمانداز محشر گونه، که ممکن است دموکراسیهای اروپا به خاطر حجم بدهیهای دولتی فرو بریزند، شوکه کرد".

   

راه حل کارگری بحران

ما سالهاست که در این نشریه (نگاه) بارها و به مناسبتهای مختلف استدلال کردهایم که تنها راه حتا حفظ دستآوردها و سطح زندگی تا کنونی مزدبگیران، قدرت و انسجام بخشیدن به جنبش ضدسرمایهداری و از بین بردن کار مزدی است. مادام که کارگران نخواهند در مقابل راهحلهای ضدانسانی بورژوازی، راهحلهای ضدسرمایهداری و عمیقا انسانی خود را به میدان بکشند و اعلام کنند، وضعیتشان روز به روز خرابتر خواهد شد. در ایران یا یونان و اروپا فرقی نمیکند.

ارائهی تصویری روشن و ممکن از جامعهای که در آن نه سرمایه، بلکه انسان سالار باشد؛

توضیح امکانپذیری و مطلوبیت جامعه بدون سرمایه و کار مزدی، متکی به کار داوطلبانه و تولید بر اساس احتیاجات انسان و طبیعت؛ مطالبهی صریح این جامعه؛ سازمان دادن صفوف خود برای رسیدن به چنین جامعهای؛ کنارگذاردن صنفیگرایی و سیاست گریزی در تشکلهای فراگیر کارگری و...، آن حلقههای اساسیای هستند که میتوانند عقبنشینی سه دههای کارگران و مزدبگیران جهان در مقابل سرمایه را متوقف کرده و به آنها ضمن حفظ سطح زندگی تاکنونیشان، امکان مبارزه با هر نوع بدیل فاشیستی سرمایه،  فراتر رفتن از نظام سرمایهداری و بنیانگذاری جامعهای در شان انسان قرن بیست و یکم را بدهد.

من و رفقای دیگری در گذشته در حد توان به جنبههایی از ملزومات قدرتگیری و سازمانیابی مجدد جنبش الغای کار مزدی پرداختهایم. این جا از تکرار اجتناب کرده و خوانندهی احتمالا کنجکاو و علاقهمند را به لیست برخی از این نوشتهها رجوع میدهم.

 

به امید سالی فکرمند و چاره اندیش برای مزدبگیران جهان

ژانویه 2011

* * *

 

از همین قلم:

- کمونیسم، تنها راه ممکن رهایی و سعادت انسان.......................... دفتر چهارم نگاه

- بی ربطی معضل کمونیسم در یک کشوربه کارگران...................... دفتر دهم نگاه

- درسی آموختنی از تاریخ جنبش کارگری....................................... دفتر یازدهم نگاه

- نقدی بر بربریت یا سوسیالیسم استیفان مزاروش....................... دفتر یازدهم نگاه

- در دفاع از ممکن بودن کمونیسم................................................. دفتر دوازدهم نگاه

- بررسی جنبش کارگری در ایران- یک مصاحبه................................. دفتر پانزدهم نگاه

- برگ هایی از کارنامه سی ساله.................................................. دفتر بیست و سوم نگاه

- جامعهی بين‌المللى کارگران (نوشته آیشهف ترجمه فرهاد بشارت)، لیست کتابهای نگاه
- طبقهی کارگر و اسطورهی طبقهی متوسط در  تحولات جاری ایران....... دفتر بیست و چهارم نگاه

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com