از برزخ کرونا تا دوزخ سرمایه داری!

 

بیژن هدایت

 

این، چهرهی دیگری از جهان است؛ چهرهای ناآشنا! شهرها از جُنب و جوش فرو ماندهاند؛ خیابانها از مردمان تُهی گشتهاند؛ مرزهای کشوری و شهری کلید شدهاند؛ موتور اتوبوسها، قطارها و هواپیماها از کار افتادهاند؛ مراکز کار تعطیل و میلیونها کارگر بیکار یا به مرخصی اجباری فرستاده شدهاند؛ موسسات آموزشی به فعالیت خود پایان و دهها میلیونها دانشآموز و دانشجو از تحصیل باز ماندند؛ مراکز تفریحی و ورزشی، سینماها، تئاترها، ورزشگاهها، تعطیل شدهاند؛ دید و بازدیدهای دوستانه، در آغوش کشیدن عزیزان، ملاقات مادر- پدربزرگها، از برنامهی زندگی خط خوردهاند؛ نیمی از مردمان جهان در چهاردیواری خانهها محبوس هستند؛ در قرنطینهی اجباری به سر میبرند؛ در انزوا، و در هراس از مرگ، نظارهگر این روزهای تلخ و اندوهبارند... این، چهرهی دیگری از جهان است! جهانی ناشاد، خموش و دلنگران، که کمتر به گذشتهاش میماند! همهی اینها به سبب ویروسی که، بدون گذرنامه، و به یُمن جهانی شدن روند تولید و زندگی سرمایهدارانه، از این گوشه به آن گوشهی جهان سفر میکند و مردمان را مبتلا میسازد؛ بیش از همه، کارگران و فرودستان را! و این تازه همهی این ماجرای تلخ و غمبار نیست. آنچه در این چند ماه بر جهان گذشت - و کمتر در مباحث پیرامون این ویروس کُشنده، در قیاس با سایر مصایب ناشی از آن، به میان میآید- به گونهای کم سابقه به خشونت خانگی علیه زنان و کودکان، به افسردگی و اضطراب، پناه بردن به موادمخدر، خودکشی، تنفروشی و بزهکاری، و... دامن زده است. این مصایب اجتماعی، که عُمق و گسترهی آنها به تدریج بیشتر آشکار خواهد شد، به نوبهی خود جامعهی بشری را بیش از پیش با بحرانهای اجتماعی مواجه خواهد کرد.

دولتهای سرمایهداری در مقابله با ویروس کرونا و شیوع جهانی آن، فروماندگی و ناکارآمدی سیاسی و اجتماعی و اخلاقی خود را آشکار کردند؛ آن هم در حالی که از مدتها پیش از بروز و شیوع آن، زنگ خطر توسط بسیاری از دانشمندان اپیدمولوژیست به صدا در آمده بود. و هشدارها در مورد احتمال ظهور و شیوع یک ویروس همهگیر جدید - بر متن مخاطرات روزافزون ناشی از تخریب فزایندهی زیست محیطی، کشاورزی سرمایهدارانه، تولید صنعتی موادغذایی و...- ارایه شده بود.

ووهان چین، پنجمین شهر بزرگ جهان با بیش از یازده میلیون جمعیت، مبدا بروز و شیوع ویروس کرونا، نمونهای برجسته از نقش سرمایهداری در تخریب زیست محیطی و ایجاد زمینهی مناسب بروز ویروسها و پاندومیها است. کارخانههای بی شمار، تجارت جهانی شده، گردشگری گسترده، جمعیت انبوه و در حال انفجار کارگران و فرودستان، رونق کشاورزی سرمایهدارانه توسط شرکتهای بزرگ در حاشیهی شهر، تولید صنعتی موادغذایی، جنگلزدایی از منطقه، نگهداری حیوانات وحشی در مجاورت حیوانات اهلی جهت مصرف غذایی، بازار فروش پُر رونق هر دوی این نوع حیوانات، و...، به ناگزیر تخریب زیست محیطی، تغییرات آب و هوایی، و امکان بروز و شیوع ویروس کرونا، کووید 19، را به همراه آورد. این ویروس و همهگیری جهانی آن، ناشی از وجود سرمایهداری و ذاتی کارکرد این نظام است. از همین رو، دولتهای سرمایهداری بی اعتنا از کنار هشدارهای دانشمندان اپیدمولوژیست گذشتند و حتا اخطار سازمان بهداشت جهانی، سپتامبر ٢٠١٩، را ندیده گرفتند: ما در معرض تهدید واقعی یک شیوع جهانی ویروس هستیم، که بی نهایت مرگبار است و با حمله به مجاری تنفسی میتواند موجب مرگ ٥٠ تا ٨٠ میلیون تن و نابود کردن پنج درصد از اقتصاد جهانی شود.

سرمایهداری و جامعهی طبقاتی محصول آن، جامعهای که بر مبنای سودآوری سرمایه و ثروت اندوزی هر چه بیشتر اقلیتی صاحب سرمایه، به ازای بردگی مزدی و فقر و گرسنگی روزافزون اکثریتی از مردمان کارگر و فرودست سازمان یافته است، در مقابل پاندومی کرونا به زانو در آمد و فجایعی غیرقابل تصور آفرید. پاندومی صریح و روشن به صدها میلیون مردمان این جهان، حتا به ناباورترین آنها، نشان داد سرمایهداری و سیاست نئولیبرالیستی آن در چهار دههی اخیر - که با خصوصی سازیهای گسترده مبنی بر کارایی برتر بازار، جهان را به شرکت خصوصی ابربنگاهها و ابرثروتمندان بدل کرده است- چنان فرومانده و ناکارآمد است، که حتا از توان تهیهی کافی ماسک، دستکش، مواد ضدعفونی کننده، و تجهیزات پزشکی کافی و ضرور در مقابله با ویروسها و پاندومیها برخوردار نیست. این واقعیت را میشد از همان روزهای آغاز شیوع کرونا در چشمان نگران و بُهتزدهی مردمانی که به مراکز خرید هجوم میبردند؛ در قفسههای خالی فروشگاهها؛ در جدال بر سر خرید دستمال توالت؛ در صفهای طویل جلوی بیمارستانها و درمانگاهها؛ در خشم و عجز کادر درمانی از فقدان امکانات کافی و ضرور در درمان بیماران؛ در خاکسپاری مردگان در گورهای جمعی؛ در غُصهی بی انتهای مردمانی، که عزیزانشان در تنهایی از دست رفته بودند و... دید! 

 

سرمایهداری در مواجهه با پاندومی کرونا

دولت‌های سرمایه‌داری در مقابله با پاندومی کرونا ابتدا تعلل کردند، به پنهانکاری روی آوردند، خطر همهگیری جهانی آن را ندیده گرفتند، اوضاع را طبیعی جلوه دادند، و... تا چرخ اقتصاد از کار نیفتد و در سودآوری سرمایه خللی ایجاد نشود. این سیاست غیرمسئولانه در قبال جامعهی بشری، موجب همهگیری بیش از پیش ویروس کرونا شد. و آنگاه که پاندومی گوشه و کنار جهان سرمایهداری را زیر پا گرفت، به مخاطرات غیرقابل تصور اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دامن زد، به ناچار به مقابله با آن برخاستند. سیاست دولتهای سرمایهداری در میدان این مقابله، سیاستی همگون و یکسان نبود. و از برپایی قرنطینه و تعطیلی محدود مراکز کار به منظور ایجاد فاصلهی اجتماعی تا برقراری اندک محدودیتهای اجتماعی، با هدف ابتلای یک جمعیت کثیر به ویروس، جهت حصول به مصونیت گله‌ای را در بر میگرفت. هیچ یک از این دو سیاست اصلی، که به درجات کم یا زیاد توسط تمامی دولتهای سرمایهداری به اجرا در آمد، اما، در متن نُقصان ساختاری نظام سلامت و درمان سرمایهداری جهانی، توان مقابلهی ریشهای با پاندومی کرونا را نداشت و نمیتوانست از همهگیری گستردهی آن جلوگیری کند. 

موثرترین و قطعیترین سیاست مقابله با شیوع یک ویروس و پاندومی، پیشگیری آن است؛ سیاستی که به وجود تجهیزات ضرور پیشگیری: واکسن، ماسک، مواد ضدعفونی کننده، بیمارستانهای مجهز و مناسب، دستگاههای تنفس مصنوعی، کیتهای آزمایشگاهی... و نیروی انسانی کافی و کارآزموده: کادر پزشکی، پرستار، متخصص آزمایشگاهی... گره خورده است. در فقدان این تجهیزات و امکانات، هیچ سیاستی کمک موثر و قطعی به کنترل شیوع ویروس و پاندومی نخواهد کرد.

در هر دو سیاست اصلی دولتهای سرمایهداری در مقابله با پاندومی کرونا، یک وچه انزجارآور، بی مسئولیتی در قبال جان و سرنوشت سالمندان و در واقع، سیاست سالمندکُشی آنها است. در جامعهی سرمایهداری، مردمان سالمند - بیماران با سیستم دفاعی ضعیف، از کار افتادگان، همهی آنهایی که توان کار و تولید ارزش اضافی را از دست دادهاند- جمعیت اضافی و وبال گردن، محسوب میشوند. آنها از منظر سرمایه و اصل سودآوری آن، عُمر خود را کردهاند. مورد نیاز نیستند. نگهداری از آنها، هزینهبر است. پس، میتوان در شرایط شیوع یک ویروس و پاندومی، آنها را قربانی کرد! از دایرهی مراقبت و درمان بیرون گذاشت! تجهیزات و امکانات مناسب را از آنها دریغ نمود! و به این واسطه، در هزینههای معالجه، بیمههای دوران بیماری و بازنشستگی، مخارج نگهداری در خانههای سالمندان، صرفهجویی نمود و میلیاردها دلار سود برد. بی دلیل نیست، که درصد کثیری از جانباختگان پاندومی کرونا، حتا در کشورهای به اصطلاح پیشرفتهی سرمایهداری، در دموکراسیهای غربی، سالمندان و بیماران با سیستم دفاعی ضعیف و از کارافتادگان هستند.

علاوه بر این، در جامعهی سرمایهداری، ویروسها و پاندومیها هم سویهی طبقاتی مییابند و بیش از همه از میان کارگران و فرودستان قربانی میگیرند. ویروس و پاندومی، فقیر و غنی نمیشناسد، اما، درمان آن در جامعهی طبقاتی بی تردید فقیر و غنی، جیب پُر از پول یکی و خالی دیگری را، را از هم تمیز میدهد و بر این مبنا عمل میکند. میلیاردها مردم کارگر و فرودستی، که جان و هستی محقرشان در گرو بردگی مزدی است؛ در خانههای نمور و تاریک حاشیهی شهرها، در حلبیآبادها و زاغههای مخروبه، روزگار میگذرانند؛ فاقد کمترین امکانات بهداشتی و بیمههای بیکاری و درمانی هستند؛ چگونه میتوانند از شر همهگیری ویروسها و پاندومیها در امان بمانند؟! چگونه میتوانند توصیههای مراکز بهداشتی در حفظ سلامت خود را رعایت کنند؟! در خانه بمانید، دستان خود را مرتبا با صابون یا ژل الکل بشورید، فاصلهی اجتماعی را رعایت کنید، و توصیههایی از این دست، بیش از حد برای این میلیاردها جمعیت جامعهی سرمایهداری، تجملی و دور از دسترس است! چنین توصیههایی ناظر بر هستی واقعی این مردمان نیست. کمکی به آنها نمیکند. بنا به برآوردهای نهادهایی چون سازمان ملل و بانک جهانی، که چندان هم دقیق نیستند، بیش از 150 میلیون مردم جهان نابرابر و وارونهی سرمایهداری بی خانمان هستند؛ یک میلیارد و 560 میلیون نفر از مردم جهان (حدود 20 درصد) خانهی مناسب ندارند؛ بیش از یک میلیارد نفر در زاغهها زندگی میکنند؛ حدود سه میلیارد نفر به آب تمیز و صابون دسترسی ندارند... این وضعیت وحشتزا محصول کارکرد سرمایهداری است، درست مانند ویروسها و پاندومیها که در اثر بی توجهی و بی مسئولیتی سرمایهداری در قبال جان و سرنوشت جامعهی بشری، امکان بروز و شیوع مییابند.

 

نظام سلامت و بهداشت در بحران

پاندومی کرونا پرده از نُقصان ساختاری نظام سلامت و بهداشت در جامعهی سرمایهداری برداشت و بی مسئولیتی سرمایهداری در قبال جان انسان را عُریان کرد. پاندومی نشان داد، که معنای عملی خصوصی سازیهای گسترده در زمینهی سلامت و بهداشت و کالایی کردن آن، چه سبُعانه جان انسان را وثیقهی سودآوری سرمایه میکند.

جهان سرمایهداری پیش از این پاندومی نیز بحران در نظام سلامت و بهداشت را به پیش صحنهی جامعه آورده بود. شیوع ویروسهای همهگیری چون سارس و آنفلونزای خوکی و...، هر یک به نوبهی خود، بر کمبودهای ساختاری نظام سلامت و بهداشت در جامعهی سرمایهداری انگشت تاکید گذاشته بود. با این همه، دولتهای سرمایهداری نه تنها هیچ راهکار عاجل و موثری در رفع این کمبودها در پیش نگرفته بودند، که برعکس مرتبا سقف بودجهی نظام سلامت و بهداشت را تنزل داده بودند. خصوصی‌ سازی گستردهی بیمارستان‌ها و مراکز بهداشتی، فروش نهادهای تحقیقاتی پزشکی به شرکتهای سرمایهداری خصوصی، تخصیص اندک بودجه به فعالیتهای علمی در حوزهی پیشگیری از بیماریهای مُسری، کشف و تولید واکسن، کاهش نیروی انسانی نظام سلامت و بهداشت و بخش‌های خدماتی مربوط به آن، انجماد دستمزدها به رغم سختی و مشقت این کار، افزایش سرسامآور هزینههای درمان، و... از یکسو، به سودآوری نجومی شرکت‌های خصوصی سرمایهداری در این عرصه انجامید. از سوی دیگر، اما، کارآیی نظام سلامت و بهداشت جامعه به ویژه برای اکثریت عظیم مردمان آن، کارگران و فرودستان، را به قهقرا برد.

پاندومی کرونا غیرقابل کنترل شد و بر حسب برآوردهای رسمی فقط در موج اول خود تا به امروز (بیستم ژوییه) جان بیش از 600 هزار نفر را گرفت و بیش از 15 میلیون نفر را مبتلا کرد (برآوردهای رسمی، به قطع، تعداد واقعی کشته شدگان و مبتلایان را انعکاس نمیدهند. دولتهای سرمایهداری آمارهای واقعی را کتمان میکنند، تا مایهی بی آبرویی و فضاحت بیشتر آنها نشود. تعداد واقعی ابتلا و مرگ و میر در خانههای سالمندان، در میان مردم کارگر و فرودست حاشیهی شهرها، حلبیآبادها و زاغهها، در بین پناهجویان ساکن اردوگاهها، محبوسین در زندانها و... در این آمارها ملحوظ نمیشوند)، چون سرمایهداری زیرساختهای لازم در نظام سلامت و بهداشت را ایجاد نکرد؛ چون غولهای دارویی جهان سرمایهداری به جای تحقیق پیرامون ویروسها و پاندومیهای همهگیر و ساخت و تولید آنتی‌بیوتیک‌ها و آنتی‌ویروس‌های حیاتی، به ساخت و تولید داروهای پولساز ضد ناتوانی جنسی مردان و محصولات زیبایی زنان پرداختند؛ چون به جای تامین هزینهی ساخت کافی دستگاههای تنفس مصنوعی، کیت‌های آزمایشگاهی، بیمارستانهای مجهز، آموزش و تربیت کادر انسانی متخصص، میلیاردها دلار صرف تسلیحات نظامی، جنگ، کشتار و آوارگی مردمان جهان کرد. نمونهی کمبود تختهای بیمارستانی در بخش اورژانس، که در شرایط شیوع ویروسها و پاندومیها به شدت حیاتی هستند، در پیشرفتهترین(!) کشورهای سرمایهداری، به روشنی پرده از این توحش و جنایت سرمایهداری برمیدارد: در بخش اورژانس بیمارستانها در آمریکا ۳۴.۷، در آلمان ۲۹.۲، ایتالیا ۱۲.۵، فرانسه ۱۱.۶، کُره جنوبی ۱۰.۶، اسپانیا ۹.۷، و در ژاپن ۷.۳ تخت برای هر صد هزار نفر وجود دارد! بودجهی ساخت تخت، یک وسیلهی بسیار ساده، در قیاس با بودجهی هنگفت میلیاردی ساخت بمبهای هوشمند و تسلیحات نظامی پیچیده، به حدی کم و تعداد آن در بیمارستانها به اندازهای اندک است، که بیماران پاندومی به ناگزیر در راهروهای بیمارستانها بستری میشوند یا به اجبار در خانه میمانند، افراد فامیل را مبتلا میسازند، و سرانجام در فقدان کادر پزشکی و داروی موثر جان میسپارند.

 

بحران سرمایهداری، بحران کرونا

بحران کرونا، نه تنها پرده از ناکارآمدی و نُقصان ساختاری نظام سلامت و بهداشت جامعهی سرمایهداری برداشت، که بحران اقتصادی آن را هم تشدید کرد. در عین حال، این فرصت طلایی را هم برای دولتهای سرمایهداری، کارشناسان اقتصادی و مدیای خادم آنها ایجاد نمود، که بحران اقتصادی را ناشی از همهگیری جهانی پاندومی قلمداد کنند. نهادهای بینالمللی سرمایهداری جهانی، این روزها، از ژرف‌ترین رکود اقتصادی جهان پس از رکود بزرگ دههی سی، به واسطهی پاندومی کرونا، سخن به میان میآورند. صندوق بینالمللی پول، در گزارش آوریل 2020، رکود اقتصادی ناشی از بحران پاندومی کرونا را بدترین رکود اقتصادی پس از رکود بزرگ در دههی سی میخواند و متوسط رشد جهانی برای سال 2020 را منفی 3 درصد پیش بینی مینماید؛ در حالی که در گزارش ژانویه 2020 صندوق، میزان رشد اقتصاد جهانی برای این سال مثبت 3.3 درصد تخمین زده شده بود. طبق گزارش آوریل صندوق، بر متن رکود اقتصادی ناشی از بحران پاندومی کرونا، میانگین کاهش حجم تولید ناخالص جهانی به 9 هزار میلیارد دلار خواهد رسید.

گزارش بانک جهانی، هشتم ژوئن 2020، هم از فروریزی ۵.۲ درصدی تولید ناخالص داخلی جهان در سال جاری میلادی خبر می‌دهد. بنا به این گزارش، پیدایش آشفتگی در عرضه و تقاضای کالا‌ها و خدمات، آشفتگی در بازارهای مالی و تجاری بینالمللی، در قرنطینه گرفتار شدن حدود نیمی از جمعیت جهان، از کار افتادن بخش بزرگی از شبکه‌ی حمل ‌و نقل ملی و بین‌المللی، تعطیلی پارهای از موسسات و مراکز کار و... بزرگ‌ترین رکود اقتصادی ۷۵ سال اخیر جهان سرمایهداری را باعث شده است. بر پایهی برآورد این بانک، اقتصاد کشور‌های پیشرفتهی جهان سرمایهداری در سال 2020 به طور متوسط 7 درصد تنزل خواهد کرد.

بانک مرکزی اتحادیهی اروپا هم در تازهترین گزارش خود هشدار میدهد اقتصاد کشورهای عضو این اتحادیه ۵ تا ۱۲ درصد کوچک‌تر خواهد شد و خروج از رکود حاضر به یک زمان سه ساله نیاز دارد. رکود اقتصادی در آلمان، بزرگترین اقتصاد اروپای قاره، نزدیک به 7 درصد اعلام شده و در فرانسه هم تولید ناخالص داخلی در سه ماههی اول 2020 با رقم منفی 5.8، به سطح سال 1949 رسیده است. در بریتانیا، وضعیت بحران اقتصادی، پس از برگزیت، از این هم بدتر است. طی ماههای گذشته، اقتصاد بریتانیا با 20 درصد تنزل رشد مواجه گشته است.

بنا به این گزارشات، بحران اقتصادی ناشی از پاندومی کرونا، قیمت بازار نفت را هم به طرز بی‌ سابقه‌ای کاهش داده و در این اواخر، حتا، به کمتر از ۳۰ دلار رسانده است.

در این آمارها و دادهها، به قطع، واقعیتی نهفته است. بحران کرونا، بی تردید، لطمات بسیار جدی بر اقتصاد سرمایهداری جهانی وارد آورده است. به بحران و رکود اقتصادی، آشفتگی در بازارهای مالی و تجاری جهان بیش از پیش دامن زده، بسیاری از بنگاههای سرمایهداری را به ورطهی ورشکستگی کشانده، دامنهی بیکاری را گستردهتر ساخته، اما موجب و موجد بحران اقتصادی نبوده است. پاندومی تنها بحران موجود را تشدید کرد و بر عُمق و گسترهی آن افزود. اقتصاد سرمایهداری جهانی، در واقع، پس از بحران بزرگ مالی 2008، به هیچ روی نتوانسته بود خود را از اثرات منفی آن بحران رها کند، نتوانسته بود خود را احیا نماید. این نظام اقتصادی دیری است ظرفیت رشد و انکشاف و خودگستری متعارف خود را از دست داده و بحران پشت بحران را در بازههای زمانی کوتاهتر تجربه میکند.

زنگ خطر بروز بحران موجود از ماههای پایانی 2018 به صدا در آمده بود. کاهش شدید، و گاه منفی، نرخ بهرهی بانک مرکزی در ایالات متحده و کشورهای اروپای قاره، نمادی از این بحران و دلیلی برای نگرانی مسئولان و کارشناسان اقتصادی سرمایهداری جهانی بود. بزرگترین اقتصادهای جهان به دستانداز افتاده بودند، آهنگ رشد صنایع کُند شده بود، جنگ تجاری چین و ایالات متحده آغاز گشته بود، و بازارهای مالی و تجاری جهان را به هراس انداخته بود. صندوق بینالمللی پول، در برآورد اوایل 2019 خود، رشد اقتصاد جهانی را کُند ارزیابی نموده و پیش بینی کرده بود نرخ رشد اقتصاد جهانی در این سال به حدود 3.5 درصد و در 2020 به حدود 3.6 درصد خواهد رسید. بنا به این برآورد، رشد اقتصادهای بزرگی چون آلمان در 2019 از 1.9 درصد به 1.3 درصد و آمریکا به 2.5 درصد و در 2020 به 1.8 درصد کاهش مییافت. بانک جهانی هم در ارزیابیهای 2019 خود بر این باور بود، که روند رشد اقتصاد جهانی طی دو سال آینده کُند خواهد شد و به 2.8 یا 2.9 درصد خواهد رسید. هنوز از پاندومی کرونا خبری نبود، اما، بحران اقتصادی پیش بینی شده بود.

رکود اقتصادی، حتا، دومین اقتصاد بزرگ جهان سرمایهداری را هم مدتها پیش از بروز پاندومی در بر گرفته بود. تولید ناخالص داخلی چین، که در 2017 به میزان 6.7 درصد بود، در پایان سپتامبر 2018 به 6.5 درصد رسید. به گزارش مرکز آمار دولتی چین، ژوییه 2019، اقتصاد این کشور کم‌ترین نرخ رشد اقتصادی طی هفت سال گذشته را تجربه کرد و به ٤.٨ درصد تنزل یافت؛ در حالی که طی دو ماه پیش از آن، به ترتیب ٥.٨ و ٦.٣ درصد بود. تحول اقتصادی در چین، بنا به اهمیت حیاتی آن در اقتصاد جهانی، به سرعت بر اقتصاد سایر کشورهای سرمایهداری تاثیر میگذارد. بسیاری از تحلیلگران اقتصادی، از جمله در موسسهی اقتصادی بینالمللی پیترسون، Peterson Institute for International Economics، (یک موسسهی تحقیقاتی خصوصی در زمینهی مطالعهی سیاست اقتصادی بینالمللی در ایالات متحده) باور دارند، که تنها یک درصد کاهش رشد اقتصادی در چین به دو درصد کاهش رشد اقتصادی در جهان خواهد انجامید. دلیل روشن است. تحول اقتصاد سرمایهداری جهانی در دهههای اخیر - رشد سریع تولیدات صنعتی در متن آزادسازی تجاری، لغو قوانین دست و پاگیر سرمایه‌گذاری و... و همچنین وجود نیروی کار ارزان، گسترده و ماهر در چین و...- مرکز اصلی تولیدات سرمایه‌داری جهانی را از غرب به‌ این کشور منتقل‌ کرد. در این سالها، و به ویژه پس از بحران بزرگ مالی 2008، چین به مثابه کارخانهی بزرگ سرمایهداری جهانی، بی‌ وقفه برای اقتصادهای پیشرفتهی غربی، و اکثری از اقتصادهای سرمایهداری در گوشه و کنار جهان، همه گونه محصولات و ابزار و آلات واسطهای مورد نیاز صنایع را، با قیمتهای ارزان، تولید می‌کرد. به این سبب، سهم اقتصاد چین در تولید ناخالص داخلی جهان از 4 درصد در 2003 به 16 درصد در 2019 ‌رسید. بی جهت نیست، که هر تحول اقتصادی منفی در تولیدات صنعتی در چین، به سرعت به ‌شکل شوک‌های تقاضا یا عرضه در دیگر اقتصادهای سرمایهداری جهانی انعکاس می‌یابد و آنها را با رکود و بحران مواجه میسازد. این وضعیت، که به ناگزیر به کاهش تقاضاها از چین میانجامد، به نوبهی خود اقتصاد چین را بیش از پیش دچار تحول منفی کرده و به همان اندازه به تشدید بحران و رکود در دیگر اقتصادهای سرمایهداری جهانی منجر میگردد. گوشی تلفن هوشمند آیفون، محصول شرکت اپل آمریکا، یک نمونه از این سیکل است. این گوشی در کارخانه‌های چینی، از ‌جمله در شهر ووهان، تولید میشود. بازار بسیار پُر رونق این گوشی، در شرایط رکود تولیدات صنعتی در چین از اوایل سال گذشته، با کاهش در خور توجهی در عرضه مواجه‌ شد، تا جایی که شرکت اپل ناگزیر گشت عرضهی جدیدترین مُدل تلفن هوشمند خود را به‌ تاخیر بیندازد و با کاهش نرخ سود مواجه شود. این وضعیت فقط یه گوشی آیفون شرکت اپل محدود نمیشود. گزارش مالی فاکسکان، Foxconn، تولید کنندهی اصلی آیفون‌های اپل، در سه ماههی اول 2020، نشان می‌دهد سود این شرکت کاهشی 90 درصدی را تجربه میکند و به کمترین میزان خود در دو دههی اخیر رسیده است. تولیدات این شرکت هم در کارخانههای چین ساخته میشوند. شرکت فیات ‌کرایسلر، یک نمونهی دیگر است. این شرکت به‌ دلیل کاهش تولید قطعات مورد نیاز از چین، به ناچار سطح تولید محصولات خود را کاهش داد. و تنزل ۲۹ درصدی از میزان سود خود در سه‌ ماه نخست ۲۰۱۹، در قیاس با همین دوره در سال گذشته، را تجربه کرد.

بحران موجود اقتصاد سرمایهداری جهانی قابل انتظار بود. از راه رسیده بود. بحران کرونا تنها عُمق و گسترهی آن را تشدید کرد.

 

بحران بیکاری، فقر و گرسنگی

بیکاری، پدیدهی ذاتی سرمایهداری است؛ پدیدهای، که به ویژه در شرایط بحران و رکود اقتصادی، به به یک سیاست اصلی سرمایهداری بدل میشود. سرمایهداری با بیکارسازی گستردهی بردگان مزدی، از هزینهی کار میکاهد. صرفهجویی میکند. روند نزولی نرخ سود را کاهش میدهد. و بار بحران و رکود اقتصادی را بر دوش تودهی کارگر میاندازد. سوی دیگر پدیدهی بیکاری، به سبب وجود ارتش پُر شمار ذخیرهی نیروی کار، تشدید فزایندهی فشار و شدت کار بر کارگران شاغل، کاهش سقف بیمههای اجتماعی، جهت حصول باز هم بیشتر ارزش اضافی است.

بحران اقتصادی، و تشدید آن به واسطهی پاندومی کرونا، به گونهی کم سابقهای به گسترش این پدیده میدان داده است. گزارش سازمان جهانی کار، ژانویه 2020، از کاهش شدید ساعت کار جهانی و در واقع، کاهش اشتغال حکایت میکند. بنا به این گزارش، ساعت کار جهانی در سه‌ ماههی اول 2020 حدود 4.4 درصد تنزل یافته، که معادل 130 میلیون شغل تمام وقت میباشد. در سه‌ ماههی دوم همین سال، انتظار می‌رود این کاهش به 10.5 درصد، معادل 305 میلیون شغل تمام وقت، برسد. بر حسب این برآورد، آمریکا با 12.4 درصد و اروپا و آسیای‌ مرکزی با 11.8 درصد، بیشترین میزان کاهش ساعت کاری، و کاهش اشتغال، را تجربه خواهند کرد. بخش خُردهفروشی، با حدود 232 میلیون نفر شاغل و همچنین کارگران اقتصادهای غیررسمی، که حدود 1.6 میلیارد نفر هستند، بیشترین آسیبها را متحمل خواهند شد. سازمان جهانی کار هشدار میدهد نزدیک به ۲ میلیارد نفر یا بیش از نیمی از جمعیت کارگر جهان، در ۲۰۲۰، با ریسک از دست دادن شغل خود یا تبدیل کار تمام وقت به پاره‌ وقت روبرو هستند.

موسسهی مشاورهی بوستون، The Boston Consulting Group، (که در 45 کشور دارای دفتر ارایهی برنامه‌ریزی راهبُردی و خدمات مشاورهی مدیریت است و به‌ عنوان یکی از سه شرکت بزرگ مشاورهای در جهان شناخته می‌شود) هم باور دارد طی دو تا سه ماه آینده یک نفر از هر شش نفر در جهان، شغل خود را از دست خواهد داد و بیکاری جهانی به ۱۷ درصد افزایش خواهد یافت. بنا به برآورد تحلیلگران این موسسه، بیکاری نزدیک به ۸۰ درصدی در حوزه‌های مربوط به تولید صنعتی، هتل‌داری، رستوران، گردشگری، ساخت و ساز، و بخش خُردهفروشی، اتفاق خواهد افتاد.

در ایالات متحده، هماکنون، رقم ثبت بیکاران از مرز 40 میلیون نفر، بدون لحاظ میلیونها بیکار غیررسمی، گذشته است. میزان بیکاری در ماه آوریل 14.7 درصد بود و پس از آن به 17.2 درصد افزایش یافته است، که بالاترین نرخ بیکاری در تاریخ ایالات متحده پس از رکود بزرگ دههی سی به شمار میرود.

پدیدهی بیکاری با فقر و گرسنگی عجین است. به گزارش سازمان ملل، حدود سه میلیارد نفر، یا بیشتر، از مردمان جهان سرمایهداری چنان در فقر به سر میبرند، که حتا امکان تامین یک وعده غذایی سالم و لازم در روز را ندارند. انبوهی از این جمعیت گرسنه را کودکان شامل میشوند که اگر گرسنگی و سوءتغذیه آنها را از بین نبرد، تاثیرات مخرب و درازمدتی بر سلامتی آن‌ها به جا خواهد گذاشت. بنا به این گزارش، حدود ۱۴۴ میلیون کودک، در ۲۰۱۹، رشدی کمتر از نرمال را به سبب گرسنگی و سوءتغذیه تجربه کردهاند. سازمان جهانی غذا هم هشدار میدهد حدود ۱۳۰ میلیون نفر به انبوه گرسنگان جهان اضافه خواهد شد و خطر قحطی چهل کشور جهان را، که تعداد مردمان گرسنهی آنها به ۹۶۱ میلیون نفر خواهد رسید، در معرض تهدید جدی قرار خواهد داد. آکسفام، یکی از بزرگترین سازمان‌های بین‌المللی امدادرسانی برای ریشه‌کن کردن فقر و گرسنگی، در گزارش جدید خود، آوریل 2020، خطر گسترش فقر شدید را هشدار داده و آورده است: در بدترین حالت، با کاهش ۲۰ درصدی درآمدها، ۴۳۴ میلیون نفر دچار فقر شدید خواهند شد و تنها با درآمد 1.9 دلار در روز یا کمتر از آن زندگی خواهند کرد. بدین ترتیب، شمار کسانی که در فقر شدید زندگی می‌کنند به ۹۲۲ میلیون نفر افزایش خواهد یافت. همچنین شمار کسانی که کمتر از 5.50 دلار در روز درآمد دارند، به ۵۴۸ میلیون نفر افزایش می‌یابد و به حدود چهار میلیارد نفر خواهد رسید... زنان بیش از مردان در معرض خطر خواهند بود؛ زیرا احتمال بیشتری وجود دارد که در بخش اقتصادهای غیررسمی یا خصوصی، حق اشتغال آن‌ها کاهش یابد یا اصلا شغل خود را از دست بدهند. همچنین بیش از دو میلیارد کارگر بخش غیررسمی در سراسر جهان حق دسترسی به دستمزد در زمان بیماری را نخواهند داشت. تحقیقات مشترک یونیسف و نهاد کودکان را نجات دهید، می 2020، هم بر افزایش 15 درصدی شمار کودکان فقیر جهان تاکید دارد و شمار کودکان فقیر را به میزان ۶۷۲ میلیون کودک تخمین میزند.

نهادهای بینالمللی سرمایهداری و کارشناسان آنها، البته، وضعیت وحشتزای بیکاری و فقر و گرسنگی میلیاردها نفر از مردمان این جهان نابرابر و وارونه را در اساس به بحران کرونا و پیامدهای اقتصادی آن ربط میدهند. و نقش سرمایهداری، به مثابه عامل اصلی این توحشی که بر انسان میرود، را یکسره به طاق نسیان میسپارند.

* * *

 

پاندومی کرونا، سیمای متعارف جهان سرمایهداری را تغییر داده است. آنچه این روزها و ماهها در این جهان نابرابر و وارونه رُخ داده است، زندگی به روال عادی در جامعهی سرمایهداری نیست. هراسی تا به این اندازه اجتماعی از مرگ، ابهامی تا به این درجه وسیع از سرنوشت جامعهی بشری، فروریزی اعتماد تا به این حد گسترده نسبت به نظم حاکم، جوانههای خشم و انزجار و استیصال در چنین مقیاس جهانی از آنچه بر جهان و مردمان آن گذشته است، و... سیمای متعارف جامعهی سرمایهداری نیست. پدیدههای مرسومی چون بیکاری و فقر و گرسنگی هم، هیچ گاه در چنین بازه زمانی کوتاهی، تا این اندازه اوج نیافته بود و هستی بیش از نیمی از مردمان جهان را به لبهی پرتگاه نیستی نکشانده بود.

جهان، در روزها و هفتههایی نه چندان دور، جهانی سراپا دگرگونه بود. امواج خشم و اعتراض و مبارزهی مردمان کارگر و تُهیدست علیه تعدیات توحشبار و فزایندهی سرمایهداری به کار و معیشت، علیه سیاست ریاضت اقتصادی دولتهای سرمایهداری، علیه فساد و ارتشای دولتهای مستبد و مرتجع، علیه جنگها و آدمکُشیها، جای جای این جهان را، از فرانسه و شیلی گرفته تا ایران و عراق و لبنان و...، به آتش کشیده بود. و حال، پاندومی کرونا با فرمان ایست میداندار این جهان شده است. این دوره، اما، چندان به دراز نخواهد کشید. رنج و شکنج جامعهی بشری و لزوم صیانت از زندگی شخصی و هستی اجتماعی، بی تردید، به تقابلهای جدیدی علیه سرمایهداری، به مثابه بانی اصلی این وضعیت جهنمی، میدان خواهد داد. دور جدید اعتراضات و مبارزات، پس از وقفهای کوتاه، باز هم سیمای اصلی جهان خواهد شد. غیر از این، جامعهی بشری با سیر قهقرایی، با فروپاشی محتوم، مواجه خواهد گشت. جامعهی بشری پسا- کرونا، بی تردید، نه مانند گذشته، که به مراتب دهشتبارتر از آن خواهد بود. از سوی دیگر، این وضعیت در نظم حاکم، در توازن قوای بینالمللی، هم تغییرات ناگزیری را موجب خواهد گشت. غیر از این، خطر به زیر کشیده شدن سرمایهداری از سریر قدرت سیاسی و اقتصادی افزون خواهد شد.

شاید توضیح کوتاه پارهای از مولفههای مهم وضعیتی که از پس این دوران تلخ از راه خواهد رسید، تصویری کم و بیش روشن از آتیهی جهان سرمایهداری را ترسیم کند:

- تشدید رقابت بلوکهای سرمایهداری: بحران اقتصادی جهان سرمایهداری، و تشدید آن به واسطهی بحران کرونا، توازن قوای بینالمللی را به مراتب بیش از این بههم خواهد زد؛ به شدتیابی بی سابقهی رقابت دولتها و بلوکهای سرمایهداری جهانی خواهد انجامید؛ و جهان سرمایهداری را با آشفتگی، جنگهای منطقهای و، حتا، سراسری و به کارگیری بیشتر جنگهای سایبری و چه بسا هستهای مواجه خواهد کرد.

در این شرایط، برتری بلامنازع ایالات متحده در جهان، که قبل از این هم به سیر قهقرایی افتاده بود، بیش از پیش افول خواهد کرد. شکستها و عدم موفقیتهای پیاپی در حوزههای سیاسی و اقتصادی، جنگ تجاری با چین، دوری از اتحادیهی اروپا، کنارهگیری از پیمان نامهها و نهادهای بینالمللی (که آخرین آنها سازمان بهداشت جهانی بود)، ناکارآمدی مفتضحانه در کنترل پاندومی و... قدرت و وجههی جهانی ایالات متحده را به شدت کاهش داده است. چین، که با رشد اقتصادی کمنظیر خود در سالهای گذشته قدرت بلامنازع ایالات متحده را به چالش گرفته بود، در ماههای اخیر هم با کنترل پاندومی، ارسال تجهیزات و امکانات پزشکی به کشورهای دیگر، کمک به نهادهای بینالمللی و پُر کردن جای خالی ایالات متحده در این نهادها... بیش از پیش قدرت یافته است. وضعیت حاضر، بی تردید، به رویاروی حادتر این دو قدرت بزرگ جهانی خواهد انجامید و جهان سرمایهداری را با تنشهای اقتصادی و سیاسی افزونتر مواجه خواهد ساخت. اتحادیهی اروپا، هیچ گاه، توان رقابت جدی با این دو بلوک سرمایهداری جهانی را نیافت و بیشتر در حاشیهی قدرت برتر ایالات متحده قرار داشت. این حاشیه، اما، به اعتبار تحقیر دایمی اتحادیه توسط ترامپ و قایل نبودن ایالات متحده به یک نقش موثر جهانی برای آن، خروج بریتانیا از اتحادیه، و... کمرنگ شده است. افزون بر اینها، اتحادیه در شرایط پاندومی، به سبب بحران اقتصادی بزرگترین اقتصادهای خود، آلمان و فرانسه، قادر نگشت به ایتالیا و اسپانیا، که در این بحران غرق شده بودند، کمکهای موثری را سازمان بدهد؛ امری که، به نوبهی خود، بیش از گذشته به شکافهای درونی اتحادیه و بی اعتمادی به همگونی و قدرت موثر آن دامن خواهد زد. روسیه با بُنیهی اقتصادی ضعیف، تکنولوژی و صنعت نه چندان پیشرفته، هرچند کمتر از عهدهی رقابت اقتصادی با بلوکهای سرمایهداری دیگر بر خواهد آمد، اما، به یُمن قدرت نظامی و تسلیحات هستهای در رقابتهای بینالمللی حضور خواهد داشت.  

در عین حال، بههم خوردن توازون قوای بینالمللی، و تشدید رقابت بلوکها و دولتهای سرمایهداری، تاثیر بلاواسطهای بر دولتهای سرمایهداری مرتجع و مستبد و متحد آنها در گوشه و کنار جهان خواهد گذاشت و به رقابت و عداوت در بین آنها هم دامن خواهد زد. این دولتها، که از پیش هم با طوفان تلاطمهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مواجه بودند، در برابر امواج خروشانتر طوفان مبارزات کارگران و فرودستان، جامعه را بیشتر مختنق کرده و موحشتر از گذشته به قلع و قمع خونین مردمان ناراضی و عاصی روی خواهند آورد.

- مبارزات پُر دامنه علیه سرمایهداری: رنج و شکنجی که پاندومی در متن بحران اقتصادی بر جامعهی بشری تحمیل کرد، ناکارآیی سرمایهداری در کنترل آن، بیکاری و فقر و گرسنگی فزاینده، و دهها مصیبت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دیگر، آخرین ذرات توهم جمعیت انبوهی از مردمان جهان به نظام حاکم و امید به بهبود حتا اندک وضعیت کار و معیشت خود - در بود و بقای سرمایهداری- را فرو ریخت. این جمعیت انبوه از مدار خاکستری، از نظارهگری منفعل تحولاتی که آنها را در چنگال خود میفشرد، به تدریج، به در آمده و برای صیانت همین زندگی سخت و عذابآور، و جلوگیری از وخامت بیشتر آن، به مبارزه علیه تعدیات توحشبار و فزایندهی سرمایهداری در دورهی پسا- کرونا روی خواهند آورد. حق برخورداری از بیمههای مُکفی و مناسب بیکاری و بهداشتی و بازنشستگی؛ حق بهرهمندی از نظام سلامت و بهداشت کارآمد و جلوگیری از کالایی شدن آن؛ حق برخورداری از مسکن مناسب برای تمامی شهروندان جامعه و برچیدن حلبیآبادها و زاغهها در حاشیهی شهرها؛ جلوگیری از تخریب زیست محیطی؛ ممنوعیت کنترل پلیسی بر زندگی افراد؛ و...، همگی، اجزای بههم پیوستهی مبارزهی ضد سرمایهداری طبقهی کارگر به شمار رفته و از پتانسیلی عظیم در بسیج گستردهترین مردمان جهان برخوردار خواهد گشت.

- عروج بیشتر ناسیونالیسم و نژادپرستی: یک مشخصهی جهان سرمایهداری در دهههای اخیر، عروج جریانات ناسیونالیست و نژادپرست بوده است. با بحران بزرگ مالی 2008 - و در متن بیکاری فزاینده، بُنبست پارلمانتاریسم، ناکارآمدی احزاب سنتی، و...- این روند به مراتب فزونی یافته است. این گونه جریانات، با طرح شعارهای پوپولیستی و تحریک احساسات ناسیونالیستی جامعه علیه مجموعهای از مصایب اقتصادی و اجتماعی، و مسبب قلمداد کردن جمعیت مهاجر، امکان یافتند بر امواج نارضایتی مردمان جامعه سوار شوند، به پارلمانها راه یابند، و معادلات سیاسی جاری جامعه را برهم زنند. شدت مصایب اقتصادی و اجتماعی در شرایط حاضر، و احتمال بسیار مهاجرت گستردهی مردمان محروم جهان به سوی شمال، پتانسیل فعالیت و تاثیرگذاری این جریانات را به ویژه در حوزهی سیاسی بیش از پیش افزایش داده و به گونههای خشنتر و اقدامات توحشبارتر آنها میدان خواهد داد.

در عین حال، مهاجرین قدیمی در به اصطلاح دموکراسیهای غربی وضعیتی به مراتب سختتر را تجربه خواهند کرد. حضور چشمگیر نیروهای پلیس در محلات چندفرهنگی در کشورهای مختلف اروپای قاره، حمله به مهاجرین در خیابانها و فروشگاهها، یورش سازمانیافته علیه مهاجرین ساکن کمپهای پناهندگی، در همین روزها، که با حمایت آشکار و پنهان نیروهای انتظامی همراه است، نمودهایی از عروج و توحش بیشتر این جریانات، با ویروس مهاجرهراسی، است.

- طبقهی کارگر و تحولات سرمایهداری: تحولات سرمایهداری، بحران اقتصادی، نیاز به تامین انباشت سرمایه، همه گاه، به موحشترین تشبثات سرمایهداری در قبال طبقهی کارگر، نه فقط در شیلی و فیلیپین و ایران، که در اقتصادهای پیشرفتهی جهان سرمایهداری، میدان داده است. بحران اقتصادی موجود، که به واسطهی پاندومی کرونا تشدید هم شده است، چنان صدمات جدییی بر سرمایهداری وارد آورده، که این نظام منحوس برای احیای خود، چارهای ندارد جز آن که نقاب دموکراسی را از چهره بردارد و روی واقعی خود، روی پلید و زشت خود، را بیش از پیش آشکار کند. چارهای ندارد جز آن که سبُعانهتر از گذشته بیمههای بیکاری و بهداشتی و بازنشستگی را هرس کند؛ شدت و فشار کار را تا نقطهی اوج فرسایش جسمی و روانی کارگران افزایش دهد؛ سقف دستمزدها را تا پایینترین حد ممکن پایین آورد؛ به یکایک دستاوردهای طبقهی کارگر یورش بَرَد؛ چتر اختناق را در مراکز و موسسات کار برقرار نماید؛ کارگران کمونیست و رادیکال را شناسایی و اخراج کند؛ استخدام کارگران عضو اتحادیه را ملغی سازد؛ نیروهای نظامی و انتظامی را به سرکوب اعتراضات طبقهی کارگر گسیل دارد؛ و کارگران رادیکال و سازمانده اعتراضات را با بیدادگاه و زندان سرمایه تنبیه نماید.

تعدیات لجام گسیختهی سرمایهداری به کار و معیشت طبقهی کارگر، به طور منطقی، به پُر دامنهترین اعتراضات و اعتصابات کارگری در گوشه و کنار جهان علیه آن خواهد انجامید. اینجا، هستی اجتماعی طبقه و سرنوشت آن رقم میخورد. کارگران، حتا ناباورترین و خامخیالترین آنها به تدریج در خواهند یافت، که زندگی مشقتبار آنها - با تداوم بود و بقای سرمایهداری- جز رنگ تیره و تیرهتر شوربختی، رنگ دیگری نخواهد دید. این وضعیت، گرایش رفرمیستی درون طبقهی کارگر جهانی و اتحادیههای کارگری را در دوراهی یک انتخاب سرنوشتساز و تعیین کننده قرار میدهد و یا در برابر تعدیات توحشبار سرمایهداری به کار و معیشت کارگران، و تحت فشار بدنهی خود، به ناچار به مبارزه و مقاومت روی خواهند آورد؛ امری که با توجه به سنتهای بورکراتیک اتحادیههای کارگری، و درهم آمیختگی آنها به سرمایه، دور از انتظار و واقعبینی است و یا بیش از پیش به مُجری سیاستهای سرمایهداری درون طبقهی کارگر، و مانعی در راه مبارزه و مقاومت کارگران، بدل خواهند شد؛ امری که به دوری و انزجار بیشتر کارگران از این اتحادیهها خواهد انجامید فروپاشی مفتضحانهی آنها را رقم خواهد زد.

روزهای پُر تلاطم و پُر فراز و نشیب طبقهی کارگر در راه است. روزهایی که از یکسو، میدان فراخ مبارزهی طبقاتی علیه تعدیات موحش سرمایهداری را فراروی فعالین کارگری کمونیست و رادیکال و کُلیت طبقه میگشاید؛ از سوی دیگر، اما، سرمایهداری به اعتبار وجود ارتش پُر شمار ذخیرهی نیروی کار و پدیدهی دور کاری، که همبستگی و اتحاد درونی طبقه را با شکاف مواجه میکند، و با به کارگیری خشنترین شیوههای سرکوب و اختناق، امکان مییابد روند شکلگیری و تکوین دور جدید مبارزهی طبقاتی کارگران علیه خود را کُند نموده و با مشکل مواجه سازد.

- پدیدهی بیکارسازی: سرمایهداری، به ویژه در شرایط بحران و رکود اقتصادی، از سیاست بیکارسازی گستردهی طبقهی کارگر چون حربهای دو سویه استفاده میبرد. پدیدهی بیکارسازی، در واقع، چون شمشیر داموکلوس سرمایهداری عمل میکند. از یکسو، میلیونها کارگر را از کار اخراج و به دایرهی فقر و گرسنگی پرتاب میکند. و به این ترتیب، از هزینههای کار میکاهد. از سوی دیگر، شدت استثمار بردگان مزدی را بنا به مصالح سرمایه تشدید میکند؛ سقف معیشت و بیمههای اجتماعی آنها را تا نازلترین حد ممکن، تا آنجا که فقط توان ادامهی زندگی برای تولید بیشترین میزان ارزش اضافی را داشته باشند، پایین میآورد؛ رقابت در طبقه، بین کارگران شاغل و بیکار، را دامن میزند؛ و از همبستگی و اتحاد مبارزاتی بردگان مزدی علیه خود جلوگیری مینماید.

پدیدهی دور کاری: تغییرات ساختاری درازمدت سرمایهداری در حوزهی کار - از ساعات کار متغیر گرفته تا اتوماسیون و دور کاری- که از سالها پیش آغاز شده بود، به برآورد بسیاری از کارشناسان این حوزه، در طول دههی آتی حدود یک و نیم میلیارد فرصت شغلی در جهان را تحت تاثیر قرار میداد. بنا به باور کارشناسان موسسهی مشاورهی بوستون، این تغییرات ساختاری سبب دور کاری دایمی بیش از ۱۰ درصد از کُل کارگران، و تا 30 درصد از کارمندان دفتری، شاغل در جهان میشد. (اینجا از درک غیرطبقاتی و نادرست کارشناسان سرمایه پیرامون بافت کارگری، انداموارگی طبقهی کارگر، و بیرون قرار دادن دلبخواهی کارمندان دفتری از صفوف طبقهی کارگر، میگذریم.) بحران اقتصادی حاضر، و قرنطینهی میلیاردی ناشی از پاندومی کرونا، این برآوردها را به سرعت به فعل در آورد و دور کاری را به امری معمول در بازارهای کار بدل ساخت. پدیدهی دور کاری، با حذف مخارج کار - هزینهی کرایه و تعمیر و نگهداری محیط کار، آب و برق، ایاب و ذهاب و...- و انداختن بار این مخارج بر دوش کارگران، به سودآوری بیشتر سرمایه میانجامد. به علاوه، دور کاری - بر خلاف این تصور عمومی، که کار از خانه راحتتر است- فشار و ساعت کار کارگران را به مراتب افزایش میدهد؛ به ویژه که نرم‌افزارهای کنترل، امکان نظارت کامل و دقیق کارفرما بر پروسهی کار، و حتا رفتار کارگران دور کار در خانه، را مُهیا میکند.

* * *

 

مبارزات اجتماعی علیه تعدیات موحش و فزایندهی سرمایهداری جهانی، به سطح مشقتبار کار و معیشت و همین اندک آزادیهای سیاسی و مدنی مردمان محروم جهان، پا خواهند گرفت. پُر دامنه خواهند شد. موفقیت این مبارزات، اما، در گرو یک پیششرط اساسی است: کمونیسم طبقهی کارگر! اگر کمونیسم طبقهی کارگر نیازها و ضرورتهای این زمانه را دریابد؛ خود را جزیی، و جز مهمی، از مبارزات مردمان محروم جهان علیه هر تعدی سرمایهداری بداند و تداوم و پیوستگی آنها را تامین نماید؛ اگر این مبارزات را جزیی، و جز تفکیک ناپذیر، مبارزهی طبقاتی خود در راه هدف غایی الغای کار مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی به شمار آورد؛ و این پرچم را بر فراز هر مبارزهای برافرازد و نقطهی اتصال و چسبندگی آنها به هم شود؛ آنگاه میتوان امید داشت، که صفوف بههم پیوسته و فشردهی مردمان محروم جهان، و در راس آنها طبقهی کارگر، تار و پود سرمایهداری را به لرزه خواهند افکند. آنگاه میتوان امید داشت، که جامعهی بشری از خطر جهنم تفتان و آدمسوز سرمایهداری خواهد رست و دریچهای به سوی یک جهان آزاد و برابر خواهد گشود. فرصت حضور موثر کمونیسم طبقهی کارگر، بیش از هر برههی دیگری در این سالهای اخیر، فراهم آمده است. آیا از این فرصت استفادهی بهینه خواهد شد؟! تمام مساله این است!

بیستم ژوییه 2020

 

توضیح: در دفتر سی و پنجم نگاه،اوت 2020، درج شده بود.