"تنها راه عملا ممکن آزادی آلمان، آزادییی مبنتی بر آن نظریه است که انسان را والاترین موجود برای انسان قلمداد کند. در آلمان، آزادی از قرون وسطی نیز تنها با آزاد شدن از پیروزیهای جزیی بر قرون وسطی امکان پذیر است. در آلمان هیچ شیوهای از بردگی در هم شکسته نمیشود، مگر آن که همهی شیوههای بردگی در هم شکسته شود..."

 کارل مارکس، مقدمهی سهمی بر نقد فلسفه حقوق

* * * 

 

زود باشیم، ولی عجله نکنیم!

 

محمد  شمس

 

جامعه در جوش و خروش است. بر همگان در ایران و جهان معلوم شده است که اکثریت مردم این حکومت را نمیخواهند. حاکمان هم در رقابت با یک دیگر برای سهمبری بیشتر از خوان یغمای سرمایه، نحوهی کنترل و سرکوب مبارزات مردم کارگر و آزادیخواه، به جان هم افتادهاند. و تاریخ مبارزات جاری را به میل و منفعت خود مینویسند. یک طرف ادعا میکند که مردم و عمدتا "طبقهی متوسط" برای اعتراض به تقلب در انتخابات به اعتراض برخاستهاند و خواستشان قدرت گرفتن معمم و مکلای "سبز" است. طرف دیگر ادعا میکند، که مردم معترض و"بالای شهری" آلت دست "خارجی" هستند که به بهانهی انتخابات و برای اجرای یک انقلاب مخملی به خیابانها کشانده شدهاند. رسانههای فارسی زبان از داخل و خارج مملو از این گونه روایات است.

این تاریخ نویسی و ادعاهای جناحهای مختلف طبقهی سرمایهدار در داخل و خارج از ایران است. این تاریخ نویسی دروغ و کذب محض است! اکثریت مردم ایران، مزدبگیران زن و مردی هستند که سی سال تمام با افت و خیزهای بسیار، ولی پیوسته، برای احقاق حقوق شهروندی، این رژیم را به چالش کشیدهاند.

در سی سال گذشته روزی نبوده است که زن و مرد، جوان و پیر، این جامعه برای پایمال شدن حقوق انسانیشان توسط این حکومت وحشی جمهوری اسلامی به مقابله برنخاسته باشند. و به حکم حقایق مستند و تاریخ واقعی این جامعه، مبارزات کارگری در کارخانه و بیمارستان، دانشگاه و مدرسه، محله و خیابان در مقابل ادارات و نهادهای دولتی، تحصن، اعتراض و تظاهرات برنخاسته باشند. یک روزعلیه بیکاری و فقر، روز دیگر برای دریافت دستمزدهای معوقه، برای آزادی بیان و تشکل، برای آزادی پوشش و همسرگزینی و دفاع از حرمت زندگی شخصی و خصوصی، علیه قانون کار و جنگ و فساد، مداوما جریان داشته است. اما هنوز آزادیهای انسانی و مدنی، تامین آبرومندانه زندگی، حقوق انسانی و برابر زن و مرد، دفاع از حرمت زندگی شخصی و خصوصی، امنیت کودک و احترام به او نه جلوهای از زندگی روزمرهمان، بلکه موضوع مبارزات طبقاتی و اجتماعی و آرزویی برای آینده است.

با گذر بیش از صد سال از مبارزه مردم کارگر ایران برای آزادی ماندگار هنوز هم مسالهی کسب آزادی و نهادینه کردن آن موضوع گفتمان و کُنشگری است. چرا پس از این همه تلاش و جان فشانی هیچ وقت مردم کارگر نتوانستهاند در این جامعه، به استثنای برهههای دو و سه ساله، حتی ازآزادی عرفی و زندگی شخصی برخوردار شوند؟ آیا علت فقط بدطینتی، بی عرضگی یا رانت خواری این یا آن نمایندهی طبقهی حاکمه بوده است؟ چرا آزادی در این جامعه به وجود نیامده و نهادینه نشده است؟ پاسخ به این سئوالات برای پیشرفت مبارزهی مردم کارگر آزادیخواه حیاتی است. چرا که امروز حتی در جوامعی مانند اروپا و آمریکا هم آزادیهای دموکراتیک و مدنی و حقوق کارگری زیر ضرب حکومت سرمایهداران و در حال آب رفتن است.

اما شرط ماندگاری و نهادینه شدن آزادی و حقوق انسانی مردم در گرو چیست؟ در همین آلمان و اروپا هم مردم نسبت به انتخابات مجلس و رئیس حکومت بدبین هستند. بسیاری در انتخابات شرکت نمیکنند. کار به جایی رسیده که بورژوازی برای کشاندن مردم به پای صندوق رای ماهها دست به دامن خوانندگان، شومن و شوزنها و ورزشکاران جلد خود میشود. با این وجود و علیرغم فعالیتهای وسیع انتخاباتی هالیوودیان، جورج بوش با رای کمتر از یک چهارم مردم صاحب رای آمریکا و آن هم با تقلب رئیس جمهور شد! اوباما با شعارها و برنامههای مردم پسند و متفاوت با رئیس جمهوریهای پیشین مردم را به پای صندوقهای رای کشاند.

در انتخابات همین چند ماه پیش آلمان، حدود پنجاه و پنج درصد از مردم صاحب رای شرکت کردند و خانم آنجلا مرکل و موتلفینش حدود پنجاه و سه درصد از این آرا را گرفتند. این یعنی حکومت فعلی آلمان نمایندهی سی درصد از مردم، یعنی اقلیت عمدتا صاحب امتیاز این جامعه، است و هفتاد درصد، یعنی اکثریت مزدبگیران و مردم آلمان، نمیخواهند مرکل و متحدینش  دولت و حکومتگر بر آنها باشند. تازه همین آرا هم با ماهها تشویق مردم به شرکت در انتخابات و ترساندنشان از قدرتگیری فاشیستها حاصل شده است! داستان چیست؟ به روشنی، و با اتکا به تجربهی کل نظام سرمایهداری در کشورهای اروپا و غرب، میبینیم که آزادی و تامین ماندگار زندگی انسانی مردم کارگر و مزدبگیر در نظام سرمایهداری دروغ و توهم است. دموکراسی موجود، مردم سالاری نیست! اکثریت سالاری نیست! عقل سالاری هم نیست! 

اگر امروز حکومت طبقهی سرمایهدارهنوزهم میتواند مبارزات مردم کارگر را سرکوب یا منحرف و معطل کند، اشکال از خود ما و مبارزات صد ساله و سی ساله ما است. ما در سی سال اخیر به دلیل سرکوب، عقب نشینی تحمیلی مزدبگیران درسراسر جهان، عملکرد گرایشات رفرمیستی و مضر در جنبش کارگری، تجربهی منفی و تلخ از سرمایهداری دولتی در اتحاد شوروی، بلوک شرق سابق و چین نتوانستهایم مجموعهی مطالبات خود و بدیلمان در مقابل نظام سرمایهداری و بردگی مزدی را در جامعه طرح و تثبیت کنیم و تشکلی همه جانبه و فراگیر برای مبارزه علیه نظام سرمایهداری در محیط کار، محله و درس به وجود بیاوریم. زن و مرد و جوانمان، به حکم شرایط، جنگیده و تاوان و گاه جان دادهایم، ولی هنوزهم از این دو رکن اصلی یک مبارزهی هدفمند و نتیجه بخش، یعنی مطالبات فوری و بدیل روشن نظام سرمایهداری از یک طرف و تشکلی فراگیر و ضد سرمایهداری مناسب مبارزه برای این مطالبات و اهداف از طرف دیگر، محروم هستیم. تا وضعیت چنین است، مبارزاتمان سرکوب و منحرف شده و یا دست مایهای برای امتیازگیری این جناح سرمایه از جناح دیگر خواهد شد. وضعیت خطیر است و به همان درجه هشیاری و درجهای از تعجیل برای جبران این عقب ماندگی مهلک را از ما میطلبد. دیر است، اما غیر ممکن نیست!

من وهمکاران دیگری در طی سالهای گذشته بنا به توان، و متکی به تجارب چند دههای در مبارزات و سازمانگری کارگری، راه کارهایی را برای جبران این دو کمبود طرح کردهایم.* امروز با وجود انبوهی فعال جوان، پر شور، خوش فکر و مبتکر و تحصیل کرده در جنبش طبقهی کارگر، در کارخانه و خیابان و دانشگاه و محله، امید به جبران سریع و به موقع این دو کمبود کاملا به جا و لازم است.

دسامبر 2009

 

* * *

* درصورت تمایل میتوانید به دو مطلب در دفترهای نگاه، شماره بیست و یکم  و بیست و دوم، تحت عنوان نگاهی به سیر تشکل پذیری و تشکل یابی کارگان و دربارهی دو مطالبه ی عمومی اساسی، تامین معشیت و تضمین اشتغال مراجعه کنید.  

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com