جنبش کارگری در برابر تعمیق فقر و تشدید سرکوب

 

پارسا نیک جو

 

بحرانی که بستر عینی بسیج تودهای و انقلاب بهمن 57 را فراهم ساخت، با شکست انقلاب بهمن و عروج ضد انقلاب بورژوا- اسلامی نه تنها کاهش نیافت، بل دامنه و گسترهی آن دم به دم تعمیق یافت. پس از شکست انقلاب بهمن، تعمیق فقر و فلاکت تودهای و تشدید سرکوب سیاسی دو رکن اساسی و مشترک تمامی تلاشهای رنگارنگ کُل بورژوازی، از دولت موقت بازرگان تا دولت محمود احمدی نژاد، برای حل بحران انباشت گستردهی سرمایه در ایران بوده است. به عبارت دیگر، این دو رکن اساسی - تعمیق فقر و تشدید سرکوب- دو رکن ضروری و اجتناب ناپذیر تمامی راهحلهای کُل بورژوازی برای حل بحران انباشت گستردهی سرمایه در جامعهی ایران است. به این اعتبار، میتوان گفت هیچ جناح و بخشی از بورژوازی ایران نمیتواند بدون اتکا و به کارگیری این دو رکن اساسی، امنیت و تداوم حیات و تولید و باز تولید گستردهی سرمایه را تضمین کند. در نتیجه، دوره تازهی تعمیق فقر و فلاکت تودهای و تشدید سرکوب سیاسی کنونی، نه معلول اسلامیت نظام و رنگ سیاه جناح امنیتی- نظامی خامنهای- احمدی نژاد است، نه پایان دادن به این فقر و سرکوب در توان و خواست جمهوریت دولت سبز امید موسوی - کروبی است. این تعمیق فقر و تشدید سرکوب، تجلی و تجسم زندهی دیکتاتوری سرمایه است. بر این پایه میتوان گفت برای نفی پایهای فقر و سرکوب جز در هم شکنی دستگاههای اداری و نظامی و ایدهئولوژیک حاکمیت بورژوازی و الغای مناسبات سرمایهداری و لغو نظام کار- مزدی، راهی پیش روی ما نیست.

راهی که پیش شرطهای تحقق آن در گرو:

- شکل گیری ارادهی همبسته و سازمان یافتهی طبقهی کارگر؛

- حضور فعال کارگران به مثابه یک طبقه در میدان سراسری و زندهی پیکار طبقاتی؛

- پدیدار شدن افق انقلاب کارگری و تبدیل شدن آن به افق عمومی جامعه؛

- همپیوندی جنبشهای اجتماعی با جنبش کارگری و شکل گیری اردوی انقلاب کارگری؛

- شکل گیری اعتصابهای عمومی و سراسری؛

- و سرانجام در هم شکنی نیرو و بازوی قهر ارتجاعی، به وسیلهی نیرو و بازوی قهر انقلابی اردوی انقلاب کارگری است.

بی شک با تعمیق فقر و فلاکت تودهای، دیر یا زود جامعهی ما شاهد دور جدیدی از اعتراضها و اعتصابهای گستردهی کارگران و زحمتکشان خواهد بود. این اعتراضها و اعتصابهای گسترده بار دیگر دور جدیدی از امکان بسیج سیاسی و سازمانیابی کارگران و زحمتکشان را در گسترهی سراسری ایجاد خواهد کرد. علاوه بر این، با فعالتر و عریانتر شدن بی سابقهی تضاد کار و سرمایه، نیروهای سیاسی - اجتماعی جامعهی ایران بیش از پیش حول این تضاد، صفآرایی خواهند کرد. به این اعتبار میتوان گفت روند تمایزیابی و هویتیابى قطب بندیهای طبقاتی، تعمیق یافتهتر و شفافترخواهد شد. در نتیجه، از این پس در جامعهی ایران ما شاهد تضعیف گرایشهای بورژوا- رفرمیست و قدرتیابی گرایشهای پرولتری خواهیم بود. در ضمن، با توجه این حقیقت که تضاد طبقاتی، برسازنده و پیش برندهی سایر تضادهای اجتماعی است، در شرایطی که تضاد کار و سرمایه فعالتر از پیش شده است، میتوان گفت زمینه و بستر سیاسی همپیوندی جنبشهای اجتماعی و جنبش کارگری مهیاتر از هر زمان دیگری است. بر این پایه میتوان گفت زمینه و زمانه برای حضور فعال کارگران سوسیالیست و سوسیالیستهای کارگری برای تدارک سیاسی تحقق پیش شرطهای رهایی پرولتری بیش از پیش آماده است.

هر چند با قاطعیت میتوان گفت این تنها راه رهایی جامعهی ماست، اما باید به این حقیقت تلخ و گزنده نیز اعتراف کرد که بیراهههای چندی نیز پیش روی جامعهی ما سبز شدهاند. رفرمیسم، ناسیونالیسم، لیبرالیسم و پروژههای سیاسی- نظامی امپریالیستی بیراهههایی هستند، که میکوشند خود را به مثابه راه رهایی جلوه دهند. بیراهههایی که در صورت نیرو یافتن میتوانند مانع رهایی و مایهی تباهی جامعهی ما شوند. به یاد آورید که اکبر گنجی و داریوش همایون و موسوی، هراس و نارضایتی خود را از خطر فروپاشی نظام موجود و شعارهای ساختار شکنانهی مردم در سال گذشته چگونه به هزار زبان بیان کردند. تمامی تلاش فعالان و مبلغان این بیراههها، این است که این گونه جلوه دهند که ریشهی تمامی سیاهروزی کارگران و زحمتکشان ایران، حاصل چیرهگی جناح خامنهای- احمدی نژاد است و با چیرهگی اصلاح طلبان، ایران گلستان میشود. اینان میکوشند با محصور و محدو کردن افق مبارزهی جاری به تضادهای درون طبقاتی، حیات سرمایه را تضمین کنند. به همین سبب است که ترساندن مردم از لولوی انقلاب به ترجیعبند هر مقاله و مصاحبه‌ی آنان تبدیل شده است. رفرمیست‌ها و لیبرال‌ها از جنبش‌ پرولتری و از پرولتریزه شدن جنبش‌ها بیش از تداوم حکومت جمهوری اسلامی میهراسند. آنان به خوبی دریافتهاند که جنبش‌ کارگری و جنبشهای اجتماعی رادیکال، پایهی طبقاتی استبداد حاکم را نشانه گرفته‌اند، نه فقط رژیم ولایت مطلقهی فقیه را؛ آنان نیک میدانند که جنبش کارگری و جنبشهای رادیکال، نه فقط به آقازاده‌ها و رانتخواران، بل به کُل نظام بورژوایی و سیاست‌های نئولیبرالی اعتراض دارند. لیبرال‌ها و رفرمیست‌ها با گوشت و پوست خود حس کرده‌اند که جنبش کارگری و جنبش‌های رادیکال نه فقط آزادی، بل برابری را نیز فریاد می‌زنند. بر این پایه، بار دیگر باید تاکید کرد که در شرایط کنونی باید پیکار انقلابی را در دو عرصهی جاری پیکار طبقاتی، یعنی عرصهی نبرد با حاکمان و عرصهی نبرد با نیروها و بازیگران پیکار هژمونیک، همزمان و توامان پیش برد. بی توجهی به مسایل و تکالیف نبرد هژمونیک، جنبش کارگری و سوسیالیسم کارگری را به نیروی فشار و اهرم قدرتگیری سایر نیروها تبدیل میکند. در نتیجه، تدارک سیاسی تحقق پیش شرطهای رهایی پرولتری و افشا و منزوی کردن بیراهههای رفرمیستی، لیبرالیستی، ناسیونالیستی و امپریالیستی از وظایف پیش روی هر فعال جنبش کارگری است.

 

برای خواندن نوشتههای دیگر نویسنده میتوان به وبلاگwww:agahbash.blogfa.com  مراجعه کرد.

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com