موقعیت طبقات اساسی و راهکار روز پرولتاریا در ایران

 

ناصر پایدار

 

بیست و هفت سال از وقوع قیام بهمن و عمر دولت اسلامی بورژوازی می گذرد. هر روز از این دوران، روزی در تحکیم بیشتر پایه های قدرت این رژیم، روزی در بهبود موقعیت بورژوازی و پروسه بازتولید سرمایه اجتماعی ایران و بالاخره و بارزتر از همه روزی در افزایش فشار هر چه دهشتناک تر و مرگبارتر بر شرائط زندگی و کار و امکانات معیشتی توده های طبقه کارگر بوده است.
این عام ترین تصویری است که می توان از سیر تحولات جاری بیست و هفت ساله در درون جامعه ایران به دست داد. این تصویر بسیار هولناک است و محتوای سیاسی و طبقاتی آن برای آگاهان واقعی طبقه کارگر به طور قطع بسیار تکان دهنده و وحشت آور است. این سؤال با عظیم ترین اعتبار و موضوعیت تاریخی اینک در برابر تمامی فعالین جنبش کارگری ایران قرار دارد که ریشه واقعی شکست های پی در پی، ریشه های واقعی رشد اقتدار گام به گام بورژوازی و تضعیف سنگر به سنگر طبقه کارگر ایران در طول بیست و هفت سال مبارزه مداوم طبقاتی در کجا نهفته است؟ این سؤال به احتمال زیاد برای بسیاری از کسانی که خود را فعالین چند آتشه مبارزه طبقاتی کارگران می دانند، چندان جدی نیست و چه بسا عجیب جلوه کند! عده ای خواهند گفت که همه چیز روشن است! بورژوازی قدرت داشته و با توحش و سرکوب و قتل عام، موفق شده است جنبش کارگری را به عقب راند یا به حضیض قدرت سوق دهد. عده ای بر جنب و جوش فعالین کارگری و بخش های قابل توجهی از طبقه کارگر در سال های اخیر انگشت خواهند نهاد و کل تصویر را نادرست خواهند خواند. بسیاری نیز در برج عاج اقتدار حزب و محفل خویش پیرامون احتمال سقوط امروز و فردای دولت اسلامی داد سخن خواهند داد و هر نوع گفتگو در باره روند ضعف پرولتاریا و اقتدار فزون تر بورژوازی را دروغ تلقی خواهند کرد. این حرف ها همه در درون و بیرون جنبش کارگری ایران نقل محافل است، اما هیچ یک از این حرف ها و عبارت پردازی ها حرف دل فعالین جنبش ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر نیست. در اینجا سخن از تغییر هستی موجود است و اگر در طول بیست و هفت سال نه تغییر که ضد تغییر حاکم بوده است، باید به سهم خود در قبال آنچه رفته است حساب پس داد. ما جزء لاینفکی ازاین روند بوده ایم، باید ببینیم که چه رخ داده است؟ هر کدام از دو طبقه اساسی جامعه چه کرده اند؟ و نقش ما زیر اسم و رسم فعالین جنبش کارگری چه بوده است؟
بورژوازی گام به گام نیرومندتر شده است. طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری ایران در طی این بیست و هفت سال یکی از موفق ترین بخش های بورژوازی بین المللی در پاسخ به نیازهای انباشت، ارزش افزائی و خودگستری سرمایه اجتماعی بوده است. بورژوازی ایران در همین راستا همسان هارترین و درنده ترین بخش طبقه سرمایه دار جهانی بار کل ملزومات این پاسخ گوئی و کل بار بحران سرمایه اجتماعی را بر گرده توده های کارگر جامعه بار کرده است. تاریخ این دوران، تاریخ توسعه قدرت انباشت و سودآوری هر چه کلان تر سرمایه ها و لاجرم تاریخ گسترش و تعمیق هر چه دردناک تر فقر و گرسنگی و سیه روزی توده های کارگر است. فقط در فاصله میان سال های 1375 تا 1380 ارزش تولیدات بخش صنعت از هشتاد و سه تریلیون ریال به دویست و پنج تریلیون و اضافه ارزش ناشی از کار طبقه کارگر در واحدهای صنعتی در طی همین مدت از سی و چهار تریلیون ریال به هشتاد و هفت تریلیون ریال افزایش یافته است. در بخش معادن غیرنفتی در طول سال های میان 1365 تا 1380 ارزش تولیدات از هفتاد و چهار میلیارد ریال به حدود شش تریلیون ریال و اضافه ارزش تولید شده توسط کارگران این بخش تنها در فاصله 1370 تا 1380 از سیصد و شصت و چهار میلیارد ریال به چهار تریلیون و ششصد میلیارد ریال جهش نموده است. آمار و داده های حاصل از بخش کشاورزی نیز روند کاملا مشابهی را منعکس می نمایند. در اینجا ارزش تولیدات کارگران در سال 1370 که در حوزه های مختلف زراعت، باغداری، دامداری، مرغداری، جنگلداری، پرورش کرم ابریشم و زنبور عسل اندکی بالاتر از یازده تریلیون ریال گزارش شده است در سال 1380 از مرز صد و سی و شش تریلیون عبور نموده است و اضافه ارزش حاصل از کار کارگران این قلمروها از هفت تریلیون و چهارصد میلیارد ریال به رقم هشتاد و سه تریلیون ریال نیل کرده است. به این داده ها باید ارقام کوه پیکر اضافه ارزش های نفتی را که سیل آسا در طول سال های اخیر از هجده میلیارد دلار به حدود صد و بیست میلیارد دلار در سال صعود نموده است اضافه کرد تا از لابلای کل این آمارها موقعیت سرمایه اجتماعی ایران و جلال و جبروت تاریخا بی سابقه طبقه سرمایه دار و دولت بورژوازی ایران را حدس زد. یک چیز را در تکمیل این نکات فراموش نکنیم. اینکه در فاصله میان 1380 تا 1385 بخش اعظم این ارقام به نوبه خود به صورت حیرت آسائی دچار افزایش گردیده است.
دولت بورژوازی ایران به یمن این سودهای نجومی و در پرتو استثمار بدون هیچ حد و مرز توده های کارگر، در طی این چند سال به عظیم ترین سرمایه گذاری ها در غالب بخش های اقتصادی دست یازیده است. در توسعه تأسیسات پایه ای و زیربنائی مورد نیاز سرمایه داری ایران از قبیل بنادر و امکانات تسریع تخلیه محموله های صنعتی و کالاها، ایجاد بزرگ راه های مواصلاتی، اجرای بی امان عظیم ترین طرح های مخابراتی، شبکه های گسترده سد سازی و آبیاری، تربیت نیروی کار متخصص و ارزان در سطوح عالی آموزشی، مکانیزاسیون کشاورزی، انرژی هسته ای، تولید فولاد، پروژه های حفاری و اکتشاف در حوزه های نفت و گاز و همه قلمروهای دیگر، کلان ترین ارقام سرمایه را پیش ریز کرده است. فقط در سال 1385 بیش از سیصد و ده طرح عظیم مخابراتی به فاز بهره برداری رسیده است و شمار طرح های در دست اجرا، گاه حتی در وسعت یک استان بالغ بر چند صد می شود. در سال جاری رشد ارزش صادرات غیرنفتی در قیاس با سال قبل بالغ بر صد درصد بوده است و برای نخستین بار در تاریخ ایران مرز هفت میلیارد دلار را پشت سر نهاده است. در این سال دولت بورژوازی ایران به چهل و هفت کشور دنیا در مقیاس نسبتا کلان اسلحه صادر نموده است و شرکت پژو اتوموبیل های ساخت خود را در سی کشور جهان و از جمله در فرانسه به فروش رسانده است. متوسط سرانه تولید فولاد نرخ سرانه بین المللی تولید این فلز را محقق ساخته است. صادرات فولاد در سه سال آتی از مرز شانزده میلیون تن عبور می کند و بزرگترین مجتمع مس خاورمیانه هم اکنون در استان آذربایجان شرقی وارد فاز بهره برداری شده است. بورژوازی ایران در طول دو سال گذشته علاوه بر تولید نود و پنج درصد داروهای مورد مصرف داخل، سالانه پانزده میلیون دلار دارو به بازارهای بین المللی صادر نموده است و بر اساس ارقام گزارش شده توسط رژیم این رقم تا پایان برنامه چهارم مرز صد و چهل میلیون دلار را پشت سر می گذارد. در عرصه کشاورزی صنعتی و محصولات زراعی چند سال است که نیاز به واردات غلات را منتفی ساخته است و در برخی موارد به جرگه ممالک صادر کننده پیوسته است. ظرفیت دانشگاه ها و مدارس عالی یا مراکز پرورش نیروی کار متخصص سرمایه که تا اواخر عمر رژیم شاه به صد هزار نفر نمی رسید اینک مدتی است که از رقم دو میلیون نفر بالاتر رفته است.
طبقه سرمایه دار و دولت بورژوازی ایران در طول این بیست و هفت سال با بهره گیری از شرائط خاص مبتنی بر ددمنشانه ترین حمام خون ها و سرکوب های جنبش کارگری، در همه قلمروهای بالا به فتوحات نفرت بار زیادی دست یافته است. ابعاد این موفقیت ها به محدوده صرف اقتصادی محصور نیست، در عرصه های سیاسی و در حوزه دیپلوماسی بین المللی دنیای سرمایه داری نیز سیر رویدادها همه جا به نفع دولت اسلامی سرمایه به پیش رفته است. بورژوازی ایران در حال حاضر نقش نیرومندترین بخش بورزوازی خاورمیانه را ایفاء می کند. دولت و سرمایه داران ایران در نقطه نقطه جمهوری های آسیائی شوروی سابق سرمایه های فراوانی پیش ریز کرده اند و رژیم اسلامی به رقیب سیاسی مهم امریکا و اتحادیه اروپا در این کشورها مبدل شده است. صادرات سرمایه و کالای ایران به امارات متحده عربی در همین سال جاری مرز یک میلیارد دلار را در نوردیده است و روابط تنگاتنگ اقتصادی بورژوازی ایران با کشورهای حوزه خلیج در همه جا کفه رقابت های روز درون بخش های مختلف سرمایه بین المللی را به نفع سرمایه داری ایران سنگین تر کرده است. روزی نمی گذرد که شمار کثیر عمله و اکره سرمایه در بالاترین سطح سیاسی از رئیس جمهور و وزیر و نماینده مجلس گرفته تا خبره ترین کارشناسان اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و علمی با خدم و حشم سرمایه در سایر جوامع دنیا مشغول مذاکره و داد و ستد بر سر حل و فصل مسائل فیمابین یا موضوعات روز جهان سرمایه داری نباشند. احمدی نژاد که بخشی از چپ در محکمه تشخیص ایدئولوژیک خویش انتصاب وی به رئیس جمهوری را توهین به ساحت مقدس مدنیت و دموکراسی بورژوازی می دید!!! و احتمال قریب به یقین خلع وی توسط حرمت مداران تیزبین سرمایه را به کارگران ایران بشارت می داد!!! امروز دست کهنه کارترین سیاست پردازان بورژوازی جهانی را در پاسخ به نیازهای استمرار سلطه سرمایه از پشت بسته است. نقش رژیم اسلامی در گروه موسوم به غیرمتعهدها!! از همه دوره های دیگر تعیین کننده تر شده است، بورژوازی غرب اعم از امریکا و اتحادیه اروپا بیش از هر زمان دیگر به ساز دولت بورژوازی ایران می رقصند و دولت های روسیه و چین، خوشه چینی از عواید مجادلات فیمابین این رژیم و امریکا را غنیمتی برای پیشبرد اهداف اقتصادی و سیاسی خود تلقی می کنند.
آنچه گفته شد بیان تیتروار مؤلفه های موقعیتی است که بورژوازی ایران و دولت این طبقه در طی بیست و هفت سال گذشته به صورت قدم به قدم در جریان کارزار گسترده تعمیق استثمار طبقه کارگر ایران و به مدد سرکوب سراسری توحش بار جنبش کارگری برای خود کسب کرده است. حال به سوی دیگر میدان جنگ، به کارنامه حیات، کار و پیکار طبقه خویش نگاه اندازیم. توصیف موقعیت موجود حیات اجتماعی و سامان معیشت خود را بهتر است بسیار زنده، نه از زبان خویش که از خبرگزاری  ایلنا ارگان رسمی همان طبقه سرمایه دار و دولت دژخیم این طبقه گوش کنیم.
یک: پيرمرد مي‌‏گفت: مي بينم كه دخترم پنهاني كجا مي‌‏رود. چه كنم وقتي نمي‌‏توانم حتي شكمش را سير كنم...؟ خدا مي‌‏داند كه گناه نيست اگر هم او را بسوزانم و هم خودم را...
دو: كنار خياباني در شهرك "يثرب" مي‌‏ايستيم. از نماي هم شكل خانه‌‏ها پيداست كه در شهرکی سازماني هستيم. راهنمای من كه خود از كارگران بازخريد شده نساجي است كاميون‌‏ها و تاکسی‌‏هایی را كه در مقابل خانه‌‏ها پارك شده‌‏اند نشان می ‌‏دهد و می‌‏گويد كارگرها توی اين چهار سال بيكاری خانه‌‏هايشان را به اينها فروخته‌‏اند...
سه: یکی از كارگران كه بيست سال سابقه كار در كارخانه شماره يك نساجی را دارد مي‌‏گويد من از شانزده سالگی كه پدرم مرد به جاي او کار کردم و هر ماه حق بيمه دادم. حالا در چهل سالگی كه به من كار ديگری نمی دهند تا بيمه‌‏ام كنند. کی حاضر است من چهل ساله را استخدام كند كه سابقه بيمه‌‏ام تكميل شود؟ می روم عملگی سر ساختمان‌‏ها...
چهار: کارگری که هجده سال کار کرده است می گوید: صبح زود می روم دور ميدان برای كارگري ساختمان. شايد در هفته دو روز كار گيرم بيايد. پول نان زن و بچه ام هم نمی‌‏شود. من چهار تا بچه دارم كه سه تايشان محصل‌‏اند. بزرگ شده و قد كشيده‌‏اند. خجالت می‌‏كشند روپوش‌‏ها و مانتوهای مدرسه‌‏ ای سه ـ چهار سال پيش را بپوشند. كفش و لباس هم كه تكليفش روشن است...
پنج: زن کارگر میان سالی توضیح می دهد: پنجشنبه غروب‌‏ها می روم ميدان ميوه و تره بار سبزی ها و ميوه‌‏های لهيده و گنديده را جمع مي‌‏كنم و می‌‏آورم برای بچه‌‏هايم... بچه ا‌‏ند. چه می فهمند نداری يعنی چی؟...
شش: کارگر دیگری با بیست سال سابقه کار می گوید: يك دختر شانزده ساله دارم. كمردرد دارد. دكترها می‌‏گويند بايد آزمايشات دقيق انجام بدهد اما من با پول عملگي شكم پنج تا بچه ام را هم نمی‌‏توانم سير كنم. پول ندارم معالجه اش كنم. بردمش دكتر و پنج ـ شش هزارتومان ويزيت دادم. گفتند بايد برود "ام آر آی". ندارم. شب و روز به پشت افتاده. پاهايش اختيار بدنش نيست. شب و نصف شب گريه می کند "بابا من را ببر دكتر." می روم توی حياط می‌‏نشينم كه صدايش را نشنوم... با كدام پول ببرمش؟ خانه ما را ببينيد. يك پتو انداختيم و رويش نشستيم. هر چه داشتم در اين چهار سال بيكاری فروختم. خانه‌‏ام را هم فروخته ام...
هفت: كارگر ديگری با شانزده سال سابقه کار دنباله حرف همکارش را می گیرد: پسر دوازده‌‏ ساله‌‏ام پارسال افتاد و دستش شكست. دكتر برايش گچ گرفت، اما استخوان بچه ام بد جوش خورد... حالا می‌‏گويند بايد دكتر متخصص دست بچه را عمل كند كه آن هم پانصد هزارتومان خرج دارد. اگر مسئولين چنين اتفاقي برايشان بيافتد... هاشمی، خاتمی، احمدی ‌‏نژاد يا هر کسی كه الان هست به فكر دوا و درمانش نيستند؟ ببينيد من چه دلی دارم كه جلوی چشمم دست بچه‌‏ام دارد برای همه عمر فلج می شود و به خاطر پانصد هزارتومان نمی توانم... يا همين همسايه‌‏ام. شب تا صبح دخترش از درد به خودش می ‌‏پيچد. ديوار به ديواريم. انگار توی خانه ما ضجه می‌‏زند...
هشت: زن کارگری می گوید: من هستم و چهار تا دختر دم بخت. او به گريه می‌‏افتد و به سختی از ميان جمع خودش را دور می‌‏كند. يكي از كارگرها آهسته می گوید چهارتا دختر جوان از هفده سال تا بيست و دو سال دارد. ديروز همين جا داشت خودش را می زد كه دختر كوچكم دو شب است كه خانه نيامده و به ما می گفت برويم دنبالش. من نمی‌‏توانم همه چيز را بگويم...
نه: از اوضاع زندگی اش سئوال می ‌‏كنم. می گوید دلم آنقدر از درد پر است كه نمی دانم چطور بگويم... دخترم دانشجو است. هر روز می رود سوادكوه. روزی سه هزار تومان كرايه ماشين دارد. در اين دو سالی كه دانشجو شده من حتی نتوانستم كرايه ماشينش را بدهم چه رسد به شهريه... می‌‏بينم كه دخترم پنهاني كجا می رود. چه كنم وقتي نمی توانم حتی شكمش را سير كنم...؟ خدا می داند كه گناه نيست اگر هم او را بسوزانم و هم خودم را. اين درد را به کی بگويم؟ به من می گويد تو نمی ‌‏توانی شكم من را سير كنی... من چطور از او انتظار نجابت داشته باشم؟
ده: کارگری توضیح می دهد: ما برای اعتراض به وضعمان به فرمانداری قائم شهر رفتیم. ناگهان ديديم نيروی انتظامی و ضد شورش آمدند و براي ترساندن ما رگبار هوايی بستند. بعد ماشين‌‏های ارتشی آمدند و با يك "تورهای" مخصوصی ما را مثل حيوان جمع كردند و تحويل دادند. چرا؟ من رفته بودم كه بگويم نان ندارم. كه زن و بچه ام گرسنه‌‏اند. من كه بی‌‏ سوادم جريانات سياسی چه می‌‏فهمم چيست؟ من با يك عمر كارگری عامل بيگانه‌‏ام؟ می‌‏خواهم براندازی كنم؟ من ميگويم نان ندارم آنها مثل حيوان می‌‏اندازندم داخل زندان....
نکات بالا حدیث حال و روزگار بخش اعظم آحاد توده های طبقه ما در جهنم سرمایه داری ایران است. هم زنجیران ما در سراسر مملکت با تفاوتی نامحسوس به همین سان زجر می کشند و غالب آنان در بطن همین شرائط و با تحمل لحظه به لحظه همین سیه روزی ها غول عظیم سرمایه ای را تولید و بازتولید می کنند که کمی بالاتر در توصیف آن به اجمال حرف زدیم. اساسا رمز حیات و زایش و رشد و کوه پیکر شدن آن سرمایه و فلسفه کل اقتدار سرمایه داران و دولت هار بورزواژی در همین جا در تحمیل همین سیه روزی ها و بیحقوقی ها و نکبت و ادبار بر طبقه ما نهفته است. هر چه سرمایه آماسیده است، ما آب رفته ایم. هر چه سرمایه ستبر شده است، ما بیشتر و بیشتر نحیف شده ایم. به هر میزان که سرمایه داران مقتدر و مقتدرتر شده اند، ما زبون و زبون تر گردیده ایم. هر چه دولت بورژوازی بر نیرو و اقتدار خود افزوده است، ما بیشتر به ورطه فلاکت و استیصال و حقارت سقوط کرده ایم. کشتی اقتدار و عظمت سرمایه داری بر دریای فقر و گرسنگی و بی مسکنی و مذلت ما بادبان افراشته است و خون مکیده از کالبد فرسوده ما و کودکان ماست که سرمایه را غول آسا و غول آساتر ساخته است.
موقعیت روز دو طبقه اساسی جامعه در دو سوی میدان مصاف این سان است. مهمترین سؤال این است که چرا؟ و به چه دلیل سیر حوادث سال های بعد از قیام بهمن این گونه به پیش رفته است؟ پاسخ برای همه توده های طبقه ما تا حدود بسیار زیادی ساده و روشن است. جنبش ما سرکوب، سرکوب و باز هم سرکوب شده است. هر صدای ما در گلو خفه شده و هر نفس ما در سینه حبس شده است. ما را بارها و بارها قتل عام کرده اند، سرتاسر جامعه را به زندان عناصر آگاه و معترض طبقه ما مبدل ساخته اند. وجب به وجب جامعه گورستان پیشروان و فعالین جنبش طبقاتی ما شده است. این پاسخی است که مورد اتفاق همه ماست. در این هیچ تردیدی نیست، اما واقعیت این است که این پاسخ در عین صحت تا حدود زیادی ناکافی است. نظام سرمایه داری در هر قد و قیافه و حالت، نظام اعمال قهر و توحش علیه طبقه کارگر است. قرار نیست سرمایه داران و دولت سرمایه داری هیچ نوع ترحمی علیه هیچ اعتراض کارگری روا دارند. تحمل سرکوب، سبعیت و حمام خون، بخش لایتجزای مبارزه طبقاتی ما علیه نظام سرمایه داری است و مبارزه برای نابودی این نظام به طور طبیعی از پیچ و خم تحمل همین سبعیت ها و کشتارها و جنایت ها می گذرد. بر همین اساس باید به سراغ موجبات دیگر سقوط خود به این وضعیت برویم. به نظر می رسد که مروری در آنچه پشت سر نهاده ایم، بازگوی حقایق زیادی باشد.
در روزهای پس از قیام بهمن، در شرائطی که رژیم اسلامی سرمایه با تمامی درایت و سبعیت در وجب به وجب جامعه برای سازماندهی توحش فاشیستی نیروهایش علیه جنبش ما در تلاش بود، ما از کارزار لازم و آگاهانه برای سازمان دادن جنبش طبقاتی خود در مقابل بورژوازی به کلی فرو ماندیم. ما در پروسه مبارزات و سپس قیام خویش شرائطی را خلق کرده بودیم که بهره گیری آگاهانه طبقاتی از آن می توانست مبارزه علیه سرمایه داری را به طور بی سابقه ای ارتقاء دهد، اما قادر به چنین بهره گیری نشدیم و این فرصت مهم تاریخی را بدون اخذ هیچ نتیجه از دست دادیم. ما هیچ افق روشنی در پیش روی خود نداشتیم، اما سرتاسر وجودمان از شعله های سرکش اعتراض علیه استثمار، بی حقوقی و جنایات سرمایه داری سرشار بود. می خواستیم که به میزان ظرفیت و توان پیکار روزمان مطالبات اجتماعی و طبقاتی خود را بر دولت جدید بورژوازی و کل نظام بشرستیز سرمایه داری تحمیل کنیم، اما شعارهای خلق، خلق و جمهوری خلق، حق تعیین سرنوشت ملی، توصیه سندیکا سازی و دعوت به فرقه گرائی، ما را از همان سطح ستیز جاری ضد سرمایه داری هم باز داشت. دولت بورژوازی هر ثانیه از زمان را برای انسجام و استحکام بخشیدن به قدرت سیاسی و طبقاتی خود مغتنم شمرد و جنبش ما غرق در توهمات سوسیال خلقی قادر به گذاشتن هیچ سنگی بر روی سنگ برای سازماندهی خود در مقابل سرمایه داری نشد. ما به گونه ای حیاتی محتاج اتحاد و تشکل علیه اساس کار مزدی بودیم، اما به جای این کار در جستجوی تشخیص تفاوت سندیکا و شورا انبوه کلاسیک ها را تند تند ورق می زدیم!! و بخش بسیار قابل توجهی از نیروی پیکارجوی طبقه ما یک راست نقش ارتش پیشمرگ نیروهای ناسیونالیستی را ایفاء می کرد.
ما شکست خوردیم و بورژوازی و دولتش بر ویرانه های جنبش و انقلاب ما پایه های از سرگیری هر چه گسترده تر پروسه انباشت سرمایه، سودآوری هر چه کلان تر سرمایه ها، تحکیم قدرت سیاسی خود، بازسازی روابط طبقاتی خویش با جهان سرمایه داری و پاسخ به تمامی شروط و ملزومات بقای نظام بشرستیز کاپیتالیستی را استوار ساخت. بورژوازی پیروز شد، ولی جنبش ما از بین رفتنی نبود، زیرا که تا سرمایه داری باقی است، مبارزه علیه سرمایه داری جبری ترین پدیده هستی تاریخی و طبقاتی و اجتماعی ماست. مبارزه کارگران ادامه یافت اما در هیأتی شکست خورده و منهزم با نازلترین مطالبات، بدون داشتن هیچ سازمان، بدون هیچ افق روشن طبقاتی و بدون این که قادر باشیم حتی همان نازل ترین مطالبات خود را بر سرمایه داران و دولت آنها تحمیل کنیم. بورژوازی به یمن این وضعیت توانست به فتوحات خود در همه عرصه های اقتصادی و سیاسی و بین المللی به گونه ای که گفتیم ادامه دهد. فرسودگی و شکست و بی سازمانی و تشتت و بی افقی جنبش کارگری به بورژوازی امکان داد تا استثمار ما را هر چه وحشتناک تر شدت بخشد، تا سطح معیشت مان را که قبلا هم هیچ بود، بسیار هیچ تر گرداند. تا میلیون ها کودک خردسال را زیر فشار گرسنگی و فقر از مدرسه محروم کند و راهی سیاهچال های مرگ بار فروش نیروی کار سازد. تا میلیون ها تن دیگر از خردسالان معصوم را به کودکان خیابانی مبدل سازد. بورژوازی به یمن موقعیت مستأصل جنبش ما میلیون ها تن از زنان طبقه مان را مجبور ساخت تا برای سیر کردن شکم فرزندانشان به تن فروشی روی آرند. میلیون ها تن از هم زنجیران مان را ناگزیر نمود که برای رفع خطر مرگ ناشی از گرسنگی خود و خانوار، راه فروش اعضای بدن خویش در پیش گیرند. بورژوازی بر آوار خراب جنبش شکست خورده ما تمامی این جنایات را علیه ما اعمال کرد و در پروسه اعمال این سبعیت ها و شرارت ها کوه سرمایه هایش را کوه آساتر ساخت. سرمایه های بزرگ دنیا را در اشتیاق استثمار نیروی کار شبه رایگان طبقه مان از چهار گوشه گیتی به سرمایه های خود پیوند زد. امنیت و ثبات منبعث از حمام خون ما را وثیقه تحکیم موقعیت بین المللی خود ساخت، نرخ صعودی اضافه ارزش های ناشی از استثمار ملیون ها هم زنجیران بزرگ و کوچک و جوان و پیر و مرد و زن طبقه مان را نردبان صعود خود به موقعیت برتر در عرصه رقابت با بخش های دیگر سرمایه جهانی ساخت. سرمایه به این همه بسنده نکرد، شرائط خرید و فروش نیروی کار ما را به تاریک ترین و توحش بارترین عصر حیات بردگی مزدی رجعت داد. تعطیلی روز جمعه، هر نوع بیمه، هر نوع استخدام، هر نوع جبران خسارت و آسیب های بدنی، هر دینار بیمه بیکاری و هر اثری از هر نوع دستاورد مبارزات ما یا مبارزات سایر کارگران دنیا را از دائره زندگی و قلمرو فروش نیروی کار ما محو ساخت.
طبقه سرمایه دار و دولت بورژوازی در طول بیست و هفت سال با ما چنین کرد و طنز تلخ تاریخ این بود که در تمامی طول این بیست و هفت سال باز هم به قانون و قانونیت و قانونمداری سرمایه داران دل بستیم. ما را به رژیم ستیزی فراطبقاتی دعوت کردند و نوید سقوط این رژیم و عروج خود به قدرت سیاسی و حل مشکلات در این گذر را از بام تا شام در گوشمان ساز نمودند. هم چنان بر طبل دموکراسی طلبی خلقی کوبیدند و بخش قابل توجهی از توده های طبقه ما را زیر نام دروغین کارگر و کمونیسم پیشمرگ جنبش ملی ساختند. ما به صورت توده ای بی قدرت بسیار پراکنده، به مبارزات خود علیه بیکاری، علیه گرسنگی، علیه جنایات سرمایه داری ادامه دادیم و تا امروز ادامه می دهیم. یک چیز بسیار بسیار روشن بود: این که با تداوم این روند، بورژوازی باز هم روز به روز نیرومندترمی شد و طبقه ما لحظه به لحظه مفلوک تر و مفلوک تر می گردید. این روند باید در هم شکسته می شد و شکستن آن یک راه بیشتر نداشت؛ این که جنبش مان بسیار شفاف تر بر بستر واقعی پیکار ضد سرمایه داری خود به غلیان افتد؛ این که آگاهتر گام بردارد؛ این که از اسارت راه کارهای رفرمیستی رها شود و شفافیت طبقاتی سرمایه ستیز خود را بیشتر و بیشتر به نمایش گذارد. فعالین ضد سرمایه داری جنبش ما با تلاش ممکن خود دست به کار گسستن این روند شدند. آنچه در طول سال های اخیر در این راستا صورت گرفته است، هر چند در مراحل جنینی خود قرار دارد، اما سنگی بر روی سنگ در کار تغییر توازن قوای طبقاتی به نفع جنبش کارگری است. این روند در حال تغییر است نه به این معنی که قدرت پیکار ما به طور بالفعل در قیاس با گذشته تحول یافته است، بلکه تنها به این معنی که تلاش جاری هر چند اندک و در سطحی هر چند محدود، برای بیرون کشیدن شیوه آرایش قوای طبقاتی، افق، هدف و راهکار پیشبرد مبارزه مان از زیر آوار افق پردازیها و راه حل بافیهای رفرمیسم راست و چپ آغاز شده است.
مبارزه ما علیه سرمایه داری اینک با نقد روشن رفرمیسم راست و چپ به هم آمیخته است. این سخن که سرمایه ستیزی و مبارزه برای محو نظام سرمایه داری کار توده های وسیع و عظیم کارگر و نه کار نخبگان فرقه نشین مدعی نجات ماست، حرف دل شمار رو به فزونی از آحاد طبقه کارگر گردیده شده است. در طول یک تاریخ نسبتا طولانی به ما القاء شده بود که کمونیسم یا جنبش محو کار مزدی مبتنی و متکی به نوعی اندیشه است!!! که نه از درون ما بلکه از میان طبقات دیگر زائیده شده است!!! که ما طبقه کارگر در هستی اجتماعی خود ظرفیت زایش جنبش ضد کار مزدی را نداریم!!! که ما نمی توانیم چند و چون مبارزه علیه بردگی مزدی را با فکر و ذهن و درایت و بصیرت خود حل کنیم!!! که ما توده های کارگر فقط و فقط شایسته مبارزه سندیکالیستی هستیم و برای چگونگی کشمکش با سرمایه داری باید به فرقه های حامل اندیشه رادیکال رجوع کنیم!!! که مارکس و انسان هائی چون وی فعالین طبقه ما نبوده اند، بلکه دانشوران طبقات دیگر بوده اند!!! که جنبش ما در طبیعت و سرشت خود سرمایه سالار است و اندیشه رهائی باید از مغز افاضل طبقات بالا تراوش گردد!!! در تمامی طول این دوران به ما القاء شده بود که باید مبارزات مان معجونی از سندیکالیسم و رژیم ستیزی فراطبقاتی باشد تا در این راستا شرائط عروج یک نیروی رهائی بخش! ماوراء خود، به قدرت سیاسی را فراهم سازیم و در این صورت همه کارها درست خواهد شد!!! یک قرن تمام بورژوازی ما را سرکوب کرد و فرسود و رفرمیسم راست و چپ از درون پوساند. بورژوازی همه جا فعالین ما را به دار آویخت، رفرمسم راست به قانونیت و قانون مداری سرمایه آویزان ساخت و رفرمیسم چپ آنان را با هدف کارگرنمائی دروغین در پشت ویترین های خود جاسازی کرد.
این روند اکنون ترک برداشته است، اما پیکار برای در هم شکستن آن همه جا آماج حمله است. دولت بورژوازی آن چنان که سرشت و نقش و فلسفه موجودیت اوست با ماشین قهر ارتجاعی اش ما را سرکوب می کند. رفرمیسم راست در مقابل هر نوع تکاپوی ضد سرمایه داری ما هزارها مشکل می آفریند و رفرمیسم چپ در سطحی وسیع از درون برج عاج تئوری بافی های اسکولاستیک دانشگاهی تا تریبون های پر ملال حزبی تا حتی در حاشیه و هم جوار جنبش مان، ما را به هیستریک ترین شکلی به فحاشی می بندد. پروسه آرایش قوای متحد ضد سرمایه داری توده های طبقه ما شروع شده است و این فرایند از همه سو آماج حمله است، اما یک چیز را فراموش نکنیم. ما این بار با کوله بار عظیمی از تجارب یک قرن شکست به پیش می تازیم. گنجینه عظیم آموزش های مارکس، دستیافت های سترگ انترناسیونال اول، درس های جاودانه کمون پاریس، ذخائر سرشار آموزشی مستخرج از شکست انقلاب اکتبر، خاطره های دهشتبار سالیان دراز تسلط جنبش های خلقی و سوسیال بورژوائی بر جنبش ما و بالاخره تحلیل مارکسی و طبقاتی آنچه در این صد سال بر ما رفته است، همه و همه اینک سلاح دست ماست. با به کارگیری همه اینها قدرت پیکار ما ده چندان خواهد بود. اما معنای واقعی به کارگیری تمامی این تجارب و تبدیل آنها به سلاح راستین مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری آن است که:
یک: به طور واقعی به نیروی طبقه خود اعتماد کنیم. ترهات دائر بر نقش اندیشه ها و اندیشمندان در تکامل تاریخ و رهائی بشر را یک راست به سینه دیوار کوبیم. تاریخ زندگی بشر تاریخ مبارزه طبقاتی است و مبارزه طبقاتی در عصر حاضر مبارزه کل توده های کارگر برای نابودی تمامیت سرمایه داری است. کمونیسم و افق محو کار مزدی نه مشتی اندیشه ناب و آراء فلسفی یا فرمولبندی های سیاسی که جنبشی آگاه، زنده و هدف دار برای تغییر عینیت موجود و برچیدن بساط کار مزدوری است. این جنبش از ما و توده های طبقه ما تشکیل می گردد، اندیشه و عمل و افق و راهکار و بستر عبور آن توسط ما تعمق، تبیین و اجرا می گردد. سوسیالیسم علمی جنبش آگاه طبقاتی ما علیه سرمایه داری و برای محو سرمایه داری است. سوسیالیسم علمی به صورت مشتی تجریدات و باورها و اندیشه های خارج از یک جنبش آگاه سرمایه ستیز برای نابودی سرمایه داری وجود واقعی ندارد. مارکس و همه ماتریالیست های انقلابی ضد کار مزدی فعالین اندرونی جنبش طبقاتی ما، انسانهائی از ما و آگاهان طبقه ما هستند. فعالین جنبش های خلقی و سوسیال بورژوائی تاریخا تلاش کرده اند و هم امروز بسیار سهمناک تر تلاش می کنند تا این شایستگان بزرگ جنبش سرمایه ستیز طبقه کارگر را از ما به گروگان گیرند. تا ماتریالیسم انقلابی و آموزش های پرارج مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری مارکس را از جنبش طبقاتی معینی که وی عضوی از آن بود جدا نشان دهند!!! تا این آموزش ها را در کوره پردود انتظارات سوسیال بورژوائی و غیرکارگری خود مسخ کنند، تا در شعاع این گروگان گیری و وارونه پردازی و مسخ آموزش ها، طبقه ما را پدیده ای فاقد ظرفیت کمونیسم و تفکر سرمایه ستیز و فرقه و حزب خود را مالک سوسیالیسم علمی!! و کمونیسم!! قلمداد کنند. آنان این کار را کرده و می کنند تا به اعتبار آن خطاب به جنبش توده های کارگر بگویند که خود ما قدرت اندیشیدن مبارزه طبقاتی را نداریم و باید چگونه اندیشیدن پیکارمان را از آنها به عاریت گیریم!!! باید بر سینه این نوع نگاه به طبقه و جنبش طبقاتی خود و بر سینه فرقه ها و احزاب حامل این نوع نگاه بسیار محکم دست رد کوبید. اینان تاریخا ما را پیاده نظام جنبش های ناسیونالیستی، دموکراسی طلبانه و سوسیال بورژوائی خود ساخته اند. تا حال چنین کرده اند و اینک با مشاهده تلاش فعالین ضد سرمایه داری برای گذاشتن سنگی بر روی سنگ در کار سازمانیابی این جنبش، دست از پا نشناخته همه توان خود را برای ضربه زدن به این روند و رویکرد بسیج نموده اند. سخت می کوشند تا میان فعالین ضد سرمایه داری تفرقه اندازند، به این امید که از آب گل آلود به نفع فرقه خود ماهی گیرند. بر روی عناصر آسیب پذیر این فعالین همه جا حساب باز می کنند و برای احیاء و تقویت تعلقات فرقه ای در آنها از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند. بسیار راحت آماده اند که جنبشی را در آستان فرقه و حزب یک وجبی خود قربانی سازند. رفرمیسم چپ اینک دیری است که در تقابل با جنبش ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی کارگران بسیار بیشتر از گدشته خود را در رفرمیسم راست سندیکالیستی منحل ساخته است. آستان بوسی سازمان های بین المللی تا مغز استخوان ضد کمونیسم و ضد هر نوع جنب و جوش ضد سرمایه داری، تقدیس بی قید و شرط سندیکالیسم در جنبش کارگری ایران، تلاش برای اختلال در سازمانیابی ضد سرمایه داری طبقه کارگر، دل بستن به کشمکش های درونی بورژوازی جهانی و دخیل بستن به این مجادلات در عرصه دموکراسی طلبی فراطبقاتی و بسیاری موارد دیگر که همواره بخشی از راه کارها و راه حل ها و سیاست های این گرایش بوده است اینک هر چه بیشتر کل موجودیت آن را در خود غرق کرده است. رفرمیسم راست و چپ در وجود این سازمان، آن حزب یا فرقه و سندیکا محدود نمی شود و تلاش جنبش ضد سرمایه داری برای طرد آن به طور قطع از بستر ستیز با فعالین فرقه ها نمی گذرد. واقعیت وجودی این اشکال رفرمیسم در بطن جنبش جاری خود طبقه کارگر است که باید آماج مبارزه و انتقاد و طرد واقع شود.
یگانگی احزاب و سازمان های ابوابجمعی رفرمیسم چپ به کمونیسم یا جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر، مقوله ای طبقاتی است و مطلقا در مجرد بی ارتباطی تشکیلاتی با جنبش کارگری خلاصه نمی شود. آنها وارثان جنبش های دیگری سوای جنبش ضد کار مزدی پرولتاریا هستند و افق اجتماعی دیگری سوای کمونیسم طبقه کارگر را دنبال می کنند. نمونه ایفای نقش ناسیونالیستی و سوسیال بورژوائی این جریانات در جنبش کارگری جهانی را می توان در کارکرد احزاب وابسته به کیمنترن یا ناسیونالیسم چپ میراث دار آن احزاب در طول دهه های متمادی و نیز کارکرد بخشی از این گرایش در رابطه با جنبش کارگری کردستان در طول سال های پس از قیام بهمن پنجاه و هفت مشاهده نمود. رفرمیسم چپ در طول سالیان متمادی ادعا نموده است که بی ارتباطی اش با طبقه کارگر و بی توجهی او نسبت به سازمانیابی ضد سرمایه داری طبقه کارگر امری ناشی از دیکتاتوری و اعمال قهر ارتجاعی بورژوازی است. وجود دیکتاتوری هار پلیسی و میلیتاریستی سرمایه توضیح واضحات است، اما دروغ و ریاکاری رفرمیسم چپ نیز به همان میران اظهر من الشمس است. احزاب و گروه های ابوابجمعی رفرمیسم چپ در طول سال های پس از انقلاب بهمن، با شمار کثیر اعضاء و هوادار و کادر و رهبر و رهرو و همه اشکال مدارها و مدارج تشکیلاتی با صدها کمیته مرکزی و اجرائی و داخل کشور و خارج کشور و تدارکات و دفتر سیاسی و دفتر نمایندگی و حوزه کشوری و حوزه قاره ای و انجمن های عدیده و لیست مطولی از این اسامی در اروپا و امریکا و کانادا و اقیانوسیه و همه جا حضور داشته اند. ماحصل کارنامه بیست و پنج ساله این جماعت کثیر در یک جمله در آکسیون بازیهای محقر منفرد بی پژواک چند عضو گروه در پیاده رو این خیابان و گوشه پرت آن میدان خلاصه می گردد. در طول این بیست و پنج سال هیچ بخشی از این جماعت چند هزار نفره ایرانی تبار فرقه سالار هیچ حضوری در جنبش کارگری جوامع محل سکونت خویش نداشته است و هیچ گاه چنین حضوری را لازم تشخیص نداده است. هیچ حرفی در رابطه جنبش کارگری این جوامع بر زبان نرانده است، هیچ نقدی بر رفرمیسم راست اتحادیه ای بر قلم جاری نساخته است. کار آنها در تمامی این مدت دخیل بستن به اتحادیه های ضد کمونیسم و دشمن جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر، آکسیون بازی فراطبقاتی و اخیراً دشمنی با فعالین جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر بوده است.
امتناع از ارتباط فعال طبقاتی با فعالین جنبش کارگری جهانی، بوسه زدن بر آستان اتحادیه های سرمایه سالار، سکوت مطلق نسبت به آنچه نظام سرمایه داری بر سر طبقه کارگر جوامع محل سکونت و کل طبقه کارگر بین المللی می آورد، محو شدن در رژیم ستیزی فراطبقاتی ناسیونالیستی، کینه نسبت به هر جنب و جوش ضد کارمزدی، بسیج سراسری برای القاء به توده های کارگر که گویا کمونیسم فقط یک اندیشه است و این اندیشه نه جزء ارگانیک پراکسیس ضد کار مزدی پرولتاریا، بلکه تراوش مغز دانشوران طبقات بالا است، نفی مؤکد کمونیسم به عنوان یک جنبش زنده طبقاتی و نفی مصرانه ظرفیت طبقه کارگر برای سازمان دادن این جنبش، در کنار پیشینه قربانی نمودن جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر در آستان دموکراسی طلبی خلقی، ناسیونالیسم و سوسیالیسم بورژوائی، بر روی هم یک چیز مشخص را در مقابل همه قرار می دهد: این که اجتناب رفرمیسم چپ از تمایل به جنبش ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر یک مقوله طبقاتی است و درست به همین دلیل پروسه سازمانیابی این جنبش لاجرم با نقد پراکسیس رفرمیسم راست و چپ عجین است. ما باید به نیروی عظیم ضد سرمایه داری طبقه خویش و توان توده های وسیع طبقه مان برای سازمان دادن کمونیسم به عنوان یک جنبش اتکاء کنیم و نقد مارکسی رفرمیسم راست و چپ بخشی از فرایند فکری و عملی یا پراکسیس این اعتماد است.
دو: بالاتر دیدیم که بورژوازی در طوال این بیست و هفت سال به یمن تشدید لحظه لحظه استثمار و فقر و فلاکت و گرسنگی طبقه ما کوه آساترین میزان سرمایه را بر هم انباشته است. بورژوازی در همین راستا و به یمن همین انباشت های غول آسا از یک سوی موقعیت خود را در سطح جهانی به میزان زیادی استحکام بخشیده است و از سوی دیگر رقابت های حادتری را علیه خود دامن زده است. عین همین فرایند در درون طبقه سرمایه دار ایران نیز در طول دهه اخیر با محتوای خاص خود به ورطه تحقق رفته است. گسترش بی سابقه انباشت و دستیابی کل سرمایه اجتماعی به نرخ سودهای خیره کننده در این دوره، کشمکش های رایج میان اقشار و گرایشات مختلف بورژوازی را در مقابل برنامه ها، سیاست ها و خط مشی عمومی مسلط این طبقه بسیار کمرنگ ساخته است اما تلاش هر گرایش برای حصول نقش و نفوذ مؤثرتر در تنظیم و اجرای این سیاست ها و برنامه های مورد اتفاق طبقاتی دچار هیچ کاهشی نشده است. نکته اساسی در اینجا این است که استمرار مجادلات و منازعات درونی بورژوازی خواه در سطح داخلی و خواه در وسعت بین المللی در متن دوره کنونی حیات سرمایه داری ایران می تواند در قیاس با دوره های گذشته، چشم انداز دلپذیرتری برای عروج و اعتلای رفرمیسم راست سندیکالیستی در پیش روی فعالین این گرایش قرار دهد. سرمایه گذاری های انبوه در همه قلمروها و توسعه ساختار مدنی متناظر با نیازها و ملزومات این انباشت، در همان حال که زیر فشار جبر تمرکز و انحصارپوئی سرمایه، بیکاری را به گونه ای انفجاری افزایش خواهد داد، اما اولا نیاز به قشری از نیروی کار متخصص را تشدید می نماید و ثانیا افراد این لایه را برای توسل به راه کارهای رفرمیستی و سندیکالیستی مشاجره با طبقه بورژوازی ترغیب می کند. رفرمیسم راست در طول دهه اخیر با درک این وضعیت و با اغتمام فرصت از موقعیتی که برایش پیش آمده است سخت تلاش نموده است تا مهر موفقیت خود را بر روند اوضاع فروکوبد. این گرایش در جریان این تلاش همه جا به صورت مؤثر و فعال از هم یاری و همدلی بخشی از بورژوازی ایران و به طور مشخص دار و دسته اصلاحات، حمایت سازمان جهانی کار و کنفدراسیون اتحادیه های آزاد کارگری به نمایندگی از یک بخش سرمایه جهانی و بالاخره پشتیبانی جدی و بی دریغ احزاب و فرقه های ابوابجمعی رفرمیسم چپ نیز برخوردار بوده است. رفرمیسم راست به رغم این حمایت وسیع داخلی و بین المللی به طور واقعی چشم اندازی برای یافتن جای پای نیرومند در جنبش کارگری ایران ندارد. دلیل آن روشن است. سرکوب مستمر مبارزات طبقه کارگر ایران، تشدید بی حد و مرز استثمار توده های کارگر و سلب هر نوع حق و حقوق اجتماعی از کارگران بخش لاینفکی از ملزومات بازتولید و ارزش افزائی سرمایه اجتماعی ایران است. امری که در وضعیت حاضر و حتی از مدت ها پیش دستور کار تاریخی گریزناپدیر کل سرمایه جهانی نیز هست. بی افقی و سترون بودن تلاش رفرمیسم راست واقعیتی شفاف است اما با همه اینها مخاطرات آن برای جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر به هیچ وجه قابل انکار نیست. در جامعه ای که هر نوع جنب و جوش توده های کارگر برای متشکل شدن با قدرت تمام سرکوب می شود، در جامعه ای که متحد شدن کارگران ولو بر بستر رفرمیسم راست سندیکالیستی به دلیل فشار دهشتبار دیکتاتوری و اختناق، به طور بالاجبار شکل ضد رژیمی به خود می گیرد و در جامعه ای که حمام خون ها و شرارت های سبعانه بورژوازی حتی سندیکالیسم را لباس قداست پوشانده است، در چنین جامعه ای رفرمیسم راست به هر حال می تواند در سطحی وسیع جنبش کارگری را به خود مشغول سازد. برای درک اهمیت خطر این تندنس همین اندازه کافی است که هم اکنون شماری از پیوندخوردگان به جنبش ضد سرمایه داری در ایران کماکان کوله بار توهم به آن را بر شانه خود حمل می کنند. به همه این دلائل باید با رفرمیسم راست به طور جدی مقابله کرد، به ویژه که در حال حاضر همه اشکال عدیده رفرمیسم در مقابل جنبش ضد کار مزدی و برای لغو کار مزدی جبهه نسبتا متحدی را تشکیل داده اند.
سه: مبارزه ما علیه سرمایه داری نیازمند یک سازمانیابی سراسری است. در مورد سازمانیابی سراسری طبقه کارگر در طول این چند سال هزاران صفحه از سوی محافل مختلف به رشته تحریر کشیده است و محتوای غالب سایت های اینترنتی گروههای چپ از همین مسائل آکنده است. جنبش ضد سرمایه داری نیز در این گذر دیدگاه ها، راه کارها و راه حل های خود را هر چه شفاف تر و دقیق تر بیان کرده است. آنچه در اینجا مورد تأکید است، این است که سازمانیابی سراسری حول مطالبات سراسری معنای واقعی خود را احراز می کند و جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر جنبشی با مطالبات سراسری ضد سرمایه داری است. این نکته را باید بسیار جدی در مرکز توجه قرار داد که دوران تأثیر گداری مبارزات پراکنده در این کارخانه و آن کارخانه، این مرکز کار و آن مرکز کار تاریخا به سر آمده است. بحث مطلقا بر سر این نیست که مبارزات متحد و سراسری کارگران از اعتصابات و خیزش های پراکنده آنان بهتر است، سخن این است که بدون اتحاد گسترده طبقاتی علیه سرمایه داری امکان تحمیل انتظارات، حتی انتظارات محدود و اولیه بر بورژوازی به میزان بسیار زیادی تقلیل یافته است. واقعیت این است که در چند سال گذشته ما شاهد اعتصابات کارگری موفقی در هیچ یک از کشورها حتی برای دفاع از دستاوردهای تا کنونی مبارزات خود نبوده ایم. وجود بیکاری ساختاری و چند صد میلیونی توده های کارگر در سراسر جهان؛ افزایش چشمگیر ظرفیت سرمایه جهانی برای جایگزینی سریع نیروی کار، درصد بسیار بالای نیروی کار متخصص نسبت به میزان احتیاج نظام سرمایه داری به تخصص در دنیا، رقابت دهشتناک میان نیروی کار در سطح بین المللی، سیر صعودی تاریخا بی سابقه افزایش بارآوری نیروی کار که در برخی کشورها حتی به کاهش مطلق شمار کارگران نیز منتهی شده است، مهاجرت سهل و ساده تر ارتش ذخیره کار در قیاس با گذشته و عوامل مشابه، همه و همه شانس پیروزی مبارزات پراکنده علیه بورژوازی را عمیقا کاهش داده است. عارضه مستقیم بسیار پرزیان ناشی از این وضعیت را هم اکنون در شکل افت بیشتر و بیشتر جنبش کارگری در اروپای غربی و امریکا و کانادا و جاهای دیگر شاهد هستیم. توده های وسیع طبقه کارگر در این جوامع زیر فشار سلطه سالیان دراز رفرمیسم منحط اتحادیه ای قادر به اعمال قدرت گسترده و متحد علیه بورژوازی نمی باشند. مبارزات محدود و محصور آنان در این یا آن کارگاه هم نه فقط با موفقیت همراه نبوده است که در بسیاری موارد خطر اخراج گسترده و جایگزینی آنها توسط کارگران بیکار را همراه داشته است. به تبع این وضعیت آنچه که سایه خود را بر سر جنبش کارگری سنگین ساخته است هراس کارگران از مبارزه و بی اعتمادی آنان نسبت به موفق بودن اعتصابات خویش است.
پیداست که اتحاد و سازمانیابی سراسری چیزی نیست که به سادگی و در کوتاه مدت حاصل آید. بعلاوه توضیح واضحات است که برای دستیابی به هر درجه از تشکل یابی سراسری باید از درون این و آن مرکز کار و تولید آغاز نمود. نکته اساسی این است که هر مقدار تلاش، ستیز و جنب و جوش ما برای متشکل شدن حلقه ای از زنجیره مبارزه طبقاتی ما برای حصول به سازمانیابی سراسری ضد سرمایه داری باشد. هیچ راهی نیست جز این که از درون این کارخانه و آن کارخانه، این محله و آن محله کارگری، این مدرسه و آن مدرسه، این یا آن بخش از کارگران راننده، این یا آن اعتصاب کارگری، این یا آن تظاهرات خیابانی کارگران، این یا آن خیزش و مقاومت توده های کارگر، این یا آن اجتماع بیکاران و در یک جمله این یا آن مرکز کار و زندگی و مبارزه کارگران باید شروع کرد اما بستر تلاقی همه این مبارزات و تلاش ها را باید حصول سازمانیابی سراسری ضد سرمایه داری طبقه کارگر قرار دهیم. این مسأله که کارگران پراکنده قادر به پیشبرد هیچ اعتراض و مبارزه پیروزمندی نیستند، در شرائط کنونی تاریخ معنای واقعی خود را این چنین باز می یابد که کارگران مراکز کار متفرق نیز نمی توانند مطالبات خود را به شکل دیرپا بر بورژوازی تحمیل نمایند. این موضوع بعینه در مورد پدیده هائی به نام جنبش بیکاری، جنبش زنان، جنبش علیه آلودگی محیط زیست، جنبش لغو کار کودک، جنبش علیه فقر، جنبش علیه بی مسکنی, علیه اعتیاد و همه اشکال دیگر مبارزه و اعتراض اجتماعی علیه بنیان های واقعی این مصائب و سیه روزی ها هم صدق می کند. حصول هیچ توفیقی در هیچ کدام از این قلمروها بدون آماج قرار دادن بلاواسطه نظام سرمایه داری و بدون حمله مستقیم به فرایند بازتولید سرمایه اجتماعی هر کشور و کل سرمایه جهانی ممکن نیست. درست به همین دلیل تمامی این جنب و جوش ها و جنبش ها تنها به مثابه اجزاء متحد و پیوسته جنبش سراسری ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر می توانند خصلت رادیکال و چشم انداز موفقیت داشته باشند.
چهار: جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر در نهاد خود شورائی است. ما بارها و به کرات در نوشته های مختلف تصریح کرده ایم که شورائی بودن جنبش کارگری اساسا یک مقوله صوری مربوط به ظاهر ساختار تشکیلاتی نیست. جنبشی که قرار است سرمایه داری را نابود سازد، نمی تواند شورائی نباشد. معنای واقعی شورائی بودن جنبش کارگری این است که همه جا و در هر گام از ستیز طبقاتی گامی به سوی تضعیف بندهای اقتدار و سلطه مناسبات سرمایه داری بر شرائط کار و زیست اجتماعی خود بر دارد. شورائی بودن در نگاه ما رویکرد مبارزه طبقاتی به بسیج هر چه وسیع تر و عظیم تر قوا برای آسیب زدن به اساس انفصال کارگران از پروسه کار و تولید اجتماعی خویش و سرانجام محو کامل این انفصال است. جنبش شورائی جنبشی آگاه و برای خود است، نه به این معنی که توده های کارگر تشکیل دهنده اش تک تک، درس آموختگان آکادمی علوم مبارزه طبقاتی! باشند، بلکه به این اعتبار که کل این جنبش در راستای نفی سرمایه داری و برای نابودی این نظام پیکار می کند. در اینجا اساس جنب و جوش هر کارگری آن است که انسانی دخالتگر، خلاق، بصیر و آگاه در کار پیشبرد بهتر مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری باشد و درست بر همین اساس جنبش شورائی کارگران بستر بالندگی و بلوغ و تدارک و آماده سازی همه آحاد توده های کارگر برای حضور در برنامه ریزی سوسیالیستی کار و تولید اجتماعی است. ضد سرمایه داری بودن و شورائی بودن در فرهنگ مارکسی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و در دنیای واقعی این مبارزه پدید ه های مترادفی را می سازند. عکس جنبش شورائی به تمام و کمال در مورد جنبش اتحادیه ای و سندیکالیستی صدق می کند. در اینجا ریل تجمع و سازمانیابی کارگران بهبود شرائط زندگی در داربست سلطه مناسبات سرمایه داری است، کارگران را دور هم جمع می کنند تا اساس انفصال آنان از پروسه کار و سرنوشت محصول کار، نه تضعیف بلکه تعمیق شود و تحکیم یابد. سوسیالیسم بدون وجود یک جنبش نیرومند شورائی و ضد کار مزدی مطلقا قابل تحقق نخواهد بود و هر شکل برنامه ریزی کار و تولید زیر نام سوسیالیسم هر گاه مظهر دخالت نافذ و آزاد و آگاه همه آحاد توده های کارگر نباشد هیچ چیز سوای سرمایه داری دولتی از آب در نخواهد آمد.
سوسیالیسم بورژوائی مفهوم و مصداق و واقعیت جنبش شورائی طبقه کارگر را به تمام و کمال تحریف کرده است. آنچه در سال های نخست بعد از قیام بهمن در وسعت محافل چپ به نام شورا خوانده شد، یا آنچه بعد از آن تاریخ، در ادبیات سیاسی احزاب میراث دار آن محافل به این اسم نامیده شد، عموما رویه دیگری از همان سازمانیابی اتحادیه ای بود که با انبوهی از تناقض نام جدید را به خود پذیرا می شد. رخساره های واقعی جنبش کارگری در آن سال ها بیشتر در خیزش ها و ابتکارات خودجوش توده های کارگر می توانست قابل رؤیت باشد. موضوعی که پرداختن به آن در حوصله این مقال نیست. ساختار تشکیلاتی جنبش شورائی منبعث از درونمایه طبقاتی آن است و نه بالعکس، به بیان دیگر این سیمای شورائی داشتن تشکل کارگری نیست که به آن محتوای ضد سرمایه داری می بخشد، بلکه بالعکس محتوا و بار ضد سرمایه داری مبارزه کارگران است که سازمانیابی شورائی را راه کار متشکل شدن می سازد. درست بر همین اساس مادام که رویکرد این یا آن بخش توده های کارگر تعرض به سرمایه، تلاش برای اعمال قدرت طبقاتی علیه رابطه خرید و فروش نیروی کار و تاختن به سوی افق لغو کار مزدی نباشد نوع سازمانیابی کارگران هم مستقل از هر فرم و شمایلی که به خود بگیرد شایسته اطلاق نام شورائی نخواهد بود.
آنچه بطور واقعی جنبش شورائی کارگران را از جنبش اتحادیه ای یا هر جنبش رفرمیستی متمایز می سازد، نه صرف ساختار تشکیلاتی آن و نه میزان سواد سیاسی و سطح مطالعه آثار کلاسیک این و آن کارگر، بلکه ظرفیت طبقاتی و نوع نگاهی است که این جنبش به صورت پراکسیس و عینی در مبارزه طبقاتی احراز می کند. نقطه عزیمت در اینجا موقعیت و مکان پرولتاریا به صورت یک طبقه ضد سرمایه داری و خواهان نابودی نظام بردگی مزدی است. هیچ فعال کارگری در غیاب چنین باور و نگاه و کارکردی نمی تواند فعال جنبش شورائی یا ضد سرمایه داری باشد. آنان که با صدای بلند و به گونه ای بسیار وقیح و توهین آمیز، زیر ادعای سراسر دروغ کمونیست بودن توده های کارگر را به قول خودشان، مشتی مش رجب یا انسانهای با طبیعت طبقاتی دوستدار بردگی مزدی توصیف می کنند!! مطلقا قادر به ایفای نقش یک فعال جنبش شورائی و ضد سرمایه داری نیستند. موجودات منزوی منجمد در هفت پستوهای اسکولاستیک بافی که امروز یک صدا از بیغوله های خلوت اروپا تا محافل کارگری متحجر در خرافه بافی های چپ سوسیال بورژوائی ایران و هر کجای دیگر، پرچم شایسته سالاری و دفاع از حزب نخبگان، پرچم جایگزین سازی مبارزه طبقاتی با نقش اندیشه، پرچم تحریف ماتریالیسم انقلابی مارکس، پرچم نفی نقش تاریخی و طبقاتی پرولتاریا به عنوان یک طبقه و احاله کامل این نقش به حزب ماوراء کارگران را برافراشته اند، مستقل از هر اسم و رسمی که بر خود حک کرده باشند، عملا نقش نیروهای مزاحم و مخالف سازمانیابی سراسری شورائی ضد سرمایه داری توده های کارگر را ایفاء می کنند. جنبش شورائی پایه های حیات خود را بر هستی طبقاتی توده های کارگر قرار می دهد. کارگران در سراسر دنیا با استثمار و بی حقوقی سرمایه داری در حال جدالند. افکار، باورها، فرهنگ و ایدئولوژی مسلط که تبخیرات نظم تولیدی و اجتماعی حاکم یا افکار و ایدئولوژی طبقه مسلط را تعیین می کنند به کارگران القاء می نمایند که باید اعتراضات آنها در گستره پذیرش نظام حاکم محدود گردد. چیزی که هستی طبقاتی کارگران با آن در تعارض قرار داد. این هستی طبقاتی و سرشت معترض آن به حکم سرمایه، لگوموتیو پیکار کارگران از یک سو و لگوموتیو فرایند آگاهی طبقاتی آنان از سوی دیگر است. مارکس و همه انسانهای مانند مارکس در همین جا است که سر و کله شان پیدا می شود و آموزش های گران بار آنان در همین جا است که به سلاح مبدل می گردد. این هستی اجتماعی است که باید آگاه شود و نه آگاهی است که باید برای خود وجود فیزیکی دست و پا نماید. آگاه شدن هستی طبقاتی پرولتاریا در مبارزه وی علیه سرمایه داری و فقط در بطن این مبارزه است که می تواند شاخ و برگ کشد، بارور گردد و سلاح مادی پیکار شود. جنبش شورائی دقیقا بستر این فراشد و فعل و انفعال است. در اینجا متشکل شدن، ضد سرمایه داری بودن، آگاه شدن و مستمرا به قله های نوین آگاهی عروج کردن، تدارک انقلاب، احراز آمادگی برای جامعه سالاری شورائی کمونیستی، مبارزه روزمره برای تحمیل مطالبات بر طبقه بورژوازی، مبارزه علیه اشکال عدیده بی حقوقی نظام سرمایه داری، همه و همه اجزاء به هم پیوسته یک جنبش هستند.
رفرمیسم راست و چپ هماوا و همنهاد فریاد می کشند که شوراها ارگان قیام هستند!!! و در دوره هائی که به گفته آنها اعتلای انقلابی!! حاکم نیست، شوراها فاقد موضوعیت می باشند!!! این حرف یک آیه پردازی خشک عقیدتی و مکتبی و در عالم واقع از بیخ و بن بی پایه است. این فرمولبندی صرفا بیان انتظارات و اتوپی های سوسیالیسم خلقی در دوره معینی از تاریخ بوده است که تاریخ مصرف آن برای همین گرایش هم مدت هاست به سر رسیده است. کاملا معلوم است که اگر جنبش کارگری تا لحظه وقوع قیام قادر به تشکیل شوراهای خود نشده باشد باید حداقل در آن لحظات دست به کار برپائی آنها شود. این مصداق همان مثل معروف چشم بسته غیب گفتن است اما سؤال اساسی این است که چرا طبقه کارگر نباید جنبش جاری خود را به جای سندیکالیستی به صورت شورائی سازمان دهد؟ رفرمیسم چپ و راست با این نوع سازمانیابی طبقاتی توده های کارگر چه مشکلی احساس می کنند؟ جواب برای احزاب ابوابجمعی این گرایشات ناخوشایند است، اما هر کسی که خربزه می خورد باید پای لرز آن نیز بایستد. جواب فقط این است که اگر توده کارگر خود را در یک جنبش وسیع شورائی علیه سرمایه داری و برای لغو کار مزدی متحد و متشکل سازد، آن گاه احزاب طیف رفرمیسم فلسفه وجودی خود را از دست می دهند، آرزوی تسخیر قدرت سیاسی فرقه، برنامه ریزی کاپیتالیستی کار و تولید توسط حزب و تحمیل آن بر توده های کارگر و بوق و کرنا کردن همه اینها به نام سوسیالیسم و طبقه کارگر، همه و همه باد هوا می شود. حزب آنها زیر فشار بی موضوعیتی به بایگانی تاریخ می رود و دعاوی تاریخی سالیان متمادی آنها پیرامون بی صلاحیتی کارگران برای سازمانیابی ضد کار مزدی و نیاز طبقه کارگر به اندیشه پردازی نخبگان طبقات بالا، جعل شجره نامه تعلق آنان به آموزش های مارکس و ماتریالیسم انقلابی، همه و همه بی اعتبار از آب در می آید. شورا از دید این جماعت ارگان قیام است زیرا فرمان قیام باید از ناحیه حزب ماوراء کارگران صادر شود و شوراها باید حوزه های سربازگیری توده های کارگر توسط حزب باشند. به همه این دلائل است که رفرمیسم راست و چپ مشترکا از ارگان قیام بودن شورا صحبت می کنند.
جنبش ضد سرمایه داری جنبشی شورائی است و انحصار موضوعیت شوراها به روزهای انقلاب بحثی کاملا بی معنا و سوسیال بورژوائی است. از لحاظ تاریخی نیز این ادعا عمیقا بی پایه است. شوراهای کارگری 1905 روسیه فقط ارگان قیام نبودند و مدت ها قبل از پیدایش وضعیت انقلابی در جامعه به ابتکار خود کارگران برپا شده بودند. این نکته نیز برای همگان روشن است که بلشویک ها نبودند که برپائی شوراها را به کارگران آموختند، بالعکس کارگران روسیه بودند که خیزش شورائی را به سران بلشویسم یاد دادند. کمون پاریس جلوه پر درخشش دیگری از جنبش شورائی کارگران بود. در اینجا نیز سازمانیابی شورائی کارگران در نقطه عزیمت خود نه ارگان قیام که روال طبیعی پیکار جاری کارگران علیه طبقه بورژوازی و نظام سرمایه داری بود. بسیار جالب است که کموناردها نیز برای ساختن شوراها از احزاب فوق خود دستور نگرفتند و حتی نهاد کارگری انترناسیونالیستی ضد سرمایه داری روز یعنی انترناسیونالیسم اول نقش چندانی در این سازمانیابی ایفاء نکرده بود. شوراهای کارگری آستان انقلاب اکتبر نیز میراث سنت جنبش شورائی طبقه کارگر روسیه بود و صرفا به عنوان پدیده ارگان قیام در صحنه مجادلات روز ظهور ننمودند. جنبش شورائی بستر بالندگی آگاهی طبقاتی پرولتاریا و عرصه رشد توانائی، تدبیر، تسلیح، تدارک و آمادگی کارگران به مثابه یک طبقه در نبرد روزمره علیه همه وجوه تسلط سرمایه بر شرائط زندگی و کار و تداوم این نبرد تا محو نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم است. اگر بناست با سرمایه داری مبارزه کنیم، باید شورائی متشکل شویم و متشکل شدن شورائی امر حی و حاضر و هر دقیقه و هر لحظه حیات مبارزه طبقاتی ماست.
پنج: در شروع این نوشته ما به اختصار از رونق وسیع انباشت سرمایه در سالهای اخیر و دستیابی بورژوازی ایران به کلان ترین اقلام سود صحبت کردیم. این وضعیت در آینده ای بسیار نزدیک به طور قطع تغییر اساسی خواهد کرد. همه مؤلفه های وضعیت حاضر چشم انداز سقوط سرمایه اجتماعی ایران در یک بحران اقتصادی محتوم و فرساینده را نوید می دهد. بحران آتی سرمایه داری ایران از بحران مزمن سالهای 1355 تا اواسط دهه هفتاد خورشیدی بسیار سهمگین تر خواهد بود. در نیمه دوم دهه پنجاه سرشکن شدن بار بحران بخش های دیگری از سرمایه جهانی به حوزه بازتولید سرمایه اجتماعی ایران بود که آتش بحران را شعله ور ساخت. در سالهای آتی سیر تمرکز جاری سرمایه در جامعه و بالا رفتن ترکیب ارگانیک سرمایه اجتماعی، تنزل هولناک نرخ سود را در پی خواهد آورد و سرشکن شدن امواج بحران از سایر حوزه های سرمایه جهانی، ابعاد فاجعه را هولناک تر خواهد ساخت. این روز هیچ دور نیست و جنبش کارگری ایران باید با آمادگی لازم به استقبال این وضعیت بشتابد.
سازمانیابی شورائی ضد سرمایه داری جنبش کارگری در هر سطحی از توسعه و پیشروی که باشد در مواجهه با چنین وضعی شانس آن را خواهد یافت که عظیم ترین بخش توده های کارگر را به صفوف خود پیوند زند. تدارک جنبش شورائی باید حتی در همین حالت جنینی خود راه کارهای لازم مصادره مراکر کار و تولید و برنامه ریزی پروسه کار توسط شوراها را در متن آموزشها و بستر سازی ها و آینده پردازی های روز خود وارد سازد. دولت بورژواژی این بار باید توسط جنبش شورائی سراسری ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر سرنگون شود.
 

بیست و پنجم سپتامبر 2006
 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com