بحران سرمایه، سقوط سهمگین ریال و طوفان فلاکت کارگران

 

ناصر پايدار


ارزش واحد پول ایران با شتابی تند در مقابل ارزهای مسلط بینالمللی سقوط کرده است. درجه شتاب این سقوط در شروع ماه اکتبر بالاترین رکوردها را پشت سر نهاد
و تا آن جا پیش رفت که فقط در فاصله چند ساعت از مرز شانزده درصد گذشت. موج سقوط ریال بحثهای گوناگونی را اولا در مورد علل بروز واقعه و ثانیا در زمینه تأثیراتش بر روند بازتولید سرمایه اجتماعی ایران، وخامت شرائط زندگی طبقه کارگر، موقعیت اقتصادی اقشاری از بورژوازی و بالاخره فرجام کار جمهوری اسلامی به دنبال آورد. تحلیلهای زیادی مطرح گردید و ریشهیابیهای مختلفی صورت گرفت. مثل همیشه انگشتها به سوی تحریمهای اقتصادی بینالمللی و فشار خرد کننده دولت امریکا و متحدانش بر رژیم ایران، بی کفایتی دولت احمدی نژاد، برنامههای بسیار غلط اقتصادی جمهوری اسلامی و نوع اینها نشانه رفت. مسایلی که عموما واقعیت داشتند. اما واقعیتهایی که فقط بیان میشدند تا ریشه اصلی ماجرا را از انظار تودههای کارگر مخفی دارند. باید دید که مساله از کجا آب میخورد و سرچشمه رویدادهای اقتصادی روز در کجا قرار دارد. پاسخ سئوال را میتوان بسیار کلی در بحران اقتصادی سرمایهداری ایران خلاصه کرد، میتوان این حرف درست اما عام را شرح و بسط داد، به طور مثال نظریه مارکسی بحران را پیش کشید، از بحران سرمایهداری جهانی و توسعه آن به بازار داخلی ایران یا اجتناب ناپذیری بحرانها و ساختاری شدن آنها گفت. سخنها و بررسیهایی که هر کدام در جای خود اهمیت آموزشی دارند، اما باز هم تحلیل مشخصی از وضعیت روز سرمایهداری ایران به دست نمیدهند. موضوع اصلی کند و کاو کارگری طبقاتی وضعیت موجود و بحران اقتصادی در حال توفش سرمایهداری ایران است. برای این کار باید مقداری به عقب بازگشت و فاصله تاریخی میان شروع دهه هفتاد تا سالهای اخر دهه هشتاد خورشیدی تا امروز را نظر انداخت.

بر اساس گزارشات مرکز آمار جمهوری اسلامی، آن چه را که اقتصاد سیاسی  بورژوازی ارزش افزوده مینامد، در سال 1370 خورشیدی به رقمی حدود پنج تریلیون تومان بالغ میگردیده است. این رقم، پنج سال بعد بیست و شش تریلیون و 529 میلیارد تومان بوده است و سپس در طول کمتر از بیست سال، مرز 4728 تریلیون و 800 میلیارد را پشت سر نهاده است. منحنی این افزایش به قیمت ثابت سال 1376 از رقم بیست و چهار تریلیون شروع و تا حدود شصت و سه تریلیون تومان بالا رفته است.

 

ارزش اضافی حاصل در رشته های مختلف اقتصادی به قمیت جاری ( میلیارد ریال)

سال

میزان اضافه ارزش

سال

 میزان اضافه ارزش

1370

51 669

1371

69 738

1372

100 843

1373

135 352

1374

187 847

1375

261 529

1376

304 232

1377

356 414

1378

457 304

1379

629 753

1380

731 130

1381

950 303

1382

1 184 496

1383

1 545 981

1384

1 945 219

1385

2 386 016

1386

3 044 292

1387

3 633 363

1388

3 909 033

1389

4 728 816

 

درباره اصطلاح ارزش افزوده و نقطه عزیمت یا مراد بورژوازی در کاربرد آن، نیاز به هیچ توضیحی نیست. نمایندگان فکری سرمایه  این واژه را به کار میگیرند تا بر سرچشمه واقعی تولید اضافه ارزش پرده اندازند. دعوا حول واژههای افزوده و اضافه نیست. مساله به دو روایت طبقاتی متضاد از شیوه تولید سرمایهداری باز میگردد. موضوع پایهای بسیار مهمی که اساسیترین مکان را در نقد مارکس بر اقتصاد سیاسی بورژوازی احراز میکند. بحثی که آشناست و پرداختن به آن نیاز مقاله حاضر نیست. نکته مورد نظر در این جا تنها یادآوری این واقعیت است که اقلام مندرج در جدول صرفا بخشی و آن هم بخش کاملا کمتری از کل اضافه ارزشی است که توسط تودههای کارگر ایران در طول این سالها تولید شده است. چرا جزء بسیار کمتر؟ در پاسخ فقط به چند مولفه اشاره میکنم.

1- در دیوان محاسبات سرمایه کلاً، از جمله در گزارش مرکز آمار بورژوازی ایران دنیای حقوقهای کلان و نجومی که لایههای مختلف طبقه سرمایهدار زیر عناوین گوناگون دریافت میدارند به عنوان کار پرداخت شده منظور گردیده است!! حجم این حقوقها که بخشی از اضافه ارزشهای تولید شده ناشی از استثمار کارگران میباشد به احتمال  بسیار قوی و با یک محاسبه ساده سرانگشتی از کل بهای نیروی کار طبقه کارگر به مراتب افزونتر است و شاید سر به چندین برابر بزند. در نظر بیاوریم که جمعیت چند ده میلیونی عمله و اکره سرمایه از مدیران، مشاوران، متخصصان و برنامهریزان مراکز صنعتی یا مالی، بانکی و تجاری گرفته تا دولتمردان، صاحبان مشاغل بالای اداری، نیروی پلیس و ارتش و سپاهی و بسیجی و سایر قوای سرکوب، تا مردارخواران بیت رهبری و نهادهای گوناگون دیگر، چه حجم عظیمی از حاصل استثمار طبقه کارگر را فقط زیر نام حقوق یا بودجه اختصاصی صندوقها و حسابهای ویژه به خود اختصاص میدهند.

2- ارقام کهکشانی اختلاسهایی که توسط عناصر، شبکهها، سازمانها، باندها و دستجات مختلف بورژوازی صورت میگیرد، ارقامی که گاه از بودجه سالانه چند یا چندین وزارتخانه نیز فراتر میروند، جملگی از اضافه ارزش تولیدی تودههای کارگر برداشت میشوند، اما به محاسبات مرکز آمار یا هیچ نهاد دولتی راه پیدا نمیکند.

3- سودهای بسیار انبوهی عاید بخشهایی از بورژوازی میشود که حساب و کتاب آنها از دایره آمارگیریها بیرون است. حاصل استثمار نفرتانگیز و فاجعه بار میلیونها کارگر زن تن فروش یا میلیونها برده مزدی اسیر حوزههای کاشت و داشت و برداشت و توزیع موادمخدر، جوی اضافه ارزشهایی که از محل استثمار نیروی کار شبه رایگان درون آلونکهای محقر مسکونی به باتلاق آز سرمایهاندوزی سرمایهداران فاقد کارگاه سرازیر است از جمله این موارد میباشد.

4- بخش بسیار عظیمی از اضافه ارزش حاصل استثمار تودههای کارگر ایران در چهارچوب قوانین نرخ سود عمومی جاری در قلمروهای مختلف بازتولید سرمایه جهانی و از مجاری مبادلات متعارف درون بازار بینالمللی سرمایه توسط سرمایهها یا سرمایه اجتماعی جوامع دیگر که ترکیب ارگانیک عالیتر و شرائط تولیدی برتری دارند جذب میشود. پدیدهای که حد و حدودش از حیطه هر نوع سنجش یا حدس و گمان قابل اعتبار بیرون است.

5- در کنار فاکتورهای بالا باید به این نیز اشاره نمود که حجم قابل توجهی از اضافه ارزش حاصل حوزه نفت که نصیب طبقه سرمایهدار یا دولت سرمایهداری ایران میشود در خارج از بازار انباشت داخلی و توسط توده کارگر بینالمللی تولید میگردد. نکته مهم این است که اگر همه این عوامل را در کنار هم قرار دهیم و تبعات اقتصادی آنها را حتی بسیار محتاط برآورد کنیم، باز هم خواهیم دید که حجم واقعی اضافه ارزشهای تولیدی سالانه ناشی از استثمار طبقه کارگر ایران بسیار متفاوت با چیزی است که در گزارشات مرکز آمار انعکاس یافته است و به طور معمول انعکاس پیدا میکند. میزان این تفاوت یا در واقع فزونی اگر چه قابل تخمین نیست، اما به طور قطع بسیار بالاست.

مقایسه ارقام اضافه ارزشهای تولید شده سالهای یاد شده و مندرج در جدول بالا، حتی با فرض چشمپوشی از تمامی مواردی که اشاره کردیم حقایق بسیار زیادی را پیش روی همه افراد به ویژه فعالین کارگری نیازمند آگاهی طبقاتی و شناخت مارکسی سرمایهداری قرار میدهد. این ارقام میگویند که افزایش حجم سالانه اضافه ارزشهای تولید شده توسط تودههای کارگر در این دوره شتابی سهمگین و بهتانگیز داشته است. میزان این افزایش در فاصله سالهای شروع و ختم دوره مذکور (1370 و 1389) با رجوع به قیمتهای جاری تا مرز 92 برابر یا 9200 درصد پیش تاخته است. افزایشی که اگر با قیمتهای ثابت سال 76 محاسبه شود، باز هم به حدود سیصد درصد سر در میآورد. برای این که ابعاد مساله روشنتر گردد، میتوانیم به  منحنی افزایش اضافه ارزشها در جامعه سوئد در طول همین دوره نظر اندازیم. گزینش سوئد از این لحاظ مهم است که سرمایه اجتماعی این کشور به لحاظ تسلط بر شرایط برتر تولیدی، توان رقابت در بازارهای بینالمللی، متوسط بارآوری کار اجتماعی و ظرفیت احراز حصه نسبی مطلوب در اضافه ارزش تولید شده بینالمللی موقعیتی ممتاز دارد. از این گذشته حتی در قیاس با جوامعی مانند آلمان، فرانسه، انگلیس و امریکا نیز، کمتر زیر فشار بحران اقتصادی سالهای اخیر بوده است. برای این بررسی یا مقایسه ارقام دقیق اضافه ارزش سالانه تولید شده یا تحقق یافته در سوئد را در اختیار نداریم، اما جدول مربوط به تغییرات تولید ناخالص داخلی کشور که بیان دیگری برای همان دادهها و اقلام است در دسترس میباشد. به این جدول نگاه کنیم.

 

تولید ناخالص داخلی (GDP) سوئد در فاصله 1990 تا 2009 میلادی به قیمت جاری (میلیون کرون)

سال

تولید ناخالص داخلی

سال

تولید ناخالص داخلی

1990

1 446 639

1991

1 558 833

1992

1 555 130

1993

1 572 541

1994

1 678 588

1995

1 809 575

1996

1 853 915

1997

1 932 988

1998

2 025 024

1999

2 138 421

2000

2 265 447

2001

2 348 419

2002

2 443 630

2003

2 544 867

2004

2 660 957

2005

2 769 375

2006

2 944 480

2007

3 126 018

2008

3 204 320

2009

3 089 181

منبع: سالنامه آماری سوئد سال 2009

 

دادههای جدول حاکی است که میزان تولید ناخالص داخلی یا همان اضافه ارزشهای تولید شده در قلمروهای مختلف انباشت سرمایه در جامعه سوئد، در طول نوزده سال با محاسبه قیمتهای جاری اندکی بیش از دو برابر دویست و سی درصد و بر پایه قیمتهای ثابت فقط صد و چهل و سه درصد افزایش داشته است. اگر این ارقام را با آن چه در مورد ایران دیدیم (9200 درصد و سیصد درصد) مقایسه کنیم، میبینیم که تفاوتها به ویژه با رجوع به قیمتهای جاری بسیار حیرت انگیز است. به گونهای که برای کل دوره مورد بحث از چهل برابر هم افزون است. سرمایهداری ایران در سالهای دهه هفتاد خورشیدی، به دنبال خاتمه جنگ با عراق، لشکرکشی سراسری بسیار توحشآمیز و همه جا گستری را با هدف تشدید بدون هیچ مهار استثمار کارگران به راه انداخت. میلیونها کارگر را مجبور ساخت که برای مجرد زنده ماندن خود و فرزندانشان ضمن تحمل دردناک و اضطراری همه اشکال فقر، نداری و محرومیت به طولانیترین روزانههای کار تن دهند. تودههای کارگر ایران که تاریخا در هیچ شرایطی به هیچ حداقلی از مایحتاج متعارف معیشتی خویش دست نیافته بودند، در دوره جدید زیر تازیانههای گرسنگی و نداری، عوارض فاجعه بار شکستهای متوالی پیشین و فشار سرکوبها و حمام خونها حتی از آن چه قبلا داشتند هم عقب نشستند و ساقط گردیدند. بورژوازی ایران به یمن برقراری این شرایط سیاه گورستانی، سازماندهی تمامی تهاجمات ممکن اقتصادی علیه شرایط کار و زندگی تودههای کارگر و اجرای همزمان همه شروط و راهبردهای صندوق جهانی پول یا سایر موسسات بینالمللی تنظیم استراتژی سراسری سرمایه جهانی در همین راستا به موفقیتهای نسبی چند گانهای دست یافت. مقدم بر هر چیز توانست راه حصول ارقام هوشربای اضافه ارزشهای بالا را هموار سازد و توسعه دهد. در گام بعد دست به کار تدارک بازسازی اقتصاد فروپاشیده سرمایهداری گردد و بالاخره بر سکوی این دستاوردها برای ادغام هر چه عمیقتر سرمایه اجتماعی ایران در سرمایه جهانی تلاش کند. بیکارسازیهای میلیونی، تنزل تا سرحد ممکن سطح دستمزدهای واقعی، مجبور نمودن کارگران به پذیرش  قراردادهای سفید امضاء، تعطیل کامل هر نوع استخدام دیرپا، سلاخی و محو هر آن چه که روزگاری تودههای کارگر زیر نام بیمه بر سرمایهداران و دولت تحمیل کرده بودند، تحمیل دورههای دراز بیگاری و کار بدون هیچ اجرت بر کارگران به بهانه پیش شرط استخدام و سپس اخراج آنها، مصادره چند ماهه و گاه چند ساله دستمزدها و اجتناب از پرداخت آنها به گونهای که سود سرمایهدار از به کارگیری مزدها به صورت سرمایه در طول دوره مصادره، از میزان مزد کارگران بیشتر گردد!! تحمیل رقت بارترین شرایط قرون وسطایی کار بر میلیونها کارگر شاغل در کارگاهها و مراکز کار کوچک تا سرحد اجبار آنها به  کار و اضافه کاری روزهای جمعه یا دهها شکل دیگر فشار بر تودههای کارگر از جمله اقداماتی بود که بورژوازی برای نیل به هدفهای خویش در سطح سراسری و با قدرت و درندگی تمام لباس اجرا پوشاند.

توسل طبقه سرمایهدار و دولت سرمایهداری به راهبردهای کارگرکش و خونبار بالا، علاوه بر کوبیدن آستان حصول اهدافی که گفته شد، موج هجوم سرمایههای خارجی برای پیشریز در حوزههای انباشت داخلی را به دنبال آورد. آنسان که فقط در فاصله میان 78 تا 80 سه برابر طلاییترین دورههای رونق اقتصادی رژیم شاه سرمایههای متعلق به تراستهای بینالمللی یا دولتهای مختلف وارد ایران شد.

اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد حجم سرمایهگذاریها رکورد شکست، میزان سالانه سرمایه پیشریز فقط در بخش نفت و گاز از مرز ده میلیارد دلار گذشت. تولید سالانه خودرو به رقم نهصد هزار دستگاه رسید. صادرات غیرنفتی و مکان آن در تولید ناخالص داخلی به سقف تازهای دست یافت. ایران در قلمرو ممالک صادر کننده تولیدات مهم صنعتی مانند اتوموبیل و پارهای انواع سلاح قرار گرفت. در قلمرو کشاورزی از وارد نمودن برخی کالاها مانند گندم بی نیاز گردید. در زمینه تولید دارو و برخی محصولات صنعتی دیگر نیز تا نزدیکیهای تامین مایحتاج داخلی پیش رفت. در حالی که دهها میلیون نفوس تودههای کارگر از حداقل دسترسی به دارو دکتر و بیمارستان محروم بودند، سرمایهگذاری بسیار انبوهی در حوزه پزشکی با هدف جلب بیماران سرمایهدار و صاحب ثروت کشورهای منطقه خلیج و حصول سودهای کلان از این طریق صورت گرفت. سرمایهداران و دولت سرمایهداری، سرمایههای قابل توجهی به ممالک دیگر از پاکستان و عراق گرفته تا ونزوئلا، بولیوی و جاهای دیگر صادر نمودند. سقف بهای‏ مبادلات جارى در بازار داخلـى کشور براى اولين بار از رقم پنجاه ميليارد دلار بالاتر رفت و حجم داد و ستدهای بینالمللی سالانه فقط با کشور چین  از مرز بیست و پنج میلیارد دلار گذشت. بورژوازی ایران به یمن استثمار سبعانه چند ده میلیون کارگر، استثمار مرگبار و بربرمنشانه میلیونها کودک خردسال، به یمن سلاخی و قتلعام هست و نیست تودههای کارگر به این هدفها دست یافت. اما حصول این اهداف و دستیابی به این کوه عظیم سرمایهها، همه فتوحاتش را تشکیل نمیداد. افزایش انفجاری بهای نفت در بازارهای بینالمللی و سرشکن شدن سیل اضافه ارزشهای نفتی دامنه این سرمایه اندوزی را تا مرزهای دور پیش برد. طبقه سرمایهدار به لحاظ ابعاد مالکیت سرمایههای خویش وارد یک دوره طلایی تاریخی گردید و از نظر شمار نفوس آحادش تا چشم کار میکرد پرجمعیتتر و کثیرالعدهتر شد. آن سان که یک جمعیت عظیم سی درصدی سرمایهدار برای عیش و عشرت هر روزه اش از کوه عظیم سرمایههایش صعود میکرد تا خود را به بام برج میلاد رساند و در آن جا بستنی طلای چهارصد دلاری سرو کند.

استثمار دامنگستر، خونبار و بسیار کم نظیری که در این مدت و سالهای بعد تا امروز توسط بورژوازی بر اکثریت قریب به اتفاق تودههای کارگر  تحمیل شد، تمامی دستاوردهای پرغنا و افسانهای بالا را برای طبقه سرمایهدار ایران به ارمغان آورد، اما سرمایه اجتماعی ایران در متن این فتوحات و همامیز با حصول این رویاها تناقضات جبری لاینحل خود را هر چه بیشتر و عمیقتر شدت بخشید و تداوم این شدت را تا فاز انفجار پیش راند. این ذات سرمایه است و شیوه تولید سرمایهداری را هیچ گریزی از آن نیست. سرمایه رابطه تولید ارزش اضافی است و بر قضا درست همین تولید اضافه ارزش است که نقطه جوشش، سرکشی و آتشفشان بحرانهاست. فرایند وقوع بحران با تولید افراطی سرمایه، بالا رفتن ترکیب ارگانیک، سیر افولی نرخ سود و مطلق شدن این تندنس محقق میگردد. در این جا نیز به طور واقعی چنین شد. غول عظیم سرمایههایی که از دل استثمار کشنده تودههای کارگر زاییده و لحظه به لحظه میبالیدند، باید با دریای پرخروش سودها سیراب میشدند. معنی سرمایه در ارزشافزا شدن و سودآوری آن است. صاحبان این حجم عظیم سرمایهها از مالکان خصوصی گرفته تا بنیادهای عریض و طویل، تا سپاه پاسداران و بسیج و ارتش و بیت رهبری و دولت، از سرمایهداران کوچک تا متوسط و غولهای بزرگ صنعتی و مالی و بانکی یا در یک کلام، کل سرمایه اجتماعی باید برای کسب سرشارترین سودها، برنامهریزی، تلاش و توطئه میکردند. این طرحها و تلاشها برای مدتها در وسیعترین سطح قرین پیروزی بود، اما همزمان فشار سهمگین موانع، تنگناها و معضلات حاد را در درون خود درد میکشید.

در مورد این تنگناها و موانع میتوان بر عوامل زیادی انگشت نهاد، اما در این میان چند عامل از همه مهم تر بودند. نخست اینکه سرمایه اجتماعی ایران به دلیل سطح پایین تر بارآوری کار اجتماعی در قیاس با سایر قطبهای عظیم سرمایه جهانی فاقد قدرت رقابت کافی در بازارهای بینالمللی است. این امر سهم نسبی سرمایههای ایرانی پیش ریز در قلمروهای صنعتی از اضافه ارزشهای بینالمللی را میکاهد و همین مساله به نوبه خود کاهش رویکرد بخش وسیعی از سرمایه اجتماعی به انباشت در حوزههای مختلف تولیدی را به دنبال میآورد. در نیمه دوم دهه هشتاد خورشیدی ما شاهد تعطیل مستمر و گسترده کارخانهها در رشتههای مختلف بودیم. در فاصله زمانی محدودی بیش از هفتصد مرکز تولیدی از ادامه کار خوددداری کردند. اکثریت قریب به اتفاق این واحدها بر خلاف دعاوی دروغین مالکانشان الزاما در معرض ورشکستگی نبودند و چه بسا حجم سودهایشان نیز هنوز در خطر افت حتمی قرار نداشت. سرمایهداران صاحب این بنگاهها به سهمی  که در اضافه ارزشهای سراسری تولید شده طبقه کارگر نصیبشان میشد، رضایت نداشتند و در جستجوی دستیابی به حصههای بسیار کلانتر، کارخانهها را تعطیل و کارگرانشان را روانه برهوت گرسنگی میکردند.

عامل مهم  دیگر سرریز مستمر بار بحرانهای سرمایه جهانی بر حوزه بازتولید سرمایه اجتماعی ایران و جوامع مشابه است. بحرانها در همان حال که مولود سیر صعودی ترکیب ارگانیک سرمایه و مطلق شدن گرایش نزولی نرخ سود هستند، همواره از بخشهای با ترکیب بالاتر و بارآوری کار اجتماعی افزونتر، به سوی حلقههای شکنندهتر دارای ترکیب نازلتر و بارآوری کار اجتماعی پایینتر سرریز میشوند. چگونگی تحقق این روند روشن است. سرمایههای اجتماعی جوامع مختلف اجزاء درهم تنیده سرمایه بینالمللی هستند. در پروسه تشکیل نرخ سود عمومی قلمروهای مختلف، اضافه ارزشها از حوزههای با ترکیب نازلتر جذب سرمایههای با ترکیب بالاتر میشوند و همین روند سرمایههای بخش نخست را به لحاظ تحمل بار بحران ها آسیب پذیرتر میسازد.

سومین عامل در این راستا به موقعیت روز سرمایه جهانی مربوط میشد. ظهور قطب سرمایهداری بسیار نیرومندی مانند چین، آرایش قوای اقتصادی روز دنیا را به گونهای بارز زیر فشار قرار میداد. چین با صدور کالاهای ارزانی که به یمن نیروی کار شبه رایگان تودههای کارگر تولید و به سراسر جهان صادر میکرد، ضربات تعیین کنندهای بر اقتصاد برخی کشورها وارد میساخت. دامنه این تاثیرات به صدور کالاهای ارزان قیمت محدود نمیماند. سرمایههای چینی با هجوم به حوزههای انباشت داخلی این جوامع فشارهایی سنگینتر از عوارض متعارف داد و ستدهای تجاری متوجه صنایع و تولیدات داخلی کشورها میکردند. در این میان دامنه تاثیرپذیری سرمایه اجتماعی ایران از این فشارها حتی در قیاس با جاهای دیگر بسیار بارزتر و کاراتر بود.    

به سرنوشت سرمایههای عظیم تولید شده در طول سالهای بالا در جامعه ایران بازگردیم. این سرمایهها در کلاف کارکردها و عوارض عواملی که اشاره شد برای استمرار خودگستری و ارزشافزایی باید به جستجوی راه میپرداختند و مطابق معمول به هر کار و جنایت و دسیسهای روی میآوردند. سرمایهداران زیادی کارخانهها را تعطیل، کارگران را اخراج و سرمایههای خود را از حلقه تولید به حلقه دورچرخی سرمایه جهانی در بازار داخلی و بیشتر از همه سرمایههای چینی منتقل میکردند. تغییر حالتی که برای سرمایه بسیار طبیعی است، اما مطابق معمول شیون ناسیونالیستهای اسیر رویای صنعت مستقل ملی!! را در پی داشت. از منظر کسانی که سرمایهداری را نه با کار مزدی و رابطه خرید و فروش نیروی کار، نه رابطه تولید اضافه ارزش، نه به عنوان یک رابطه اجتماعی، بلکه فقط با تبارنامه سرمایهداران یا متخصصان، مرغوبیت تولیدات، قدرت رقابت صنایع و شمار کارخانهها تعریف میکنند، فرار یک بخش سرمایه از حوزه انباشت صنعتی به حوزه  تجارت یا هر حوزه دیگر نیز رشد خطرناک سرمایهداری تجاری!! و بستن سد بر سر راه رشد سرمایهداری صنعتی به حساب میآمد!! به حاشیه نمیرویم. در دل شرایط بالا، حجم قابل توجهی از سرمایه اجتماعی با هدف احراز حصه نیرومندتر در اضافه ارزش های ناشی از استثمار طبقه کارگر جهانی ترجیح میداد که لباس سرمایه تجاری پوشد. این سرمایهها میتوانستند متعلق به مالکان خصوصی، شرکتها، بانکها، سپاه پاسداران یا هر موسسه اقتصادی دیگر باشد. روندی که در طول این دوره در سطحی چشمگیر جریان داشت. سرمایه به جای پیشریز در صنعت نساجی، تولید لاستیک یا هر قلمرو فاقد چشمانداز سودآوری دلخواه، راه داد و ستد این محصولات و وارد ساختن آنها از حوزههای با قیمت ارزان را در پیش میگرفت.

فرایند بالا اما فقط مشکل بخشی از سرمایهها را حل میکرد. سهم مهم دیگری از کل سرمایه اجتماعی به راه دیگری می رفت. این بخش که حجمش به نوبه خود غول آسا بود، راه مشارکت مؤثر و مطلوب در اضافه ارزشهای تولید شده توسط طبقه کارگر را این میدید که راهی بانکها شود، به بازار بورس روی نهد و دست به کار خرید اوراق سهام شرکتهای بزرگ پر سود بانکها یا قرضههای دولتی گردد، در غیر این صورت بازار داد و ستد ارز و سکه و زمین و نوع اینها را پر رونق سازد. پدیده موسوم به نقدینگی جریان سرنوشت این بخش سرمایه را حکایت میکرد. حجم سرمایهای که از این قلمرو سر در میآورد در طول چند سال به صورت انفجارآمیزی افزایش یافت، به گونهای که فقط در  فاصله سالهای 1384 تا 1390 رقم آن از هفتاد هزار میلیارد تومان به حدود چهارصد هزار میلیارد تومان رسید.

به نتیجه حاصل از فرایند این تغییرات و جا به جاییها در طول این سالها بپردازیم. سرمایه تجاری، نقدینگی ها یا هر شکل دیگر سرمایه سوای سرمایه مولد یا در واقع بخش متغیر سرمایه مولد هیچ اضافه ارزشی پدید نمیآورند و بر همین اساس تراکم افراطی سرمایه در این مدت، در بخشهایی که گفته شد اعم از حوزه بازرگانی، اعتبارات، اوراق بورس و سرمایههای انباشته در بانکها عملاً متضمن بالا رفتن بیش از حد بخش غیرمولد سرمایه و نهایتا افزایش افراطی آن بخشی از سرمایه اجتماعی است که خواه به صورت سرمایه ثابت حوزه تولید و خواه اشکال مختلف سرمایه غیرمولد سرچشمه تولید هیچ اضافه ارزشی نمیباشند. در همین رابطه اما نکات اساسی و مهمی وجود دارند که به نوبه خود نیازمند توضیح میباشند. این نکات عبارتند از:

1- کل این سرمایهها سهم سود خود را از مجموع اضافه ارزش ناشی از استثمار تودههای کارگر برداشت میکنند. سود تجاری، بهره بانکی، سودهای حوزه داد و ستد مستغلات یا هر کالای مشابه، بهره متعلق به نقدینگیها، اوراق سهام شرکتها و بانکها، مالیاتها، همه و همه سوای سهمی از اضافه ارزش تولید شده توسط طبقه کارگر هیچ چیز دیگر نیستند. هر کدام اینها یا در چهارچوب قوانین نرخ سود عمومی، نرخ بهره تعیین شده از سوی سیستم بانکی یا مقررات مالیاتی دولت، سهم خاصی را از کل اضافه ارزشها دریافت میدارند.

2- اعتبارات و سرمایههای مالی و بانکی در گسترش انباشت صنعتی و توسعه اقتصاد سرمایهداری نقش بسیار مهم و تعیین کنندهای ایفاء میکنند. سرعت واگرد سرمایهها را بالا میبرند، حجم انبوه سرمایههای پراکنده را از طریق وام یا در چهارچوب اوراق بورس روانه حوزههای مختلف انباشت میکنند، شرایط لازم برای سرمایهگذاریهای انبوه را فراهم میسازند، به رشد بیش و بیشتر زمینهها و امکانات افزایش بارآوری کار اجتماعی کمک میرسانند و بالاخره با کنترل سود بخشهای غیرمولد سرمایه در چهارچوب نرخ بهره بانکی یا سود اوراق سهام شرکتها، و قرار دادن این نرخها، در زیر محور نرخ عمومی سود موجب افرایش حتی الامکان نرخ سود سرمایه صنعتی میگردند.

3- سوای نقش سرمایه مالی، آن بخش از سرمایه اجتماعی که در حوزه تجاری پیشریز میشود نیز به نوبه خود با اثرگذاری بر سرعت واگرد سرمایه صنعتی و اعمال مکانیسمهای دیگر، در افزایش میزان اضافه ارزش سرمایههای مولد تأثیر قابل توجه بر جای میگذارد.

نکات سه گانهای که در این جا اشاره شد همگی عام هستند و فقط کارکردهای عمومی شیوه تولید سرمایهداری و رابطه کلی اشکال مختلف سرمایه با هم  در درون این نظام را نشان میدهند. پیداست که ویژگیهای مربوط به مکان سرمایه اجتماعی هر کشور در تقسیم کار جهانی سرمایهداری، رویدادهای خاص متناظر با دورههای رونق و بحران اقتصادی و مولفههای دیگر بر چگونگی فراز و فرود این کارکردها بی تاثیر نمیمانند. همین تاثیرگذاریها در رابطه با ایران در طول دوره مورد بحث، کم یا بیش  قابل توجه هستند. تراکم سرمایهها در بانکها، اوراق بورس، اعتبارات و افزایش وزن سرمایه مالی برخلاف روند متعارف خود، در این جا کمک چندانی به توسعه انباشت صنعتی یا ارتقاء بارآوری کار اجتماعی در حوزه تولید نمینمود. دلیل این امر را میتوان در عواملی مانند سرریز نیرومند بار بحران سرمایه جهانی بر چرخه بازتولید سرمایهداری ایران، فقدان ثبات سیاسی و امنیت سرمایهگذاری در جامعه، موقعیت ضعیف سرمایه اجتماعی ایران در رقابتهای بینالمللی و نوع اینها جستجو نمود. یک شاهد بسیار بارز بی تاثیری این عامل در رونق بیشتر حوزه تولید را میتوان در بالا بودن غیرمتعارف نرخ بهرههای بانکی مشاهده کرد. در شرایطی که این نرخ در جوامعی مانند آلمان و سوئد حول محور دو درصد چرخ میخورد در ایران به طور معمول میان پانزده تا بیست درصد سیر میکرد. سیرصعودی نرخ بهرهها علیالاصول از موقعیت بحرانی سرمایهداری حکایت دارد. مارکس در همین تصریح میکند که: اگر دورههای واگردی که درون آن صنعت جدید میچرخد مورد توجه قرار گیرد - یعنی وضع آرامش، جنب و جوش فزاینده، رونق، سرریز تولید، ورشکستگی، رکود و غیره، دورههایی که تحلیل بیشتری درباره آنها خارج از بررسی ما قرار میگیرد دیده میشود که غالبا پایینترین وضع بهره با دورانها رونق و دوران بعدی تطبیق میکند، حداکثر بهره تا بالاترین سطح رباخواری در دوره بحران در میرسد... به هنگام  بحرانها آن گاه که باید به هر قیمتی شده برای پرداخت دیون قرض گرفته شود،  نرخ بهره به بالاترین سطح خود میرسد...(کاپیتال، جلد سوم) از اینها که بگذریم، در مورد کمک سرمایههای انبوه حوزه تجارت به واگرد سریعتر سرمایه  صنعتی و از این طریق بالابردن نرخ سود این بخش سرمایه نیز دامنه اثرگذاری نمیتوانست محسوس باشد. زیرا که بخش مولد سرمایه اجتماعی به همان دلایلی که بالاتر گفتیم، قادر به بهرهگیری لازم از این وضعیت نبود.

اگر نتایج حاصل از کارکردهای عوامل بالا را در کنار هم و در امتزاج با هم بشکافیم با تراکم حجم عظیم سرمایهای مواجه میشویم که همگی سهم خود را ولو در سطوح کمتر از نرخ سود عمومی، از کل اضافه ارزش تولیدی طبقه کارگر مطالبه میکنند، در حالی که این اضافه ارزشها به رغم سیر صعودی انفجاری آنها باز هم کفاف سودهای مطلوب و مورد نیاز بازتولید کل سرمایه اجتماعی را نمیدهند. ربشه بحران را در این جا باید دید، سرمایه در چنین شرایطی با توحش تمام کوشید تا با استفاده از اهرمهای مختلف، قیمتها را تا سرحد ممکن بالا ببرد و از این طریق بخش هر چه بیشتری از کار پرداخت شده کارگران را به کار پرداخت نشده یا به سود خود تبدیل کند. پدیدهای که به صورت تورم با نرخهای دو رقمی و در پارهای موارد حتی سه رقمی، فقر و گرسنگی و سیه روزی تودههای کارگر را عمق و شدت میبخشد.

معضل تلنبار سرمایهداری ایران در این سالها را باید در پرتو کارکرد مولفههایی مختلفی که تشریح شد و صدالبته که همه اینها را در دل بحران جاری سراسری سرمایه جهانی و فشار سهمگین این بحران بر پروسه بازتولید سرمایه اجتماعی ایران کاوید. این نیز قابل تردید نیست که مساله تحریمها به ویژه با توجه به ابعاد گسترده بینالمللی آنها این فرایند را عمیقا و وسیعاً تشدید میکند. در مورد چگونگی این تشدید بحث جداگانهای لازم است، اما به اختصار میتوان گفت که تحریمها مقدم بر هر چیز بهای تشکیل سرمایه ثابت داخلی را افزایش میدهند، هزینه واردات کالاها را دچار افزایش میسازند. حجم اضافه ارزشهای نفتی را به طور چشمگیر کاهش میدهند و از همه این مجاری باعث تعمیق و کوبندهتر شدن بحران میگردند.

آن چه این جا جریان داشته است و جریان دارد، در بند بند خود مصداق عینی نظریه مارکسی بحران است. ریشه واقعی بحران در این روایت سیر رو به افت نرخ سود به تبع سیر صعودی ترکیب ارگانیک یا کاهش بخش متغیر سرمایه در مقابل بخش ثابت آن و پیشی گرفتن نرخ انباشت از نرخ تولید اضافه ارزش است. شاید گفته شود که در سرمایهداری ایران، در دوره مورد بحث، ترکیب ارگانیک بخش صنعتی یا مولد سرمایه منحنی صعودی خیره کنندهای نداشته است. پاسخ این است که در هر جامعه سرمایهداری ما با کل سرمایه اجتماعی سر و کار داریم. سرمایه اجتماعی فقط بخش صنعت یا سرمایههای پیش ریز در قلمرو ویژه تولید نیست. سرمایه مالی و بانکی و تجاری و آن چه نام نقدینگی به خود گرفته است نیز اجزاء پیوسته و ارگانیک سرمایه اجتماعی میباشند. اساسا سرمایهداری بدون وجود این سرمایهها و به شکل قالبریزی شده یا محصور و منجمد و منحصر در مجرد حلقه تولید وجود خارجی ندارد. از این که بگذریم، بحران سرمایهداری هر کشور عمیقا متاثر از بحران سرمایه جهانی است و  فاکتور فشار ترکیب ارگانیک و سیر رو به افت نرخ سود را در مقیاس جهانی نیز باید نظر انداخت. در یک کلام، زمانی که پای وضعیت روز سرمایهداری ایران به میان میآید بسیار ابتذالآمیز است که موضوع را به بی کفایتی این و آن دولتمرد، سوء مدیریت یا سیاستهای غلط اقتصادی عناصری از بورژوازی نسبت داد. مساله اساسی این است که نظام سرمایهداری در سراسر جهان کلا و در حلقههای ضعیفتر و شکننده ترش مخصوصا، زیر فشار سرکش تناقضات خرد کنندهاش قادر به چرخیدن نیست و اگر هنوز میچرخد، دلیل آن را تنها در موقعیت فرسوده و بسیار مستاصل جنبش ضد سرمایهداری طبقه کارگر باید جست. سرمایهداری برای این چرخش عمیقا وامدار جنبش اتحادیهای، رویکردهای چپنمای رفرمیستی درون جنبش کارگری و میراث سیاه فاجعهبار کمونیسم بورژوایی است.

نکتهای نیز در مورد کاهش سرسامآور ارزش ریال در برابر ارزهای بینالمللی در دل شرایطی که اشاره شد بگویم. بخشی از بحث بالا این بود که در همه این مدت، به ویژه هر چه به زمان حال نزدیکتر میگردیم، زیر فشار عوامل مختلفی که شرح آنها رفت، مقادیر بسیار انبوهی سرمایه راه پیشریز در قلمروهای تجاری، خرید اوراق سهام و استفاده از بهرههای بانکی را در پیش میگرفتند. با وقوع آن چه گفته شد و تشدید دامنگستر بحران سرمایهداری، مجاری سودآوری این سرمایهها همسان کل سرمایه اجتماعی تنگتر و تنگتر میشود. از این که بگذریم خود این سرمایهها با توجه به سیر صعودی حیرتانگیز قیمتها به طور مستمر دچار کاهش ارزش میگردند. در چین وضعی رجوع به بازار ارز و طلا و تا حدودی زمین و نوع اینها راه مناسبی  است که سرمایهها برای احراز حصه خود از اضافه ارزشها و به ویژه برای پرهیز از کاهش هر چه بیشتر ارزش خود در پیش میگیرند. تنزل بی سابقه ارزش ریال در مقابل دلار و ارزهای دیگر ریشه در این وضعیت دارد.

آخرین سخن در این نوشته کوتاه، سرنوشت طبقه کارگر ایران در دل این شرایط است. واقعیت این است که بار تمامی این بحران و همه عوارض و دستاوردها و اشکال فراز و فرود آن یک جا بر زندگی تودههای کارگر بار میشود و تا همین امروز به اندازه کافی بار گردیده است. نرخ بیکاری به اوج رفته است و هیچ روزی نیست که بر طول و عرض ارتش بیکاران افزوده نشود. سطح دستمزدهای واقعی برای کارگرانی که هنوز کار و دستمزدی دارند، نه فقط در ابعاد بسیار فاجعهباری کاهش یافته است که هر بام تا شام بدون تبعیت از هیچ معیاری رو به افت میرود. این ذات سرمایه است و کل شواهد نیز گویاست که طبقه سرمایهدار و دولت سرمایهداری تمامی اهرمهای بربریت و توحش را برای چالش بحران از طریق سرشکن ساختن آن بر معیشت تودههای کارگر به کار گرفتهاند، اما هیچ چشماندازی برای خروج از گرداب در پیش روی خود نمیبینند. خطر گرسنگی و قحطی و فلاکت به صورت بسیار کم سابقهای طبقه کارگر ایران را تهدید میکند. در کنار همه اینها، شمشیر جنگ سرمایه جهانی نیز بر سر هر کارگری میچرخد. اوضاع چنین است و بورژوازی بر سر ما چنین آورده است. این که ما چه میتوانیم بکنیم، پاسخ همان است که فعالین جنبش لغو کار مزدی هر روز و به هر مناسبت بر زبان آورده و مستمراً تکرار میکنند. سوای دست در دست هم نهادن، تشکیل شوراهای ضد سرمایهداری و تبدیل شدن به یک قدرت متشکل متحد شورایی ضد سرمایه، هیچ راه دیگری وجود ندارد.

 

اکتبر 2012

  


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com