یادداشتهای به ظاهر پراکنده در مورد انقلاب مصر

 

سیامک ستوده

 

آن جه در مصر این روزها اتفاق میافتد هنوز پیشروی انقلاب نیست. در جا زدن آنست. واکنش به ضد انقلاب مرسی است که سعی دارد آن چه را که مبارک از دست داده بود، دوباره به دست آورد. مسالهی دیکتاتوری فردی که به نظر میرسید در انقلاب فوریه حل شده است، توسط ضد انقلاب دوباره به جلو رانده شده و مثل روز اول بار دیگر به موضوع کشمکش روز تبدیل گشته است. البته جای تعجبی هم ندارد. در شرایط انقلابی، تنها تحولات انقلابی نیستند که به سرعت باد ورق میخورند. ضد انقلاب نیز همین که میدان را از حریف خالی میبیند، گاهی حتی با سرعت بیشتری دست به تعرض میزند. همان طور که مرسی هم تلاش کرد همهی دستاوردهای انقلاب فوریه (مبارک در یازدهم فوریه 2011 استعفا داد ) را یک شبه و با یک فرمان به زبالهدان ضد انقلاب بیاندازد و دیکتاتوری مذهبی خود را که بسی سیاهتر از همتای مبارکی آن خواهد بود به جای آن بنشاند. جز این هم نمیتوانست باشد. در شرایط بحرانی جایی برای توقف انقلاب نیست. انقلاب اگر به پیش نرود، ناگزیر به عقب رانده خواهد شد.

طبقهی کارگر مصر تا وقتی سرگرم صرفا مطالبات اقتصادی خود بوده، دست به تعرض سیاسی نزند، تنها به ضد انقلاب وقت لازم برای تدارک ضد حملهاش را میدهد. این همان چیزیست که در فاصلهی فوریه و لحظهی حاضر در مصر رخ داده است. ارتجاع مرسی ابتدا میبایست تکلیف خود را با ارتش روشن میکرد تا بعدا بتواند آن را از طریق سازش، همچون پشتوانهی یورش ضد انقلابیاش به دستاوردهای انقلاب، در کنار خود داشته باشد. این همان چیزی بود که در انقلاب 57 ایران نیز اتفاق افتاد. دستههای گلی که در فردای انقلاب به گردن صاحب منصبان ارتش انداخته شد، نشانهی چیزی جز اتحاد کل نیروهای ارتجاعی، در داخل و خارج، برای یورش آتی به طبقهی کارگر و دستاوردهای انقلاب نبود. سپاه پاسداران تنها مکملهی خالصا اسلامی و قابل اتکاتر این نقشهی از پیش طراحی شدهی تهاجم بود.

در جریان انقلاب، هنگامی که ارتجاع قدرت سیاسی را در دست دارد، هر مقابلهی محلی و اقتصادی، تا زمانی که به یک مقابلهی سیاسی و در سطح ملی، گسترش نیابد، در همان آغاز محکوم به شکست است. بنابراین، در دورهای که ارتجاع با عجله مشغول گردآوری نیروهای خود برای آغاز ضد حملهی خویش است، پرداختن صرف به مطالبات اقتصادی و اتحادیه و سندیکاسازی یعنی تشکلهای محلی و غیر سراسری، هر چند ضروری، ولی نوعی خودکشی است. چرا که در دورهی انقلابی کشمکش طبقات متخاصم در اساس نه بر سر این یا آن امتیاز جزئی اقتصادی و سیاسی، بلکه حول کل قدرت سیاسی است. از این رو، هرچند تعرض سرتاسری هم مثل هر جنگ و تعرض ممکن است با یک رشته تعرضات به نقاط ضعیف و دستاوردهای جزئی و حتی اقتصادی شروع  شود، با این حال نباید آنها را به مثابه چیزی جز اجزاء و مقدمات یک تعرض سرتاسری در نظر گرفت. طبقهی کارگر مصر نیز به نوبهی خود اگر تنها به سنگربندیهای محلی و اقتصادی خود دلخوش کند و از سازماندهی خود به عنوان یک نیروی سیاسی غفلت ورزد، بی شک، زیر یورش سرتاسری ضد انقلاب که هم اکنون شروع شده است چندان دوام نخواهد آورد. این همان چیزی است که در انقلاب 57 ایران اتفاق افتاد. عدم شرکت مستقل طبقهی کارگر در انقلاب، سهمی برای او در فردای سرنگونی شاه باقی نگذاشت. محدود ماندن فعالیتهای بعدیش در یکی دو سال پس از انقلاب نیز به شوراهای کارخانهای که مطالباتشان بیشتر خصلتی اقتصادی و محلی داشت، در شرایطی که ارتجاع اسلامی به حل و فصل نهایی قدرت در سطح ملی اشتغال داشت، او را، هنگامی که نوبت یورش به خود وی فرا رسید، کاملا بی دفاع باقی گذاشت.

کشمکش طبقاتی برای قدرت سیاسی تنها به نفع طبقاتی سرانجام مییابد که در کشمکش مزبور آگاهانه و فعالانه شرکت داشته باشند. سرانجامِ مبارزهی کنونی میان مرسی و مخالفین نیز، حتی اگر به سقوط او و پیروزی مردم  منتهی گردد، چیزی عاید طبقهی کارگر، تا زمانی که تنها تماشاگر این مبارزه بوده و به طور مستقل و طبقاتی در آن دخالت فعال نداشته باشد، نخواهد کرد. چنین مبارزهای در بهترین حالت، حتی با پیروزی بورژوازی در اپوزیسیون و شرکت دموکراتیک همهی دستجات بورژوازی در قدرت، یعنی برقراری کاملترین دموکراسی بورژوایی،  به چیزی جز رویارویی نهایی مجموعهی فراکسیونهای متحد شدهی بورژواری در دولت با طبقهی کارگر منتهی نخواهد شد، و بنابراین، طبقهی کارگر، اگر خود را از حضور سیاسی و طبقاتی در این دور مبارزه هم معاف سازد، چنین وظیفهای دیر یا زود، دوباره در جای دیگری، به سراغ وی خواهد آمد و در برابرش قد خواهد کشید. همان طور که وظیفهی مقابله با دیکتاتوری مطلقه فردی تا زمانی که به طور قطعی حل نشود، به کنار نخواهد رفت و به صورت مسالهای حل نشده همچنان بر دوش مردم مصر سنگینی خواهد کرد.

مبارزهی کنونی هر چند بر سر دموکراسی و مقابله با دیکتاتوری فردیست، سرانجامِ آن برای طبقهی کارگر مصر امری حیاتی خواهد بود. چرا که در صورت شکست، طبقهی کارگر را نه تنها از شرایطی که در آن بتواند نیروهای خود را برای تعرضات آتیاش متشکل کند، محروم میکند، بلکه دستاوردهای اقتصادی و سیاسی به دست آمده در انقلاب فوریه و حتی قبل از آن را نیز از دست او خارج میکند. این مبارزه و سرنوشت آن بر موقعیت جنبش اسلامی و جنبش کارگری در سایر کشورهای عربی نیز که به طور مستقیم و غیرمستقیم در تقابل با هم قرار دارند، تاثیر خواهد گذارد. این مبارزه هر چند از لحاظ موضوع به گذشته تعلق داشته و سرانجام آن هنوز نامعلوم است، با این حال، سرانجامِ آن هر چه که باشد، تا همین جا هم نتایج شگرفی که کمتر کسی انتظار آن را داشت به بار آورده است. جه کسی فکر میکرد شلاق ضد انقلاب، انقلابی را که به نظر از دست رفته میآمد، این چنین دوباره به حرکت در آورد و شور خاموش شدهی آن را دوباره سرازیر خیابانها کند. در شرایط بحرانی تحول برقآسای حوادث، همان طور که به سرعت احزاب ارتجاعی را بر مسند قدرت مینشاند، با سرعتی دو برابر آنها را از اعتبار انداخته، به کنار صحنه میراند. این چیزیست که در مورد حزب حاکم در مصر در حال اتفاق افتادن است. این که شور انقلابیی دوباره به حرکت در آمدهی تودهی مصری تا کدام ایستگاه قادر به پیش راندن لکوموتیو انقلاب به جلو خواهد بود هنوز برای کسی معلوم نیست. همان طور که بی اعتباری این چنین سریع مرسی و به تبع آن حزب ارتجاعی اخوان المسلمین نیز، آن هم در چنین مدت کوتاهی، برای هیچ کس قابل پیشبینی نبود.

 

قسمت دوم

آن چه باعث شد اعتراضات نوامبر سال گذشته به این سوی مصر بر علیه مرسی و قانون اساسی خودنوشتهی او و حامیان اسلامیاش به نیروی محرکهای برای تداوم انقلاب مصر مبدل گردد، پشتوانهی تودهای آن، یعنی نیروی مردمیای بود که وسعت آن جرئت حملهور شدن به آن توسط دولت مرسی و قلع و قمع خونین آن به دست نیروهای ارتجاعی را نمیداد. چیزی که در انقلاب 57 ایران رُخ نداد و در نتیجه با به قدرت رسیدن دولت اسلامی، انقلاب نتوانست به راه خود ادامه دهد.

آیا انقلاب مصر که بر خلاف انتظار همه توانست در این مسیر پیشتر برود، قادر به سرانجام رساندن این وظیفه خواهد بود؟ آیا تودهی مردمی که اکنون هفت روز است در خیابانها بر علیه نیروهای سرکوبگر نبردهای جانانه ای را از سر میگذرانند، قادر به سرنگونی رژیم مرسی و وارد کردن انقلاب مصر به مرحلهی دوم آن خواهند بود؟ هیچ کس نمیداند. با این حال، تا همین جا بزرگترین دستاورد مردم مصر پس از برکناری حسنی مبارک این بوده است که هنوز انقلاب تسلیم ضدانقلاب نشده است. در نتیجه، تداوم انقلاب مصر تاکنون، مرهون دخالت تودهای مردم بوده است، همان طور که پیشروی بیشتر آن نیز به دخالتگری هر چه بیشتر مردم وابسته خواهد بود. این قانون انقلاب است که هر چه رادیکالتر میشود، بیشتر به اعماق جامعه نفوذ مینماید، و اقشار بیشتری را به میدان مبارزه میکشاند.

* * *

این که آیا سازش و توافق لیبرالهای خائن و سازشکار جبههی نجات ملی با مرسی، سلفیها و ارتش بر سر تشکیل حکومت آشتی ملی قادر خواهد بود کمر جنبش انقلابی مردم مصر را درهم بشکند یا نه هنوز معلوم نیست. ولی بی شک این امر، مردم انقلابی مصر را در بوتهی آزمایشی سختتر از گذشته قرار خواهد داد. این اتحاد اگر به واقعیت بپیوندد- که دلایل بسیاری برای آن وجود دارد- مگر این که پیشروی سریع غلیان انقلابی فرصتی به تحقق یافتن آن ندهد - وسیعترین اتحاد دار و دستههای بورژوایی مصر در برابر طبقهی کارگر و اقشار انقلابی مردم را به نمایش خواهد گذارد. اتحادی که در آن هارترین نیروهای سرمایه، از ارتش مصر، سلفیها و اخوان المسلمین گرفته تا جریانات لیبرال و ناسیونالیست درون جبههی نجات ملی، همگی شمشیرهای از نیام بیرون کشیده خود را برای قلع و قمع نهایی بخش انقلابی مصر آماده نگاه داشتهاند. یونس محنون، رهبر حزب سلفی النور، به دنبال دعوت جبههی نجات ملی به تشکیل دولت آشتی ملی به همراه خود و مرسی، حتی در را بروی عناصری از رژیم گذشته  که متهم به ارتکاب جرمی نشدهاند نیز برای پیوستن به این اتحاد باز گذارد. واقعیت هم همواره همین بوده است. وسعت دایرهی اتحاد و یکی شدن فراکسیونهای رنگارنگ بورژوایی همیشه خبر از فوریت و وسعت بلای انقلاب و خطر از دست دادن کامل کنترل برای آنها را میداده است. وقتی که کل بورژوازی با اسم رمز محکوم کردن خشونت با ترس و لرز به در کوبیدن انقلاب را جار میزند، در واقع با این کار خود همهی نیروهای ضدانقلاب را برای قصابی انقلاب فرا میخواند. در مصر، این روزها، انقلاب به طور جدی و بی صبرانه برای درهم شکستن دولت سرمایه به در میکوبند.

* * *

 در هر انقلاب، شکاف در جنبش همگانی، بیش از هر چیز نشان پیشروی انقلاب است. نشان این که برای بخش ناپیگیر آن که از به میدان آمدن تودهی مردم به هراس افتاده است، توقف انقلاب به امری ضروریتر از خود انقلاب تبدیل شده است. این چیزیست که در حال حاضر در مصر در حال رخ دادن است. این که جدایی بخش سازشکار جنبش به وسعت آن دامن خواهد زد، و یا با  کشیدن بخشی از مردم به دنبال خود منجر به شکست آن خواهد شد، بستگی به چند چیز دارد. این که یکم: رادیکالترین بخش جامعه (طبقهی کارگر) تا چه حد در انقلاب حضور دارد، و دوم: به چه میزان به منافع مستقل طبقاتی خود آگاه است، و سوم:  تا چه درجه میتواند به دلایل سازمانی و رهبری جای خالی لیبرالها را پُر نموده، خود را به رهبر جنبش تبدیل نماید. در یک کلام تا چه حد به منافع خویش خود آگاهی دارد، و این خودآگاهی تا چه حد در حزب و سازمان رهبری کنندهی آن انعکاس بیرونی یافته است. هر قدم پیشروی انقلاب، در عین حال که شرایط را جهت ورود طبقهی کارگر برای ایفای نقش تاریخیاش بیشتر آماده میکند، به همان اندازه نیز این امر را برای پیشروی بیشتر انقلاب ضروریتر میسازد.  

 

منبع:              www.siamacsotudeh.com

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com