دنیای بی افق و بهشتی که سرانجام به پا خواهد شد

 

سیامک ستوده

 

در تمام طول تاریخ انقلابات اغلب توسط تودههایی بر پا میشوند که خود از سیر بعدی آنها بی خبرند. آنها تنها وقتی به نتایج واقعی انقلاب خود که با امید زیاد به آن دست زدهاند، پی میبرند که باالعینه ثمرات منفی آن را تجربه میکنند.

این سرنوشت انقلابات در جهانی بی افق است. جهان سرگشتهای که سکاندار انقلابی آن مدتهاست چشمانداز خود را از دست داده است و در تلاطم توفانهایی که هر از چند گاه میآیند و میروند، جز به سراب ره به جایی نمیبرد. جهانی که در آن، به همان اندازه که نیروهای جهنمی و سیاهی که در کمین بلعیدن انقلاب نشستهاند، به مقاصد و منافع خود و آن چه که در پی بیرون کشیدناش از دل هر انقلاب برای خود واقف و مجهزاند، به همان اندازه، تودههای طغیان زده و درگیر این انقلابات، نسبت به انتظارات خود و شرایط تحقق آنها در دل یک انقلاب بی اطلاع و ناآگاهند. اوکراین و آن چه در آن اتفاق افتاد، در پی انقلابات عربی، اخیرترین مصداق این حقیقت تلخ در دنیای بی افق کنونی بود.

مردمی که از فساد و افتضاحات جنجال برانگیز دولتهای سرمایهدار موجود به جان آمده، برای رهایی خود از چنگال آنها دست به هر گونه تلاشی زده بودند، حالا پس از برکنار کردن و واژگون نمودن این دولتها، در همان صبحدم رویاهای وهم آلود خود برای آزادی و رهایی، هنوز چند صباحی نگذشته، خود را در چنگال دشمنی به مراتب بی رحمتر مییابند. دشمنی که برای به بند کشیدن آنها با قدرت تمام دندان تیز کرده است.

صندوق بین المللی پول، این هیولای سرمایهداری جهانی، برای نجات افتصاد ورشکستهی اوکراین در قدم اول سه شرط را پیش نهاده است: اول: حذف یارانهی انرژی برای منازل، و نه کسب و کارهای سرمایهداری، که به افزایش پنجاه درصدی بهای گاز برای خانوادههای منجمله فقیر منجر خواهد شد. دوم: منجمد کردن حداقل مزدها که این نیز با توجه به تورم موجود بر فشار روی اقشار مزد بگیر میافزاید. و سرانجام، افزایش مالیات که این نیز شامل تنها مردم عادی و به خصوص فقیر، و نه ثروتمندان، میشود.

این تازه منزلگاه اول جهنمی است که مردم کیف، به جای بهشتی که رویای آن را در سر میپروراندند، نصیبشان شده است. سرنوشت مردمی که دل به بهشت کاذب دیگران، بهشت اروپا، میبندند، و به جای مبارزه با جهنم سرمایهداری، راه آسان و فریب آمیز پریدن از روی واقعیت را برمیگزینند. تفاوتی ندارد. متوهمین کریمه هم، گیرم کمی دیرتر،  سرنوشتی بهتر از این نخواهند داشت. در هر دو حال، فشار طاقت فرسای امپراطوریهایی که با آویخته شدن قربانیان کنونی و آتیشان به آنها، فقط سنگین و سنگینتر میشوند، سرانجام، بر دوش خود همینها فرود خواهد آمد.

تاریخ، اما، با همهی بی رحمی و سردیاش، به ناگزیر پیش خواهد رفت، و همچون کودکی که سرانجام راه رفتن را با برخواستن از پس هر زمین خوردناش یاد خواهد گرفت، افق روشن خود را دوباره باز خواهد یافت و بهشت گمشدهاش را، نه در رویاهای کاذب، بلکه در واقعیت و با دستان خود خواهد ساخت.  

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com