بن بست
میون این همه كوچه
كه به هم پیوسته
كوچه ی قدیمی ما
كوچه ی بن بسته
دیوار كاهگلی یه باغ خشك
كه پر از شعرای یادگاریه
بین ما مونده و اون رود بزرگ
كه همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ
همیشه تو گوش ماست
ای صدا لالایی
خواب خوب بچه هاست
كوچه اما هر چی هست
كوچه ی خاطره هاست
اگه تشنه ست، اگه خشك
مال ماست، كوچه
ی ماست
توی این كوچه به دنیا اومدیم
توی این كوچه داریم پا
می گیریم
یه روز هم مثل پدربزرگ باید
تو همین كوچه ی بن بست بمیریم
اما ما عاشق رودیم، مگه نه؟
نمی تونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمر تشنه بودیم، مگه نه؟
نباید آیه ی حسرت بخونیم
دست خسته مو بگیر
تا دیوار گلی رو خراب كنیم
یه روزی هر روزی باشه دیر و زود
می رسیم با هم به اون رود بزرك
تنای تشنه مو نو
می زنیم به پاكی زلال رود
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()