آن که هم گنج تو نیست
هر کسی
- هم رزمی
- هم خشمی
- هم رنجی دارد.
هر کسی
- هم بزمی
- هم دستی
- هم گنجی دارد.
آن که با تو "هم رزم" است،
- می خواهد:
با تو پیروز شود
- بر دشمن،
آن که با تو "هم خشم" است،
- می خواهد:
با تو فریاد کند
- "حق با ماست".
آن که با تو "هم رنج" است،
- می داند
چه کسی رنج تو را می خواهد.
آن که
- اما،
- نیستی هم بزمش
خون فرزند تو را
- می نوشد.
آن که
- اما،
- نیستی هم گنجش
- می گوید:
رنج تو
- گنج من است.
تو اگر
- تن خسته،
من
- آبادم
تو اگر
- پا بسته،
من
- آزادم.
آن که "هم گنج" تو باشد
- اما
- می پرسد:
"رنج تو
- گنج چه کس باید باشد
- جز تو ؟"
رنج ما
- گنج که می باید باشد
جز ما؟
تو
- سلاحی خواهی ساخت
از
- غرور و
- کینه
و به هم رزمت
- خواهی گفت:
"رزم مان
- پاینده
خشم مان
- سوزنده
گنج مان
- آینده.
پاییز 58
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()