کارخانه، دهکده، سنگر
به: "دنیز"
در صبحِ سرخِ یک زمستان
از:
- بغض پر صلابت انبوه کارگر
گل کرده در
- حماسه ی چرخ و
- براده و
- آهن
در
- کارخانه
از:
- دست های ماهر انسان
در خلق سربلندی دنیا -
طلوع خواهی کرد
و
- کارخانه
- آواز خشم را
با تو
- دوباره
- خواهد خواند
در شامِ سبز یک بهار
از:
- سفره های خالی دهقانان
گسترده بر
- اسارت دلگیرِ روستا
از:
- قلب خوشه ی گندم
در مطلع تغزل باران
طلوع خواهی کرد
و
- دهکده
- آوازِ خشم را
با تو دوباره خواهد خواند
در ظهرِ زردِ یک تابستان
از:
- سنگر شریفِ شکفتن
در شطِ داس ها
و
- پتک ها
- کتاب ها
و
- دست ها
- تفنگ ها
طلوع خواهی کرد
و شهر
- آوازِ خشم را
با تو
- دوباره
- خواهد خواند
در عصر خونی یک پاییز
طلوع خواهی کرد
از :
کارخانه ها
و
دهکده ها
- از خانه ها
طلوع خواهی کرد.
تابستان 58
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()