پرنده خیس
می دانی ...
پرنده را بی دلیل اعدام
می كنی
در ژرف تو
آینه ایست
كه قفس را انعكاس
می دهد
و دستان تو محلولی ست
كه انجماد روز را
در حوضچه شب غرق
می كند.
ای صمیمی،
دیگر زندگی را نمی توان
در فرو مردن یك برگ
یا شكفتن یك گل
یا پریدن یك پرنده دید
ما در حجم كوچك خود رسوب
می كنیم
- آیا شود كه باز درختان
جوانی را
در راستای خیابان
پرورش دهیم
و صندوق های زرد پست
سنگین
ز غمنامه های زمانه نباشند؟
در سرزمینی كه عشق
آهنی ست
انتظار معجزه را بعید
می دانم
باغبان مفلوك چه هدیه
ای دارد؟
پرندگان
از شاخه های خشك پرواز
می كنند
آن مرد زرد پوش
كه تنها و بی وقفه گام
می زند
با كوچه های « ورود ممنوع »
با خانه های « به اجاره داده
می شود »
چه خواهد كرد
سرزمینی را كه دوستش
می داریم؟
پرندگان همه خیس اند
و گفتگویی از پریدن نیست
در سرزمین ما
پرندگان همه خیس اند
در سرزمینی كه عشق
كاغذی است
انتظار معجزه را بعید
می دانم.
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()