پرنده و طناب

 

پشت پنجره ام را كوبید

گفتم كه هستی؟

گفت: آفتاب

بی اعتنا طناب را آماده كردم.

 

پشت پنجره ام را كوبید

گفتم كه هستی؟

گفت: ماه

بی اعتنا طناب را آماده كردم.

 

پشت پنجره ام را كوبیدند

گفتم كه هستید؟

گفتند: همه ستارگان دنیا

بی اعتنا طناب را آماده كردم.

 

پشت پنجره ام را كوبید

گفتم كه هستی؟

گفت: یك پرنده آزاد

من پنجره را با اشتیاق باز كردم.

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com