در دست های خالی


تو چهره ات شگفت ترین ست
ای مخمل مقدس آتش
ای بی خیال من
درچشم های تو
این مشت های بسته
این شعله های پاك بلند
آخر به انزوای سرد و قفس ها
و فواره های منجمد روز
راه خواهد یافت
و طرح منفجر كننده ی آن
بر گوش های محتضر
مثل دو گوشواره زرین
آویزه می كند:
- اینك سپیده ی آشتی چقدر نزدیك است
و خون سرخ رنگ منقبض ما
آخر به عمق قلب جهان
راه خواهد یافت.

تو چهره ات شگفت ترین ست
وقتی تو حرف می زنی
آفتاب،
از اوج شوكت خود بزیر می آید
تا آخرین پیام تو را
مانند برگ كتاب مقدس
بر نیزه های نور هدیه كند
تا همسایه ها
از تصور بی باك ما بهراسند
و آن روز خفته در حریر بیاید
كه بوسه های دختران عاشق ما
طعم سپیده ی موعود
و رنگ پاكترین لحظه را نشانه دهد.

تو چهره ات عزیزترین است
و رمز گشودن درها
در دست های خالی توست
وقتی تو می گریی
بهار نمی آید
و زمستان ادامه خواهد داشت
وقتی تو می گریی
بذر های روینده
میان دست های روستایی ما
نابود می شود
وقتی تو می خندی...

تو چهره ات عزیزترین است
ای مخمل مقدس آتش
ای بی خیال من.
 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com