رافائل آلبرتی، شاعر دریاها

دريانورد در خشكى


آرش نقيبيان

 

براى دريانورد بودن زاده شدم، زاده نشدم تا بر تنه اين درخت ميخكوبم كنند. رافائل آلبرتى

نام و آثار رافائل آلبرتى (1999_1902) شاعر و نمايشنامه نويس پر آوازه اسپانيايى متاسفانه براى خوانندگان ايرانى و علاقه مندان به شعر جهان چندان شناخته شده نيست. آلبرتى در طول عمر دراز خود (نزديك به يك قرن) حدود سه هزار صفحه شعر سرود و نمايشنامه هاى بسيارى نوشت كه تاكنون بارها و بارها روى صحنه رفته اند.
زندگى طولانى آلبرتى و فعاليت هاى فراوان و متعدد او در زمينه هاى گوناگون هنرى به او امكان آشنايى و دوستى با هنرمندان برجسته اى را داد كه اين شانس بى گمان براى كمتر نويسنده اى در طول زندگى اش دست مى دهد. آشنايى او با فدريكو گارسيالوركا (شاعر و نمايشنامه نويس شهير اسپانيايى كه نزد مخاطبان ايرانى شهرت فراوانى دارد)، آنتونيو ماچادو، مانوئل دفايا، پابلو پيكاسو، لوئيس بونوئل و جمع ديگرى از هنرمندان برجسته قرن بيستم از اين دست محسوب مى شوند. اين گروه از هنرمندان با آثارشان در زندگى و شعر آلبرتى تاثير ژرفى گذاشتند.
آلبرتى نزديك به چهل سال از عمر نود و هفت ساله خود را در تبعيد و دور از وطن گذراند. با اين همه دورى از سرزمين زادگاهش (كاديس) كه آلبرتى بى نهايت به آن عشق مى ورزيد، همواره دل مشغولى عمده و جان مايه بهترين شعرهاى او به حساب مى آيند. اولين كتاب آلبرتى در سال 1924 با عنوان دريانورد در خشكى جايزه ملى ادبيات اسپانيا را دريافت مى كند و اين براى شاعر جوان انگيزه فراوانى ايجاد مى كند، تا شعر و هنر خود را جدى بگيرد. در همان سال ها آلبرتى همكارى خود را با مجله غرب كه از نشريات معتبر ادبى در اسپانياى دهه بيست و سى محسوب مى شود، آغاز مى كند و در آن مجله بسيارى از شعرهاى خود را به چاپ مى رساند و هم چنین نقدهاى فراوانى درباره نويسندگان و شاعران اسپانيايى مى نويسد كه تحسين همگان را برمى انگيزد.
آلبرتى در سال 1930 با ماريا ترسالئون، كه خود نويسنده و شاعر برجسته اى است، ازدواج مى كند و يك سال بعد اولين آثار تئاترى اش را با عنوان انسان متروك به صحنه مى برد. در همان سال است كه يكى از اتفاقات مهم زندگى آلبرتى رخ مى دهد و آن آشنايى و دوستى با نويسنده بزرگ هموطن خود ميگل اونامونو است. اونامونو كه از بهترين نويسندگان و انديشمندان اسپانيايى در قرن بيستم به حساب مى آيد تاثير ژرفى در جهان بينى و بينش فلسفى _ سياسى رافائل آلبرتى مى گذارد. در سال 1932، آلبرتى سفرى به اتحاد جماهير شوروى مى كند و در آن جا تحت نفوذ عقايد كمونيستى قرار مى گيرد و درست به مانند لويى آراگون كه پس از سفر به شوروى تا آخر عمر كمونيستى مومن باقى ماند، آلبرتى نيز تا آخرين روزهاى عمر طولانى خود دلبستگى عميقى به ايده ماركسيسم داشت.
در شوروى او با نويسندگان بزرگى چون ايليا ارنبورگ آشنا مى شود و در اولين كنگره نويسندگان اتحاد جماهير شوروى شركت مى كند و هم زمان با همكارى همسرش ماريا ترسالئون مجله انقلابى اكتبر را پايه گذارى مى كند و اولين شعرهاى ايدئولوژيك و حماسى خود را در آن مجله به چاپ مى رساند. در همان سال ها، سفرى به مكزيك مى كند و در آنجا با فريدا كالو و ديه گوريويرا هنرمندان برجسته مكزيكى آشنا مى شود. در مكزيك است كه خبر درگذشت دوست صميمى و گاوباز شهير اسپانيايى اش، ايگناسيو سانچس مخياس، را مى شوند و حاصل اين شوك روحى و روانى مرثيه زيباى ديدن تو و نديدن تو است كه در كنار مرثيه فدريكو گارسيالوركا (ساعت پنج عصر) از درخشان ترين گونه هاى شعرى ادبيات اسپانيا به حساب مى آيد.
سال 1939، يكى از سرفصل هاى مهم زندگى آلبرتى رقم مى خورد، چرا كه به دلايل سياسى مجبور مى شود با مارياترسالئون (همسرش) اسپانيا را ترك كند و راهى فرانسه شود. يك سال بعد فرانسه را به مقصد آرژانتين ترك مى كند و در بوئنوس آيرس دخترش (آيتانا) به دنيا مى آيد. رافائل آلبرتى در فاصله تبعيد طولانى و خودخواسته اش (1939 تا 1997) به كشورهاى متعددى از جمله چين، مكزيك، آرژانتين، رومانى، شوروى و ايتاليا سفر مى كند و با نويسندگان فراوانى آشنا مى شود. در طى سفر خود به رومانى اشعار (امينسكو) شاعر بزرگ رومانى را به اسپانيولى ترجمه مى كند. آلبرتى در كتاب خاطرات خود كه با عنوان (درخت زار گمشده) در دو جلد به چاپ رسيده است به تفصيل فراوان از دوران تبعيد خودخواسته اش ياد و بر عقايد كمونيستى خود به شدت تاكيد مى كند. او همچنين در اين كتاب خاطره مصاحبه اى را كه با استالين انجام داده ذكر مى كند كه بسيار خواندنى است. سرانجام اين كه آلبرتى در روز 27 اكتبر 1999 در خانه اش در ال پوئرتود سانتاماريا چشم از جهان فرو مى بندد.
درباره اشعار آلبرتى منتقدان اظهارنظرهاى فراوانى كرده اند كه شايد بتوان چند مولفه مهم و كليدى را براى درك شعرهاى او در نظر گرفت. در گام اول شايد بتوان گفت اصولا دريا مضمون بسيارى از شعرهاى آلبرتى است. تاثير فراوانى كه درياى محل زادگاهش (كاديس) بر او گذاشته، انكارناپذير است. از سوى ديگر، رويارويى او با وقايع تاريخ معاصر كشورش به شعر آلبرتى عمق خاصى بخشيده است. موضع گيرى هاى او عليه رژيم فرانكو و بيانيه مشتركى كه به همراه جمع ديگرى از نويسندگان اسپانيايى از جمله اونامونو بر ضد رژيم خودكامه فرانكو صادر كرد، از اين دست فعاليت هاى او به حساب مى آيند.
 

* * *

 

*مجموعه اى از اشعار اين شاعر را رامين مولايى و ميمنت ميرصادقى در كتابى به عنوان رافائل آلبرتى شاعر دريا، مردم و آزادى ترجمه كرده اند.

 

برگرفته از: روزنامه ی شرق

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com