لويى آراگون: سوسن ها و ياس ها

 

ترجمه: على اصغر فرداد

 

آراگون درسال ١٨٩٧ در خانواده اى متوسط متولد شد. به تحصيل پزشکى پرداخت و سال ها در کار طبابت بود. در سال هاى دهه بيست به همراه برتن و الوار مکتب سوررئاليسم را بنيان نهاد. پس از مسافرت به اتحاد جماهير شوروى به کمونيسم گرايش پيدا کرد. در جنگ هاى داخلى اسپانيا به پشتيبانى از جمهورى سلاح در دست گرفت. در جنگ جهانى دوم از رهبران اصلى جنبش مقاومت عليه اشغال گران نازى شد . آراگون چهره بزرگ روشنفکر فرانسه و از رهبران کمونيست ها در سال ١٩٨٢ در پاريس جهان را بدرود گفت.

الف- فرداد

 

"در فرانسه آن روز، و هم چنين سال هاى پس از آن، خوشبخت بودم که مى توانستم دو شخصيت بزرگ و پيشرو ادبى، پل الوار و لويى آراگون را از دوستان عزيز خود بشمار بياورم. اين دو نمونه هاى بارز و آشنا به ذهن سادگى و بى پيرايگى بودند و هستند، اصالت راستين آنها منزلت والايى در پر طنين ترين بخش جنگلى که فرانسه نام دارد به آنها بخشيد. در عين حال در مسائل اخلاق تاريخى، پيروانى ثابت قدم و واقعى هستند. کمتر دو نفر انسانى را به اين اندازه متفاوت از يک ديگر ديده ام. اغلب در لذت وقت کشى شاعرانه با پل الوار شريک مى شدم... وقتى با پل بودم اغلب معناى گذشت شب و روز را گم مى کردم ... آراگون اما يک ماشين الکترونيکى ذکاوت، دانشمندى، تلخى و فصاحت تيز و برنده است. هر وقت خانه الوار را ترک مى کردم، لبخند بر لب داشتم و نمى دانستم چرا. از پيش آراگون که پس از چند ساعت باز مى گشتم خرد و خمير بودم، زيرا اين ديومرد مرا به فکر کردن وامى داشت. هر دو از دوستان پايدار من بوده اند و شايد انچه که بيشتر مرا مجذوب آنها مى کند، اختلاف فاحشى است که طبايع و استعداد هاى شگرف ايشان با هم دارد."

 

پابلو نرودا

* * *

 

سوسن ها و ياس ها

 

آ ه ماه بدر!
گل کامل
ماه رويش و تبدل
ارديبهشت آسمانى رنگ
و فروردين، دريده در خنجر خونين.
هرگز فراموشت نخواهم کرد
و سوسن ها و ياس ها را
و همه آنچه که بهار در دامن خود روياند
هرگز فراموش نخواهم کرد
آن بن بست اندوهگن را
فرياد شادمانى رژه روندگان را
خلق را و خورشيد بزرگ را
تانک ها، هداياى بلژيکى ها
مرگ عاشقانه و عشق افزا
فروريختن خيابان ها
و دل ويران خانه ها
در تشعشع و غرش لرزاننده مهيب انفجارها
هلهله ها، مارش هاى پيروزى را
نبرد در صف اول
در يورش، در شکست
و خونى را که در سرخى بوسه ها مى درخشيد
و آن قربانيان راست در برج ها و سنگرها
که خلقى را چون حلقه عظيم ياس ها
در عطرسکرآور خود مى گرفتند
هرگز فراموشتان نخواهم کرد
باغستان هاى سرشار، دشت هاى حاصل خيز فرانسه را
که هم چون مراسم پرشکوه عبادت مى درخشند
شب هاى هراس
سرنخ هاى معمايى
سکوت
سوسن هاى روييده در کناره راه ها
راه هايى که درمى نورديم
شکوفه ها
انکار دشمنان گمراه
فراريان مرده از ترس
قهقهه و تنوره شيطانى توپ ها
چرخش وحشى تانک ها
و اين چنين ميهمانان ناخوانده حقير
در گشت و گذارى سهو.
نمى دانم چرا
حلقه رقص وحشى تصاوير
مرا هميشه به نقطه ثابتى مى رساند
به سنت مارت
يک ژنرال
در ميان شاخه هاى سياه
يک خانه
آن سوى نرماندى
آن دورها، يک جنگل
و همه چيز سکوت مى کند
دشمن در تاريکى ها ماوا می گزیند
و شبى را که گفتند
پاريس خود را تسليم کرد .
آه! ياس هاى فراموش ناشدنى
خرمن سوسن ها
دو عشق بزرگ من که از دست رفتيد
دسته گل هاى اولين روزها
ياس هاى پوشيده در ياس هاى فلاندرن
مرگ، گونه هاتان را با سايه ها بزک کرده است
و خرمن گل ها بازگشت سرخ شان را
هم چون شعله هاى آتش دور
سوسن هاى Anjou 

 

برگرفته از: سایت ادبیات و فرهنگ www.mani-poesie.de

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com