تفکر زنانه در آثار اينگه بورگ باخمن، شاعرهی بزرگ آلمانی زبان


من پيش از اين در اين باره فکر کرده بودم که فاشيسم و رفتار فاشيستی از کجا آغاز می شود. فاشيسم با پرتاب اولين بمب ها شروع نمی شود. فاشيسم در رابطه انسان ها آغاز می شود، ابتدا در رابطه بين يک مرد و زن.

 

شيرين جزايری
 

اينگه بورگ باخمن يکی از معروف ترين شاعران و نويسندگان آلمانی زبان معاصر است که در ۲۵ ژوئن سال ۱۹۲۶ در کلانگن فورت اتريش به دنيا آمد. اينگه بورگ باخمن به عنوان دختر پدری معلم و مادری که اجازه تحصيل در زندگيش نيافت، از حمايت و تشويق خانواده برای ادامه تحصيل برخوردار بود. بعد از جنگ جهانی دوم، او ابتدا در اينسبروک و سپس در شهرهای وين و گراتس به تحصيل در رشته های فلسفه، زبان و ادبيات آلمانی و روانشناسی پرداخت. پايان نامه دکترايش را در سال ۱۹۵۰ درباره دريافت های انتقادی هايدگر فيلسوف معروف آلمانی نوشت و ايده های او را وسوسه ای بر تفکر غير عقلايی در آلمان ناميد.
باخمن خيلی زود فعاليت ادبی اش را آغاز کرد و اشعارش در محافل ادبی جنجال برانگيخت. اولين کتاب شعرش به نام زمان تعيين شده در سال ۱۹۵۳ او را يک شبه به شهرت رساند. سپس بيشتر به نگارش نثر ادبی رو آورد. آثار او شيوه بيان جديد در زبان آلمانی بعد از جنگ جهانی را نشان می دهند. در سال ۱۹۵۹ او در جلسه کتابخوانی در فرانکفورت درباره نثر ادبی جديد چنين گفت:  آنچه که در واقع در اينجا امکان پذير شده، پذيرش دگرگونی است. تأثيراتی که از دگرگونی در آثار جديد بوجود می آيند، ما را به سمت برداشت جديد، احساس جديد و شناخت جديدی رهنمون می کنند.

او خود در آثارش ادبی اش اعم از شعر، قطعه ادبی، نمايشنامه راديويی و يا داستان های کوتاه ومقالات مختلف، امکان اين تجربه جديد را برای خوانندگانش ايجاد کرد. آثار او پيوندی از درک و احساسند. ريتم آزاد از ويژگی نگارش شعر گونه اوست. اشعارش متفکرانه اند با خلاقيت زبانی و تصويری، کلامی موثر، فشرده و با طنين با حال و هوايی از غم ودلتنگی.
اينگه بورگ باخمن در آثارش به شکل موثر و هنرمندانه، به ويژه در به نمايش درآوردن ذهنيت زنانه در جامعه پدرسالاری موفق است. در دو داستان کوتاهش به نام های يک قدم به گومور و رفتن اون دين به ويژه نثر زنانه او به چشم می خورند و به نام اولين داستان های فمينيستی او شهرت يافته اند. اون دين از مردهايی شکايت می کند که زندگی او را به عنوان يک زن در تماميتش، به ويرانی کشيده اند.
اين موضوع در داستان های بعدی اش مثل شخصيت دهشتناکی به نام هانس و مالينا که در سال ۱۹۷۱ به تحرير درآورد و هم چنين کتاب هم زمان در سال ۱۹۷۲، درباره فرانسا و مرثيه ای برای فانی نيز به چشم می خورند. در اين زمان او، بسيار پيشتر از زمان خود، در فرم های تجربی نشان می دهد که زنان در جوامع مردسالار چگونه مورد تحکم قرار می گيرند و يا به کلی به نابودی کشيده می شوند. او در اينجا جوامع مردسالار را به باد انتقاد می گيرد و اين شکل سلطه جويی را بيماری زمان می نامد. باخمن می گويد: من پيش از اين در اين باره فکر کرده بودم که فاشيسم و رفتار فاشيستی از کجا آغاز می شود. فاشيسم با پرتاب اولين بمب ها شروع نمی شود. فاشيسم در رابطه انسان ها آغاز می شود، ابتدا در رابطه بين يک مرد و زن.
باخمن به شدت مخالف نهاد ازدواج در جامعه بود. او انجام ازدواج را برای زنی که به کار مستقل و تفکر می پردازد و خواهان بدست آوردن زندگی ويژه ايست، غير ممکن می خواند.
باخمن به مناسبت فعاليت های ادبی اش به دريافت جايزه گروه نويسندگان ۴۷ نائل شد. اين گروه که خود نيز در آن عضويت داشت، از نويسندگان بنام آلمانی زبان مثل هاينريش بل، هانس ورنر ريشتر و گونتر گراس و ديگر نويسندگان تشکيل شده بود. آن ها برای رستاخيز دوباره ادبی در آلمان بعد از جنگ و استقرار دمکراسی در اين کشور فعال بودند.
در سال ۱۹۴۸ اينگه بورگ باخمن با پاول سلان ۲۲ ساله آشنا شد. دوستی بسيار نزديک و شاعرانه و عاشقانه ای که بيان احساسی او را غنا بخشيد. او مرز ميان زبان و عشق را در آثار ادبی و در زندگيش جستجو کرد.
اولين کتاب داستانش به نام سال سی ام در سال ۱۹۶۱ شناخت او را نسبت به کمبود دريافت انسان از جهان و نظم آن ترسيم می کرد. در اين کتاب موضوعات زيادی از جمله در حيطه زبان. حقوق، سياست و تقسيم بندی نقش اجتماعی مورد بحث قرار می گيرند و نظم جديد به شکل ايده آل بررسی می شود. در ادامه کار ادبی اش او موفق به دريافت جايزه گئورگ بوشنر، يکی از مهمترين جوايز ادبی آلمان شد.
او در ارتباط دوستی با نويسنده سوئيسی ماکس فريش در سالهای ۱۹۵۷ تا ۶۳ در شهرهای زوريخ و رم زندگی کرد. در پايان سال ۱۹۶۵ او دوباره به رم برگشت. در سال ۱۹۷۳ در حال آماده کردن سفرش به وين بود که به دنبال يک حادثه آتش سوزی در خانه اش در شهر رم و جراحات ناشی ازآن درگذشت، مرگ سختی بعد از چند هفته مبارزه با آن در بستر.
درباره او می گويند که مرگش نيز در اشعارش تجلی يافته است. هاينريش بل به مناسبت مرگ باخمن نوشت: من با درد از او ياد می کنم، با لطافت و علاقه دوستانه. درباره او می گويند که با مرگ آسايش يافت. ولی او اين نوع آسايش را جستجو نمی کرد.
او يکی از نام آورترين شاعران و نويسندگان آلمانی زبان بعد از جنگ جهانی دوم محسوب می شود.


 

دو نمونه از اشعار او:

تبعيد

مرده ای هستم متحرک
همه جا بی نشان
ناشناس در قلمرو ثبت احوال دولتی
و بی شمار در شهرهای طلايی
و در سرزمين سبز
ديری است منسوخ
و بی هيچ يادواره ای


* * *

هر روز

جنگ ديگر اعلام نمی شود
بلکه ادامه می يابد
آنچه دهشتناک است
در روزمرگی جاری است
قهرمانان
از نبرد بدور می مانند
و بزدلان
پيشتازانند
در ميادين جنگ
يونيفورم زمان صبر است
نشان افتخار
ستاره محقر اميدی است
بر فراز
قلبها
که اعطا می شود
زمانی که ديگر
اتفاقی نيفتد
زمانی که
طبل جنگ
خاموش بماند
زمانی که دشمن
محو می شود
و سايه ساز و برگ ابدی
آسمان را تيره نمی کند
نشانی که عطا می شود
برای فرار از خدمت
برای شجاعت در برابر دوست
برای افشای راز های ناشايست
و برای بی اعتنايی
به هر فرمان

 

منبع: صدای آلمان

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com