طبقه‌ی محروم (از زبان یک کارگر ساده)

 

کارلوس جرمان به‌ئی
ترجمه‌: فریده حسن‌زاده مصطفوی

 

من، مادر، و دو برادرم

و بسیاری از دوستانم

هر گاه به جایی پناه می‌‌بریم

زیر پای ما چاهی بزرگ دهان می‌گشاید

زیرا بالای سر ما، همه چیز صاحب دارد،

و همه چیز پشت درهای بسته و قفل شده

به خواب و خیال و آرزوهای ناممکن پیوسته.

 

زیرا بالای سر ما همه چیز خریده شده:

سایه‌ی درخت‌ها، گُل‌ها،

میوه‌ها، بام‌ها، اتوموبیل‌ها،

آب‌ها، مدادها،

 و ما را گریزی از فرو رفتن نیست

در اعماق زمین

و پایین‌تر حتی،

دورتر و دورتر از مالکان،

لای دست و پای موجودات حقیر.

 

زیرا بالای سر ما

آن‌ها همه چیز را صاحب شده‌اند،

نوشتن را، خواندن را، رقصیدن را

قشنگ حرف زدن را،

و ما با چهره‌ای که از شرم سرخ شده است

آرزویی جز ناپدید شدن

و پیوستن به ذرات نامرئی نداریم.

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com