زندگی و شعر اريش فرید: من از آغاز هيچ نبودم جز انسان
 

خسرو ناقد
 

نه سنگ بودم و نه ابر
نه ناقوس و نه چنگ‏
نواخته دستِ فرشته‏ ای يا شيطانی‏
من از آغاز هيچ نبودم جز انسان‏
و نيز نمی خواهم ديگر چيزی باشم جز انسان‏
اريش فريد

اريش فريد (Erich Fried) شاعری آلمانی ‏زبان، يهودی نسب و اتريشی‏ تبار است كه بيش از نيمی از زندگی خود را در غربت سپری كرد. در شهر وين چشم به‏ جهان گشود؛ به‏ سال 1921 ميلادی. رويدادهای دوران كودكی و نوجوانی‏ اش، از همان آغاز زندگی، سرشت و سرنوشت او را رقم زدند. او خود درباره حوادث ناخوش‏آيند و دردآورِ سال های نوجوانی‏ اش بسيار نوشته و شعرهايش نيز به‏ گونه ‏ای زندگی نامه اوست كه با جستجو و كاوش در آنها به‏ مسير زندگی و رويدادهای تاريخی مهمی می توان پی ‏بُرد كه برای او و هم نسلانش سرنوشت ساز بوده است.
محيط خانوادگی فريد به‏ سبب ستيز و كشمكش‏ های مدام ميان پدر و مادرش، همواره ناآرام و از هم گسيخته بود. تنها مونس و همدم او در ايام كودكی مادر بزرگ مادری‏اش مالوينه اشتاين بود كه فريد تا آخرين سال های حيات خود خاطراتی خوش و جالب از او به ‏ياد داشت و برخی را نيز در لابلای شعرها و نوشته‏ هايش گنجانده است. پدرش هوگو فريد، به‏ رغم علاقه ای كه به‏ مطالعه و ادامه تحصيل داشت، در سن چهارده سالگی ناگزير به ‏ترك تحصيل شده بود و از همان اوان جوانی به‏ ناچار برای امرار معاش و گذران زندگی به ‏كارهای گوناگون پرداخته بود و به‏ همين دليل نيز همواره افسرده و ناراضی و ناخشنود بود. بعد از ازدواج با نِلی اشتاين، خويشاوندان همسرش او را ياری دادند تا شركت حمل و نقل كوچكی بر پا كند؛ ولی چيزی نگذشت كه شركت ورشكسته شد و تمام دارايی خانواده فريد نيز بر باد رفت. از آن پس مادر فريد كه طراح لباس و سازنده تنديس‏ های كوچك چينی بود، هزينه خانواده را تأمين می‏كرد. پدرش هم كه چندين بار بيهوده كوشيده بود كاری دست و پا كند، اغلب در خانه بسر می برد و در اتاق در بسته ‏ای يا به ‏خواندن كتاب سرگرم بود و يا با سگ خانه حرف می زد. روی هم رفته وضع روحی بسيار بد و نگران‏ كننده ‏ای داشت و هر بار كه كشمكش و اختلافات خانوادگی پيش می آمد، تهديد به ‏خودكشی می کرد. حتی يك بار در حضور فرزند خردسالش به ‏همسرش گفته بود كه سرانجام روزی خود و اريش را در رودخانه دانوب غرق خواهد كرد. او به‏ خاطر فشارهای روانی ناشی از بيكاری و نداشتن تماس و مراوده با ديگران، در خانه سخت گيری‏ های بی‏مورد می نمود و در تربيت فرزندش روشی خشك و خشن در پيش گرفته بود و نمی خواست بپذيرد كه اريش از بدو تولد تحرك بدنی كافی نداشته است و در نتيجه قادر نيست همانند ديگر هم سالانش جست و خيز كند. او به‏ اريش نهيب می زد كه: تو چلاقی. من اصلا نمی دانم چطور صاحب چنين فرزندی شدم... در مدرسه بگو پدرت مرده است!. در سال های آخر عمر، به‏ ويژه بعد از قدرت‏ يابی نازی‏ ها (ناسيونال سوسياليست‏ ها) در اتريش، در رفتار و روحيه هوگو فريد تحولی عميق پديد آمد كه تأثيری مطلوب نيز در روابط خانوادگی او داشت و موجب نزديكی و تفاهم ميان پدر و پسر گرديد. او گه گاه شعر می سرود و داستان های كوتاه می نوشت و در سال های پايان عمر به ‏جد قصد نويسندگی داشت؛ اما تلاشش در اين راه بی ‏نتيجه ماند. كتابخانه ‏ای نسبتا بزرگ هم در خانه فراهم آورده بود كه اريش از همان آغاز اجازه و امكان استفاده از كتاب ها را داشت و پدرش هر گاه سر حال بود برای اريش كه تنها فرزند خانواده بود، داستان های هزار و يك شب و قصه‏ های برادران گريم را می خواند.
دوران كودكی و نوجوانی اريش در چنين فضايی سپری شد. محيط دبستان و اوضاع اجتماعی و سياسی شهر وين نيز بهتر از درون خانه نبود. دوران كودكی اريش فريد هم زمان بود با ركود اقتصادی و بحران سياسی در اروپا كه با آشوب و درگيری‏ های خشونت ‏آميز و خونين ميان نيروهای چپ و راست افراطی همراه بود. اريش شش ساله در خيابان های وين شاهد تظاهرات ماه ژوئيه سال 1927 ميلادی و سركوب تظاهركنندگان و كشتار ده ‏ها تن از گارگران معترض بود. در دبستان، با آغاز گرايشات نژادپرستانه و ضد يهودی در آلمان و گسترش آن به‏ اتريش، هم سالانش او را تحقير می کنند و آزار می دهند و اريش نيز مانند ديگر كودكان يهودی، منزوی می شود. بعد از پيروزی حزب ناسيونال سوسياليست كارگری آلمان به ‏رهبری آدولف هيتلر در انتخابات پارلمانی پنجم ماه مارس 1933 آلمان، در اتريش هم فعاليت نيروهای راست‏ گرا و ناسيوناليست و درگيری‏ های خيابانی خشونت‏ آميز افزايش می یابد و با كودتای فاشيست‏ های اتريشی در سال 1934 به‏ نقطه اوج خود می رسد. در اين دوران، فشار و خشونت عليه دگرانديشان فزونی می یابد و آزادی‏ های شهروندان يهودی به‏ تدريج محدودتر می شود. سرانجام در ماه مارس سال 1938 ميلادی با ورود نيروهای نظامی آلمان به ‏اتريش، اين كشور به ‏طور علنی اشغال و به‏ آلمان ملحق می شود. چند روز از اشغال وين و رژه سربازان آلمان از جلو هيتلر نگذشته بود كه اريش جوان كه در آن هنگام هفده سال بيش نداشت، دوستان دبيرستانی خود را كه همه يهودی و يا ضد فاشيست بودند، گرد می آورد و آنان را به‏ همكاری و مبارزه عليه نازي ها دعوت می کند. به ‏اين ترتيب گروه مقاومت كوچكی از جوانان يهودی و ضد فاشيست وينی سازمان داده می شود. از جمله فعاليت‏ های اين گروه، تلاش برای جمع آوری و مخفی كردن كتاب هايی بود كه فاشيست ‏ها آنها را كتب مضر می خواندند و طی مراسمی كه جشن كتاب سوزان خوانده می شد در ميادين شهرها می سوزاندند. اين گروه شبنامه‏ ها و اعلاميه‏ هايی نيز در سطح شهر وين پخش می کرد و در همين شبنامه ‏ها بود كه نخستين بار شعرهايی از اريش فريد انتشار يافت كه بيشتر جنبه تهيجی داشت و با هدف برانگيختن مردم و دعوت از آنان برای ايستادگی و مقاومت در برابر اشغالگران سروده شده بود.

فقر و گرسنگی، نفرت و جنگ‏
زمين را تازيانه می زند
از اين ‏رو فرا می خوانيم شما را
تا تباهی‏ ها را دور كنيد
هدايت كنيد انسانيت را به ‏سوی پيروزی!
سرخوردگان را اميدوار كنيد!
پدر و مادرش هم كه احساس ناامنی و خطر می‏كردند و بيم آن داشتند كه قوانين نژادی نورنبرگ به‏زودی در اتريش نيز به ‏اجرا گذاشته شود و يهوديان تحت تعقيب و ايذاء و آزار قرار گيرند، به ‏اتفاق سی تن از خويشاوندان و آشنايانشان در قهوه ‏خانه ‏ای گرد هم می آيند تا راه گريزی بيابند و به‏ گونه ‏ای از اين معركه جان سالم به‏ در برند. ولی وقتی پيشخدمت قهوه ‏خانه از موضوع گفتگوی آنان آگاه می شود، ماموران امنيتی را خبر می کند. همه حاضران در جلسه دستگير و در همان روز به‏ جرم توطئه عليه حكومت به‏ زندان محكوم می شوند. يك ماه بعد از اين واقعه، اريش فريد جسد نيمه جان پدرش را در راهرو خانه می یابد. هوگو فريد در همان شب 24 ماه مه سال 1938 ميلادی، بر اثر جراحات ناشی از شكنجه ‏های گشتاپو، پليس مخفی رايش سوم، جان می سپارد. مادرش كه به ‏پنج سال زندان محكوم شده بود، بعد از شش ماه از زندان رهايی می یابد. حادثه جانگداز قتل پدر، اريش هفده ساله را شديدا متأثر و عميقا دگرگون می سازد. او سال ها بعد ضمن گفتگويی درباره تأثير اين وقايع می گويد: بعد از ورود نيروهای آلمانی به‏ وين و قتل پدرم، مصمم شدم تا اگر جان از اين معركه بدر بردم، راهی را در پيش گيرم كه پدرم در سال های پايانی عمرش بيهوده كوشيد تا آغاز كند؛ نويسنده ‏ای بشوم كه عليه فاشيسم، نژاد پرستی، ظلم و ستم و سركوب و آوارگی انسان های بی‏گناه قلم می زند. سوگندی كه اريش فريد تا پايان عمر به‏ آن وفادار ماند. او بعدها در شعری مراسم به‏ خاك سپردن پدرش را چنين به‏ تصوير می کشد:

خاک سپاری پدر
در گورستانِ يهوديان زمين‏ ها را حفر كرده ‏اند
و تابوت‏ ها پياپی می آیند، و آفتاب می تابد.
گوركن می گويد: هفته‏ ها وضع به‏ همين منوال است.
كودكی شاپرك می گیرد، و پيرمردی می گرید.
جسد پدر با صدايی خفه در گور می افتد،
مشتی گل در گور می ريزم، نمناك و سرد.
قاری ورد خواند. اسبان سياه شيهه می کشند.
بوی تعطيلات تابستان می‏آيد.
آنان كه باغ‏ های شهرم را از من دريغ داشته‏ اند،
و نيمكت روی چمن‏ های خاك‏ گرفته كنار رودخانه را،
آنان پدرم را كشتند،
تا من در هوای آزاد به‏ تماشای بهار بيايم.
اريش فريد اندك زمانی پس از مرگ پدر، زادگاهش را كه به‏ طور كامل به ‏اشغال نيروهای ارتش هيتلر در آمده و به‏ آلمان ملحق شده بود، ترك می کند و به‏ لندن می رود. مدتی در اين شهر به ‏سختی روزگار می گذراند و به‏ دشواری و با اشتغال به‏ كارهای طاقت‏ فرسا امرار معاش می کند. او می کوشد تا با اندوخته‏ های خود، مادر و مادر بزرگش را كه جانشان در خطر است، به ‏هر طريق ممكن از اتريش خارج و به ‏لندن بياورد؛ و سرانجام موفق می شود تا جان مادر و نيز هفتاد و چند تن از هم فكران و هم كيشانش را كه اكثرا يهودی بودند و در معرض خطر دستگيری و اعزام به ‏اردوگاه ‏های كار اجباری قرار داشتند، نجات دهد. اما نازي ها، مادر بزرگش را دو سال پس از شروع جنگ جهانی دوم بازداشت و روانه اردوگاه كار اجباری در لهستان می کنند و دو سال پيش از پايان جنگ، او را همراه با هزاران يهودی ديگر روانه كوره ‏های آدم سوزی می کنند.
فريد به ‏محض ورود به‏ لندن، در ماه مه 1938ميلادی، گروه امدادی را با كمك بيست نفر از مهاجران تشكيل می دهد و به ‏ياری انبوه كسانی می شتابد كه از آلمان و اتريش تبعيد شده و يا مجبور به ‏فرار شده بودند. او در آغاز به اتحاديه فرهنگی آلمان آزاد می پیوندد كه محل تجمع نويسندگان و هنرمندان آلمانی و اتريشی بود و نويسندگان و هنرمندان نامداری چون توماس مان، اشتفان تسويگ، اسكار كوكوشكا، هاينريش مان و ديگران آن را در سال 1938 ميلادی بنياد نهاده بودند. اين اتحاديه در سال 1941 برای نخستين بار كتابی انتشار داد با عنوان رانده ‏شدگان؛ شعر در مهاجرت كه چهار شعر از اريش فريد نيز در آن به ‏چاپ رسيده بود. افزون بر اين، شعرهای او در نشريه‏ ها و روزنامه‏ های آلمانی ‏زبانی كه در سال های تبعيد و مهاجرت در خارج از آلمان انتشار می یافت، به‏ چاپ می رسيد. چند سالی نيز به‏ گروهی موسوم به جوانان اتريشی كه دارای گرايشات كمونيستی بودند پيوست؛ ولی چيزی نگذشت كه به ‏علت تعصبات و جزم‏ گرايی‏ های حاكم بر اين گروه كه حتی انگيزه خودكشی يكی از دوستان فريد را نيز فراهم آورد، به ‏عضويت خود پايان داد. در سال های نخست اقامت در لندن برای فريد فرصتی مناسب به‏ دست می‏آيد تا با آثاری آشنا شود كه نازي ها در آلمان و اتريش در مراسم جشن كتاب سوزان طعمه شعله ‏های آتش می کردند؛ كتاب هايی كه او در شهر زادگاهش وين برای مخفی نمودنشان، جان خود را به‏ خطر انداخته بود، بدون آن كه در آن زمان حتی فرصت مطالعه آنها را داشته باشد. او در دورانی كه در لندن در كتابخانه ‏ای به‏ عنوان كتابدار به ‏كار اشتغال داشت، امكان و فرصت كافی يافت تا به‏ مطالعه و بررسی آثار متفكران و نويسندگان و شاعران نامدار اروپا بپردازد. فريد در آن سال ها هم امكان آشنايی با مكاتب و پديده ‏های هنری تازه‏ای چون اكسپرسيونيسم، سوررئاليسم و دادائيسم را پيدا كرد و هم فرصت يافت تا به ‏مطالعه آثار فرانتس كافكا، كورت توخولسكی، لئو فويشت‏وانگر، راينر ماريا ريلكه، فدريكو گارسيا لوركا، اسكار ماريا گراف، ماكسيم گوركی، زيگموند فرويد، ويلهم رايش، كارل ماركس، فريدريش انگلس، روزا لوكزامبورگ و ده‏ ها انديشمند و نويسنده و شاعر و هنرمند ديگر بپردازد. اين مطالعات افق و چشم ‏انداز گسترده ‏تری در برابر او گشود و دگرگونی ژرفی در او پديد آورد.
فريد در سپتامبر سال 1942 به‏ عضويت انجمن جهانی قلم پذيرفته شد و اولين دفتر شعرش را نيز انجمن قلم اتريش در تبعيد در انگلستان به‏ چاپ رساند. شگفت ‏آور عنوانی است كه فريد برای اين دفتر شعر برگزيد: آلمان. شايد انتخاب چنين عنوان تحريك كننده ‏ای برای نخستين دفتر شعرش، آن هم در زمانی كه فجيع ‏ترين جنگ قرن را آلمان آغاز كرده و ميليون‏ ها انسان را قربانی و آواره كرده بود، بيشتر عكس ‏العملی در مقابل گروه‏ های كمونيستی و ضد فاشيستی بود كه شعار می دادند: تنها آلمانی خوب، آلمانی مُرده است. گر چه اين گروه‏ ها بعد از آن كه استالين در يكی از سخنرانی‏ هايش گفت كه هيتلرها می آیند و می روند؛ اما ملت و سرزمين آلمان پا بر جا می ماند، آنان نيز از تكرار اين شعار دست برداشتند. فريد شاعری ضد فاشيست بود، اما از آلمان و آلمانی‏ ها نفرت نداشت. نفرت و خصومت گروه ‏های چپ در تبعيد نسبت به ‏آلمان از يك سو و ترديد به ‏سياست‏ ها و نگرانی از عملكردهای احزاب كمونيستی از سوی ديگر، سبب شد كه اريش فريد هر روز بيشتر از اين گروه ‏ها و احزاب فاصله بگيرد. از همه مهم تر آن كه احزاب و گروه ‏های چپ پيمانی را كه به ‏اشاره هيتلر و استالين در سال 1939 ميلادی ميان وزرای خارجه آلمان و روسيه شوروی به ‏امضاء رسيده بود و نام آن را پيمان عدم تجاوز نهاده بودند، تأييد و از آن پشتيبانی می کردند و آن را مانور تاكتيكی استالين در برابر هيتلر می خواندند؛ و اين در حالی بود كه انعقاد اين پيمان راه را برای حمله ارتش آلمان به‏ لهستان و شروع جنگ جهانی دوم هموار كرد و لهستان علنا بين آلمان و روسيه شوروی تقسيم شد. به ‏هر حال، فريد كه به‏ مخالفت با سياست های استالين برخاسته بود، رفته رفته به‏ انزوای كامل كشانده شد و سرانجام تنهايی و گوشه عزلت را به بحث و جدل‏ های حزبی و گروهی ترجيح داد. از آن پس تنها گريزگاه فريد گوشه كتابخانه بود و تنها همدم او كتاب و قلم.
پس از پايان جنگ جهانی دوم، دانشگاه هومبولد در برلين شرقی از او دعوت به‏ همكاری كرد. اما وی به ‏رغم وضع مالی و معيشتی نامطلوب و نامناسب، همكاری با اين دانشگاه را نپذيرفت؛ زيرا معتقد بود كه آلمان شرقی با تكيه به‏ سياست های استالين، قدم در راه برقراری ديكتاتوری ديگری گذارده است. طرفه آن كه گمان فريد در اين مورد به‏ خطا نرفت و آلمان شرقی از بيش چهل سال گرفتار نظامِ ديكتاتوری استالينی شد. او در لندن ماند و در سال 1952 ميلادی نيز در همين شهر با زنی انگليسی ازدواج كرد. فريد در سال 1948 نوشتن رمان سرباز و دختر را آغاز كرد و بعد از دو سال به ‏پايان رساند. اين رمان اولين و آخرين رمانی است كه فريد در طول زندگی ‏اش نوشت و در آن داستان دردآور عشقی نافرجام را بر ويرانه‏ های جنگ به ‏تصوير كشيده است:
سربازی آلمانی بعد از آن كه نازي ها به‏ رهبری هيتلر قدرت را در آلمان قبضه و جنگ را آغاز می کنند، به ‏آمريكا مهاجرت می کند. در طول جنگ جهانی دوم، هم دوش با سربازانِ نيروهای متفقين به ‏آلمان بازمی گردد. پس از شكست ارتش آلمان، با دختری آلمانی آشنا می شود و به ‏او دل می بندد. اما اين دختر به ‏اتهام همكاری با نازي ها و شركت در قتل عام يهوديان دستگير، محاكمه و به‏ مرگ محكوم می شود. سرباز كه تصويری ترسناك از عاملان كشتارها و نگهبانان اردوگاه ‏های كار اجباری و سرپرستان كوره ‏های آتش ‏سوزی برای خود مجسم كرده و در تصور خود آنان را موجوداتی شبيه جانوران درنده می انگاشته است، با دختری عادی مثل همه دختران و زنانی كه تا كنون ديده است، روبرو می شود كه با اين كه سرپرست يكی از اردوگاه ‏های كار اجباری بوده و در از ميان برداشتن انسان های بی‏گناه شركت فعال داشته است، ولی نه تنها هيچ چيز غير عادی و نفرت ‏آوری در او ديده نمی شود، بلكه حتی می توان به ‏او دل بست؛ و سرباز و دختر به ‏هم دل می بندند. اما آگاهی از اين واقعيت تلخ كه همين انسان های معمولی‏ اند كه بازيچه دست نظام‏ های استبدادی و توتاليتر قرار می گیرند و به ‏سادگی دست به ‏فجيع ترين جنايات می زنند، سرباز را انديشناك می سازد و هراسی وصف‏ ناپذير بر وجود او مستولی می کند. او درمی يابد كه اين انسان ها به ‏او بسيار نزديك تر از آنند كه حتی بتوان به ‏تصور درآيد. اينان می توانند پدر و مادر، خواهر و برادر، خويشاوندان و دوستان و نزديكان او باشند؛ آری، اينان حتی می توانند خود او باشند. هجوم اين افكار به‏ ذهن سرباز، او را آشفته و پريشان می کند و شخصيت او را در هم می شکند و سرانجام به‏ جنونش می کشاند.
فريد در سال 1950 ميلادی همكاری خود را با برنامه آلمانی ‏زبان راديو بی. بی. سی آغاز می کند و مسئوليت بخش تفسيرهای سياسی اين راديو را عهده‏ دار می شود. او در برنامه‏ هايش بيشتر به‏ تفسير مسايل و رويدادهای مهم جهان می پردازد، بدون آن كه وارد سمت ‏گيری سياسی خاصی شود و يا بگذارد كه تحريكات مبلعان جنگ سرد در او اثر كند. وی نه تنها سياست و دخالت آمريكا در جنگ كره، گواتمالا و ويتنام را به‏ شدت مورد انتقاد قرار می دهد، بلكه دخالت نظامی نيروهای ارتش سرخ و سركوب جنبش ‏های آزادی خواهانه مردم مجارستان، آلمان شرقی و چكسلواكی را نيز محكوم می دانست. از سويی جنگ كانال سوئز در سال 1956 و همكاری نيروهای فرانسوی- انگليسی با اسرائيل را عليه مصر محكوم می کرد و از سوی ديگر بنای ديوار برلين را فاجعه انسانی بزرگی می دانست. فريد يهودی بود، ولی سياست های دولت اسرائيل در قبال فلسطينی‏ ها را مردود می شمرد و در جريان جنگ شش روزه در سال 1967، در شعری به‏ عنوان بشنو اسرائيل به‏ طور ضمنی سياست اسرائيل را با ايذاء و اذيت يهوديان در دوران فاشيسم مقايسه كرد. فريد در سال 1968، بعد از آن كه راديو بی. بی. سی به‏ ابزاری در دست طرفداران جنگ سرد مبدل شد، به‏ همكاری خود با آن پايان داد.
فريد مترجم توانای آثار ويليام شكسپير به ‏زبان آلمانی بود و در مجموع بيش از 27 اثر از شكسپير را ترجمه و منتشر كرد. از آثار شكسپير ترجمه‏ هايی متفاوت از مترجمان و شاعران نامدار آلمانی در دست است؛ ولی در ميان آنها ترجمه‏ های فريد از اعتبار و اهميت خاصی برخوردار است و كارگردانان مشهوری بر اساس ترجمه ‏های او نمايشنامه‏ های شكسپير را با موفقيت به ‏روی صحنه آورده ‏اند. گذشته از اين، او آثاری نيز از نويسندگان نامدار انگليسی ‏زبان به‏ آلمانی ترجمه و منتشر كرد كه از ميان آنها می توان آثاری را از توماس استرنز اليوت، ديلن توماس و جان اردين نام برد. شگفت آن كه فريد، با اينكه بيش از چهل سال از عمر خود را در انگلستان سپری كرد و با اين كه همسرش انگليسی و فرزندانش انگليسی ‏زبان بودند و خانه و زندگی او در لندن بود و او نيز خود به ‏زبان انگليسی تسلط و اشراف كامل داشت، هرگز به ‏زبان انگليسی شعری نسرود. زبان آلمانی برای فريد وطن اصلی و تنها پناهگاهی بود كه در سال های غربت و دوری از زادگاهش، او را از سقوط به ‏ورطه بی‏ هويتی رهانيد.
شكل، آهنگ، تصاوير و ايماژهای شعرهای اوليه او هنوز قراردادی و گرفتارِ سنت‏ های دست و پا گير بود و كمتر عناصر تازه در آنها يافت می شد. آشنايی او با آثار راينر ماريا ريلكه و فرانتس كافكا و گرايش به ‏پذيرش انتقادی سبك آنان، تحولی در سروده ‏های فريد ايجاد كرد و از آن پس در شعرهايش ويژگی‏ هايی پديد آمد كه حاصل بازی دلپذيری است كه با كلمات دارد. مضامين شعرهای فريد اغلب انتقادی و بيشتر روزآمد است؛ با جملات كوتاه و تكرارهای دلنشين. به ‏رغم آن كه در بيشتر شعرهايش به ‏موضوع و دوره‏ای خاص پرداخته، ولی گذر زمان هنوز از جذابيت و گيرايی اغلب سروده ‏هايش چيزی نكاسته است و حتی پاره‏ای از شعرهای او اقبال جاودانگی دارند.
اما آن چه بيش از همه سبب شهرت فريد گشت، شعرهای سياسی او بود كه در قالبی تازه و سبكی جديد سروده شده ‏اند. اريش فريد احياء كننده شعر سياسی در دوران بعد از جنگ جهانی دوم و به‏ ويژه در دهه شصت و هفتاد ميلادی بود و شهرت خود را نيز مديون شعرهای اين دوره از حياتش است. او در سال های آخر دهه پنجاه ميلادی سفرهای متعددی به‏ آلمان و اتريش داشت و در مباحثات جنجال ‏برانگيز سياسی و فرهنگی آن دوران به‏ طور فعال شركت كرد. فريد در آن زمان به‏ جمعی از روشنفكران آلمانی كه در گروهی موسوم به گروه چهل و هفت گرد آمده بودند پيوست. اين گروه كه به ‏گفته پايه ‏گذارش هانس ورنر ريشتر، با هدف تربيت نخبگانی آزاد منش و دمكرات در زمينه فرهنگ و ادبيات تشكيل شده بود، در كنار فعاليت‏ های فرهنگی- ادبی خود و نيز برگزاری جلسات شعرخوانی و داستان‏ خوانی، فعاليت‏ های اجتماعی خود را با مبارزه عليه تسليحات اتمی در شرق و غرب و جنگ ويتنام آغاز كرد. اعضای اين گروه كه نويسندگان و شاعران نامداری چون هاينريش بل، گونتر گراس، مارتين والسر، اينگه‏ بورگ بآخمانو ايلزه آيشينگر در شمار آنان بودند، از سياست ‏های روسيه شوروی سرخورده شده بودند و از آن به ‏عنوان ماركسيسم جزم ‏گرا نام می بردند و از اين رو خود را سيوسياليست ‏های آزاد و چپ‏ های جهان‏ وطنی می خواندند. مع ‏الوصف شعر سياسی را مردود می شمردند و فقط به ‏سنتی كه از برتولد برشت به‏ جا مانده بود، ارج می نهادند. در مقابل، فريد كه از اعضای فعال اين گروه بود، فقط پاره ‏ای از قطعات برشت را قبول داشت و به ‏رغم پذيرش و تأئيد شعرِ مقاومت، افكار برشت را رد می کرد.
به‏ هر حال، روشنفكران متشكل در گروه 47 به ‏رغم ديدگاه ‏های سياسی و فرهنگی گوناگون، در افكار عمومی به ‏عنوان روشنفكران چپ شهرت داشتند. از اين رو بديهی است كه از فريد نيز همواره به ‏عنوان شاعر سياسی چپ ياد می شود؛ به‏ ويژه كه او خود نيز تا پايان عمر به ‏تحقق نوعی سوسياليسم انسان گرايانه كه در شعرها و نوشته ‏هايش نيز می کوشيد حد و حدودی برای آن ترسيم كند و چگونگی آن را مشخص كند، اميدوار بود و در سال های پايانی عمر به ‏اصلاحاتی كه ميخائيل گورباچف در روسيه شوروی آغاز كرده و در شرف تكوين بود، دل بسته بود.
با انتشار دفتر شعر ... و ويتنام و... به ‏سال 1966 ميلادی، جدل و مناظره سختی درباره شعر سياسی ميان شاعران و ناقدان و روشنفكران و اهل قلم در كشورهای آلمانی ‏زبان در گرفت و رفته رفته به ‏ديگر كشورهای اروپايی نيز گسترش يافت. شعرهای فريد در دوران جنبش دانشجويی در دهه شصت و هفتاد ميلادی در اروپا و در ميان دانشجويان رواج و محبوبيت بسيار يافت. او با شعرهای سياسی خود نشان داد كه اين نوع شعر نيز به ‏نوبه خود می تواند در افكار عمومی تأثير گذارد و حتی در گسترش جنبش‏ های اجتماعی مؤثر باشد. فريد از اهميت و تأثير و نفوذ كلام مكتوب در جامعه -به ‏ويژه آن گاه كه در قالب شعر و داستان ريخته می شود- به‏ خوبی آگاه بود و از آن به ‏طرز مطلوبی بهره می جست. اما او هيچ گاه از قدرت كلام سوء استفاده نكرد و هرگز آن را به‏ كينه و خشونت نيآلود. او خود و خانواده ‏اش قربانی خشونت نظام تمامت‏ خواه فاشيسم بودند؛ ولی جزو آن دسته از قربانيان خشونت نبود كه با از ميان رفتن خشونت‏ گرايان، خود خشونت ‏گرا می شوند و از خشونت هم چون ابزاری برای به‏ كرسی نشاندن حرف و راه و روش خود استفاده می کنند. فريد شاعر عشق بود و زندگی، و نه شعارساز نفرت و مرگ.

گوش‏دار
با گوش‏ های تيز
تا سرانجام دريابی‏
تو تنها زندگی را می شنوی‏
مرگ را با تو سخنی نيست‏
مرگ سخن نتواند راند
زندگان‏
از مرگ می گويند
زيرا كه زنده ‏اند:
آن كه سخن بر لب نمی آورد مرگ است‏
كه سخن گزار نيست‏
سخن گداز است
فريد در نوشته ‏ای كوتاه با عنوان ارزش پايدار شعر، نفوذ و تأثير يك نويسنده و يك سياست مدار را در جامعه با هم می سنجد و می نويسد:
از نويسنده ‏ای آلمانی كه نظر بدی هم نسبت به‏ خودش نداشت، پرسيدند كه آيا مايل است جايگاهش را با رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا عوض كند؟ او مدتی به فكر فرو رفت و بعد گفت: از طرفی حاضر به ‏اين مبادله هستم. شايد در نظر اول حتی وظيفه من باشد كه جايگاهم را با او عوض كنم؛ زيرا از اين طريق به‏ طور يقين از وقوع جنگی ‏اتمی جلوگيری خواهد شد و صدها ميليون انسان كه در حال حاضر در معرض نابودی قرار دارند از مرگ رهايی می یابند. گذشته از اين، در مقام رئيس جمهوری آمريكا برای مقابله با فقر و گرسنگی در كشورهای آفريقايی و آسيايی و آمريكای جنوبی تدبير و اقدامات بهتری از آن كه برای اين كشورها فقط درخواست برقراری نظام اقتصاد بازار آزاد كنم در پيش می گرفتم. وی سپس به‏ نشانه شك و ترديد سری تكان داد و گفت: اما از طرف ديگر .... ما سخنش را قطع كرديم و با تعجب پرسيديم كه چه چيز ديگری در مقابل می تواند از اهميت بيشتری برخوردار باشد؟ او چند لحظه نگاهمان كرد و سپس به ‏سخنانش ادامه داد و گفت: موضوع به ‏اين سادگی كه شما خيال می کنید نيست. تصور كنيد كه حالا اين آدم كه جای من نويسنده نشسته چه می کند؟ اصلا قادريد تصور كنيد كه چه چيزهايی سر هم خواهد كرد و به ‏خورد مردم خواهد داد؟ با اين خيره ‏سری كه در او سراغ داريم، بی گمان همه را در سطح گسترده‏ای نشر و پخش خواهد كرد و در دسترس خوانندگان بسياری هم قرار خواهد گرفت. آری، من می دانم كه ادبيات مانند بمب اتم تأثير فوری و بلاواسطه ندارد؛ اما در عوض تأثيرش عميق و پايدار است و گاه قرن ‏ها به‏ جا می ماند و اثر گذار است و تحول ايجاد می کند. نه، من حاضر به اين جابجايی نيستم؛ چون قابل تصور نيست كه اين تعويض در بلند مدت چه پيامدهای هولناكی به‏ همراه خواهد داشت. و ما با نوميدی بيش از پيش از او خداحافظی كرديم.
وجه تمايز شعرهای فريد با ديگر شعرهای سياسی در اين است كه او نه هيچ گاه خشونت را تبليغ می کند و نه مرگ و كشتار را؛ بلكه كوشيده است تا چهره زشت و غير انسانی خشونت و خشونت‏ گرايان را با نازك ‏بينی خاص خود نشان دهد و بنماياند. او با زبان عشق و اميد به ‏زندگی به ‏رويارويی با خشونت و بی ‏عدالتی می رود. فريد آن جا كه می خواهد وحشت جنگ و كشتار در ويتنام را برای خوانندگان شعرهايش كه اغلب اروپایی اند باز گو كند، فرياد نمی زند و شعار نمی دهد، بلكه به‏ خانه آنان می رود و ابتدا تصويری آرام و بی ‏دغدغه از زندگی روزمره آنان ترسيم می کند و از دل بستگی‏ هايشان می گوید و دل‏ نگرانی‏ هايشان. سپس با اشاره ‏ای، يادی و با جمله‏ ای كوتاه تشويش و ناآرامی به ‏دل ها می افكند و خواننده را به ‏تأمل و انديشه وامی دارد:
و ويتنام و
از وقتی باغبان شاخه ‏های درختان را هرس كرده ‏است‏
سيب‏ های باغم درشت ‏تر شده ‏اند
اما برگ های درخت گلابی آفت ‏زده‏
پژمرده ‏اند
در ويتنام برگ‏ريزان است
‏فرزندانم همه تندرست‏اند
اما برای پسر كوچكم نگرانم‏
او هنوز در مدرسه جديدش‏
با محيط انس نگرفته است
در ويتنام كودكان می میرند
بام خانه ‏ام مرمت شده است‏
فقط بايد قاب پنجره ‏ها را تميز كرد و رنگ زد
حق بيمه آتش ‏سوزی، به‏ خاطر افزايش قيمت خانه ‏ها
بالا رفته است
‏در ويتنام خانه‏ ها ويران است
‏اما اريش فريد با انتشار دفترهای شعرهای عاشقان ه‏اش باعث سرخوردگی مطلق‏ گرايان و جزم ‏گرايان شد؛ آنانی كه او را فقط شاعری معترض و سراينده شعرهای سياسی می خواستند. شايد هم عدالت‏ خواهی و آزادانديشی فريد و تلاش بی ‏وقفه او در دفاع و حمايت از حقوق فرودستان جامعه باعث بروز اين سوء تعبير شده بود. شعرهای عاشقانه فريد كه در دو دفتر گرد آمده ‏اند، در شمار زيباترين، گيراترين و دل نشین ترين شعرهای دوران معاصر در سرزمين‏ های آلمانی زبان است و نشان از روح حساس و نازك او دارد. عشق در شعرهای فريد در مقامی فراتر از عقل قرار دارد؛ آن چه در ادبيات معاصر غرب به ‏ندرت يافت می شود و در مشرق زمين سنتی ديرپای دارد.

سرود شب
روی سينه ات دو ستاره
روی چشمانت دو بوسه
در شب
زير آسمان بی اعتنا
روی چشمانت دو ستاره
روی سينه ات دو بوسه
در شب
زير ابرهای بی دهان
بوسه هايمان
و ستارگانمان را بايد
خود به هم ببخشاييم
زير آسمان پرتلاطم
يا در اتاقِ خانه ای
که ايستاده است
شايد در سرزمينی
که بايد ايستادگی کنيم
با اين همه
در فراغت اين ايستادگی
سينه و چشم از برای ما
آسمان و ستاره و بوسه
زندگی برای فريد سفر پر ماجرايی را می ماند كه در آن اميد و نااميدی، غم و شادی، ترس و تهور، عدالت و بی‏ عدالتی، آزادی و اسارت، دوستی و دشمنی، شكست و پيروزی، جدل و مهربانی و تلاش پيگير برای بهروزی و بهزيستی، هم سفران لحظه‏ های حيات انسانند، و در پايان راه، مرگ است كه به‏ انتظار نشسته است؛ و در آن دم كه در آغوش مرگ چشم بر هم می‏نهی، شايد رخصت يابی تا لحظه‏ای زندگی‏ات را از آغاز تا به‏انجام از نظر بگذرانی و ببينی كه آيا انسانی و سربلند و در خور كرامت انسانيت زيست ه‏ای و يا از آغاز كوردل بوده ‏ای و درمانده. آری، در آخر كار می بینی كه بی‏ عشق، بی‏ هم دردی و بدون ايستادگی در برابر ظلم و ستم و بی‏ عدالتی، چه بيهوده راهی پيموده ‏ای و چه عبث در راه زندگی گام زده‏ ای. فريد به‏ حال آنان كه شبی را بی‏ عشق سر به ‏بالين می نهند تأسف می خورد و از زبان عشق می گويد: هر چه هست همين است.
اريش فريد در بیست و دوم ماه نوامبر سال 1988 ميلادی ديده از جهان فرو بست.

 

هشتم نوامبر  2004

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com