این نوشتار بخشی از یک مقاله در رابطه با موضوع زیر مى باشد

 

بررسی تحولات شعر زن در ایران از مشروطه به این سو

 

پگاه احمدی

 

پس از پروین، با دنبال کردن پروسه شعر زن در ایران، به فروغ فرخزاد می رسیم. البته در فاصله پروین تا فروغ، به اسامی بسیاری از شاعران زن بر می خوریم که اثر قابل توجهی از خود ارائه نداده اند. شعرهای این شاعران، با مضمون عاشقانه و در قالب غزل، در تذکره های مربوط به این دوره مضبوط است.
و اما شعر فروغ فرخزاد از همان آغاز یعنی حتی در فرم توللی وارش هم با نوع بی سابقه ای از جسارت های بیانی عرضه شد. بروز جسارت، همراه با نوعی بی آلایشی در بیان یک هستی زنانه ی پنهان شده، پیشینه شعر زن در ایران را بر هم زد. هنجارشکنی در مواجهه با اخلاقیات عرفی و پاره ای از دگم های اجتماعی که با اقتضائات زندگی معاصردر تباین بود، در شعر فروغ به بیانی آزاد، رها شده و واقع گرایانه انجامید. اما در عین حال، این نکته می تواند مورد تامل قرار بگیرد که کدام یک ازپارامترهای "زن" و "شاعر" در "زن شاعری" فروغ فرخزاد و ویژگی های مترتب بر شعر او غلبه دارد؟
ما بارها عبارت "بزرگ ترین شاعر زن" را درباره فروغ شنیده ایم. این تاکید بر زنانگی فروغ فرخزاد همواره وجود داشته است و ما همیشه این خط کشی و مرز بندی را در ادبیاتمان شاهد بوده ایم. اگرچه امروزه دیگر کمتر از تای تانیث در مورد شاعر زن استفاده می شود، اما واقعیت این است که زمینه ذهنی یاد شده، هم چنان به قوت خود باقی است. درهمین راستا است که بخشی از پدیده بودن فروغ به زنانگی او عطف می شود و این امر گویا نقش یک امتیاز مضاعف را برای او و شعرش بازی می کند. به همین خاطر است که قضاوت درباره شعر دهه های سی و چهل، هم قضاوتی خط کشی شده است. معمولا در یک طرف، از چهره هایی نظیر شاملو، اخوان، سپهری و در طرف دیگر از فروغ نام برده می شود. به این ترتیب، زن بودن این شاعر به عنوان یک ممیزه در شاعری او لحاظ می شود. این جنسیت محوری، جایگاه واقعی شاعر و اثر او را مخدوش می کند و پیامد آن هم افراط و تفریطی از نوع اعتصامی و فرخزاد است. در یک برهه زمانی، نقاب مردانه پروین، متضمن تثبیت و پذیرش شعر او می شود و در برهه ای دیگر، زن ابزاری شعر فروغ. این هر دو گرایش، با استقلال اندیشه زن شاعر در تباین است. به همین اعتبار هم، تاریخ ادبیات ایران از آغاز تا امروز بیشتر عرصه ظهور شاعران زن خلاق و مستعد بوده است، نه شاعران زنی با تفکر مستقل!
اگر منصف باشیم، واقعا نمی توانیم ما به ازای ذهنی ای را که از فروغ ایجاد شده است ، کتمان کنیم. واقعیت این است که نوعی ستاره سازی در کنار شعر فروغ صورت گرفته است که لزوما ربطی به شعر فروغ ندارد. در این ستاره سازی، شماری از ویژگی های زیستی این شاعر برجسته شده است و گاهی هم به شکلی مقلدانه مورد الگو برداری شاعران زن قرار گرفته و نهایتا از فرط تکرار و مخدوش شدن، تهوع آور شده است .
شکی نیست که فروغ فرخزاد جوهرا شاعر اصیلی ست، پس جا دارد بپرسیم که چرا نگاه به شعر او همواره از فیلتر مجموعه ای به نام فروغ فرخزاد می گذرد و چرا همیشه می خواهند این شعر را لاجرم به یک وحدت ارگانیک با کیفیت زندگی واقعی او برسانند؟ براستی این کنجکاوی و موشکافی تا چه حد نسبت به حواشی زندگی مرد شاعری نظیر احمد شاملو اعمال شده است؟
از زاویه دیگر، بخش عمده ای از شعر فروغ، خود قربانی و معلول این مرزبندی جنسیتی است. به عبارتی می توان گفت که فروغ مجری ادبیات زنانه از نگاهی مردانه است! و شجاعت این نگاه مردانه را مدام به شعرش تزریق می کند. فروغ به این وسیله، بخشی از زیبایی شناسی شعر خود را مرد محور می کند. او برای مقابله با جهان زبان مرد محور فارسی، ناگزیر از تن دادن به همین جهان می شود و حسیت، اندیشه و جهان زنانه خود را در چنبره آن به خدمت می گیرد. از این بابت فروغ هم نتوانسته است صدای مشخص زن را در زبان فارسی به سخن در بیاورد :
"و این منم ، زنی تنها در آستانه فصلی سرد ..."
در ساختار معنایی همین عبارت، نوعی انفعال و اعتراف قابل تشخیص است. این تاکید بر جنسیت در آثار شاعران مرد، به ندرت یافت می شود و یا سویه ای کاملا سلطه گرانه و مقتدرانه دارد. به همین دلیل است که شاملو با نگاهی آزاد که مرد محوری را فرض مسلم زبان شعر خود می داند، چنان رفتاری با زبان دارد که انگار ملک طلق اوست: "من آن غول زیبایم که ..." و هرگز نمی گوید: "من آن مرد زیبایم ..." نه در این شعر و نه در هیچ شعر دیگری به این بیان گری تن نمی دهد یا اصولا چنین نیازی را حس نمی کند. پس واقعیت در اینجا فقدان تساوی بنیادین است. انگار مرد به مثابه ابر انسان، پیشاپیش تعریف و معرفی شده و این زن است که لاجرم نیاز به دیده شدن، به شمار آمدن و تشریح خود دارد.
فروغ اگرچه عاصی است، اما این وضعیت را به مبارزه نمی طلبد. بیانگری فروغ هم معطوف به دگرگون سازی نیست. تنهایی فروغ در خیلی جاها تنهایی زن است، نه تنهایی انسان معاصر. در همین رابطه بد نیست به شعر "وهم سبز" که اتفاقا از اشعار موفق فروغ است اشاره کنیم:
"تمام روز در آئینه گریه می کردم
بهار پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود ...
...
کدام قله کدام اوج ؟
مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل
که از ورای پوست، سرانگشت های نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال می کند
و در شکاف گریبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه می آمیزد
کدام قله کدام اوج؟
مرا پناه دهید ای اجاق های پر آتش ای نعل های خوشبختی
و ای سرود ظرف های مسین در سیاهکاری مطبخ
و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی
و ای جدال روز و شب فرش ها و جاروها ...
این شعر با بیان اندوه، غبن و تحسر آغاز می شود (گریه شاعر در آینه) و در ادامه، تجربه شکست و ناکامی را مدام در خود تکرار می کند و نهایتا بر بازگشت به بنیان های زیست سنتی زن ایرانی صحه می گذارد و شاعر را در پی سرخوردگی از تجربه مدرنیسم و آوانگاردیسم فکری و رفتاری خود به شماتت خویش و نوعی استغاثه وا می دارد. جالب اینجاست که فروغ، نخستین زن شاعری ست که با جسارتی ویژه از فکرهای خانگی بیرون زد و جهان وسیع تری را در اندیشه اش به خدمت گرفت. و دقیقا آسیب پذیری معصومانه او نسبت به همین جهان خود خواسته است که او را دچار حس ترس، یاس و رجعت می کند. آیا فروغ درجدال با جامعه اش کم می آورد؟ به هرصورت، شعر "وهم سبز" ذهنیتی را بازتاب می دهد که متمایل به یک فضای خانگی و نیازمند حس آرامش و امنیت آن است. محدودیت این فضای ذهنی البته به شعر نیز سرایت کرده است هرچند که به بیانی کنایی در آمده است.
بنابراین از منظر آسیب شناسی اندیشه شاعر، این پرسش پیش می آید که آیا تمام آن "اوج" [ها] دست آخر خود را وازده و مغموم نیازمند پناه بردن به سنت سلف خویش می بینند؟ آیا حس "پیش نرفتن" و "فرو رفتن" نتیجه کامیابی و تعالی اندیشه شاعر است؟
فروغ در شعر" فتح باغ " با نفی " هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر" ظاهرا به جنگ ارزش های نهادینه شده و رسمی می رود . اما براستی تا چه حد در تبیین واقعیت ارزشی خود و تلاش برای حقانیت بخشیدن به آن موفق بوده است؟ آیا "درخشیدن این عریانی" که در زیست واقعی زن شرقی به هیچ وجه تاوان یکسانی را برای زن و مرد به دنبال ندارد و اتفاقا با خواست نهاد مذکر ادبیات ما نیز در تباین نیست، وجهی زن ابزارانه نیافته است؟ اگر صحبت برسر آزادی و جسارت بیانی زنانه است، چرا این بیان در بسیاری موارد با اندوه و غبن می آمیزد؟ و چرا خود اذعان دارد که "در آن دهان سرد مکنده به نقطه تلاقی و پایان می رسد"؟ آیا این تلقی می تواند "گیسوی" تاریخی مونث را به "خوشبختی" برساند ؟ یا هم چنان "او با شکست [زن] قانون صادقانه قدرت را تایید می کند"؟! [شایان ذکر است که ویژگی های ارزشمند شعر فروغ فرخزاد از منظری دیگر و در فرصتی دیگر قابل تامل و بررسی ست].

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com