ادبیات، نه زنانه و نه مردانه، انسانی

 

سعید گودرزی

 

موضوع اصلی ادبیات به عنوان شاخهای از هنر، و همراه هنر به مثابه شاخهای از معرفت اجتماعی بشر، انسان است، چه در وجه فردی و چه در وجه اجتماعی آن. از این دیدگاه، انسانها از هر جنس و نژاد و سنی، اعم از زن و مرد، سیاه و سفید و زرد و سرخ، کودک و جوان و پیر، شهری و روستایی و کوه نشین و جنگل نشین، به یکسان مورد توجه، موضوع کار و طرف خطاب ادبیات قرار دارند. به این دلیل، تقسیم بندیهایی مانند ادبیات زنانه و مردانه، بخش بندیهای ساختگی و تحمیلی هستند که به جای ایجاد تفاهم و همدلی بین انسانها و نزدیک ساختن افقهای فکری، اندیشهها، احساسها و عاطفهها، و به اشتراک گذاشتن تجربههای انسانی ، که از هدفهای اساسی هر هنری و از جمله ادبیات است، باعث تفرقه و تشتت و جبهه گیریها و مرزبندیهای ساختگی و غیر واقعی میشود.

ادبیات انسانی در جهانی غیرانسانی یا بدتر از آن ضدانسانی، به طور طبیعی منتقد، افشاگر، پرخاشگر، مبارز و ستیزنده است؛ اما هدف این نقد و ستیز  نباید  جنسی خاص یا نژادی خاص یا گروه سنی و اجتماعی خاصی  باشد، بلکه به طور عام مبارزه با هر گونه تبعیض و ستم، نابرابری و زورگویی، خشونت و اجحاف، اسارت و محدودیت، از وظایف و اهداف مهم و مبرم ادبیات است، هم چنان که مبارزه با جهل، خرافات، پستی، فساد، دروغ و تزویر نیز از دیگر اهداف و وظایف همیشگی ادبیات و هنر است. طبیعتا موضوع مردسالاری- پدرسالاری و هر گونه ستم مردان بر ضد زنان و هر گونه تبعیض جنسی و هر گونه مکانیسم اجتماعی و حقوقی سلطه جویانهای که زنان را به اسارت بکشد یا در موضع ضعیف قرار دهد و حقوق انسانی آنها را تضییع کند، هدف  نقد و افشاگری عام ادبیات به طور کلی میباشد و همهی ادیبان اعم از مرد و زن و همهی ادبیات در کلیت خود باید با این گونه تبعیضها و تضییعها و تضییقها مبارزه و آن را نقد و افشا و محکوم سازد. بنابراین،  چنین وظیفهای صرفا وظیفهی ادبیات زنانه نیست، بلکه از وظایف انسانی ادبیات و همهی ادیبان با هر جنس و سن و  نژادی  و مستقل از هر نوع طرز تفکر و بینشی است.

به علاوه باید موضوعات مبرم دیگری چون سوء استفادههای وقیحانه از جنسیت زنان، تبدیل شدن زنان به کالا های مصرفی، ابزار شدن زنان در بازار تبلیغات، بردگی زنان در خدمت اربابانی چون مُد، آرایش، زر و زیور، و بازیچهی خودآراییها و خودنماییها شدن، نقش منفی زنان در ترویج فساد و فحشا، معضل ننگین تن فروشی و امثال آن نیز در جای خود طرف توجه و نقد و افشای ادبیات قرار بگیرد و به آن نیز  به طور شایسته و بایسته پرداخته شود.

هم چنین ادبیات باید به زنان کمک کند که هویت انسانی خود را باور کنند، خود را به عنوان انسان- نه از جنس دوم یا اول- بلکه به عنوان مطلق انسان بپذیرند و به خود اعتماد و باور داشته باشند، قابلیتها و استعدادها و تواناییهای خود را در کنار حد و مرزها و محدودیتهای طبیعی خود به درستی بشناسند و برای به دست آوردن حقوق پایمال شدهی خود متحد شوند و مبارزهای آگاهانه، ژرف اندیشانه و روشن بینانه کنند. نخواهند که پا جای پای مردان بگذارند، یا جای آنان را بگیرند، بلکه بکوشند تا همراه و همدوش و هماهنگ و همسرا با آنان، در صف یکپارچهی انسانی حرکت کنند و از همسرایی عظیم انسانی خود، سرودهای بس شگرف و دلانگیز همدلی و یکرنگی جاری کنند.

بدیهی است که پرداختن زنان ادیب به ادبیات با دید زنانهی خاص خود و رویکرد و نگاه ویژهی آنان  به مسائل و روابط انسانی به خصوص مناسبات زنان- زنان، و زنان- مردان، رویکردی ارجمند و شایان توجه و تقدیر است. این رویکرد با همهی زیر و بمها و جنبههای گوناگونش باعث غنی شدن و گستردگی و رنگارنگی بیشتر و متنوعتر ادبیات شده، بر سایه روشنها  و گونهگونیهای آن میافزاید و تجربیات ادبی را غنیتر و همه جانبهتر مینماید.

آثار ادبی زنان ادیبی چون ژرژ ساند، سیمون دوبوار، مارگریت دوراس، ویرجینیا ولف، کارولینا ماریا دژزوس، امیلی و شارلوت برونته، جرج الیوت، لوئیز ای الکوت، ویلا کاتر، الن گلاسکو، میس مانسفیلد، دافنه دو موریه، اتل لیلیان وینچ، آلیس واکر، کیت چاپین، لویز لابه، کریستین دوپیزان، مادلن دو اسکودری، کنتس دولافایت، مادام دوسوینیه، الیزابت بوون، آنا آختامووا، ایزابل آلنده و کارولینا پاولووا در ادبیات جهان، و زنان ادیبی چون فاطمه سیاح، شمس کسمایی، طاهره قرهالعین، پروین اعتصامی، ژاله سلطانی، سیمین دانشور، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، شهرنوش پارسیپور، مهشید امیرشاهی، گلی ترقی و غزاله علیزاده در ادبیات ایران با دید زیبایی شناسانه و  زنانهی خود بر غنا و گستردگی فرهنگ ادبی سرزمین خود و جهان افزودهاند و سهم گرانقدرشان در دستاوردهای فرهنگ ادبی جهان غیر قابل انکار و قابل ستایش است.

هم چنین در طول تاریخ ادبیات، ادیبان مرد اعم از شاعران و نویسندگان و داستان سرایان و صحنه پردازان به ساختن و پرداختن زنانی با  شخصیتهای زنده و پیچیدهی زنانه و روانیات و روحیات خاص و مناسبات و روابط جذاب و قابل تعمق همت گماشتهاند و زنانی آفریدهاند بسی زندهتر و جاندارتر از هزاران زن واقعی. به همین دلیل باید قدردان و سپاسگزار آنان نیز بود. زنانی چون هلن، آنتیگونه، ایفی ژنی، الکترا، افیلیا، کردلیا، دزدمونا، ژولیت، لیدی مکبث، ایزوت، ملیزاند، آنا کارنینا، ناتاشا و هلن (جنگ و صلح)، ناستازی فیلیپوونا (ابله)، نیه توچکا، کاترینا و گروچنکا و لیزا (برادران کارامازوف)، آکسینیا (دُن آرام)، زینائیدا (نخستین عشق)، آسیا، نانا، اوژنی گرانده، مادام بوواری، مادام کاملیا، بئاتریس، آنت و سیلوی (جان شیفته)، آنتوانت (ژان کریستف)، تاتیانا (یوگنی اونگین)، آنا سرگی یونا (بانو با سگ ملوس)، اولگا و ماشاو ایرنا (سه خواهر)، واسا ژلزنووا، هرمینه (گرگ بیابان) و دهها زن جاودانهی دیگر در ادبیات جهان، و هم چنین زنان ایرانی هم چون آهو خانم، هما، سیندخت، مارال و زیور و بلقیس، مرگان، فرنگیس، مائده و بلقیس و آفاق، عمه تاجی و افسانه، شریفه، ساقی و نظایر آنان در ادبیات ایران.

با این زنان زنده، یادمان  و فراموش نشدنی است که ما میتوانیم به دنیای پیچیده و بغرنج زنان راه بیابیم ، روانیات آنها را بشناسیم، با خلق و خوی آنان آشنا شویم و با آنها احساس نزدیکی روحی و تفاهم کنیم و این گونه است که بیگانگی و مخاصمه بین مردان و زنان و جبههگیری آنان بر ضد یک دیگر به تفاهم و درک مقابل و آشتی تبدیل میشود و جنگ و ستیز نابرابر بین آنان به صلحی عادلانه و شرافتمندانه بدل میگردد و در افقهای دور آینده، مردسالاری به تدریج جای خود را به انسانسالاری میدهد.

 

منبع: کانون ادبیات ایران

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com