اين چنين است دنيايى كه به آن میاندیشم


امير مهرانى نژاد
 

"هيوز نويسنده اى چيره دست است. او يك سياه نيز میباشد و بسيار مشكل میتوان گفت كه اول يك نويسنده است يا يك سياه."
هيوز به عنوان يك سياه، داراى شخصيتى است كه از سياه بودن هراسى ندارد. او به خوبى ارزش هاى جامعه سياه را
میشناسد و با تمام فشارها و محدوديت ها میخواهد كه سياه باقى بماند. اگر كسى به او به خاطر سياه بودن شكايت كند، مورد سرزنش قرار میگيرد. او به مانند بزرگ خانواده اى كه میخواهد با وجود تمام تغييرات و فشارهايى كه از خارج و به صورت ناخودآگاه بر جمع خانواده وارد میشود، تمام سنت ها را حفظ كند، میماند.
هيوز در مقام يك نويسنده نيز آن چه را
مینويسد كه اعتقادش است و به شكلى مینويسد كه نوشته اش در مسيرى كه میخواهد، تاثير گذار باشد.
بدين ترتيب، شخصيت هيوز نمونه هنرمند متعهدى است كه با درك كامل از زمانه و شرايط آن در جهت بهبود وضعيت هم نوعان خود قدم بر
میدارد. هيوز زمانى شروع به نوشتن كرد كه جلسات زيرزمينى سياهان، اعتراض هاى از پيش سركوب شده بود و راه به جايى نمیبرد و سر اسلحه به سمت آنها بود و با كوچك ترين حركتى كه سفيدها از آن خوششان نمیآمد، پوست سياهشان را با رنگ قرمز خونشان تزيين میكردند.
هيوز زمانى شروع كرد كه
میديد سياهان باور خود را رفته رفته براى آينده بهتر از دست مىدهند و از اين كه سياه هستند، افسوس میخورند و میخواهند كه به مانند سفيدپوستان لباس بپوشند، غذا بخورند، برقصند و حتى بنويسند.
او شروع كرد كه تغييرى به وجود آورد، كه شرايط را عوض كند و مفهوم جامعه سياه و سفيد را از بين ببرد. او تنها به يك جامعه واحد
میانديشيد. در آن دوره آزادى هنرى تنها حق محدود نشده زندگى سياهان بود. هنرمندان سياه در آوازها، اشعار و داستان هاى خود میتوانستند وضع جامعه را باز نمايانند و نهضتى جديد را در جهت رسيدن به آزادى پايه گذارى كنند.
در اين كه هيوز يكى از مهم ترين پايه گذاران اين نهضت بود، شكى نيست. نهضتى كه چگونگى استفاده از هنر در جهت رهبرى يك جامعه به سمت هدفش را به خوبى آموزش
میدهد.
هيوز در سال 1935 در مقاله اى با نام "To Negro Writers" تمام نويسندگان سياه را به سمت هدف واحد فرا
میخواند. او در اين مقاله به مواردى اشاره میكند كه نويسنده سياه میتواند و بايد آنها را رعايت كند تا اثرش از شعر وصف زيبايى ها و رمان عاشقانه به اثر اعتراض و آزادى خواهى تبديل شود. او مینويسد:
"اگر
میخواهى از ماه بنويسى، بنويس اين جا كشورى آزاد است. اما مواردى وجود دارد كه نويسنده سياه میتواند و بايد در نوشته هايش رعايت كند." او میخواهد كه نويسنده متعهد باشد. میخواهد كه نويسنده شرايط زمانه را درك كند و از توانايى اش براي بهبود وضع مردمش استفاده كند.
"نويسنده سياه بايد در نوشته هايش پرده از صورت به ظاهر زيباى بشردوستى بردارد. همان بشر دوستى كه ميليون ها دلار پول به مدرسه *Jim Crow
میدهد، بدون اين كه به فارغ التحصيلان آن كارى دهد و يا بيمارستان هاى از تجهيزات درجه دو فقط براى سياهان میسازد."
هيوز از نويسندگان سياه
میخواهد تا سرگذشت جوانانى را بنويسند كه با هزار آرزو و با پرداخت هزينه هاى فراوان و تحمل سختى هاى مختلف درس خواندند، اما بعد از سال ها تلاش بدون اين كه امكان كارى داشته باشند به انتهاى يك خيابان بن بست رسيده اند و يا مردمانى كه به دليل نبود امكانات در بيمارستان سياهان به بيمارستان هاى سفيد پناه بردند، اما از آن جا هم رانده شده و در نهايت جان باختند.
او از همه افشاگرى طلب
میكند. میخواهد كه نويسندگان چهره واقعى افرادى كه حرف هاى زيبا میزنند و بدين ترتيب مردم را سرگرم میكنند تا از واقعيت دور افتند را نشان دهند.
"ما كشور بهترى
میخواهيم. جايى كه بيچاره اى نباشد. از مدرسه Jim Crow خبرى نباشد كه بدنامى بى معنا شود، سلاح جنگى ساخته نشود و ما به بشردوستى احتياج نداشته باشيم."
اين گونه هيوز آرمان شهر مورد خواست نهضت را ترسيم
میكند. او به دنبال كشورى است كه بتواند آن را "موطن من" بنامد و با افتخار نامش را بگويد و از گفتن نامش آسايش و امنيت را احساس كند.
"ما كشورى
میخواهيم كه از آن خودمان باشد. دنياى خودمان، ما كارگران سياه و سفيد" ما نويسندگان سياه و سفيد، آن دنيايى را كه میخواهيم، میسازيم."
هيوز پا را فراتر از خواست سياهان
میگذارد و صلحى همه گير را مطرح میكند. او از كارگران و نويسندگان سفيد درخواست میكند كه كمك كنند تا دغدغه تبعيض از ذهن ها خارج شود و همان نيرويى كه صرف تعريف محدوديت ها میشود، صرف ساختن كشورى شود كه مايع افتخار آنها باشد.
من به دنيايى
میانديشم كه در آن انسانى
انسان ديگر را تحقير
نمیكند
جايى كه عشق زمين را مقدس كرده
و صلح جاده هاى آن را زيبا كرده
من به دنيايى
میانديشم كه همه
راه آزادى را مىدانند
جايى كه طمع شيره جان را
نمیكشد
و زياده خواهى زنگارى بر روزمان
نمیكشد
به دنيايى
میانديشم كه سياه و سفيد
از هر نژادى كه باشند
زمين را با سخاوت با هم قسمت
میكنند
و هر كسى آزاد است
و بدبختى رخت بر
میبندد
و شادى، مثل مرواريدى
در زندگى هر كس
میدرخشد
اين چنين است دنيايى كه به آن
میانديشم.

a.mehrani@lycos.com
 

* * *


Jim Crow  نام مدرسه اى كه شخصى با همين نام آن را براى سياهان ساخت.
 

* * *

منابع:
- To Negro writers 1935 by Langston Hughes
- Recent works of fiction 1934 by Leane Zugsmith - NY Times
- Just Take the A train by David Levering Lewis 2001 NY Times
- Democracy Here is held flexible by George Eckel
 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com