نمونه ای از اشغال کارخانه و مديريت کارگری
مصاحبه با يوری فرناندِز از رهبران کارگران لباس دوزی بروکمن ــ آرژانتين

 

فليسيتاس ترويه و بهرام قديمی

 

يادداشت:
نوليبراليسم و تسليم در برابر آن حکم قضا و قدر نيست. می توان در برابر آن مقاومت کرد و دست کم در مواردی از پيشروی آن جلوگيری نمود، يا آن را به عقب نشينی هايی واداشت. چنان که می توان و بايد به راه حل های نو در پيکار مقاومت انديشيد. آمريکای لاتين آزمايشگاه انواع مقاومت ها و طرح بديل ها ست. مصاحبه زير که در کارخانه بروکمن و با حضور چند تن از کارگران صورت گرفته، گوشه ای از مقاومت و ابتکار کارگری را نشان می دهد و شايد بتواند برای کارگران ايران نيز به عنوان يکی از اشکال مبارزاتی مطرح باشد. ارائه اين گونه تجربيات که جنبه تهاجمی مبارزه کارگری را در آرژانتين بازتاب می دهد، شايد بتواند به مبارزه دشوار کارگران ايران که مبارزه شان هنوز عمدتا تدافعی ست ياری رساند.
باری، شرکت بروکمن، از سال های ۱۹۵۰ لباس مردانه و زنانه توليد می کند. اين کارخانه با رشد کمی و کيفی خود بسيار معروف و معتبر بود. صاحبان اصلی کارخانه، سه برادر بودند به نام بروکمن. در سال های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ کارخانه با مشکلات مالی شديدی مواجه شد. وقتی وضع کارخانه خوب بود حدود ۳۵۰ کارگر در آن اشتغال داشتند. بحران کارخانه در سال ۲۰۰۰ شدت گرفت. صاحبان کارخانه ماه ها حقوق کارگران را نپرداختند و اين امر باعث درگرفتن بحث و جدل در ميان کارگران نيز شد. حاصل بحث ها و چاره انديشی ها عبارت بود از اشغال کارخانه و تأسيس تعاونی که در حال حاضر کنترل کل فعاليت کارخانه را در دست دارد.
بروکمن تنها کارخانه ی اشغال شده در آرژانتين نيست، تعداد آنها به حدود ۲۰۰ کارگاه و کارخانه می رسد. فيلم اشغال (The Take) ساخته نوامی کلاين و آوی لويس می تواند مرجع مناسبی برای آشنائی بيشتر با اين جنبش باشد.

فليسيتاس ترويه و بهرام قديمی

* * *

 

سؤال: از چه زمانی بحران کارخانه آغاز شد و عکس العمل کارگران چه بود؟
يوری فرناندِز: اين بحران از سال ۹۶ آغاز شد و در سال ۲۰۰۰ بسيار شدت پيدا کرد. در اواخر سال ۲۰۰۰، در ماه نوامبر ما از اوضاع کارخانه با خبر شديم. کارخانه مقروض بود و اوضاع داشت به جائی می کشيد که آن را به طلبکاران واگذار کنند.
در آن زمان کارخانه را برای ۱۵ روز تعطيل کردند. بعد صاحب جديدی پيدا کرد به نام سرژ. کارخانه را دوباره گشودند. پس از آن تمام سال را کار کرديم. در سال ۲۰۰۱ متأسفانه شرايط ديگر به هيچ وجه مناسب نبود، بسياری را اخراج کرده بودند. ۱۱۵ کارگر بوديم که هم چنان تا ۱۸ دسامبر کار می کرديم. کارخانه بين ماه های ژوئن و ژوئيه ۲۰۰۱ به لحاظ اقتصادی سقوط کرد. قبل از آن هم شرکت حقوق مان را نمی پرداخت. به ما مقروض بود، عيدی و حق فرزند نمی پرداختند، مزايای اجتماعی ديگر وجود نداشت. به جای پول به ما هر هفته ۱۵۰ پزو کوپن می دادند، همين هم به تدريج کم شد، اول ۸۰ بعد ۷۰ پزو، ۵۰ پزو، ۳۰ پزو و تا به حد تحقيرآميز۲  پزو در هفته رسيد. وضع واقعا تحقيرآميز بود. اين قضيه در آخرين هفته قبل از ۱۸ دسامبر اتفاق افتاد. به ما ۲  پزو کوپن دادند. جمعه بود، به ما گفتند که سه شنبه برگرديم تا به ما کوپن بيشتری بدهند. ولی اين حالت پيش نيامد. دوشنبه کسی کار نکرد. سه شنبه به اين اميد رفتيم تا چند پزوئی به خانه ببريم. اين طور نشد. وقتی وضع انفجاری شد، صاحبان کارخانه پيداشان نشد. درست همين روز بود. کارگران را در فقر رها کردند. بدجور بدهی بار آورده بودند، نه تنها به کارگران، بلکه هم چنين به بانک ها و نهادهای مالی مختلف. کارخانه ديگر ورشکسته بود و در اختيار طلبکاران قرار داشت. خودتان بهتر می دانيد که سرمايه داران در اين اوضاع چطور عمل می کنند.
خب، اين شرايط پيش آمد و ما آن روز در کارخانه مانديم. در انتظار آن که صاحبان کارخانه بيايند و بدهی شان را به ما بپردازند. نيامدند. در آن روز داستان ديگری شروع شد. داستانی که به واقعيت پيوست. داستانی که ديگر بسياری با آن آشنا هستند. ولی لحظات بسيار سختی داشتيم، بار بحران اقتصادی بر دوشمان بود، گرسنگی کشيديم، بيمار شديم و خيلی بلاهای ديگر.
اواخر سال ۲۰۰۱ بود و دو روز قبل از سقوط دِ لا روآ. ما هم بخشی از اين تغيير سياسی در کشور بوديم. سال ۲۰۰۱ اين طور به آخر رسيد. سال ۲۰۰۲ در حالی آغاز شد که درهای کارخانه بسته بود. کارگران بدون پول. تنها کاری که از دستمان بر می آمد کارزار تبليغی بود. ابتدا در پايتخت، بعد گام به گام در سراسر کشور، و تا جائی که به سطح بين المللی رسيد. تنها راه خروج از اين شرايط، کارکردن بود. می بايستی کارخانه را به راه می انداختيم و پس از يک ماه تعطيل، راه اندازی مجدد کارخانه عمل بسيار دشواری بود. مجمع عمومی برگزار کرديم و در آن بحث های زيادی شد. بسياری از رفقا نظرشان اين بود که کارخانه را به راه بيندازيم و برخی هم مخالف بودند. می گفتند سخت است، و از اين بابت می ترسيدند، و از طرف ديگر برای مالکيت خصوصی احترام قائل بودند. اين موضوع بحث ما بود و دست آخر شروع کرديم به توليد. از نو همه افراد باقی مانده را سازمان داديم. کميسيون های مختلف تشکيل داديم، يک کميسيون برای توليد، يک کميسيون برای ايمنی و حفاظت، يک کميسيون برای فروش و يک کميسيون اقتصادی که تمام دخل و خرج را کنترل می کرد. اين طور کار را شروع کرديم. وقتی کارخانه به راه افتاد، مشکلات مالی خانواده ها را برطرف کرديم. حتی۷۰۰۰ پزو بدهی کارخانه به شرکت برق و گاز را هم پرداخت کرديم. چرا می بايستی می پرداختيم؟ چون می خواستيم برق داشته باشيم تا بتوانيم توليد کنيم. با تمام افرادی که باقی مانده بودند کار کرديم. روشن است که بسياری با ما نماندند. ۵۰ درصد بيرون رفتند. از ۱۱۵ نفر حدود ۵۰ نفر باقی مانده بوديم، بقيه رفتند چون با اشغال کارخانه موافق نبودند. آن ها با مبارزه ای که پيش می برديم موافقت نداشتند و به همين دليل هرگز با ما همراه نشدند.
آن ها که ماندند، مبارزه کردند و رنج کشيدند. شرايط سختی را پشت سر گذاشتيم و گام به گام به اين جا رسيديم. مهم ترين نکته برايمان حفظ کارمان بود، مبارزه ای برای حيثيت انسانی مان. با آن که آرژانتين در شرايط بسيار سختی بسر می برد، برای ما داشتن کار و از اين طريق پيش بردن زندگی، امری حياتی بود.

سؤال: لطفا برای مان کمی از بحث هايتان بگوئيد، چطور کارخانه را اشغال کرديد و دلايل اشغال کردن يا نکردن کارخانه که مطرح می شد چه بود؟
يوری فرناندِز: در دسامبر ۲۰۰۱ من در رابطه با سنديکا ونيز کارگران و صاحبان کارخانه نمايندهء کارگران بودم و چون کارخانه نه به ما عيدی می داد و نه حق مرخصی و نه چيز ديگر، و هم چنين به علت مطالبات مربوط به دستمزد و غيره، با رئيس بخش پرسنل و صاحبان کارخانه و حتی سنديکا درگيری داشتم. می رفتم سنديکا و از شرايط اين جا شکايت می کردم، ولی هيچ گاه سنديکا کمکی به ما نداد. سنديکا عملا به اربابان تعلق داشت، نه به کارگران. از سوی ديگر ما در جلسات کوچک مان نمی دانستيم با کارخانه و با "قرض و قوله" های آن چکار کنيم.
نتيجه گيری ما اين بود که بايد مبارزه کنيم تا بدهکاريشان را به ما بپردازند. آن گاه همراه با رفقائی که از همان اول به من، به عنوان نماينده کارگران، ياری رساندند به اين ايده رسيديم که صاحبان کارخانه را از عاقبت کارشان بترسانيم و آنها را همه جور تحت فشار قرار دهيم. اين همان زمانی ست که صاحبان کارخانه، آن را به حال خود رها کردند، ولی ما نمی توانستيم بی برنامه کارخانه را ول کنيم. در چنين حالتی بود که بحث با رفقا در مورد اين که کارخانه را به کار بيندازيم شروع شد. ما می گفتيم اين تنها شکلی است که می توانيم زندگی مان را پيش ببريم، در غير اين صورت خواهيم مرد. اما برخی ازرفقا می گفتند: "کارخانه مال ما نيست، هيچ حکمی از قاضی دريافت نکرده ايم، کارمان غيرقانونی است، پليس می آيد و بيرونمان می کند، نمی توانيم توليداتمان را بفروش برسانيم، و...". بيش از هر چيز از صاحبان کارخانه می ترسيدند. ولی بقيه می گفتيم اين طور نيست. می گفتيم از گرسنگی خواهيم مرد، ما خانواده داريم، تازه اربابان به ما بدهکارند و حق داريم کنترل کارخانه را بدست گرفته، کار کنيم. سرآخر در رأی گيری اکثريت آورديم و با اين تصميم کار را شروع کرديم.

سؤال: وقتی کارخانه اشغال و توليد آغاز شد، عکس العمل سنديکا و دولت در مقابلتان چه بود؟
يوری فرناندِز: سنديکا هرگز اينجا خودش را نشان نداد. از همان لحظه اولی که از اشغال کارخانه باخبر شدند، تا زمانی که وزارت کار احضارمان کرد، آقايان رؤسای سنديکا در وزارت کار حضور داشتند، ولی هرگز به ما کمکی نکردند. آمدنشان به هيچ دردی نمی خورد، از همان زمان ما راه مان را از سنديکا جدا کرديم. ما ديگر به سنديکا وابسته نيستيم.
در رابطه با دولت...، سه بار از اينجا بيرون مان کردند، در سه مرحله. پليس همراه پياده نظام و سرباز آمد. باز برگشتيم. کار درست ما وصل شدن با رفقای ديگری بود که مانند خود ما مبارزه می کردند: رفقائی مانند بيکاران، شوراهای توده ای، دانشجويان، و... بنا بر اين با کمک همه اين رفقا مجددا کارخانه را پس گرفتيم.

سؤال: احزاب سياسی چطور؟
يوری فرناندِز: روشن است احزاب سياسی چپ هستند که با چنين مبارزاتی ابراز همبستگی می کنند و به لحاظ اقتصادی هم ياری می رسانند. آنها خود را با ما همبسته می دانند، برای مان کارزار تبليغاتی راه انداختند. آن ها تنها احزابی بودند که به کمک ما آمدند.

سؤال: در حال حاضر چند نفر در کارخانه کار می کنند؟
يوری فرناندِز: در حال حاضر تعاونی ما ۶۲ عضو دارد.

سؤال: چه تعدادی زن و چه تعدادی مرد هستند؟
يوری فرناندِز: اکثريت با زنان است، آنان حدود ۸۰ درصد می شوند.

سؤال: به لحاظ قانونی وضعيت شما چيست؟
يوری فرنندِز: ما چند تعاونی هستيم. پس از سه سال در مجلس به مصادره رأی دادند. در پايتخت پس از بحران سال ۲۰۰۱ پنج يا شش کارخانه وجود داشت که به حال خود رها شده بود، ما با پيگيری بيشتری برخورد کرديم. در مبارزه در سطح ملی و بين المللی نمونه شديم، اولين گروهی بوديم که لايحه قانون مصادره را تقديم مجلس کرديم. اول قبول نمی کردند، ولی بعد به خاطر اين که افکار عمومی از ما حمايت می کرد اين قانون به تصويب رسيد که بر اساس آن محل کارخانه، خود کارخانه و ماشين آلات آن به عنوان رهن به مدت دوسال در اختيار ما قرار دارد. به خاطر همين قانون تعاونی تشکيل داديم.

سؤال: پس از طی اين دوسال تکليف کارخانه چيست؟
يوری فرناندِز: دقيقا اواخر سال گذشته بود... همان طور که گفتم پنج شش تعاونی بوديم که اين قانون شامل حالمان می شد. طرح ديگری نيز وجود داشت که سال های بيشتری را برای کمک به کارخانه های جبران و ترميم شده [recuperado اصطلاحی ست که در مورد کارخانه های اشغال شده توسط کارگران و مجددا راه اندازی شده به کار می رود- م] در نظر می گرفت. بر اساس اين قانون با پرداخت اقساط معقول و سبک، کارخانه پس از بيست سال به ما تعلق خواهد داشت. کارخانه را ارزش گذاری می کنند و بهای آن به اقساط ۲۰ ساله تقسيم می شود.

سؤال: آيا کوششی برای ايجاد تفرقه و انشعاب هم بين شما صورت گرفت؟
يوری فرناندِز: ايدئولوژی يا سياست های مان گاه با هم فرق دارد که بر سر آنها بحث می کنيم. گاهی هم در عدم حضور آقا بالا سر با هم خوب راه می آئيم. متفقا و در اتحاد با هم کار می کنيم. چطور بگويم، هرچه برق می زند که البته طلا نيست. گاهی مشکلات کوچکی هم با هم داريم، ولی در مجمع عمومی رويش بحث می کنيم. مسئله اصلی ما پيشبرد وضعيت کارخانه است، می دانيم با توليد، بهسازی کيفيت، و کار مسئولانه تر می توانيم به هدف برسيم. در اين مسير گام بر می داريم. هدف ما اين است که کارخانه به حداکثر توان توليدی اش برسد. روشن است که با سازماندهی مناسب می توانيم به آن برسيم.
در اوايل، قبل از آن که کارمان شکلی قانونی بيابد، وقتی درگيری به دادگاه کشيد، از سوئی اربابان بودند و وکلايشان که برای باز پس گرفتن کارخانه می جنگيدند، و از سوی ديگر ما بوديم که برای ادامه کار کارخانه مبارزه می کرديم. اقدامات غيرقانونی صاحبان کارخانه، يعنی شيوه مديريت نادرست آن ها، به نفع ما شد. آن ها به بانک و دولت بدهکار بودند. از سوی ديگر قانون حسابرسی معين می کند که هر دوسال يک بار بايد دفاتر حساب و کتاب کارخانه به حسابدار نشان داده شود، و آن ها سال ها بود که اين کار را نمی کردند. ما يک تيم وکالت داريم که برای کارکردن با ما آمدند. اين زمانی بود که وکلای ديگر گوششان را می گرفتند تا صدايمان را نشنوند. به نفع ما و به ضرر صاحبان کارخانه اتفاقات زيادی افتاد. به خاطر همه اين ها بود که به ورشکستگی کارخانه رأی دادند. با ورشکستگی، پيش نويس لايحه قانون مصادره تقديم مجلس شد. بنابراين کارها گام به گام پيش رفت. پس از آخرين باری که از کارخانه بيرون مان ريختند، يعنی از ۲۱ آوريل ۲۰۰۳ در ميدانچه مقابل کارخانه چادر زديم. هشت ماه در خيابان بسر برديم و در تمام اين مدت با دولت مذاکره می کرديم. به عبارت ديگر در دوران دوالدِه (رئيس جمهور سابق) بيرون مان ريختند و در دوره کرشنِر (رئيس جمهور جديد) کارخانه را بازپس گرفتيم. بعد با نماينده دولت کرشنر صحبت کرديم. دلايل مبارزه مان را با آنان درميان گذاشتيم. در آن لحظه نمايندگان دولت طرف اربابان را نمی گرفتند. وسط بودند و به لحاظ سياسی می ترسيدند. درگيری ما پيش درآمد گام های بزرگتری بود، مبارزه تا آخرين نتايجش. ما راه پيمائی و تظاهرات راه انداختيم، راه بندان بوجود آورديم، به سمت مجلس راه پيمائی کرديم، به دادگاه عالی رفتيم و به ميدان مه، و دوبار به "کاخ صورتی" رفتيم تا با رئيس جمهور حرف بزنيم. برای بازستاندن کارخانه همه کاری کرديم. اين همان چيزی ست که دولت و رژيم از آن می ترسند. بر اثر مبارزات ما ديگران هم جان می گرفتند. قاضی به نفع ما نبود، بلکه گام های قانونی ما کار را به اين جا کشاند.

سؤال: رابطه کارگران کارخانه های ديگر با شما چگونه است؟
يوری فرناندِز: طی مبارزه مان، با همه اقشاری که مبارزه می کردند رابطهء بسيار خوبی داشتيم. نه فقط با کارگران کارخانه های اشغال شده، بلکه با دانشجويان، بيکاران، پيکه تهِ رو ها که آن ها هم در حال حاضر بيکارند [نگاه کنيد به مصاحبه با لوئيز آنخل دليا در سايت www.peykarandeesh.org]. اينجا دو بار همايشی با کارگران کارخانه های اشغال شده برگزار کرديم، يکی هم در شهر رزاريو داشتيم. هميشه با کارگران ديگر رابطه ای بسيار خوب داشتيم، زيرا می دانيم هم طبقه ای های خود ما هستند.
امروزه وقتی به کارخانه نظر می کنيم، متوجه می شويم که به خاطر شيوه ای که کارها را پيش برده ايم، وضع عوض شده و بخشی از کارگران کارخانه آگاهی طبقاتی بيشتری به دست آورده اند و به همين دليل به افرادی که مبارزه شان را ادامه می دهند، ياری می رسانيم: به کارگران قطار زيرزمينی که با صاحبکارشان درگيرند، به کارگران تلفن که اخيرا در مبارزه عليه دولت پيروز شدند، هم چنين به کارگران راه آهن، و از اين طريق به تمام بخش هائی که هم چنان دارند مبارزه می کنند. به آن ها کمک می کنيم، چون آن ها هم به همين شکل با ما رفتار کردند.

ـ از شما بسيار سپاسگزاريم.

بوئنوس آيرس، نهم  فوریه  ۲۰۰۵

* * *

 

آدرس يوری فرناندز را برای علاقه مندانی که مايل به تماس با وی باشند در اينجا می آوريم:
Yuri Fernandez
Bruckman
Calle Jujuy #554
Buenos Aires, Argentina
انتشارات اندیشه و پیکار
www.peykarandeesh.org
 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com