وضعیت طبقهی کارگر در تهران

 

امین قضایی

 

هنگامی که میلیونها تن در تهران برای اعتراض به نتایج انتخابات به خیابانها ریختند، روشنفکران بورژوا و تحلیلگران سیاسی  با خوشحالی آن را جنبش طبقهی متوسط خواندند. برای مثال، سازگارا شادمان از توانایی بورژوازی برای فرستادن مردم با بادکنکهای سبز رنگ جلوی گلوله، این اعتراضات را نشانهی "شعور طبقهی متوسط" میخواند. حتا چپگرایان نیز همین تحلیل را میپذیرند و طبق معمول طبقهی کارگر در ایران خودرو و شرکتهای نفتی خلاصه میشود. نهایتا این نتیجهی مسخره گرفته میشود که طبقهی کارگر طرفدار احمدی نژاد است. اما این دست تحلیلگران کوتولهی بورژوا هر چه بیشتر این اصطلاح را بلغور میکنند، نشان میدهند که درک کمتری از آن دارند. مطمئنا حتا نمیتوانند این اصطلاح را تعریف کنند و یا اصلا نمیدانند که طبقه بر چه اساسی تعریف میشود. در پس این عبارات بی معنا، آنها از این که طبقهی کارگر به دنبال اهداف بورژوایی اصطلاحطلبان روان شده است، قند در دل آب میکنند، اما غافل از این که حتا کورترین اعتراضات نیز دیالکتیک درونی خود را داراست. واقعیت امر آن است، که آن چه به عنوان طبقهی متوسط در ذهن ما گنجاندهاند، اسطورهای است که ایدئولوژیستهای بورژوا پروراندهاند تا در پس یک تصویر مصرفی و سادهنگر از پرولتاریا، وضعیت معیشتی وخیم آن را پنهان کنند. در سال 1911، در یک گزارش پژوهشگری به نام استیون سون، اولین بار به عنوان یک واقعیت بیرونی از این کلمه استفاده کرد. ماکس وبر نیز، که طبقات را با درآمد میفهمید، آنها را چیزی بین طبقات کارگر و طبقات بالادست تعریف میکرد. در فوریهی 2009، مجلهی اکونومیست اعلام کرد که طبقهی متوسط نیمی از جمعیت جهان را شامل میشود!! تمامی اینها، صرفا یک مغلطهی سادهی بورژوایی در مفهوم پردازی درست است. بگذارید از این جا شروع کنیم که طبقه بر چه اساسی تعریف میشود.

طبقه بر اساس شیوهی تولید تعریف میشود و نه هیچ چیز دیگری. در جامعهی سرمایهداری، تولید به یک مبادلهی سرنوشت ساز وابسته است. یعنی خرید نیروی کار از طبقهی کارگر یا پرولتاریا توسط طبقهی سرمایهدار یا بورژوازی. اما در عمل و به لحاظ منطقی هر کسی تنها از سه طریق میتواند در این جامعه برای امرار معاش، ثروت کسب کند.

1- یا صاحب ابزار تولید است و نیروی کاری دیگران را خریداری میکند. یعنی بورژوازی یا طبقهی سرمایهدار.

2- یا جز نیروی کاری خود چیزی نداشته باشد و لاجرم باید آن را به صاحبین ابزار تولید، یعنی بورژوازی بفروشد.

3- یا این که هم خود صاحب ابزار تولید باشد و هم روی ابزار تولید خویش کار کند، یعنی خردهبورژوازی .

تنها چیزی که میتوان بر اساس این تعریف طبقهی متوسط خواند و آن را از طبقهی کارگر جدا، خردهبورژوازی است. اما واقعیت این است، که این طبقه از نظر تعداد بسیار کم و از نظر نقش اجتماعی فاقد اهمیت است. با پیشرفتهتر شدن شیوهی تولید، از تعداد آنها هر چه بیشتر کاسته میشود. کمتر کسی میتواند با کارگاههای کوچک گذشته و عقب ماندهی خود، با سرمایهداران و کارخانههای بزرگ رقابت کند. ابزار آلات تولید در صنایع آن چنان پیشرفته و پیچیده شده است که امروز جایگاه خردهبورژوازی را تنها باید در کسبه و پیشهوران، دلالها یا خردهتاجرها جستوجو کرد.

وقتی رسانههای بورژوا و کمونیسم بورژوایی، میلیونها تن را که در خیابانها به جمهوری اسلامی اعتراض میکنند، طبقهی متوسط یا خردهبورژوازی میخواند، آیا منظورشان این است که اکثریت آنها پیشهور و مغازهدار هستند؟! حتا به سختی میتوان با شنیدن این حرف جلوی خندهی خود را گرفت. البته منظور آنها، مغازهداران و کاسبها نیست. هر کسی که در تهران زندگی کرده است، به خوبی میداند که این قماش کاملا وابسته به حکومت باقی میمانند و از هرج و مرج جامعهی موجود سود میبرند. در ذهن این تحلیلگران بی سواد، این تصویر مبهم وجود دارد که طبقهی متوسط کسانی هستند که از نظر درآمد موقعیت نسبتا بهتری دارند، کسانی که در محلات میانی تهران زندگی میکنند، کسانی که دانشجو، متخصص یا تحصیل کرده هستند و... اما آیا طبقه، بر اساس میزان درآمد یا مکان زندگی یا نوع کار تعریف میشود؟ خیر. طبقه بر اساس نقشی که انسانها در شیوهی تولید ایفا میکنند، تعریف میشود. یعنی یا نیروی کار خود را میفروشند یا آن را از دیگران میخرند یا این که از نیروی کار خود برای خود استفاده میکنند. تنها جزء سوم، یعنی خردهبورژوازی را میتوان طبقهی متوسط خواند. مشکل این جاست که این کارشناسان بی سواد، درک درستی از طبقهی کارگر و بورژوازی ندارند. بنابراین، یک بار دیگر با جزئیات و دقت نظری بیشتر این دو طبقه را بررسی میکنیم.

1- بورژوازی، طبقهای است که از ارزش افزودهی طبقهی کارگر امرار معاش میکند. او میتواند یا مستقیما سرمایهگذار باشد یا این که به سبب خدمتی که برای سرمایهدار انجام میدهد، در این ارزش افزوده سهیم باشد مانند مدیران، نظامیان، بوروکراتها و تکنوکراتهای ردهی بالا و تمامی کسانی که در دستگاههای حکومتی برای حفظ سرمایهی سرمایهداران به خدمت مقدس خود یعنی استثمار، مشغول هستند.

2- پرولتاریا، طبقهای است که نیروی کار خود را در اختیار سرمایهداران قرار داده و از حداقل مزد ناشی از نیروی کار خود امرار معاش میکند. اما کارگر بنا بر نوع کار میتواند کارگر یدی یا ذهنی باشد. بنا بر تخصص میتواند کارگر عادی یا کارگر متخصص یا به اصطلاح یقه سفید باشد، بنا بر تولید کالا یا خدمت، میتواند کارگر تولیدی یا خدماتی باشد. اما فراموش نکنید که همهی آنها عضو طبقهی کارگر هستند .

آن چه معمولا در ذهن مغشوش این تحلیلگران بی مایه موج میزند، تصویری است مبهم از کارگرانی که یا خدماتی هستند یا متخصص و یا درآمد نسبتا بیشتری از متوسط طبقهی کارگر دارند.  تمامی اینها در یک نکته مشترک هستند. آنها نیروی کار خود را میفروشند و در ازای آن برای بازتولید خود، مزد دریافت میکنند. بنابراین، آنها همگی جزو طبقهی کارگر هستند. اما بیاییم وضعیت این طبقهی کارگر ذهنیتر، خدماتیتر و یا مثلا متخصص را در شهر تهران بررسی کنیم. خواهیم دید که وضعیت بهتر کارگران خدماتی، متخصص یا ذهنی، تنها یک اسطوره است.

 

وضعیت وخیم کارگران خدماتی

اغلب این کارگران در مدت کوتاهی بدون قرارداد و دستمزد کافی استخدام شده و بعد از مدتی از این شرکت خصوصی به شرکت دیگر پرت میشوند. آنها در درجهی صفر امنیت شغلی قرار دارند و با کوچکترین اتفاقی کار خود را ترک میکنند و یا از کار اخراج میشوند. آبدارچیها، منشیها، دفترداران، تلفنچیها، اپراتورها، نگهبانان، انباردارها، کارگران شاغل در حمل و نقل، فروشندگان استخدامی، صندوقداران، بازاریابها و... جزو این کارگران خدماتی هستند و هر کسی که مدتی را در این مشاغل کار کرده است، به خوبی میداند که این حرفهها بسیار متزلزل هستند و درآمد بسیار پایینی دارند؛ به طوری که مطمئنا از درآمد کارگران بخش صنعتی بسیار پایینتر است. مقدار این درآمد گاهی حتا آن قدر اندک است که با توجه به بزرگی شهر تهران، هزینهی رفت و آمد و خوراک را تحت پوشش قرار نمیدهد. همچنین آنها در محیط شرکتهای خصوصی، در سلسله مراتب اداری، موقعیت بسیار فرودست و حقیری دارند و بیش از حتا کارگران ساختمان، در محیط کار توسط کارفرمایان تحقیر میشوند. آبدارچی، عملا باید نقش یک نوکر خانهزاد را ایفا کند. بسیاری از منشیان تحت سوء استفادهی جنسی قرار میگیرند و مجبورند به رئیس خود خدمات جنسی هم ارائه دهند. علت موقعیت متزلزل این مشاغل در این است، که معمولا شرکتهای خصوصی در تهران به یک کار ثابت و مداوم نمیپردازند و برحسب فرصتهای بادآورده، شکل کار خود را عوض میکنند. نتیجهی امر، استخدام و سپس اخراج گلهای کارگران خدماتی است. نکتهی فاجعهبارتر، حیلهی کثیفی است که کارفرمایان استفاده میکنند. آنها به بهانهی دورهی آزمایشی، برای مدتی کارگر را به رایگان به کار میگمارند. کارگر بیچاره به امید به دست آوردن یک کار ثابت، به این دوره تن میدهد و به تبع تمامی تلاش خود را هم خواهد کرد تا مقبول رئیس خود بیافتد. اما کارفرمایان که ارتش ذخیرهی کار را با یک آگهی پنج هزارتومانی در روزنامهی همشهری، در پشت در شرکت خود به صف خواهند کشاند، بعد از اتمام دوره، کارگر خدماتی را مرخص کرده و دیگری را جایگزین میکنند. با همین حیلهی کثیف، آنها به طور مجانی از گردهی کارگران خدماتی کار میکشند.

پدیدهی زنانه شدن کار نیز یکی از بلایایی است، که سرمایهداری ایران بر سر طبقهی کارگر خدماتی میآورد. کافی است نگاهی که آگهیهای استخدام روزنامهها بیاندازید تا متوجه عبارت "ترجیحا خانم!" بشوید. این پدیده که محمد خاتمی، رئیس جمهور شارلاتان و محبوب ایران!، آن را نشانهی اهمیت به زنان و حضور آنان در جامعه میپنداشت، به واقع چیزی نیست جز تدبیر شوم سرمایهداران، یعنی جایگزینی زنان به عنوان نیروی کاری ارزان به جای مردان. علاوه بر ارزانی نیروی کار زنان، آنها کمتر از مردان در جامعهی مردسالار ایران، توان گرفتن حق خود را دارند. با این حربه، زنان با درآمد بسیار پایین استخدام میشوند و سطح درآمد یک حرفه همیشه پایین نگاه داشته میشود.

با تمامی این واقعیات، چقدر بچهگانه و کوته نظرانه به نظر میرسد که این جماعت کارگران فقیر و سیار را جزو طبقهی متوسط به شمار آوریم و سپس به راحتی تصور کنیم، که آنها از نظر معیشتی مشکل چندانی ندارند.

 

اسطورهی کارگر متخصص

معلوم نیست که به چه علت باید کارگران متخصص را در ردیف خرده بورژوازی به حساب آورد یا در ردیف کسانی که در ارزش افزودهی سرمایهداران سهیم هستند. این عقیده درست است که سرمایهداران، کارگران متخصص را نسبت به کارگران ساده، سخت میتوانند اخراج کنند، اما به همان نسبت، فرصتهای شغلی این کارگران اندک است. واقعیت این است که اغلب کارگران متخصص، در شرکتهای خصوصی یا دولتی تهران، در رشتهی تخصصی خود به کار مشغول نیستند. در واقع، آنها اصلا کارگر متخصص نیستند. برخی از آنها (خصوصا مهندسین نرم افزار) تلاش میکنند که خود شرکتی تاسیس کنند و در این کار مداوما شکست میخورند؛ چرا که موفقیت این شرکتها تنها وابسته به وجود عناصری در داخل حکومت یا سرمایهی زیاد است. به واقع، متخصصینی که شرکتهای خصوصی میزنند تا در ردیف نوعی خردهبورژوازی قرار گیرند، موجودات فقیر و بیچارهای هستند که حتا به سختی میتوانند از هزینهی اجارهی ملک اداری خود برآیند. این شرکتها فصلی هستند و به سرعت محو شده و نیروهای آنان جذب شرکتهای بزرگتر میشود. بنابراین، کارگران متخصص هر چه بیشتر در رشتههای غیرتخصصی استخدام شده و هر چه بیشتر، درآمد آنان با توجه به تورم، کاهش مییابد یا در بهترین حالت ثابت باقی میماند. همچنین با توجه به تعداد کثیر این به ظاهر کارگران متخصص، آن چنان رقابتی بر سر کار در ارتش ذخیرهی بیکاران متخصص وجود دارد که اغلب این کارگران در بیشتر زمان خود بیکار هستند. حیلهی دورههای آزمایشی برای این کارگران نیز توسط سرمایهداران اجرا میشود. برای مثال، طراحان، حسابداران، برنامه نویسان، مهندسین فنون مختلف، آموزگاران زبان و... همگی کارگران متخصصی هستند که تخصصشان نه تنها درآمد کافی برای آنان ایجاد نکرده است، بلکه همواره در بی ثباتی موقعیت کاری به سر میبرند. در حیطهی تخصصهای مربوط به علوم انسانی، وضع اسفناکتر است. همان طور که میدانید  شغل چندانی به نام نویسندگی، ترجمه، شعر، موسیقی یا هنر وجود ندارد. این افراد مجبور هستند در قالب مثلا روشنفکران در کنج کافی شاپها بخزند یا به ورطهی اعتیاد بیافتند، یا با ادامهی تحصیل از شرایط سخت بازار کار فرار کنند و یا به خارج از کشور پناه ببرند.

نکتهی دیگر که فراموش میشود، این است که کارگران متخصص اتفاقا نرخ استثمار بالاتری از کارگران یدی دارند. به بسیاری از این کارگران، کار پروژهای سپرده میشود. و بنابراین، این توهم به آنها دست میدهد که صاحب کار خود هستند! اما اگر واسطههای حکومتی و بورژوای آنها را برای سپردن پروژههای کاری در نظر بگیریم، نرخ استثمار آنان به چندین هزار درصد خواهد رسید. من نیز مدتها در همین  شرکتهای خصوصی به عنوان برنامهنویس  و گرافیست کار کردم. طی هفت سال، ده شرکت مختلف را عوض کردم و چندین ماه حقوق نگرفته دارم و با پایان پروژه، مجبور به تغییر شغل خود میشدم. نرخ استثمار از هشتصد درصد تجاوز میکرد.

 

تبعید کارگران از شهر

تا آن جا که من خواندهام، کمتر کسی است که در مورد پدیدهی تبعید کارگران از شهر چیزی نوشته باشد یا بدان اشارهای کرده باشد. تنها گی دوبور در کتاب جامعهی نمایشی و یا مانوئل کاستلز به آن اشاراتی کردهاند. با پیشرفت سرمایهداری و قطبی شدن جامعه حول دو طبقهی کارگر و سرمایهدار، کارگران هر چه بیشتر به پیرامون شهر رانده میشوند و مرکز شهر هر چه بیشتر توسط سرمایهداران و مراکز تجاری آنها غصب میشود. در اطراف تهران و حول شهر کرج، بیش از چهار میلیون کارگر زندگی میکنند. در اثر تورم کاذب مسکن، کارگران هر چه بیشتر به حاشیههای شهر رانده میشوند، هزینهی رفت و آمد آنان افزایش یافته و باید ساعتها وقت خود را در ترافیک شهر تهران تلف کنند. طنز تلخ این جاست که آنها وقتی به سر کار میرسند، آن چنان خستهاند که دیگر توان کار کردن ندارند.

علت این که کارگران خدماتی (و معمولا اسمشان را کارمند میگذارند) را جزء طبقهی متوسط محسوب میکنند، با این تصور کوته نظر تقویت که کارگران صنعتی و تولیدی کمتر به چشم میآیند، اکثر روابط اجتماعی بر عهدهی کارگران خدماتی است. به عنوان یک مثال ساده، اگر شما به رستوران بروید، پیشخدمتها را میبینید و نه آشپزها را. کارگران صنعتی به مجمتعهای مسکونی نزدیک کارخانهها تبعید میشوند. کارگران افغانی در اردوگاهها با وضعیتی اسفناک اسکان داده شدهاند. شهرداری و ادارات دولتی که وظایف خدماتی را بر عهده دارند، تحت عنوان برون سپاری، کارهای خدماتی را به صورت پیمانکاری به شرکتهای خصوصی میدهند. این شرکتهای خصوصی، بدون قرارداد و استخدام کارگران یدی را با هزینههای بسیار کمتر استخدام میکنند. بنابراین، کارگران یدی در محیطهای مخفی و حاشیهای، متفرق شده و از انظار پنهان میمانند. چیزی به نام یونیفورم برای این کارگران بیچاره تعریف نشده است. با قراردادهای کوتاه مدت، همواره در خطر اخراج قرار دارند و حقوق آنها همواره معوقه باقی میماند.

اکنون بیایید دوباره نگاهی به تحلیل کارشناسان بورژوا بیاندازیم که این مردم بیچاره را طبقهی متوسط میخوانند و این نتیجهی قطعی را میگیرند، که مسالهی آنها معیشت اقتصادی نیست و احتمالا فقط برای آزادی بیان یا آزادیهای اجتماعی و سیاسی مبارزه میکنند! این دیدگاه، کثیف و مسخره است. این دیدگاه، جنگ طبقاتی است که ایدئولوژیستهای بورژوا بر علیه طبقهی کارگر در ایران به راه انداختهاند تا آنها را طرفدار احمدی نژاد، لومپن و فرومایه جلوه دهند و در مقابل، طبقهی متوسطی را در ذهن مردم طراحی کنند که طرفدار دار و دستهی جناح اصلاحطلب جمهوری اسلامی است. اصطلاح طبقهی متوسط، برای فراموشی و لاپوشانی وضعیت اسفناک طبقهی کارگر در ایران، بهترین و کثیفترین حربه است.

* * *

 

برای خواندن نوشتههای دیگر نویسنده میتوان به وبلاگ www:guru.blogfa.com مراجعه کرد.

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com