عراق و وضعیت اسفبار طبقهی کارگر

 

عراق دوران حکمرانی حزب بعث و صدام حسین، جهنم سوزانی بود که سوخت آن از گوشت و پوست تودههای کارگر تامین میشد. لشکرکشیهای دولت آمریکا به این کشور، زندگی جهنمی بردگان مزدی محکوم این دیار را جهنمیتر کرد. اینها حوادث سالهای پیش هستند. اما آن چه از زمان پایان اسمی روزهای جنگ تا امروز جاری است، نه فقط دست کمی از شرایط آن سالها ندارد، بلکه از پارهای جهات وخیمتر و مرگبارتر است. آن چه روی داده، رویاهای دیرینهی طبقهی سرمایهدار عراق را به گونهای غیرقابل انتظار لباس واقعیت پوشانده است. در این تردیدی نیست. اما درست به همین دلیل، این رویدادها کابوس وحشت و نابودی را بر زندگی چندین میلیون بردهی مزدی عراقی مستولی ساخته است. سرمایهداران به دموکراسی دست یافتهاند. انکار این قضیه، نشانهی غرق بودن در منجلاب توهم به دموکراسی است. برای اولین بار در تاریخ معاصر عراق، تمام بخشهای طبقهی سرمایهدار از اعماق کهنهترین گورستانها نبش قبر شدهاند و هر کدام با همهی توان دست به کار توسعهی قدرت و مالکیت خود هستند. به خیمه شب بازی اخیر موسوم به انتخابات مجلس عراق نگاه کنیم. ائتلاف ایاد العلاوی و طارق الهاشمی، باند نوری المالکی، دار و دستهی ابراهیم الجعفری و مقتدی صدر، مافیای جلال طالبانی و مسعود بارزانی، دار و دستهی گوران و جماعت تغییر، شرکای بولاوی و اصحاب وحدت عراق، بعثیهای موسوم به جبههی توافق، مزدوران جماعت اسلامی کردستان، اخوان المسلمینهای عراقی اتحاد اسلامی و سایر اشرار شریک و رقیب همگی با همهی ساز و برگ در میدان تقسیم مالکیت سرمایهها و قدرت دولتی سرمایه حضور دارند. هر بخش، علم و کتل و حزب خود را دارد. در زیر پرچم خاص خود، دست به کار دفاع از شرایط ممتازتر و سودآورتر سرمایههای طیف خویش است. از تمامی آزادیها، حقوق، تریبونها و امکانات برای حداکثر مسخ، تحمیق، گمراه سازی و فریب تودههای کارگر برخوردار است. تعلقات و وابستگیهای خود به این یا آن دولت، این یا آن قطب قدرت سرمایهی جهانی را داراست و از این حمایت برای تحکیم پایههای اقتدار خویش بیشترین بهره را میجوید.

طبقهی سرمایهدار عراق در همهی این زمینهها از همهی شرایط دلخواه برخوردار است و در هیچ حوزهای دچار هیچ کمبود دموکراسی نیست. این طبقه در جشن دموکراسی خود، میزبان با سخاوت دولتها و قطبهای بزرگ و کوچک سرمایهی جهانی نیز هست. بحث فقط بر سر دولت آمریکا نیست. هُمای دموکراسی در سرزمین بینالنهرین بال و پر خود را بر سر بسیاری از دولتها، قدرتها و قطبهای دیگر سرمایه نیز گسترده است. از غولهای اصلی اتحادیهی اروپا، روسیه، چین، ژاپن گرفته تا عربستان سعودی و، بیشتر از همه دولت سرمایهداری اسلامی ایران به اندازهی کافی از خزانهی غیب و خوان الوان این دموکراسی متمتع هستند. رژیم اخیر در میان این خیل عظیم از همه ذی سهمتر است. کوتاه سخن این که در عراق همهی احزاب و باندهای سرمایه با روابطی بسیار دموکراتیک و با حق و حقوق و آزادی، با هم در داد و ستد و رقابت و ترفندند. حتی القاعده نیز در این شکارگاه سود و خون و توحش بی نصیب نمانده است و هر روز خیل عظیم شکارهای خود را دارد.

وضعیت کنونی عراق برای طبقهی سرمایهدار چنین است. حال جای طرح این سئوال اساسی است که غرامت و هزینهی سرسامآور خوان ملون دموکراسی تطاول سرمایه را چه کسانی میپردازند؟ سیلابهای عظیم سودی که از رودهای پر خروش این دموکراسی به حلقوم سرمایههای غول پیکر جهانی جاری است، از کجا میجوشد و دلمههای روان خونی که از هر سوی جویبارهای سود مافیای سرمایهی بینالمللی را انباشته میکند از اندام کدام قربانیان نگون بخت دوزخ سرمایهداری فوران میزند؟

راه جستوجوی پاسخ نزدیک است. جمعیت عراق حدود بیست و شش میلیون نفر است و مثل همهی جاهای دیگر دنیا بیش از هفتاد درصد آن را توده های داغ لعنت خوردهی فروشندگان نیروی کار تشکیل میدهند. وضع این بردگان مزدی در قیاس با گدشته نه فقط به لحاظ معیشتی، بلکه در همهی قلمروهای حیات اجتماعی، از جمله در مورد سطح بس نازل و ابتدایی آزادیها و حقوق مدنی و اجتماعی، به طور واقعی دچار پسرفت شده است. این نکتهای است که در گزارشها و تحلیلهای جماعت رفرمیستهای چپ بسیار وارونه تصویر میشود. این جماعت چنین وانمود میکند که گویا تودههای وسیع طبقهی کارگر عراق نیز میدان و مجالی برای ابراز حیات و ایفای نقش و حک کردن مهر قدرت خود بر سیر رویدادهای روز یافتهاند!! ادعایی از این دست در مورد اوضاع کنونی عراق و موقعیت تودههای کارگر آن وارونه نمایی محض است. تقسیم کنندگان کنونی مالکیت و قدرت دولتی سرمایه در عراق، مطابق معمول اپوزیسیونهای ارتجاعی سرمایه در دوران حاکمیت حزب بعث هستند که گروههایی از وارثان قدرت دولتی پیشین نیز با آنها شریک شدهاند. این جریانات، باندها و احزاب در طول سالیان متمادی، همهی کارشان آن بوده است که این یا آن بخش کارگران را آماج شستوشوی مغزی و تحمیق هر چه شریرانهتر خود قرار دهند؛ تودههای کارگر را پیاده نظام باند قدرت خود سازند؛. اجساد آنان را پلکان عروج خود به حاکمیت سرمایه کنند تا از این طریق به سهم مطلوب خود در مالکیت و قدرت دولتی سرمایه دست یابند. این دار و دستهها اکنون سهیم شدن در حکومت و دموکراسی سرمایه را ابزاری میبینند که باید با توسل به آن، یک شبه ره صد ساله روند. داد خود را از مهتر و کهتر بستانند و در یک چشم به هم زدن از غولهای عظیم سرمایهداری دنیا جلو افتند. هر کدام این احزاب و باندها متشکل از شمار فراوان سرمایهداران و دولتمردانی هستند که اوضاع کنونی را صراط مستقیم دستیابی به این هدفها میبینند. همهی آنها در تدارک اجرای همان طرحها، انجام همان کارها و رفتن همان راههایی هستند که سپاه پاسداران در ایران و شمار انبوه سرمایهداران ایرانی در طول این سی سال اجرا و طی کردهاند. تمامی این احزاب و جریانات عزم جزم دارند که مو به مو همان بلاهایی را به روز تودههای طبقهی کارگر عراق بیاورند که جمهوری اسلامی در طول این سی سال به روز چند ده میلیون بردهی مزدی ایرانی آورده است. واقعیت اوضاع جاری عراق و پهندشت دموکراسی حاکم این است.

اما مشکل به این جا محدود نمیشود. طبقهی کارگر عراق در روزهای پس از سرنگونی صدام تا کنون، موقعیت طبقهی همزنجیر خود در ایران سال ۵٧ تا امروز را نداشته است و قدرت مقاومت او در مقابل میدانداری طبقهی سرمایهدار بسیار کمتر بوده است. عوامل تعیین کنندهای شرایط کار و پیکار این دو بخش طبقهی کارگر بینالمللی را در این سالها از هم متمایز ساخته است. تودههای کارگر ایران در رویدادهای سال ۵٧ خورشیدی، نیروی سلسله جنبان یک انقلاب بودند. آنان انقلاب را به تمام و کمال باختند، اما در تمامی سی سال پس از آن درسطحی چشمگیر دست به کار مقاومت و جدال در مقابل تهاجمات هار سرمایه و دولت سرمایهداری اسلامی بودهاند. جنبش کارگری ایران چه در سیر رویدادهای منتهی به قیام بهمن و چه پس از آن به رغم همهی سردرگمیها و توهمزدگیها، خود را خدمه و پیشمرگ اولیگارشی جدید قدرت و مالکیت سرمایه یا دولتمردان نوظهور سرمایهداری نمیدید. لایههای مختلف طبقهی سرمایهدار و بخشهای مختلف تشکیل دهندهی قدرت سیاسی جدید قادر نبودند که به سادگی و با گشایش دکهی دموکراسی، آتش فشان خشم تودههای کارگر را خاموش سازند. برعکس. برای تثبیت حاکمیت و تامین نظم سیاسی یا تولیدی سرمایه، به سرکوب و اختناق و توحش نیاز داشتند. وضعیت برای احزاب یا باندهای جدید قدرت سیاسی عراق این گونه نبوده و نیست. در عراق انقلابی رخ نداد. باندهای مافیایی سرمایه با انقلاب انسانهای کارگر و فرودست و از طریق مصادرهی انقلاب آنان به عرش قدرت پا نگذاشتند. ماشین دولتی و خوان الوان مالکیت سرمایهها در این جا سوغاتی ارتش اشغالگر دولت سرمایهداری آمریکا برای حکومتگران جدید عراق بود. به همهی این دلایل، دولتمردان کنونی هنگام تسخیر قدرت سیاسی، خود را با موج مبارزات کارگران رو به رو نمیدیدند. برعکس. با تودههای کارگری مواجه میشدند که در طول دوازده سال به اندازهی کافی در زیر بمبارانها، آتش افروزیها، بایکوتها و همهی اشکال تهاجم و توحش عظیمترین قطبهای قدرت سرمایهی جهانی از هستی ساقط شده بود. طبقهی کارگری که بار جراحت و سلاخی ناشی از سوختن در کورههای آتش سوزی کل سرمایهی جهانی را در همهی تار و پود هستی خود درد میکشید و هیچ رمقی برای هیچ مقاومتی در مقابل حاکمان جدید سرمایه اعم از داخلی یا بینالمللی نداشت. معضل طبقهی کارگر عراق به این جا هم ختم نمیشد. کارگر عراقی حتی در قیاس با همزنجیر ایرانی خود بسیار بیشتر از میدان واقعی مبارزهی طبقاتی و از داشتن صف متحد در برابر طبقهی سرمایهدار دور مانده بود. او پیکار سالهای اوایل قرن بیستم، سالهای ١٣٢٠ تا ١٣٣٢، اعتصابات عظیم سالهای ۵٠ تا ۵٧، جنبش عظیم این سال و بسیاری رویدادهای مشابه دیگر جنبش کارگری ایران را در کارنامهی خود نداشت. در پهنهی کارزار طبقاتی، فراز و فرود دستیافتها و شکستها، به گمراهه غلتیدنها و به کجراه رفتنها را کمتر پشت سر نهاده و تجارب و آموزشهای حاصل از چنین گذشتهای را کمتر کوله بار مبارزهی خود ساخته است.

جنبش کارگری عراق، جنبش تاریخا سرکوب شده، فرومانده و آش و لاش شدهای بود که با توجه به تمامی مولفههای بالا در روزهای سقوط دولت سرمایهداری هار بعثی در مستاصلترین و فرسودهترین حالت قرار داشت و طبقهی سرمایهدار، احزاب سیاسی و دولت این طبقه، فشار میدانداری و صف آرایی تودههای آن را بر روی سینهی خود احساس نمیکردند. این طبقه و لایهها و باندهای متشکلهاش در غیاب ابراز حیات موثر جنبش کارگری بسیار راحت میتوانند دست در دست و پشت به پشت هم با صلح و صفا بر سر سفرهی دموکراسی بنشینند و هر کدام صاحب رای، مالک الرقاب، زعیم مسلکی، رئیس قوم یا قهرمان سکولاریسم بخشی از جامعه و از جمله این یا آن بخش تودههای کارگر باشند. آن چه اینک و در دل شرایط حاضر بر سر طبقهی کارگر عراق میرود، پدیدهای متمایز از وضعیت دامنگیر همزنجیرانش در پارهای از کشورها نیست. اما این فاجعهبارترین شرایطی است که میتواند بر بردگان مزدی جامعهای مستولی گردد. تودهی کثیر کارگرانی که سالیان سال توسط هارترین دیکتاتوریها سرکوب شدهاند و سبعانهترین لشکرکشیهای عظیمترین قطب قدرت سرمایهی جهانی را تحمل کردهاند، کارگرانی که در اعماق تیره و تار این توحشهای سرمایهداری در طول چند دهه پیشمرگ اتحادیهی میهنی و حزب دموکرات کردستان، الدعوه، مجلس اعلا، حزب الشیوعی و فرقهها و باندهای دیگر بودهاند، آری همین کارگران در شرایط کنونی در باغ وحش دموکراسی باید دنیای سرمایهی سرمایهداران را تولید کنند و همزمان مثل دورههای پیش، تسمهی نقالهی قدرت این یا آن حزب سیاسی طبقهی سرمایهدار باشند.

کارگر گرسنهی کرد، دیروز هیزم خشک مطبخ خودمختاری طلبی جلال طالبانی و مسعود بارزانی بود. خون او در پای درخت قدرت احزاب ناسیونالیست کرد نشت میشد. در نقش خدم و حشم آوارهی سران قوم، در کنار آسمان خراشهای اهدایی ساواک به آن سران، نیروی کارش را شبه رایگان به سرمایهدار ایرانی میفروخت و در کوچه پس کوچههای کمپلو، حصیرآباد و بهمنشیر در زیر آسمان میخوابید. همان کارگر امروز نیز بار تمامی فجایع آن روز را با تمامی سهمگینیهایش بر دوش میکشد. در زیر سایهی آسمان خراشهای سلاطین سرمایهی کردستان، نیروی کار خود را به حراج میگذارد. کوه سرمایههای این خدایان سرمایه را کوهستان میسازد. قدرت سیاسی ناسیونالیسم کرد را قدرت خود میپندارد و برای تحکیم پایههای این قدرت به پای صندوقهای رای میرود. ریاست جمهوری جلال طالبانی را ریاست جمهوری خلق کرد بر عراق میبیند و همهی فاجعههای شوم و مرگبار دیگری که با هستی اجتماعی او عجین شده است. عین همین وضعیت در مورد بخشهای دیگر طبقهی کارگر عراق صدق میکند؛ طبقهای که سلاخی و پاره پاره شده است، تا هر بخش و هر تکهاش در همان حال که همراه هم، خون خویش را سیلاب پر خروش سرمایه و سود سرمایهداران میسازند، هر کدام نردبان قدرت یکی از احزاب و ائتلافها و باندهای مافیایی قدرت بورژوازی باشند.

بر اساس آن چه میگویند، محصول اجتماعی کار و تولید سالانهی طبقهی کارگر یا به قول نمایندگان فکری و سیاسی سرمایه، تولید ناخالص داخلی عراق در حال حاضر بالغ بر صد و چهارده میلیارد دلار است. سهم تودههای کارگر عراق از این صد و چهارده میلیارد دلار فقط گرسنگی، برهنگی، بی آبی، بی برقی، بی مسکنی، بی دارویی، اجبار به فحشا، نبود دکتر و بیمارستان و امکانات اجتماعی دیگر است. کل رقم بالا در دستان سرمایهداران عرب و شیعه و سنی و کرد و هر مسلک و مرام دیگر، صرف انباشت در حوزههای محتلف استثمار تودههای کارگر، صرف برپایی آسمان خراشهای عظیم، تاسیس شرکتهای غول پیکر تجاری و ساختن تاسیسات و تجهیزات مورد نیاز توسعهی انباشت سرمایه میشود. سرمایهداران عرب و فارس و غربی و شرقی و متولد هر کجای دیگر دنیا بسیار آزاد و دموکراتیک در بند بند هستی دهها میلیون سکنهی کارگر مشغول مکیدن خون هستند. نصیب طبقهی کارگر، تحمل هارترین شکل استثمار سرمایه، سلاخی توسط سرمایهداران و ایفای نقش پیشمرگ برای ائتلافها، احزاب و گروههای مختلف طبقهی سرمایهدار است. کارگر ایرانی عمدتا با هدف ابراز تنفر از جناح مسلط قدرت سیاسی سرمایه است که پای صندوق رای میرود. کارگر اروپایی در زیر آوار وحشتناک انفصال از مبارزهی ضد سرمایهداری رای میدهد، اما تلاش میکند تا در قبال رای خود درهم و دیناری بر بهای نیروی کار و رفاه اجتماعیاش بیفزاید. وضع کارگر عراقی از هر دوی اینها وخیمتر است. او میتواند رای ندهد، اما رای میدهد. رای او وثیقهی آب و نان و دکتر و داروی او نیز نمیشود. فشار مرگبار باورهای دینی و ناسیونالیستی و سرکوب شدگی افراطی جنبش طبقاتی اوست که وی را پیاده نظام قدرت این حزب بورژوازی علیه حزب دیگر میسازد. وضعیت کنونی طبقهی کارگر عراق، اسفبارترین وضعیتهاست. این طبقه هیچ راهی برای هیچ میزان بهبود زندگی در پیش روی ندارد، جز این که مسیر واقعی پیکار ضد سرمایهداری را جستوجو کند. به جای این که کفهی توازن قوای یک بخش سرمایهداران در مقابل بخشی دیگر را سنگین سازد، باید دست وحدت به سوی آحاد طبقهی خود در عراق و در سراسر جهان دراز کند. باید حول یک منشور مطالبات پایهای متشکل شود، از درون سنگر پیکار برای تحمیل این مطالبات، راه مبارزهی ضد سرمایهداری را پیش گیرد، دست کارگر ایرانی، فلسطینی، لبنانی و کل طبقهی کارگر بینالمللی را بفشارد. تودههای کارگر عراق باید چنین کنند و هر گام موفقیت کارگر عراقی در این مسیر نیازمند همدلی، همراهی، همصدایی و همرزمی کل کارگران دنیاست.

 

شانزدهم فروردین ١٣٨٩

 

به نقل از سایت کمیتهی هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری، www.hamaahangi.com

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com