پیروزی در گرو به میدان آمدن طبقهی کارگر است!

 

پارسا نیک‌جو

 

تمامی صفحات کارنامهی سی سالهی حاکمیت جمهوری اسلامی آغشته به خون و جنایت و تجاوز است. تنها رهآورد حاکمیت خون و سرمایهی اسلامی، اعدام و کشتار دسته جمعی، زندان و شکنجه و ترور، فقر و فلاکت تودهای، بیکار سازیهای گسترده، گسترش و تعمیق فاصلهی طبقاتی، تولید و بازتولید گستردهی ستم و تبعیض طبقاتی، جنسی، قومی، نسلی و فرهنگی بوده است. بر این پایه میتوان گفت، جمهوری اسلامی خون و سرمایه در سی سال گذشته، گورکنان خویش را در گسترهای تودهای تولید و بازتولید کرده است. در حقیقت اعتراضهای خیابانی چند ماههی اخیر و خودْ ویژهگیهای آن، گواهی است بر این مدعا. یکی از خودْ ویژهگیهای این جنبش اعتراضی همان گونه که بسیاری بر آن تاکید کردهاند، خودْ جوش بودن تکانهی اولیهی آن است. حقیقتی که از سویی بیانگر نقش قاطع شرایط عینی در برانگیختهگی تودهای، و از سوی دیگر بیانگر نقش ناچیز نیروی سازمان یافتهی آگاه و رادیکال، در سمت دهی به آن است. یکی از پرسشهایی که اکنون پیش روی ما قرار دارد، این است که بدون شکلگیری نیرویی سازمان یافته و رادیکال، چه آیندهای برای جنبش اعتراضی کنونی قابل تصور است، تسلیم، سازش یا پیروزی؟

بی شک تداوم و تعمیق پیکار تودهای و الغای ترس، آن هم پس از این همه اعمال خشونت وحشیانه و عریان جلادان و سلاخان اسلامی، بیانگر تنفر از کلیت نظام حاکم و شکلگیری ارادهای پایدار و معطوف به آزادی و دگرگونی است. به این اعتبار میتوان گفت امکان از پای درآوردن این جنبش اعتراضی، به وسیلهی نیروهای سرکوبگر، حتا در غیاب نیرویی سازمان یافته و رادیکال، اگر نگوییم ناممکن، باید گفت بسیار بعید است. به عبارت دیگر، ارادهی معطوف به آزادی و دگرگونی را نمیتوان با اتکا به نیروهای سرکوبگر، وادار به تسلیم کرد. اما نباید از یاد برد که این ارادهی معطوف به آزادی و دگرگونی، در غیاب نیرویی سازمان یافته و رادیکال، نه فقط محصور در تصوری اصلاح طلبانه و مقید به مضمونی بورژوایی است، بل حتا این ارادهی معطوف به آزادی و دگرگونی تودهای هنوز نتوانسته است به طور کامل گریبان خود را از افق اسلام سبز سیاسی و اصلاح شده رها کند. بی شک این حصار و قید، فرجامی جز سازش پیش روی جنبش اعتراضی باقی نخواهد گذارد. بر این پایه میتوان گفت در غیاب حضور موثر و پُر توان نیرویی سازمان یافته و رادیکال، این امکان وجود دارد که گرایشهای اصلاح طلب و بورژوایی، ارادهی معطوف به دگرگونی و آزادی تودهای را از قابلیتهای رهایی بخش خود تهی کرده و آن را به ابزار امتیازگیری و سهم خواهی خود تبدیل کنند. در نتیجه میتوان گفت هر چند نمیتوان ارادهی معطوف به آزادی و دگرگونی تودهی معترض را با نیروی سرکوب به تسلیم وا داشت، اما بی شک تداوم سلطهی افق سیاسی اصلاح طلبان و گرایشهای بورژوایی، سبب خواهد شد که تودهی معترض، سهیم شدن اصلاح طلبان را در قدرت، پیروزی خود تصور نماید. در نتیجه نخستین شرط رهایی و پیروزی جنبش اعتراضی کنونی، فراتر رفتن از افق سیاسی اصلاح طلبان و گرایشهای بورژوایی است.

بی تردید تحقق این نخستین شرط، خود در گرو آفریدن افقی رادیکال و مستقل است؛ افقی که دربرگیرندهی خواستهای رادیکال تمامی گورکنان نظام حاکم باشد. افقی که با اعتراضهای روز عاشورا، ما شاهد رویش جوانههای اجتماعی آن بودیم. همین جا باید یادآوری کنم که رویش همین جوانهها، اصلاح طلبان و گرایشهای بورژوایی را واداشت شتاب زده و سراسیمه با صدور بیانیههای پی در پی، آمادهگی خود را برای مذاکره و سازش با حاکمان اعلام کنند. بنابراین آفریدن افقی رادیکال و مستقل، نه تنها مستلزم پیکار با حاکمان، بل در گرو به حاشیه راندن افق اصلاح طلبان و گرایشهای بورژوایی، در جنبش توده ای است. امری که فقط با به میدان آمدن کارگران به مثابه یک طبقه و هژمونی طبقاتی وی متحقق خواهد شد. هژمونی طبقهی کارگر، هیچ نسبتی با برتری طلبی و یکه سالاری و انحصار طلبیهای فرقههای بورژوایی و خرده بورژوایی ندارد. هژمونی طبقهی کارگر به معنای فراگیر شدن خط مشی سیاسی و چشم انداز رهایی بخش طبقهی کارگر درعرصهی سیاست پیکار طبقاتی است. امری که در گرو تبدیل شدن تصویر طبقهی کارگر از نقد جامعهی موجود و طرح جامعهی بدیل، به تصویر تمامی نیروهای محرکهی انقلابی است. به بیانی دیگر باید تمامی نیروهای محرکهی انقلابی تحقق خواست خود را در گرو تحقق خواست طبقهی کارگر بپندارند. همان گونه که تمامی تضادها و تبعیضهای موجود در جامعهی ایران بر ساختهی تضاد و تبعیض طبقاتی است، نفی آن تضادها و تبعیضها نیز در گرو نفی تضاد و تبعیض طبقاتی است. در نتیجه جنبش ضد سرمایهداری طبقهی کارگر و سوسیالیسم کارگری، نه جنبشی در کنار و یا جناح چپ جنبش تودهای، بل باید نفی و اعتلای دیالکتیکی جنبش تودهای کنونی باشد. برای آن که رهایی طبقهی کارگر به مثابهی رهایی همهی جامعه باشد، باید طبقهی کارگر نه فقط برای رهایی خود، بل برای رهایی تمامی جامعه مبارزه کند. مبارزه برای رهایی تمامی جامعه به معنای آن است که طبقهی کارگر و سوسیالیسم کارگری باید علیه تمامی تضادها و تبعیضهای موجود پیگیرانه و رادیکال مبارزه کند. طبقهی کارگر نباید فقط به حمایت از خواست جنبشها بسنده کند، بل باید تمامی جنبشها را نمایندهگی کند. این سخن به هیچ وجه به معنای مستعمره کردن جنبشها نیست، سخن بر سر نمایندهگی کردن جنبشهاست. بدین معنا که جنبش ضد سرمایهداری طبقهی کارگر به مثابه جنبش جنبشها باید آینهی تمامی نمای خواست تمامی جنبشها باشد. طبقهی کارگر و سوسیالیسم کارگری برای نمایندهگی کردن جنبشها باید بتواند بیشترین ابتکار عمل انقلابی را از خود در پیکار سیاسی نشان دهد. باید توان بسیج سیاسی تمامی نیروهای محرکهی انقلابی را داشته باشد. طبقهی کارگر و سوسیالیسم کارگری تنها در این صورت است که میتواند به نیروی هژمونیک تبدیل شود. بی شک در شرایط کنونی، طبقهی کارگر تا تبدیل شدن به نیروی هژمونیک راهی دشوار پیش رو دارد، راهی که اگر به پیروزی و رهایی بیاندیشیم، از آن گریزی نیست.

بدون سازمان یابی مستقل طبقاتی، تودهی کارگر به ابزار و سپر پیشروی گرایشهای بورژوایی تبدیل خواهد شد. با سازمانیابی مستقل طبقاتی است که تودهی کارگر به طبقهی کارگر تبدیل میشود. هژمونی طبقهی کارگر در گرو سازمان یابی سیاسی طبقهی کارگر به مثابه یک طبقه است. طبقهی کارگر ایران فاقد تشکل مستقل طبقاتی است. بر این پایه، نخستین تکلیف سیاسی پیش روی رهبران طبقهی کارگر و فعالان سوسیالیسم کارگری، سازمان یابی مستقل طبقهی کارگر است. فقدان سازمان یابی مستقل طبقاتی سبب شده است که چشمانداز پیکار بخشهای وسیعی از کارگران ایران، در کارخانه و خواستهای تدافعی محصور و محدود شود. چسبیدن و چسباندن طبقهی کارگر به این عرصهی تنگ و محدود پیکار، زمینه ساز حاشیهای شدن جنبش طبقهی کارگر شده است. حضور کم رنگ طبقهی کارگر درعرصهی پیکار سیاسی سبب شده است که ابتکار عمل سیاسی در کف نیروهای اصلاح طلب و بورژوایی قرار گیرد. بر این پایه طبیعی است که با تداوم چنین شرایطی، دیر یا زود جنبش کارگری به مستعمرهی گرایشهای بورژوایی و اصلاح طلب تبدیل خواهد شد. این خطر و امکان را به ویژه در شرایطی که اصلاح طلبان حکومتی نیز از ضرورت به میدان آوردن کارگران صحبت میکنند، به هیچ وجه نباید دست کم گرفت. در نتیجه در شرایطی که به میدان کشیدن کارگران به خواست مشترک و عرصهی رقابت نیروهای سیاسی تبدیل شده است؛ وظیفهی خلق و حفظ صف مستقل طبقاتی کارگران بیش از پیش اهمیت حیاتی یافته است. بر این پایه میتوان گفت رهبران طبقهی کارگر و فعالان سوسیالیسم کارگری در نخستین گام باید به سازمان یابی مستقل طبقاتی کارگران بیاندیشند.

 

منبع: سایت اندیشهی انتقادی، www.payanekar.blogspot.com

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com