یک تجربهی تلخ

 

محمد شمس

 

اخيرا شوراى هماهنگى بنياد كار، طى يك اطلاعيه کوتاه، پايان كار اين نهاد را اعلام نمود. من به عنوان يكى از اعضاى اولیه اين نهاد كه از آغاز اعلام موجوديت آن تا تاریخ ششم مه 2002، همراه اش بودم، وظیفه خود میدانم که برای آگاهی فعالین صميمى جنبش کارگری، نظرم را درباره این نهاد، چرایی همکاری خود با آن، و دلایل واقعی پایان کار آن را از طريق اين نامه و اسناد مكتوب ضمیمه آن منتشر كنم. اميدوارم دیگر دوستان هم با احساس وظیفه مشابه، با بیان ایرادات و اشکالات واقعی این نهاد و دست اندرکاران آن، مانع تکرار این گونه تجارب تلخ گردند و به سهم خود در ارتقای آگاهی و سالم سازی جنبش کارگری شرکت کنند.  

مقدمتا به كنفرانس فعالین کمونیست جنبش کارگری که در نوامبر  1999 در لندن برگزار شد، نحوه شكل گيرى بنياد كار اشاره كنم. من توسط يدالله خسروشاهى به اين كنفرانس دعوت شدم. دراين كنفرانس قراربود به مساله سازمابيابى جنبش سوسياليستى كارگرى بپردازد.

توضیح مفصل آن چه که در این کنفرانس گذشت، از حوصله این نوشته خارج است. به طور خلاصه و تا آن جا که به هدف این نوشته بازمیگردد، به جز صحبتها و تاکیدات چند تن از سخنرانان این کنفرانس که به موضوع مشخص آن میپرداخت، آن چه که عملا و به ویژه در ساعات پایانی کار کنفرانس توسط بعضى از شرکت کنندگان و دست انداركاران آن  مشخصا (یدالله خسروشاهی، مجید محمدی) مطرح شد، نه سازمانیابی جنبش ضد سرمايه دارى کارگران بود و نه تلاش در راديكاليسم جنبش كارگرى. اينان كه‌ درصندلى ریاست جلسه کنفرانس نشسته بودند - با زرنگی کامل به مخالفین و منتقدین این پلاتفرم فرصت ندادند  تا نظراتشان را به طور جامع و كامل با ديگران در ميان بگذارند. به جای بحث و تبادل نظر در کنفرانس، بحث بنیاد کار در خانه ها و در جمعهای کوچک ادامه یافت و درادامه این روند، سرانجام اطلاعيه تاسيس بنياد كار با لیست نام افرادی كه بیشتر آنها در کنفرانس لندن حضور نداشتند و در جریان مباحث آن نبودند و اساسا نیز توسط يدالله خسروشاهى به اعتبار آشناییهای قدیمی و محفلی و از طریق صحبتهای تلفنی گردآورى شده بود، با شتابزدگى انتشار بيرونى يافت.

متاسفانه به رغم بسیاری انتقادات به نحوه شکل گیری بنیاد کار با درج نام خود در لیست مزبور موافقت کردم. انتقادات من به نحوه شکل گیری این نهاد وهم چنین مخالفتهای من با بسیاری ازعملکردهای آن، به اعتبار اسناد مکتوب، نه تنها از همان نشست اعلام شد، بلکه تا آخرين روزى كه در این نهاد فعالیت میکردم نیز ادامه یافت. اما آن چه که باعث شروع و ادامه همکاری من با بنیاد کار گشت، از یک طرف علاقه مندی به فعاليت جمعى درعرصه های فعاليت مورد تاکید این نهاد و ازطرف دیگرعدم آشنایی دقیق با نقطه نظرات سیاسی وهم چنین اخلاق و فرهنگ نادرست برخی از دست اندرکاران آن بود. در واقع، علاقه مندی به فعالیت جمعی و آرزوی قدمی برای جنبشى كه به آن تعلق دارم بردارم، علیرغم برخی انتقاداتی که از همان ابتدا به بنیاد کار داشتم، دلیلی بود بر قبول همکاری با این نهاد، مماشات با نحوه ایجاد آن و مهم تر از همه دقیق نشدن در سیاست غیرطبقاتی ناظر بر آن. از همین جهت لازم میدانم، به همان ترتیب كه ديروز با صداى بلند همكارى خود با بنياد كار را اعلام کرده بودم، امروز با صدایى بلندتر تاسف عمیق خودم را از عضویت در اين نهاد و به ویژه همکاری با بعضى از افراد آن - که با سیاستها و فعالیتهای غیرطبقاتی و نادرست خود جز در جهت تضعیف و تخریب رادیکالیسم جنبش کارگری عمل نمیکردند - را اعلام نمایم. اعتراف میکنم که فعالیت در بنیاد کار، نخستين تجربه منفی و تلخ من طى چهل وچند سال فعاليت در مبارزات مطالباتى - طبقاتى کارگری و همكارى با بسيارى از سازمان هاى چپ بدون اين كه عضوشان بوده باشم، است. 

به باور من، آنچه كه باعث شکست و فروپاشی بنياد كار از سالها قبل از انتشار اطلاعیه اخیر شورای هماهنگی آن شد، بر خلاف تصویر غیرواقعی که این اطلاعیه میکوشد به دست بدهد، نه کمبود امكانات انسانى و مادى و...، بلكه سياست غیرطبقاتی ناظر بر نگرش و عمل آن بود که با حاکمیت اخلاق و فرهنگ نادرست بر آن همراه میشد. این دلایل پایهای نه تنها راه را بر ورود فعالین کارگری صمیمی به این نهاد بست و کم ترین علاقمندى سیاسی و اجتماعیای در طول حیات آن برایش ایجاد نکرد، بلکه در اندک مدتی به کناره گیری تعدادی از اعضای موثر آن نیز انجامید.

براى درك صحت اين ادعا طبعا مىبايست به روند فعاليت بنياد كار، و اسناد به جا مانده از آن مراجعه كرد. به درجهای که نحوه شکل گیری و روابط درونی و بیرونی حاکم بر بنیاد کار با شفافیت و صمیمت بیان شوند، به همان درجه نیز علل پایهای شکست و فروپاشی آن هم روشن تر خواهند گشت. همین جا این نکته مهم را نیز می بایستی یک بار دیگر تاکید کنم که آن چه باعث خواهد شد فعالین جنبش کارگری، در آینده، ایرادات و اشکالات آشکار این نهاد را تکرار کنند، عدم بررسی انتقادی این تجربه - یعنی همان کاری که شورای هماهنگی بنیاد کار در اطلاعیه پایان کار آن می کند - است. درز گرفتن حقایق، مماشات در قبال ایرادات و اشتباهات، و طرح مسایل غیرواقعی به جای انگشت گذاشتن بر آنها، بی شک باعث تلف شدن بیشتر امکانات محدود جنبش کارگری و به همان اندازه باعث سرخوردگی بیشتر فعالین این جنبش خواهد شد.

به نظر من مهم ترین دلایل شکست و فروپاشی بنیاد کار عبارت بودند از:

اول: عدم وجود هدف یا حتی یک مطالبه ضدسرمایه داری و ضد کار مزدوری صریح و روشن در بیانیه اعلام  موجودیت و عرصه های فعالیت بنیاد کار، و نه فقط این، بلکه مخالفت با هر اقدامی برای تقویت ريشه اى جنبش کارگری. سخت جانی و برجستگى این وادادگی به سرمایه در این نهاد تا به آنجا کشیده شد که در اولین کنفرانس آن در آخن، ایده و پیشنهاد ترجمه و انتشار ادبیات کارگری سوسیالیستی در جهت انتقال تجارت جنبش جهانی کارگری به فعالین کارگری در ایران و تلاش به سهم خود برای ارتقای آگاهی طبقاتی آنان با رای مخالفین از دستور کار حذف گردید. در این کنفرانس و در رابطه با همین ایده و پیشنهاد، یکی از دست اندرکاران بیناد کار، مجيد محمدى، که تا چندی قبل از آن سابقه عضویت در کمیته مرکزی یک حزب کمونیستی را هم در شناسنامه سیاسی خود داشت، اعلام کرد که وی و همفکرانش - به جای ترجمه و انتشار ادبیات کارگری سوسیالیستی - میخواهند کتاب خاطرات لخ والسا را برای ارتقای آگاهی و تجربه فعالین کارگری ترجمه و چاپ نمایند. از اين نوع مخالفت و ستيز جوى ها تحت عناوين گوناگون با مبارزه ضد سرمايه دارى از آغاز و تا پايان كار بنياد كار بر كل نگرش و فعاليت هاى آن غالب بود. شوخی تلخ تاریخ آن است که در آن شرایط، لخ والسا حمایت کارگران لهستان ازخود را از دست داده بود و در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری این کشور به همین دلیل هم شکست خورده بود! از نظر اینان، ترجمه و چاپ خاطرات لخ والسا به سهم خود میبایست آموزش رفرمیستی و اصل سازش با سرمایه داری را درمیان کارگران تامین می- نمود!

شرح کامل پشت پا گرفتن، دشمنی و مخالفت و توطئه گری هیستریک اینان با هر آن کس که بر وجوه مختلف مبارزه ضدسرمایه داری و ضد کار مزدی کارگران اصرار داشت، به اندازه یک کتاب مفصل است.

دوم: حاکمیت درک غیرعلمی و غیرطبقاتی و تفرقه افکنانه از کارگر و فعال کارگری در بنیاد کار. در میان بیست و سه نام و امضای اعلامیه تاسیس این نهاد، نام حتی یک معلم، یک روزنامه نگار و یک پرستار و... هم وجود ندارد. دست اندرکاران بنیاد کار با کارگر درس خوانده و دانشگاه دیده نه که فقط مخالف، بلکه حتی دشمن بودند. در شرایطی که میلیونها روزنامه نگار و معلم و پرستار و کارگر فکری و... در صفوف طبقه کارگر در ایران استثمار میشدند و همراه دیگر هم طبقهای های خود علیه سرمایه داری مبارزه میکردند، و در شرایطی که هزاران تن از اینان مانند سایر فعالین کارگری مجبور به خروج از ایران شده بودند، دست اندر کاران بنیاد کار آنها را کارگر به حساب نمیآوردند و از حضور آنان در صفوف این نهاد به اشکال مختلف جلوگیری میکردند و علیه فعالیت چند نفری از آنان هم که راهی به این نهاد یافته بودند، کارشکنی و توطئه سازمان میدادند.

درک کارگر یدی، بخوان فعله، (كه در ادبيات صد سال پيش در جنبش كارگرى و كمونيستى استفاده مىشد). از کارگر که حاکم بر گردانندگان بنیاد کار بود،  باعث گردید که هیچ کدام از این عزیزان جایی در این نهاد پیدا نکنند. در این زمینه هم شوخی تلخ تاریخ آن بود که بسیاری از این گونه کارگران بنیاد کار، آنها که خود را نه تنها کارگر، بلکه فعال و رهبر جنبش کارگری نیز میخواندند، در آن سالها بيكاربودند یا  مغازه و شرکت و به قول معروف بیزنسی برای خود راه انداخته بودند و عضو اتحادیه کارفرمایان کشور محل سکونت خود بودند. و بعضا هم درس خوانده و دانشگاه ديده بودند.

سوم: بنیان گذاران و دست اندرکاران بیناد کار در کلیت خود نه در متن یک مبارزه مادی کارگری، نه بر اساس مباحثی که به ایجاد افق و چشم انداز واحدی انجامیده باشد، نه بر اساس تحلیل طبقاتی موقعیت طبقه کارگر و مبارزه و مصالح آنی و آتی آن، بلکه عمدتا متکی بر آشناییهای قدیمی و اساسا محفلی با گذاشتن نام خود بر اعلامیه تاسیس آن موافقت کرده بودند. به همین خاطر هم بود که برای مثال در کنفرانس آخن این نهاد حدود نیمی از آنان شرکت نداشتند و یدالله خسروشاهی از جانب آنان به شرکت کنندگان در کنفرانس این خاطرجمعی را میداد که آنان با تصمیمات این کنفرانس موافق هستند!

نهادی که این چنین شکل میگیرد، مستقل از سیاست طبقاتی یا غیرطبقاتی ناظر بر آن، طبعا نمیتواند به یک فعالیت جمعی جدی و هدفمند متکی شود و در مقابل سختیها و مصائب مبارزه طبقاتی دوام بیاورد. کسانی که از کانال آشناییهای قدیمی و اساسا محفلی و از طریق تلفن و پیغام و پسغام نام خود را به عنوان بنیان گذار و دست اندرکار یک تشکل بر اعلامیه تاسیس آن میگذارند، اساسا خود را در سرنوشت آن، در خوبی و بدی آن، در نقاط قوت و ضعف آن شریک نمیدانند که برای حفظ آن، برای تصحیح آن، و برای تاثیر بیشتر آن بر مبارزه طبقه آن بجنگند!

چهارم: در پایان این دلایل، نمیتوانم به حاکمیت زشت دروغ گویی، توطئه گری و محفل بازی بر بنیاد کار اشاره نکنم. ده ها مورد آشکار و بسیار زننده از روشهای به غایت ناسالم و غیراخلاقی از دروغ گویی، توطئه گری و محفل بازی در این نهاد وجود داشت که نه تنها امکان حداقلی از فعالیت مشترک را از بین میبرد، بلکه مرتبا به بی احترامی و کدورت و تفرقه بیشتر در بین اعضای آن دامن میزد. 

این نکات، لازم است بطور مستدل و مبسوط در آینده مورد بحث و روشنگری قرار گیرند. من به سهم خود تلاش خواهم کرد که از طریق نوشته و جلسات گفت و شنود در این مورد نظراتم را بیشتر توضیح دهم.

در اینجا، و در ادامه بحث، سه سند از مجموع اسناد بنیاد کار را برای روشن تر شدن نظرات خود در این باره منتشرمىكنم.

سند اول، نامهای است که شش سال قبل در رابطه با اولين مجمع عمومى بنياد كار تهیه و در اختیار اعضای آن قرار دادم و در آن یادآورشدم که این نهاد در شروع کار خود مرتکب چه اشتباهات اساسیای شده است. در سند دوم و سوم، که به فواصل چندین ماه بعد از تهیه سند اول برای دست اندرکاران بنیاد کار ارسال شدند، مجددا این اشتباهات را یادآور شده و به نحوه نادرست اقدامات تشکیلاتی شورای هماهنگی نیز انتقاداتی را بیان کردم.  خواندن این اسناد، تصویر روشن تر و دقیق تری از آن چه در این نهاد گذشت را به فعالین جنبش کارگری میدهد. در پایان هم اعلامیه تاسیس بنیاد کار (سند چهارم) و اعلامیه پایان کار آن (سند پنجم) را جهت اطلاع بیشتر خوانندگان این نوشته ضمیمه میکنم.

پایان کاربنیاد كار، همچنان که گفتم بر خلاف اطلاعیه اخیر شورای هماهنگی آن، یک روال محتوم بود. این تجربه یک بار دیگر نشان داد که افق و چشم انداز طبقاتی یک نهاد کارگری، همراه با نیروی انسانی متعهد و باورمند به افق و چشم انداز طبقاتی آن، نقشی تعیین کننده در حیات و مبارزه آن نه تنها برای رهایی نهایی کارگران از بردگی مزدی، بلکه حتی برای هر گونه بهبودی در شرایط کار و معیشت، و هم چنین برای هر فعالیتی در جهت ارتقای آگاهی و تجربه طبقاتی و... آنان دارد. تجربه واقعی بنیاد کار، آن را در کنار سایر تلاشهای ناموفق و غیرانتقادی فعالین جنبش کارگری ایران در خارج، مانند کارگر تبعیدی، قرار میدهد.

امیدوارم در سالهای آغازین دور جدید تحرکات ضدسرمایه داری و ضد کارمزدی کارگران در ایران، درس آموزی از این تجارب منفی و غیرطبقاتی، مانع کش پیدا کردن بیشتر رهایی کارگران از زنجیر ستم و استثمار سرمایه داری شوند. اعتقاد راسخ دارم که جنبش کارگری در ایران را باید از شرایط هرج و مرج و فضای بی در و پیکری که در آن هر کس یا هر نهادی هر کار زشت و نادرست و تفرقه افکنانهای را انجام میدهد و متکی بر هنر دروغ گویی و قلب واقعیت، ابایی هم از عاقبت عمل خود و سوء تاثیرات آن بر جنبش طبقه کارگر ندارد، در آورد. یک بار دیگر باید احساس مسئولیت و لزوم پاسخ گویی به گفته و کردار خود، از جانب افراد و نهادها را در این جنبش مسلط کرد. نباید نسلهای بیشتری در مسلخ سرمایه قربانی شوند.   

 

بیستم مارس 2007

 * * *

 

سند اول:

 

با سلام و درودهاى خالصانه به رفقاى بنياد كار

رفقا:

اين نشست در شرايطى برگزار مىشود كه بي شك براى بسيارى از ما، عدم  انجام بسيارى از توقعات بجا و اهداف اعلام شده گردهمائى آخن در سال گذشته هم چنان باقی است. اين وضعيت، آن هم در شرايطى كه سال پيش‏ رفقاى زيادى با اشتياق و علاقه به بنياد پيوستند و يا براى همكارى با آن ابراز علاقمندى مىكردند، قطعا جاى سئوال زيادى باقى مىگذارد. در اين شكى نيست كه شروع هر كارى با دشوراى همراه است. مدتى طول مىكشد تا روال كار جا بيفتد و مسير درست اش‏ را پيدا كند؛ تا رفقا در يك همكارى جديد با هم آشنا شوند و كنار يك ديگر با مودت و پشت گرمى به كار بپردازند. همين طور دراين ترديد نيست كه بنياد از امكانات و توانايىهاى محدودی برخوردار بود. بهر حال، برای همه ما كار كردن و تامين معاش زندگی بخش‏ قابل ملاحظهاى از وقت و امكانات شخضى مان را مىگيرد. بنابراين صحبت من از توقعات نامعقولى نيست كه برآورده نشدهاند، بلكه آنچه كه مىشد و مىبايست تا كنون صورت مىگرفت. در كنار اين وضعيت ما شاهد اين هستيم كه رفقاى توانا و علاقمندى كه در كنار ما بودند در اين نشست ديگر در كنار ما نيستند. ما شاهديم كه از بیست و سه نفرى كه اسامى آنها از طرف يدالله جمع آورد شده بود و خود را به عنوان بينان گذار در پايان بيانيه تاسيس‏ اين نهاد اعلام کردند، تعداد معدودى بطور واقعى در فعاليت هاى اين بنياد شريك هستند و تعداد كمترى دراين نشست شركت كردند. اينها همه وضعيت نهادى است كه قرار بود سنت شكن باشد. اگر امروز قرار است که در اين نشست چشم اندازى براى فعاليتهاى آينده اين بنياد وجود داشته باشد، نمىتوان از بررسى جدى اين وضعيت اجتناب كرد. بايد دست به ريشه برد و متوجه شد چرا نتيجه آن همه علاقه و اشتياق اوليه به اين جا كشيده است. نبايد اجازه داد تحت اين عنوان كه فعاليتهاى آينده مهم هستند از پرداختن به گذشته احتراز كرد. به اين علت ساده كه بدون بررسى گذشته، فعاليت چندانى براى آينده نخواهد ماند. اگر نمىخواهيم بوسيله سايت انترنتى و... خود را روان درمانى كنيم، به اين بى توجهی و دورى از خرد جمعى در پرداختن به  نواقص‏ و كمبودهاى گذشته بايد پايان داد. رفقا نيت ام اين بود كه گزارش‏ عمل كرد يك ساله مكاتبات و مطالب مطرح شده در شوراى هماهنگى موقت از آغاز تا روزى كه درشوراى هماهنگى موقت بودم، را شخصا در گزارشى همراه يك پيشنهاد براى برنامه كارى سال آينده بنياد كار براى بحث و گفتگو به نظرتان برسانم. متاسفانه به علت بيماری و عمل جراحى همسرم عليرغم اشتياق و برنامه ريزى قبلى قادر به انجام اين مهم نگرديدم. آرزو دارم اين نشست پربار و اميدوار كننده برگزار شود و بتواند با انتقاد به گذشته به چراغ راهِ آينده پرتوى بيشتر دهد. اين نوشته گزارش‏ گونه به همين منظور َمیباشد.

 

اول: نحوه تشکیل بنياد

فلسفه تشكيل بنياد آن طور كه من متوجه شدم اين بود كه به انجام يك رشته فعاليتهايى كه براى جنبش‏ كارگرى در ايران ضرورى هستند، پاسخ دهد. اينها وظايف جديدى نبودند. گروها، سازمانها و... با اسم برای انجام همين وظايف يا به ادعاى انجام آنها تشكيل شده، يکی بعد از ديگری منشعب شده و يا مضمحل شدهاند و كماكان اين وظايف بلاتكليف ماندهاند. ايده تشكيل اين بنياد، تا آنجا كه شاهد و ناظر بودم، در كنفرانس‏ اول فعالين كمونيست جنبش‏ كارگرى كه در لندن در نوامبر ١٩٩٩ برگزار شد، شكل گرفت. از همان آغاز كار، اين نيت درست به نحوى ابراز شد كه محدود كننده بود و عليرغم تلاشهايى كه بعدا براى تصحيح آن صورت گرفت، تا امروز شكل محدود كننده و انحصارى اين بنياد تغيير اساسى نكرد.

تأسيس‏ بنياد كار با انتشار بيانيهاى كه به امضاء بیست و سه نفر رسيده بود اعلام شد. البته افراد ديگرى نيزبودند كه در شكل گيرى اين بنياد از همان آغاز نقش‏ داشتند و براى آن تلاش‏ كرده  بودند، ولى نحوه اعلام اين بنياد چنين وانمود مىكرد كه گويا اين بنياد متعلق به همان بیست و سه نفر است. واضح بود كه انجام  وظايف شش گانه اى كه در بيانيه تشكيل بنياد كار آمده بود، مشمول رفقاى بيشترى مىشد كه به حق اسامى آنها مىبايست درهمان بيانيه تاسيس‏ بنياد آورده مىشد. كارگرى بودن اسامى كه در بيانيه تاسيس‏ بنياد آمده بود، بيش‏ از آن كه متوجه جنبش‏ كارگرى به مفهوم وسيع آن باشد يعنى آن طور كه در سنت سوسياليسم كارگران مرسوم است، متوجه خصلت محدود و فابريكى كارگر بود؟(١)

عنوان كارگر به نظر مىرسيد وسيلهاى براى تشخص‏ و جدا سازى بود تا اشاره به جنبشى كه اين بنياد يكى از نهادهاى كوچك و حقير آن مىتوانست باشد. به علاوه، معلوم نبود كه اين بیست و سه نفر به اعتبار انجام كدام وظيفه يا بخشى از وظايف شش گانه بنياد كار از حقوق بيشتری از ديگران برخوردار بودند و چرا فقط همين بیست و سه نفر؟

بزودى معلوم شد كه تكرار ذكر اسامى بیست و سه نفر مىتواند اين خطت نمايشى را به بنياد و همين طور به كسانی كه تاكيد و اصرار بر اين اسامى داشتند بدهد و مانع از حضور و شركت فعال ساير فعالين جنبش‏ كارگرى در اين نهاد شود. از آنجا كه متن پيشنهادى بنياد كار شتاب زده تهيه شده بود و از شفافيت و انسجام لازم در ارتباط با عرصه هاى شش گانه برخوردار نبود، برای من بسيار مهم بود كه همه رفقا با حساسيتى جدى به متن آن وهمچنين به كل بنياد برخورد كنند. بدين منظورخواستار انجام يك همه پرسى شدم و تا آنجا كه به من اطلاع دادند، تنها پیشنهاد در ارتباط با متن اطلاعيه مطبوعاتى بنياد كار از طرف من ارسال  شده بود. با يك توضيح ساده تلفنى كه همه رفقا به اطلاعيه پيشنهادى كنفرانس‏ لندن تاكيد دارند و به دليل كمى وقت اطلاعيه مطبوعاتى باهمان مضمون و فرمول بندى اوليه در زمان تهيه در اختيار مطبوعات قرار داده شد. من، بنا بر حساسيتم، لزوم يك نشست همگانى تا قبل از هر حركتى به نام بنياد كار را ضرورى ديدم و مصرانه خواستار تشکيل آن شدم، تا از اين نهاد با حساسيتى جدى و همگانى مراقبت شود. به همين منظور، نشست آخن (هجدهم تا بیستم فوريه) در آلمان برگزار شد. اين گردهمائى به عنوان اولين نشست تصميم گيرنده بنياد كار و موسس‏ واقعى آن بشمار رفت. رفقای چندی همين نكته را در بدو شروع نشست اعلام كردند. واضح بود كه اين نشست از رسميت برخوردار است. علاوه بر تعدادى از ٢بیست و سه رفيقى كه اسامى شان در پايان بيانيه تاسيس‏ بنياد آمده بود، افراد ديگرى هم حضور داشتند و تعداد ديگرى هم اعلام كرده بودند كه عليرغم اين كه نتوانسته بودند به دليل مشكلات كارى و مالى در اين نشست شركت كنند، ولى تماما از مصوبات آن حمايت خواهند كرد. (از طرف يدالله اعلام گرديد.) بدين ترتيب، روشن بود كه همه كسانى كه در نشست آخن شركت دارند از حقوق يك سان براى تصميم گيرى در سرنوشت بنياد كار برخوردار هستند و از حق كانديدا شدن و راى دادن براى مسئوليتهاى آن برخوردارند.

نشست آخن با فراهم آوردن امكان طرح نظرات رفقا و انتخاب (يدالله خسروشاهى، محمد شمس، مرتضى افشارى، بيژن خوزستانى، مجيد محمدى سوسن بهار و جعفر رسا) براى تشكيل شوراى هماهنگى موفت بنياد كار و تصويب خطوط اساسى يك رشته طرح هاى عملى، در مجموع گردهمايى موفقى بود. بلافاصله بعد از پايان اين نشست، رفقاى شوراى هماهنگى موقت كه در آلمان حضور داشتند (مرتضى، يدالله، بيژن، جعفر و من) در همفكرى با رفقا ناصر سيعدى، حميد نوشادى و محمد فوزى، متن بيانيه پايانى اين نشست را به همراه جمع بندى تصميمات آن تهيه كردند.

متن بيانيه پايانى نشست آخن كه براى  نظرخواهى به ديگر رفقاى شورا هماهنگى و رفقاى بنياد كار فرستاده شده بود، شامل يك تغيير جدى گرديد. متن بيانيه ضمن آوردن موضوع انتخاب اعضاى شوراى هماهنگى و صندوق مالى، موضوع انتخاب اعضاى على البدل شوراى هماهنگى حذف گرديد و يك باره بدون آن كه  كسى نظر مرا بپرسد يا دخيل كند، متن نهايى بيانيه پايانى نشست آخن با حذف هر گونه رجوع به موضوع انتخاب اعضاى على البدل شوراى هماهنگى موقت و بدون ملاحظه به تصميم نشست آخن انتشار يافت.

از آنجا كه اسامى حذف شده، شامل رفقا سوسن بهار و جعفر رسا بودند و از آنجا كه رفقا مجيد محمدى و منصور سلطانى به حزبى تعلق داشتند كه همگى بعدا از آن جدا شده بودند، اين امكان قوى وجود داشت كه حذف اسامى اين دو رفيق بيش‏ از آن كه به مصالح فعاليت بنياد كار مربوط شود به اختلافات قبلى اين رفقا در آن حزب و وقايع بعد از آن مربوط مىشد. پيش‏ آمدن اين وضعيت و مماشات شوراى هماهنگى موقت در قبال چنين رفتارى، كه به طور آشكار تصميمات جمعى نشست آخن را نقض‏ مىكرد، نشان داد كه تا چه اندازه محدودنگرى بر كار بنياد آن هم در همان شروع غالب شده است. اين تنگ نظرى متاسفانه تا امروز بر كار اين بنياد حاكم است و زمينه دور شدن رفقاى ديگرى را از بنياد موجب شده است. 

 

دوم: جلسه شوراى هماهنگى در يوتبورى

طى چند ماه بعد از گردهمايى آخن، شوراى هماهنگى موقت در انجام تعهدات خود به عنوان يك جمع موفق نبود. تا حدود زيادى نا آشنايى بنياد به روشهاى كار، عدم سازمانيابى مناسب بين اعضاى شوراى هماهنگى موقت، كم توجهى به مصوبات اجرايى نشست آخن و خرده گيرىهاى تشكيلاتى كه در مواردى به برخوردهاى تند منجر شد، همه در ايجاد اين وضعيت دخيل بودند. براى رفع اين مشكلات، اعضاى شوراى هماهنگى موقت در يوتبورى نشستى برگزار کرد. (رفقا مرتضى، سوسن و جعفر حضور نداشتند.) شورای هماهنگی با تعدادى از رفقاى بنياد در سوئد ملاقات كرد. دراين جلسه توافق كرديم كه به فعاليتهاى فردى خود پايان دهيم و از اين به بعد شوراى هماهنگى موقت در مشاركت و همفكرى كامل با اعضاى على البدل خود و همين طور در ديالوگ فعال با ساير اعضاى  بنياد كار به ايجاد حسن تفاهم و همكارى جمعى براى پيشبرد مصوبات اجرايى نشست آخن تلاش‏ كند. اين نشست در عين حال، مسئله زايد شدن امضاى ٢٣ نفر اوليهاى كه بيانيه تشكيل بنياد به نام آنها صادر شده بود را تصويب كرد و در تفاهم با روح نشست آخن، مجددا تاكيد كرد كه اين بنياد به همه اعضاى آن تعلق دارد و كسى را نبايد بر اساس‏ داشتن يا نداشتن امضا در بيانيه موسس‏ بر كس‏ ديگرى برتر دانست. اين نشست هم چنين بر مقوله كارگر و غيركارگر خط بطلان كشيد و تاكيد داشت كه بنياد كار به همه كسانى تعلق دارد كه خود را به جنبش‏ كارگرى مربوط میدانند و بايد از هر كس‏ به اندازه توانايى و علاقه خود توقع همكارى داشت و زمينه را براى فعاليتهاى جمعى او در كنار ساير فعالين بنياد فراهم آورد. قرار شد گزارشى از اين جلسه فراهم شود و دراختيار همه رفقاى بنياد قرار گيرد. درعين حال اين نشست فرصتى بود تا من انتقادات مشخصى را كه به كار ساير رفقاى شوراى هماهنگى داشتم در فضايى صريح و صميمى در ميان بگذارم.

 

سوم: استعفاى من از شوراى هماهنگى موقت

من اميدوار بودم كه جلسه شوراى هماهنگى در يوتبورى و گفتگوهاى صورت گرفته به مشكلات تا آن زمانى بنياد پايان دهد و امكان شروع يك دوره فعاليت جمعى و صميمى را براى همه ما فراهم كند. متاسفانه در مدت كمى بعد از بازگشتم از سوئد، روال كار سابق توسط رفقاى ديگر شوراى هماهنگى موقت و به اسم شوراى هماهنگى موقت ادامه يافت. آنها بدون توجه به نظر ساير رفقاى شوراى هماهنگى موقت اظهار نظر کرده و تصميم و قرار و رهنمود صادر مىكردند. چنين بى توجهى به روحيه كار جمعى بى شك ناراحت كننده بود. به ويژه اين كه به مرور زمان روشن مىشد كه اين رفقا طرز تلقى و دركى متفاوت از بنياد كار دارند و ديگر حتى زحمت رجوع به نظر بقيه اعضاى شوراى هماهنگى موقت را لازم نمىديدند. به اطلاعيه جمع آورى كمك مالى به كارگران بيكار شده مطبوعات و...  متعاقبا  انتشار سند رئوس‏ عمومى معرفى بنياد كار را كه بيانگر درك خود آنهاست به اسم شوراى هماهنگى منتشر كردند. طبيعى بود كه در چنين فضايى حضورم درشوراى هماهنگى موقت به هيج وجه كارساز نباشد. بعد از اسعتفاى من از شورای هماهنگى موقت، بين رفقای شوراى هماهنگى موقت و اعضای علی  البدل مكاتباتى كه (بعضا غيررفيقانه) در رابطه با جایگزينى من در شوراى هماهنگى موقت انجام گرفت، نه تنها توافق نبود بلكه شرايط را بدتر از آنچه پيشتر بود قرار داد و همچنين در قبال نامه رفيق سوسن به او يادآورى مىكنند: اولين اشتباه ما اين بود كه عليرغم توصيه تعدادى از رفقاى امضاء كننده اطلاعيه مطبوعاتى، شما را كه هنوز عضويت اين نهاد را نه پذيرفته و اعلام آمادگى فعاليت با اين جمع را نكرده بوديد، به نشست آخن دعوت كرديم. دومين اشتباه ما اين بود كه عليرغم مخالفت تعدادى از رفقا در نشست آخن، به شما اجازه داديم كه همانند يك عضو از حق رأى برخوردار باشيد. و سومين اشتباه ما اين بود كه اجازه داديم شما كه هنوز عضو بنياد نشده بوديد خود را كانديداى شوراى هماهنگى كنيد. اينها همه از روى حسن نيت كامل بوده نه سوء نيت و حركت غير اصولى ما كه شما به آن اشاره داشتهايد. شما كه از اصول سخن مىگوئيد، چرا انتظار داريد كه فردى را كه هنوز تقاضاى فعاليت و عضويت با بنياد را نكرده، ما به عنوان عضو علی البدل اين تشكل به بيرون معرفى كنيم. (نامه شوراى هماهنگى موقت به سوسن بهار، سوم  ژوئن دو هزار)

در نامه شوراى هماهنگى موقت صحبت از يك ما مىشود كه با حسن نيت با اجازه داده بود، رفيق سوسن بهار درجلسه آخن شركت كند و يا راى بدهد و يا خود را كانديدا كند. لازم به گفتن نيست كه اگر منظور از اين ما، شوراى هماهنگى موقت است، خود آن محصول همان جلسه آخن بود و بنابراين اين ما قبلا وجود نداشته كه بخواهد از سر نشان دادن حسن نيت چيزى را به كسى اثبات كند. به علاوه رفقا متوجه نبودند كه با چنين حرفهايى نه فقط موقعيت رفيق سوسن در شوراى هماهنگى موقت زير سئوال مىرفت، بلكه مشروعيت همه جلسه آخن كه شوراى هماهنگى موقت منتخب آن بود مورد ترديد قرار مىگرفت.

در متن اين فضا، رفقائى از بنياد كناره گرفتند كه به طور واقعى میتوانستند در امر پيشبرد اهداف اين نهاد موثر باشند. من ضمن درك شرايطى كه به استعفاى اين رفقا منجر شد، به اين باورم كه آنها، به ويژه سوسن و جعفر رسا كه اعضاى على البدل شوراى هماهنگى موقت بودند، مىبايست تا برگزارى مجمع عمومى بنياد كار و شركت در آن از اين كار اجتناب مى كردند.(٢) به هر حال طى يك سال گذشته، يك رشته فعاليتهاى ناشيانه و رفتار محدود نگرانه باعث شدند كه اين بنياد به جاى آن كه ظرفى براى گردهمايى همه فعالين جدى جنبش‏ كارگرى بشود كه عليرغم ديدگاه هاى مختلف، خود را در پيشبرد فعاليتهاى شش گانه اين نهاد دخيل مىدانند، هر چه بيشتر محدود به محلى براى طرح نظرات و خواستهاى يك عده از رفقا بماند. شوراى هماهنگى موقت در به وجود آوردن اين وضعيت مسئوليت جدى و اساسى دارد. اين شورا هماهنگى موقت بايد از بابت اين برخوردها از همه رفقا، چه آنها كه در بنياد هستند و چه آنها كه بنياد را ترك كردند، معذرت بخواهد. و به برخوردهاى تنگ نظرانه و مغاير روحيه فعاليت جمعى خود انتقاد جدى و خالصانه كند. بدون انجام اين كار، و بدون آن كه رفقایى كه خود را كاملا متعهد به تصميمات جمعى مى دانند مسئوليت شوراى هماهنگى موقت را به عهده گيرند، فعاليتهاى آينده اين نهاد از آنچه تا كنون رخ داده است متفاوت نخواهد شد.

رفقا، انتطار دارم كه در سايت انترنت بنياد كار اين امكان فراهم شود. صفحه نظرات، انتقادات، پيشنهادات به وجود آيد. خواهش‏ دارم كه در اولين فرصت اين نوشته مرا از طريق سايت اینترنتی بنياد كار دراختيار خوانندگان آن قراردهيد.

 

محمد شمس

بیست و یکم فوریه 2001

 

١-  اين گرايش‏ در جنبش‏ كارگرى توسط عده اى از روشنفکرانى كه چند صباحی  را در كارخانه ها سپرى كردهاند و در نقش‏ كارگران دو آتشه و ضد روشنفكران ايفاى نقش‏ میكردند با همراهى جمعى از كارگران كه بعضا به حق از طرف اكثر گروه ها، سازمانها و احزاب چپ، روح و روانشان آسيب ديده است و دچار سرخوردگى از آنها شدهاند، نمايندگى میشود.        

٢- علت اين استعفاها، ضعفهاى نحوه برخورد شوراى هماهنگى مواقت به انتقادات اين رفقا بود، نه به دليل مشکلات، سلامتى  يا خانوادگى. از نظر من با اين استعفاها مىبايست در مجمع عمومى برخورد مىشد.

* * *

 

سند دوم:

 

با سلام های خالصانه به رفقاى بنياد كار

اواسط ماه ژانويه از طريق نامهاى مطلع شدم، كه اولين نشست مجمع عمومى بنياد كار طى روزهاى بیست و دوم تا بیست و پنجم فوريه در لندن برگزار خواهد شد. دراين نامه از اعضاى بنياد كار خواسته بود، كه پيشنهادات شان را براى دستور جلسه آن نشست، در اختيار برگزار كنندگان قرار دهند.

من با شوق و اشتياق آمادگى ام را براى شركت در آن نشست اعلام كردم و بى درنگ دستور جلسه پيشنهادى خودم را ارسال داشتم. اما متاسفانه عليرغم اشتياق فراوانم نتوانستم در آن نشست شركت كنم.(١) ولى  طى نامه نسبتا مفصلى به تاريخ دوازدهم فوريه كه شامل ملاحظاتام در باره نواقص و كمبود هاى تا كنونى بنياد و همين طور توصيه هايم براى رفع اين كمبودها و متقابلا برای بهبود و پيشرفت فعاليتهاى آن بيان كردم و خواستار فراهم آوردن امكان تماس تلفنى مستقيم با شركت كنندگان در آن نشست شدم، كه با تلاش رفقا اين امكان فراهم آمد. من براى بار ديگر ملاحظاتام را بطور مختصر با رفقا در ميان گذاشتم و ضرورت پاسخ گفتن به آنها را يادآورى كردم و با تاكيد به اين كه از كارهاى شتابزده و دورى جستن از يك ديگر بپرهيزيم، از رفقا خواستم  كه همگى گرايشات، نگرشها و سبكهاى كارى متفاوت درون بيناد را به رسميت بشناسيم و با همدلى، همكارى و هميارى درجهت اهداف، چشم اندازهاى كم و بيش مشترك مان تلاش و حركت كنيم. از رفقا خواهش كردم با برخورد جدى، موشكافافه و رفيقانه درجهت همسویى بيشتر يك ديگر را يارى دهيم و با بهره گيرى صحيح از اندوخته ها، تجربيات و توانائى هايمان با قدم هاى سنجيده، پيگیر، قدم به قدم با نيرو گرفتن از تمامى رفقاى درون بنياد كار و ديگر فعالين جنبش كارگرى و سوسيالستى براى متحقق كردن برنامه اعلام شده طى مسير كنيم.

از آن تاريخ تا كنون بيش از دو ماه میگذرد. طى اين مدت گزارش درونى دومين نشست سالانه بنياد كار و چند نامه ديگر را دريافت كردم. از ان موقع تا به امروز بر خلاف قرار (شفاهى) مان، شوراى هماهنگی موقت  تمايلى از خود نشان نداده است كه به طور مشخص، شفاف به متن نامه ام برخورد كند. هر چند در تماسهاى تلفنى بعدى برخى از رفقا اساس اين انتقادات را قبول داشتند و براى چندمين بار اين اميدوارى را در من به وجود آوردند كه امكان فعاليت جمعى و موثر وجود خواهد داشت. ولی به نظر مىرسد كه هم چنان در بر پاشنه قدیمىاش مىچرخد. تا آنجا كه به متحواى اين گزارش و همين طور با توجه به فعاليتهاى اخير بنياد كار رواج ادبيات نوشتارى و فرهنگ گفتارى و برخورد غيراصولی و نارفيقانه  انك كردن(۲) و غيره كه در مواردى شاهد آن در بنياد كار بوديم، مىتواند بر ادبيات و فعاليت هاى بنياد كار سايه افكند. من شاهد اين نيستم كه رفقاى گرداننده بنياد كار تمايلى به بحث و بررسى جدى و صميمانه اين نظرات، پيشنهادات و انتقادات، چه رسد به پذيرش عملى بخش عمده آنها داشته باشند و براى اجراى آنها بخواهند اقدامى در دستور كار بنياد قرار بدهند.

اين مشاهدات و همين طور بى حاصلى تلاشهاى مجدانه و صبورانه من طى يك سال گذشته براى تاثير گذاشتن بر بنياد و اصلاح رفتار و روشهاى كارى آن، متاسفانه مرا بيش از پيش قانع كرده است كه رفقايى مايل هستند اهداف و فعاليتهایى را با روشهاى مغاير با آنچه كه در آغاز مشوق من به پيوستن به اين نهاد بود، دنبال كنند. از اين رو، من نيز ديگر دليل و محركى براى ادامه حضور خودم  در اين نهاد نمىبينم. و با تاكيد بر وجود صميميت و دوستى خودم با بسيارى از رفقا، سعادت و موفقيت تان را آرزومندم. اميداوارم كه فعاليتهاى بعدى ما، زمينه همكارى مان در آينده را فراهم آورد.

 

محمد شمس

ششم مه 2001

 

١- قبل از برگزارى نشست عدم حضورم را اطلاع داده بودم.

٢- تحقير كردن، خوار و خفيف كردن، مترادف دست انداختن و سكه يك پول كردن.

 * * *

 

سند سوم

 

با سلام هاى خالصانه

دوستان شوراى هماهنگى

من از آغاز طرح و پيشنهاد برای تاسيس بنياد كار با نحوه بيان متن فراخوان علنى ‌توافق اصولى نداشتم، ولى به دليل تائيد شش عرصه فعالیت كارى آن، يكى ازبیست و سه امضاء كنندگان آن فراخوان شدم كه رسما به اطلاع عموم رسيد.

در طى تماس و ادامه فعاليت با بعضى از فعالين  بنياد كار و شوراى هماهنگى هر چه بيشتر طرز تلقى، درك و نگرش متفاوتمان، و عدم تحمل دگرانديشى اين دوستان برايم روشن و ملموستر میشد. اين روند عليرغم تلاشهایى كه از طرف من و جمعى از اعضاء براى نزديکى بيشتر يا حداقل حفظ به رسميت شناختن گرايشات مختلف در درون بنياد كار انجام گرفت، در جهت اصلاح پیش نرفت.

در اين وضعيت و همان طور كه اطلاع داريد، علل كناره گيرىام از شوراى هماهنگى موقت را در نامهاى كوتاه به شما و ديگر اعضاى بنياد كار اطلاع دادم. در نامه مورخ بیست و یکم فوریه 2001 سعى كردم تا به طور خلاصه درك و طرز تلقى و نگرش متفاوت خودم را با شوراى هماهنگى موقت در مورد آغاز شكل گيرى و نحوه تشكيل بنياد كار بيان كنم؛ و از شما خواستم كه نامه را در سايت بنياد كار منتشر كنيد. متاسفانه تا امروز هيچ اقدامى از جانب شما در اين مورد صورت نگرفته است. من نتوانستم از طريق شما علل و روند پيوستن و گسستن خود را از بنياد كار براى عموم توضيح بدهم. اين در حالى است كه ضرورى و اصولى میدانم، كه قطع ادامه همكارىام با بنياد كار را به طور رسمى و علنى به اطلاع عموم برسانم. در سفر اخيرم متوجه گرديدم كه پيوستنم به بنياد به طور وسیعى به اطلاع همگان رسيده، ولى گسستنم از بنياد متاسفانه به هر دليل(؟) به كمتر كسى اطلاع داده شده است.

از آنجایی كه آوردن مقاله من، تحت عنوان تشكل فراگير كارگرى، كه براى اولين بار در نشريه انديشه جامعه منتشر شده است، در سايت بنياد كار بی شك اين شبهه در مورد ادامه عضويت من در بنياد كار را بيشتر دامن زده و خواهد زد، من اين را صحيح نمیدانم، هم براى من و هم براى شما در ادامه فعاليتهايمان در حال و آینده ايجاد اشكال كرده و دوستان و كسانى كه از وقايع خبر دارند را به درستى نسبت به صميمت ما در كارها و ادعاهايمان بدبين خواهد كرد. اين با اخلاقيات كار فعالين كارگرى مباينت دارد. هنوز هم ترجيح میدهم كه نامه مورخ بیست و یک فوریه 2001 و دو نامهاى كه قبلا به آن اشاره شد در سايت بنياد كار، به جاى هر نشريه يا سايت ديگر، انتشار يابد. درغير اين صورت، لطفا اسم مرا از ليست در پايان اطلاعيه تاسيس بنياد كار و مقاله تشكل فراگير كارگرى را هم از سايت بنياد كار حذف كنيد، تا حداقل من ديگر با بنياد كار تداعى نشوم؛ خواهش میكنم از هر كارى كه باعث میگردد كه در اين زمينه شبههاى ايجاد شود، جدا خوددارى گردد. رابطه صميمانه و دوستانه در آینده بر پايه صمیمیت و صداقت ديروز و امروز ما پا میگيرد و زمينه ساز آينده خواهد شد. اميدوارم با درج اين نامهها در سايت بنياد كار امكان تحكيم روابط دوستانه و صميمانه در آينده فراهم گردد.

آرزو دارم در پيش برد اهداف بنياد كار موفق و پيروز باشيد.

 محمد شمس

بیست و هفتم ژانویه 2002

 * * *

 

سند چهارم:

 

اطلاعیه تاسیس بنیاد کار

در شرايط كنونى طبقه كارگر ايران كه اكثريت جمعيت كشور را تشكيل مى دهد از ابتدايى ترين حقوق خود محروم است. بخُصوص‏ كارگران زن در بدترين شرايط و موقعيت ناهنجار اقتصادى و اجتماعى و با استثمار مُضاعف روبرو هستند. مليونها كودك كارگر بجاى برخوردارى از زندگى شاد و مُرفه و امكانات آموزش‏ و تحصيل و بارآورى استعدادهاى خويش‏ ،به وحشيانه ترين شكل مورد استثمار قرار مى گيرند. بطور كلى اين طبقه با بيكارى ،فقر،عدم بهره مندى از بهداشت آموزش‏ كافى،تحت سخت ترين شرايط كارى با دستمزدى بسيار ناچيز به استثمار كشيده شُده و از ابزار و تشكلى براى مقابله با اين شرايط محروم مى باشد.

رژيم جمهورى اسلامى ايران با سركوب ،زندان،اجبار به تبعيد،شكنجه، اعدام و بيكاركردن عده اى از فعالين درون صنايع ، كارخانجات و اصتاف، شوراهاى واقعى آنان را منحل و تمامى تشكلات كارگرى مُستقل را به تعطيل كشاند. بطوريكه در موقعيت كنونى طبقه كارگر ايران فاقد ابتدايى ترين حقوق براى ايجاد تشكلات مُستقل و طبقاتى خويش‏ است. در چنين شرايطى عده اى از مسئولان بلند پايه رزيم كه مستقيمأ در قلع و قمع، سركوب و بى حقوقى كارگران در سالهاى اخير دست داشته اند ،تشكلاتى را بنام كارگر و از بالا اعلام كرده اند. اين در حالى است كه اكثر كارگران صنايع و كارخانجات مختلف اجازه ايجاد حتا يك تشكل صنفى مستقل خود را ندارند.

با توجه به چنين شرايطى ، به منظور تقويت مبارزات كارگران در ايران ، تقويت تشكل يابى و اشاعه آگاهى طبقاتى در ميان كارگران، ما امضاة كنندگان زير، تأسيس‏ " بُنياد كار را اعلام كرده و از تمامى فعالين جنبش‏ كارگرى، پژوهشگران، محققان، نويسندگان، هنرمندان و كسانى كه خود را در اين اهداف با ما شريك مى دانند، دعوت مى كنيم كه با اعلام پيوستن به اين حركت، در رسيدن به اين اهداف با ما همگام باشند.

در راستاى اين هدف " بنياد كار " به طرق مختلف از جمله سازماندهى فعاليت در عرصه هاى زير تلاش‏ خود را به پيش‏ مى برد.

اول: ايجاد صندوق هميارى كارگرى

دوم: اشاعه ادبيات كارگرى از طريق ترجمه و انتشار كُتُب و نشريات

3سوم: ايجاد مركز پژوهش‏ كارگرى جهت بررسى مسائل و پروژه هاى تحقيقى

چهارم: ايجاد يك نهاد بين المللى در حمايت از حقوق و مبارزات كارگران ايران

پنجم: گرد آورى و انتشار تاريخ كتبى،شفاهى،تصويرى جنبش‏ كارگرى و معرفى پيشروان كارگرى و تقدير از آنها

ششم: برگزارى سمينار،سخنرانى و كنفرانس‏ 

مرتضى افشارى، از هيئت موسسين اتحاديه كارگران صنعت چاپ. آلبرت سهرابيان يكى از بنيان گذاران اوليه اتحاديه كارگران كفاش‏ و فعال جنبش‏ كارگرى، على پيچگاه نماينده سابق شورای متحد كاركنان پالايشگاه تهران) شوراى كاركنان نوبتكارى،ادارى، حفاظت و ايمنى ، آزمايشگاه و مهندسى (و از فعالين جنبش‏ كارگرى در صنعت نفت. رسول فقها، نماينده سابق شوراى كاركنان ابزار دقيق پالايشگاه تهران و از فعالين جنبش‏ كارگرى نفت.. صادق خرم دبير سابق سنديكاى كارگران پالايشگاه شيراز و از فعالين جنبش‏ كارگرى نفت. جمشيد لنجانى نماينده سابق شوراى واحد آمونياك شيميايى رازى)بندر شاهپور( و از فعالين شوراى مركزى كاركنان شيميايى. يداله خسروشاهى، دبير سابق سنديكاى كارگران پالايشگاه تهران و نماينده شوراى سراسرى كاركنان نفت. اسداله صادقى دبير سابق سنديكاى كارگران فلز كار مكانيك تهران و فعال جنبش‏ كارگرى صنايع خود رو سازان ايران ياسا. منصور سلطانى نماينده سابق كارگران كارخانه ايندامين . جلال مجيدى عضو سابق مركزيت شوراهاى سراسرى سازمان گسترش‏ . مجيد فرجام نماينده سابق شوراى كارگران شركت  بارسيون لُرستان) نخ و نايلون خرم آباد( بيژن شفيع زاده. نماينده سابق شوراى شركت عمران و نوسازى تهران ) شهرك اكباتان( محمد صفوى . فعال كارگرى نيروگاه برق اصفهان ، پتروشيمى ايران ژاپن، نماينده اتحاديه كارگران نان در كشور كانادا. حميد نوشادى فعال كارگرى شركت دخانيات ايران،

محمد شمس‏ فعال كارگرى صنعت چاپ و كارخانه ايران ناسيونال . رضا كريمى، فعال  كارگرى در سنديكاى كارگران مكانيك ماشين آلات راه سازى . على واحدى عضو سابق شوراى كارگران برق منطقه اى شرق  تهران. مجيد محمدى از  فعالين و سازماندهندكان جنبش‏ كارگرى در تهران . حسن كريمى فعال جنبش‏ كارگرى كردستان و دبير شوراهاى سراسر كارگران سنندج.

فرامرز فيضى  نماينده سابق شوراى كارگران شركت واحد اتوبوس‏ رانى تهران و حومه. مرسده اخلاقى فعال كارگرى كارخانه جوراب استار لايت و عضو سابق سنديكاى كارگران بافنده سوزنى تهران و حومه.  سيامك كلهُر عضو سابق شوراهاى سراسرى جاده مخصوص‏ كرج ،  بيژن خوزستانى، نمايند سنديكاى كارگران پروژه اى آبادان و از فعالين كارگرى صنعت نفت.

 

آدرس و شماره تلفن هاى تماس:

 

BM Box, 4240                            Bonyadekar

Box 2027                                  London WC1N 3XX

136 02 Haninge                         England

Sweden

 

Bonyad, Afshari                        Bonyad@hotmail.com                          

Po.Box 54232                           upf450f@tninet.se

1562 Lonsdale.Av

N.Van, BC                                0044/7803092327

V7M CL5, Canada                    0046/703403999

                                                                                        

* * *

 

 سند پنجم:

 

پایان کار "بنیاد کار" اعلام میگردد!

 

"بنیاد کار" در سال 1999 توسط تعدادی از فعالین سرشناس و دست اندرکاران جنبش کارگری ایران در خارج از کشور تاسیس شد. هدف اصلی از تشکیل بنیاد کار جلب توجه عمومی به اخبار, تحولات, مسائل و مشکلات کارگری در ایران و تبدیل آن به یکی از مسائل مرکزی در جامعه, از جمله در میان چپ, و کمک به شکل گیری تشکل های مستقل کارگری در ایران بود. در سطح مشخصتر هدف از تشکیل بنیاد کار ایجاد صندوق همیاری مالی,  نشر اخبار و اشاعه ادبیات کارگری, پژوهش کارگری, تاریخ شفاهی کارگری, ایجاد نهاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران و برگزاری سمینار و کنفرانس حول مسائل محوری جنبش کارگری ایران بود.

پس از گذشت بیش از شش سال بنیاد کار در تحقق بخشی از اهداف خویش موفق و بنا به دلایل مختلف, از جمله امکانات انسانی و مادی, از امکان تحقق دیگر اهداف خویش محروم است. امروز, در مقایسه با سال 99, میزان توجه به مسائل کارگری, نه فقط در میان چپ بلکه در سطح اجتماعی, بشدت افزایش یافته است. بویژه پس از احیا سندیکای شرکت واحد و فعالیت مستمر آن در سالهای اخیر مسائل کارگری به یکی از حوزه های مرکزی در جامعه تبدیل شده و نهادها, سازمانها و سایت های متعددی, در داخل و خارج از کشور, اخبار و مسائل کارگری را بطور منظم منتشر میکنند. عرصه تاریخ شفاهی تا آنجا که محدود به اعضای بنیاد کار بود انجام گرفته و شکل گسترده تر آن میتواند در اشکال دیگر ادامه یابد. فعالیت اعضا و فعالین بنیاد کار در عرصه جلب حمایت بین المللی از کارگران ایران عمدتا از کانال "اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران" به پیش رفته است. عرصه پژوهش کارگری عمدتا در ظرفیت فردی, و یا همکاری چند نفره, به پیش رفته و بدون بنیاد کار نیز این فعالیت ها همچنان ادامه خواهد یافت. بنیاد کار هیچ گاه موفق به ایجاد صندوق همیاری مالی نشده و کمک به فعالین کارگری در داخل عمدتا در ظرفیت های فردی و یا از طریق "اتحاد بین المللی" انجام گرفته است. فعالین بنیاد کار در برگزاری جلسات, سمینار و کنفرانسهای کارگری که توسط دیگر نهادها انجام گرفته سهیم بوده اند اما بنیاد کار هیچگاه راسا اقدام به برگزاری آنها نکرده است.

هدف از تشکیل بنیاد کار ایجاد تشکلی "درخود" و یا "زیست" با هر ظرفیتی نبوده است. ما میخواهیم تشکلی داشته باشیم که تشکلی داشته باشیم. در آن صورت ما خود نه ابزاری برای ایجاد چتر وسیعتر برای فعالیت متحد کارگری بلکه خود مانعی در تحقق همبستگی وسیعتر کارگری خواهیم بود.

با توجه به نکات فوق و ضمن قدردانی از فعالیت چند ساله تک تک رفقا و افرادی که به انحاء مختلف ما را در پیشبرد بخشی از اهدافمان یاری رساندند بدین وسیله پایان کار "بنیاد کار" را اعلام داشته و آروزمندیم که ظرفیت خویش را در اشکال دیگر در خدمت پیشرفت جنبش کارگری ایران بکار بریم.

 

‏شورای هماهنگی و اعضای بنیاد کار

بیست و هفتم ژانویه 2007

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com