ودكا، كلیسا و سینما

 

لئون تروتسکی
برگردان: امین قضایی

 

دو واقعیت بزرگ نقش جدیدی بر زندگی طبقه كارگر حك نموده است. اولی ظهور هشت ساعت كار در روز؛ دومی، ممنوعیت فروش ودكا. نابودی انحصار ودكا، كه جنگ مسبب آن بود، انقلاب را به جلو انداخت. جنگ خواستار چنان ابزار عظیمی بود كه تزاریسم را قادر نمود عایدی از مشروبات را ناچیز بپندارد، یك میلیارد روبل كمتر یا بیشتر تفاوت زیادی نمی كرد. انقلاب نابودی انحصار ودكا را به عنوان یك واقعیت به میراث برد، آن را به عنوان یك واقعیت پذیرفت، اما با ملاحظه یك اصل. تنها با پیروزی قدرت طبقه كارگر كه مولدین آگاه نظام اقتصادی نوین هستند، مبارزه با الكلیسم توسط كشور، با آموزش و ممنوعیت، اهمیت تاریخی می یابد. این رویداد كه بودجه میخوارگان در طول جنگ امپریالیستی حذف گشت، این واقعیت بنیادین را تغییر نمی دهد كه براندازی نظام كشوری كه مردم را به نوشیدن تشویق می نمود، یكی از دستاوردهای آهنین انقلاب است.
اما درباره هشت ساعت كار در روز كه از پیروزی های مستقیم انقلاب بوده است. به عنوان واقعیتی در خود، هشت ساعت كار در روز تغییری بنیادین در زندگی كارگر به وجود آورد؛ یعنی دو سوم زمان در روز فراغت از وظایف كارخانه. چنین چیزی بنیادی است برای تغییری ریشه ای در معیشت برای توسعه و فرهنگ، آموزش اجتماعی و مانند آن است، اما البته فقط یك بنیاد است. اهمیت عمده انقلاب اكتبر در این واقعیت است كه بهبود اقتصادی هر كارگر خود به خود سبب ترفیع كمال مادی و فرهنگ طبقه كارگر به طور كل می گردد.
بنا بر فرمول قدیمی جنبش كارگری: هشت ساعت كار، هشت ساعت خواب، هشت ساعت تفریح. در شرایط حاضر ما، این گفته معنایی جدید به خود می گیرد. سود بیشتری از هشت ساعت كار می توان گرفت، می توان هشت ساعت خواب را بهتر، تمیزتر و بهداشتی تر سامان دهی نمود، هشت ساعت فراغت را می توان فرهنگی تر و كامل تر نمود.
مسئله سرگرمی در این رابطه، با توجه به فرهنگ و آموزش از اهمیت بیشتری برخوردار است. شخصیت كودك در بازی آشكار شده و شكل می گیرد. شخصیت یك فرد بالغ آشكارا بازنمودی است از بازی و سرگرمی هایش. اما در شكل دهی شخصیت كل طبقه وقتی این طبقه مانند پرولتاریا جوان و پیشرو است، سرگرمی ها و بازی باید موقعیتی برجسته تر را اشغال نماید. اصلاح طلب خیال پرداز بزرگ فرانسوی، فوریه، ریاضت كشی های مسیحی و سركوب غرایز طبیعی را رد نمود و فالانستری اشPhalansterie (كمون های آینده) را بر فایده مندی عقلانی و صحیح از غرایز و نفسانیات انسانی بنیان نهاد. ایده عمیقی است. دولت طبقه كارگر نه نظامی روحانی است و نه رهبانی. ما مردم را همان گونه كه به دست طبیعت ساخته شده اند و همان گونه كه توسط نظام پیشین تا اندازه ای آموزش یافته اند و تا اندازه ای هم منحرف گشته اند، می پنداریم. ما برای برنامه حزب و اهرم دولت انقلابی مان در این ماتریال حیاتی انسانی به دنبال نقطه تكیه گاهی هستیم. اشتیاق به سرگرمی، پریشان حالی، گردش و خنده، مشروع ترین میل طبیعت انسان است. ما قادریم و براستی متعهدیم اسباب ارضای این میل را با كیفیتی هنرمندانه تر فراهم نماییم و در عین حال، سرگرمی و تفریح را به سلاحی برای آموزش جمعی، فارغ از بندهای علم فروشی و مشرب طاقت فرسای اخلاق گرایی مبدل سازیم.
در حال حاضر مهم ترین سلاح در این رابطه، عالی تر از هر سلاح دیگری، سینما است. این بدعت تماشایی سرگرم كننده با چنان شتاب موفقیت آمیزی به زندگی انسان وارد گشته كه هرگز در گذشته تجربه نشده است. در زندگی روزانه شهرهای سرمایه داری، سینما مانند حمام، آبجو فروشی، كلیسا و دیگر نهادهای ضروری تنها جزئی از زندگی كامل ستودنی شده است. اشتیاق به سینما ریشه در میل به پریشان حالی دارد، میل به دیدن چیزی جدید و غیرعادی، تا گریست، خندید نه برای خودتان بلكه برای دیگر نگون بختان دنیا. سینما این خواسته را به روشی مستقیم،‌ بصری، زیبا، حیاتی كه نیازمند هیچ چیز از مخاطب نیست كه حتی لازم نیست باسواد باشد، برآورده می نماید. به همین خاطر است كه مخاطبین چنین عشق سرشاری به سینما ابزار می دارند كه منبع پایان ناپذیر احساسات و عواطف است. یك نقطه (مراد همان نقطه تكیه گاه برای برنامه حزب انقلابی است كه در جملات پیشین ذكر آن رفت- مترجم) حاصل می آید و نه فقط یك نقطه، بلكه میدانی عظیم برای كاربرد انرژی های آموزشی سوسیالیستی ما.
واقعیت این است كه ما در شش سال گذشته، تصرفی بر سینما نداشته ایم و این نشان می دهد كه اگر صراحتا نگوییم احمق، تا چه حد تنبل و بی سوادیم. این سلاح كه برای استفاده شدن فریاد می زند، بهترین ابزار برای تبلیغات است، تبلیغات صنعتی ، اموزشی و فنی، تبلیغات بر علیه الكل، تبلیغات برای بهداشت تبلیغات سیاسی، هر نوع تبلیغاتی كه دلتان بخواهد، تبلیغاتی كه قابل دسترس همه است، جذاب است و در حافظه می نشیند و می تواند منبعی سودآور باشد.
در جذابیت و سرگرمی، سینما تقریبا رقیب آبجوفروشی ها و میخانه هاست . من نمی دانم كه نیویورك یا پاریس در حال حاضر كدام یك سینما یا میخانه بیشتری دارند، یا كدام یك از این سرمایه گذاری ها سودآور تر است. اما بیش از هر چیز دیگر مشخص است كه سینما با میخانه برای اشغال هشت ساعت فراغت رقابت می كنند. آیا می توانیم این سلاح بی نظیر را تامین نماییم، چرا كه نه؟ دولت تزار ظرف چند سال، شبكه پیچیده ای از بارهای آبجوفروشی تاسیس كرد. این تجارت سالانه حدود یك میلیارد روبل طلا بازدهی داشت. چرا نباید دولت كارگران شبكه ای از سینماها تاسیس كند؟ این اسباب سرگرمی و آموزش می تواند بیشتر و بیشتر ساخته شود تا این كه بخش كاملی از یك زندگی ملی گردد. در عین استفاده از سینما در مبارزه با الكلیسم، می تواند از نظر سودآوری نیز اهمیت داشته باشد. آیا عملی است؟ چرا كه نه؟ البته آسان نیست. در هر حالت، ماهیت و مطابقت بیشتری با انرژی های سازماندهی و توانایی های دولت كارگری دارد تا بگذارید بگوییم تلاش برای اعاده دوباره انحصارات ودكا.
سینما نه تنها با میخانه بلكه با كلیسا نیز به رقابت بر می خیزد. واین رقابت اگر دولت سوسیالیستی را از كلیسا جدا نموده و با سینما متحد كنیم، می تواند برای كلیسا مهلك باشد.
دینداری در میان طبقات كارگر روسیه عملا وجود ندارد. به واقع هرگز وجود نداشته است. كلیسای ارتودكس یك عادت روزانه و یك نهاد حكومتی بود. هرگز نه در نفوذ عمیق در آگاهی و عواطف مردم و نه در اختلاط جزمیات و احكامش با عواطف درونی مردم موفقیتی نداشته است. دلیل ان هم یك چیز است، وضعیت بی فرهنگ روسیه پیشین، شامل كلیسا هم می شود. از این رو، موقع بیداری فرهنگ، كارگر روسی به سادگی رابطه منحصرا بیرونی با كلیسا را قطع می كند، رابطه ای كه در مشرب و رفتار او رشد كرده است. مشخصا برای دهقان، این قطع ارتباط سخت تر است. نه به این خاطر كه دهقان عمیق تر و درونی تر در آموزه های كلیسا فرو رفته است - البته هرگز چنین نبوده است - بلكه به این خاطر كه یكنواختی و سكون زندگی دهقان ، او را به یكنواختی و سكون اعمال كلیسا نزدیك تر كرده است.
رابطه كارگران با كلیسا (در اینجا سخن از كارگر توده ای غیر حزبی است) غالبا با رفتار و مشرب نگاه داشته می شود، به خصوص رفتار زنان. آویزان كردن شمایل در خانه به این خاطراست كه چنین چیزهایی اینجا وجود دارد. شمایل دیوارها را تزیین می كنند؛ و دیوار بدون آنها لخت به نظر می رسد؛ (جز این- افزوده از مترجم) مردم نمی خواهند از آنها استفاده ای بكنند. یك كارگر به خود زحمتی نمی دهد كه شمایل جدیدی بخرد، اما قصد آن را هم ندارد كه شمایل قدیمی را دور بیاندازد. چه جوری می توان جشن بهار را برپا نمود، اگر كیك عید پاك در كار نباشد؟ و كلیك عید پاك هم باید به دست كشیش تقدیس شود، در غیر این صورت بی معنی خواهد بود. همین طور كلیسا رفتن، مردم كلیسا نمی روند چون مذهبی هستند، كلیسای نورفشانی شده، جمعیتی از مردان و زنان با بهترین لباس هایشان، آواز دسته جمعی چیز بدی نیست - دامنه ای از جذابیت های زیبای شناسانه - اجتماعی كه در كارخانه، خانواده یا در خیابان معمولی موجود نیست، هیچ ایمان یا كنشی در كار نیست.

در هر حالت، هیچ احترامی برای روحانی یا عقیده ای به نیروی جادویی مراسم وجود ندارد. اما هیچ اراده فعالی هم برای شكستن آنها وجود ندارد. عناصر پریشان حالی، لذت و سرگرمی سهم بیشتری در آیین های كلیسا دارند. بوسیله روش های نمایشی، كلیسا بر روی بصیرت، حس بویایی (با بخور خوش بو ) عمل می كند و از طریق آنها بر تخیل تاثیر می گذارد. میل انسان برای امر نمایشی، میلی برای دیدن و شنیدن امر غیر عادی، برجسته، میلی برای شكستن یكنواختی معمولی زندگی، بزرگ و از بین نرفتنی است و از دوران كودكی تا سنین پختگی دوام می آورد. برای آزاد نمودن عموم توده ها از از آیین ها و كلیساگرایی كه از مشرب و رفتار حاصل شده اند، تبلیغات ضد مذهبی كافی نیست. البته لازم است، اما تاثیر مستقیم آن به اقلیت كوچكی كه روحیه شجاعانه تری دارند محدود است. توده مردم از تبلیغات ضد مذهبی تاثیر نمی گیرند، اما این بدین خاطر نیست كه رابطه روحانی آنها با مذهب خیلی عمیق است. برعكس، اصلا هیچ رابطه روحانی وجود ندارد. تنها رابطه ای بی شكل، مكانیكی و ساكن است كه هیچ تاثیری بر آگاهی نمی گذارد، رابطه ای مانند یك گردش خیابانی كه هیچ كس در این موقعیت اعتراضی به پیوستن به مراسم پرشكوه یا دسته جمعی، گوش كردن به آواز، یا دست تكان دادن ندارد.
آیین های بی معنا، كه بر آگاهی مانند یك بارمرده تلنبار شده است، با نقد تنها نمی تواند منسوخ شود؛ می توان آن را از ریشه بركند. اما با اشكال جدید زندگی، سرگرمی های جدید و نمایش های فرهنگی تر. در اینجا دگر بار اندیشه ها طبیعتا با قدرتمندترین ابزار نمایشی (چرا كه دموكراتیك ترین ابزار است ) به پیش می رود: سینما.

دیگر نیازی به مرد روحانی در لباسی زربافت و غیره ندارد، سینما بر صحنه ای سفید، تصویرهای تماشایی نیرومندتری از ثروتمندترین كلیساها و از طریقت رشد یافته در تجربه هزاران ساله با مسجدها یا با كنیسه ها، فراهم می آورد. در كلیسا تنها یك درام اجرا می شود و همیشه همانی است كه بود، چه این سال چه سال بعد، در حالی كه در سینما سالن بعدی به شما عید پاك های بت پرست، یهودی و مسیحی در سكانس تاریخی شان، با همان شکل آیینی شان نشان داده خواهد شد. سینما سرگرم می كند، تعلیم می دهد و تخیل را با تصاویر بر می انگیزاند و شما را از نیاز به صلیب تالار كلیسا خلاصی می بخشد. سینما رقیب بزرگ نه فقط میخانه كه كلیسا نیز هست. اینجا ابزاری وجود دارد كه ما باید آنرا به هر قیمتی به چنگ آوریم.

برگرفته از: مجله ی شعر در هنر نویسش

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com