توسعه... توسعه... تا مرز نابودی!


استر براون(1)

 

زمان در حال اتمام است. در طول تاریخ، ما از منابع اساسی طبیعی كه زمین برای ما آماده كرده بود، گذران زندگی میكردیم، اما اكنون در حال تلف كردن آن سرمایهها هستیم. ما یك اقتصاد حبابی برپایه محیط زیست بنا كرده ایم كه بازده و شكوفایی آن در گرو تلف كردن و مصرف بیش از اندازه سرمایههای طبیعی زمین است و بدین وسیله آن حباب، بزرگ و بزرگتر میشود. چالش امروز دنیا، كوچك كردن این حباب قبل از منفجر شدن آن است.
همزمان با دو برابر شدن جمعیت جهان و گسترش اقتصاد جهانی (هفت برابر شدن آن در طول پنجاه سال گذشته)، خواستههای ما از زمین نیز بیش از حد معمول افراطی شده است. ما درختان را با سرعتی بیشتر از آنچه كه میتوانند دوباره رشد كنند، قطع میكنیم؛ دامها را بیش از اندازه در زمینهای طبیعی چرا میدهیم و این زمینها را تبدیل به بیابان میكنیم، به میزان زیاد از سفرههای آب زیرزمینی برداشت میكنیم و رودخانهها را خشك میكنیم. در زمینهای زراعی، سرعت فرسایش خاك سریعتر از شكلگیری دوباره خاك شده است و حاصلخیزی ذاتی خاك به آرامی از بین میرود. ماهیها را سریعتر از زمانی كه آنها برای زاد و ولد به آن نیاز دارند، از اقیانوسها صید میكنیم.
ما دیاكسیدكربن را با سرعتی بیشتر از آنچه كه طبیعت بتواند آن را جذب كند، به درون اتمسفر رها میكنیم و این امر باعث به وجود آمدن تأثیرات گاز گلخانهای شده است. همزمان با افزایش ذرات جوی، دمای زمین نیز افزایش پیدا میكند.
تخریب زیستگاههای طبیعی و تغییرات آب و هوایی، در حال نابود كردن گونههای گیاهی و جانوری با سرعتی بسیار بیشتر از زمانی است كه این گونهها نیاز دارند تا تولید مثل كنند و با این روند، شاهد اولین انقراض عظیم پس از انقراض دایناسورها در شصت و پنج میلیون سال پیش خواهیم بود.
در طول تاریخ، انسانها از نعمات و محصولاتی كه زمین به آنها ارزانی داشته است، استفاده كردهاند، اما اكنون، در حال اسراف كردن این موهبتها هستیم. در علوم بومشناسی همانگونه كه در علم اقتصاد صادق است، ما در مدت زمان كوتاهی میتوانیم سرمایه اصلی را همزمان با سود به دست آمده، استفاده كنیم، اما این روند اگر برای مدت طولانی ادامه پیدا كند، به ورشكستگی منجر خواهد شد.
اخیرا گروهی از دانشمندان به این نتیجه دست یافتهاند كه نیازهای اجتماعی انسانها، از سال 1980 به بعد، از میزان قابلیت تولید دوباره زمین پیش افتاده است. این مطالعه كه توسط آكادمی ملی علوم ایالات متحده منتشر شد، پیشبینی كرد كه در سال 1999 آن نیازها تا بیست درصد بیشتر خواهد شد. اقتصادهای حبابی مسئله تازهای نیست. سرمایهگذاران آمریكایی زمانی عمیقا متوجه این مسئله شدند كه حباب سهامهای بلند مرتبه در سال دو هزار منفجر شد و نزدك (NAZDAQ) (2) كه شاخص اعتبار این سهامها بود، تا میزان هفتاد و پنج درصد سقوط كرد. ژاپن نیز در سال 1989 تجربه مشابهی داشت. زمانی كه حباب املاك و داراییهای غیرمنقول منفجر شد و سهامها و سرمایههای غیرمنقول تا شصت درصد دچار كاهش ارزش شدند، بدهیهای عظیم و تأثیراتی كه نتیجه این ركود و سقوط بود، اقتصاد ژاپن را كه زمانی پویا بود، بیمار نمود. انفجار این دو حباب، در مرحله اول زندگی مردم در ایالات متحده و ژاپن را تحت تأثیر قرار داد، اما اقتصاد حبابی جهانی كه برپایه استفاده بیش از حد از منابع طبیعی زمین مانند آبها، جنگلها و خاكها بنا نهاده شده است، تمامی جهان را دچار تبعات منفی خود خواهد كرد. چالشی كه رو در روی نسل حاضر قرار دارد، كاستن ازحجم اقتصاد حبابی پیش از انفجار آن است. متأسفانه از زمان حملات یازده سپتامبر در سال 2001، رهبران سیاسی، سیاستمداران و رسانهها در سراسر جهان، به طور كامل توجه خود را متوجه تروریسم و اخیرا حمله به عراق نمودهاند... در فوریه سال 2003، متخصصین آمار سازمان ملل اطلاعیهای را منتشر كردند كه به مراتب تكاندهندهتر از حملات یازده سپتامبر بود: افزایش جهانی امید به زندگی برای بخش عظیمی از جامعه بشری، یعنی هفتصد میلیون نفری كه در صحرای آفریقا زندگی میكنند، رشد معكوس یافته است. بیماری فراگیر ایدز، امید به زندگی در میان مردم منطقه را از شصت و دو سال به چهل و هفت سال كاهش داده است و این بیماری ممكن است بیشتر از تعداد تمام كشتگان جنگهایی كه در قرن بیستم به وقوع پیوسته، قربانی بگیرد. اگر قرار باشد از این خبر درسی بگیریم، این است كه چه بهای گزافی باید برای بیتوجهی به تهدیدات جدید بپردازیم. HIV تنها تهدید بزرگ محسوب نمیشود. بسیاری از كشورها برای تأمین غذای مردم خود، به استخراج بیش از حد از سفرههای آب زیرزمینی دست میزنند. این اقدام در آینده باعث كاهش تولید غذا ـ زمانی كه این منابع به پایان برسند ـ خواهد شد. در حقیقت، این كشورها نوعی اقتصاد غذایی حبابی را به وجود آوردهاند كه در آن، تولید غذا با استفاده بیش از حد از منابع آب زیرزمینی، بیشتر و بیشتر میشود. تهدید مهم دیگر كه عموماً مورد بیتوجهی قرار دارد، مسئله فرسایش خاك و افزایش وسعت بیابانهاست كه زندگی و ذخیره غذایی میلیونها انسان را تهدید میكند. تغییرات آب و هوایی، دیگر تهدید زیستمحیطی است كه از سوی دولتها (به خصوص دولت ایالات متحده كه مسئول انتشار یك چهارم كربن جهان در جو است)، آنگونه كه باید، جدی گرفته نمیشود.
واشنگتن منتظر است تا تمامی مدارك برای تغییرات آب و هوایی به دست آید، تا آنگاه اقدام كند و ممكن است تا آن زمان، جلوگیری از گرم شدن گسترده كره زمین غیرممكن باشد. همان گونه كه دولتهای آفریقایی شاهد افزایش بیماری ایدز بودند و اقدام مؤثر كمی در این باره انجام دادند، ایالات متحده نیز شاهد افزایش ذرات جوی است و اقدامات ناچیزی برای كاهش آن انجام میدهد.
تاكنون با بیشتر آسیبهای زیست‌ محیطی به صورت محلی مقابله شده است: نابودی دریای آرال، آتش سوزی جنگلهای بارانی اندونزی، نابودی ماهیهای روغنی كانادا، ذوب شدن تودههای یخ كه منابع آب ساكنان كوههای آند را تأمین میكنند، شكل گیری بیابانها در شمال غربی چین و كاهش ذخایر عظیم آب زیرزمینی در ایالات متحده. اما زمانی كه مسائل زیست محیطی منطقهای گسترش یافته و تكثیر شوند، به طرز روزافزونی اقتصاد جهانی را تضعیف میكنند و زمان انفجار اقتصاد جبابی را نزدیكتر میكنند.

 

استفاده بیش از حد از منابع زمین
نیازهای انسانی در نیمه قرن گذشته، همراه با افزایش جمعیت كره زمین از 6/2 میلیارد نفر در سال 1950 تا 1/6 میلیارد در سال دو هزار، چند برابر شده است. در حقیقت، رشد جمعیت بشر در پنجاه سال گذشته بیشتر از رشد آن از آغاز حیات انسان تاكنون بوده است.
افزایش درآمدها حتی بیشتر از رشد جمعیت بوده است. درآمد هر شخص در سراسر دنیا، از سال 1950 تا دو هزار، سه برابر شد. رشد جمعیت و افزایش درآمدها، بازده اقتصادی جهان را از رقمی كمتر از هفت تریلیون دلار (دلار آمریكا در سال 2001) در كالا و خدمات در سال 1950، به رقم چهل و شش تریلیون دلار در سال دو هزار افزایش داد كه این رقم، تقریبا هفت برابر شده است. نیاز به منابع آبی نیز همراه با افزایش مصارف كشاورزی، صنعتی و شهری سه برابر شد و این مسئله، باعث استفاده و برداشت بیرویه از منابع آبی در بسیاری از كشورها گردید. در نتیجه، سفرههای آبی در حال كاهش هستند و چاهها نیز خشك میشوند. ما به رودخانهها نیز رحم نمیكنیم و با این روند، تهدیدی جدی را متوجه زندگی جانوری و اكوسیستم ساختهایم. مصرف سوختهای فسیلی چهاربرابر شده است. این مسئله باعث شده كه طبیعت به طرز روزافزونی دچار آلودگی كربنی شود. در نتیجه این آلودگی كربنی، میزان تجمع ذرات جوی از 316 قسمت در میلیون در سال 1959، به 369 قسمت در میلیون در سال دو هزار افزایش یابد.
با توجه به این عوامل، آن بخش از اقتصاد كه تصور میشود در ابتدا دچار مشكل اساسی شود، غذاست. خاكهای در حال فرسایش، جنگلهای رو به زوال، شیلات در حال نابودی، سفرههای آب زیرزمینی رو به اتمام و افزایش دمای زمین، همه با هم تولید غذای متناسب با نیازهای انسانها را با مشكلات جدی روبرو میكند.
در سال 2002، برداشت 1807 میلیونی غله جهان، صد میلیون تن یا پنج درصد كمتر از میزان مصرف جهانی غله بود. این كسری كه بیسابقه بوده است، نشانگر سومین سال پیاپی كسر غله بود كه منابع غله جهان را به پایینترین سطح خود در یك نسل رسانده است.
بدتر از آن، كشاورزان برای برطرف كردن نیاز روزافزون به غله، زمینهایی با قابلیت فرسایش بالا و زمینهایی را كه برای كشاورزی بسیار شیبدار هستند، شخم زده و زیر كشت بردند. هر ساله میلیونها تن خاكهای سطحی در طوفانهای شنی از بین میروند و یا بارانهای سیلآسا آن را میشوید و كشاورزان را با مشكل تهیه غذا برای هفتاد میلیون نفر انسان اضافی كه دیگر مانند سال گذشته، خاك حاصلخیز برای آنها وجود ندارد، مواجه میكند.
از سال 1998، تولید غله جهان برای هر نفر، با پنج درصد كاهش روبرو بوده است و تعداد افراد گرسنه رو به افزایش است. این مسئله نشاندهنده وخامت شرایط برای زندگی انسانهاست.

 

دو چالش جدید
ما با بهرهبرداری بیش از حد منابع طبیعی زمین، مشكلات جدیدی را ایجاد میكنیم. برای مثال، كشاورزان امروز با دو چالش جدید روبرو هستند: كم شدن سفرههای آب زیرزمینی و افزایش دما. امروز كشاورزان اولین قشری هستند كه با از بین رفتن گسترده سفرههای آب زیرزمینی و نبود آب برای آبیاری محصولات كشاورزی روبرو میشوند. هم چنین، كشاورزان امروز اولین نسل از كشاورزان هستند كه با افزایش دمای كره زمین روبرو هستند و این در طول تاریخ كشاورزی كه به 11000 سال پیش بازمیگردد، بیسابقه است.
در طول سه دهه گذشته، میانگین دمای كره زمین افزایش یافته است.گرمترین شانزده سالی كه كره زمین تاكنون به خود دیده، از زمانی كه ثبت ركوردها آغاز شد ـ یعنی سال 1880 ـ به سال‌های 1980 تا 2004 مربوط میشود.
با توجه به این كه سه سال 1998 و 2001 و 2002 ركورد گرمترین سالها را در پنج سال گذشته دارند، محصولات كشاورزی با خسارتهای بیسابقه ناشی از گرما روبرو بودهاند. دمای بالا با تأثیرات منفی بر روی عمل فتوسنتز گیاهان و میزان رطوبت و باروری گیاهان، باعث میشود، مقدار محصولات كشاورزی كاهش یابد. علاوه بر كاهش فتوسنتز و به وجود آمدن گیاهان كم آب، دمای بالا مانع از باروری دانه گیاهان میشود. یافتههای اخیر نشان میدهد كه برداشت محصول در سال 2020، یازده درصد و در سال 2050، چهل و شش درصد كاهش خواهد یافت.
دومین مشكلی كه كشاورزان با آن روبرو هستند، مربوط به كم شدن سطح سفرههای آب زیرزمینی است. در گذشته با استفاده از روشهای سنتی استخراج آب مانند تلمبههای دستی ساخت انسان یا استفاده از حیوانات برای به كار انداختن تلمبهها، تمام شدن سفرههای آب زیرزمینی تقریبا امری غیرممكن بود، اما امروزه، استفاده گسترده از پمپهای قدرتمند دیزلی و الكتریكی باعث شده است، سفرههای آب زیرزمینی در كشورهای متعددی همچون چین، هند و ایالات متحده كه بیش از نیمی از محصولات كشاورزی جهان را تولید میكنند، با كاهش چشمگیری روبرو شود.
در ایالات متحده، سومین تولید كننده غلات در جهان، سفرههای آب زیرزمینی در صحرای بزرگ و ایالت كالیفرنیا كه تولیدكننده میوه و سبزیجات كشور است، با كاهش روبروست. با افزایش جمعیت كالیفرنیا از سی و چهار میلیون نفر به چهل و هشت میلیون نفر در سال 2030، نیازهای آبی در زندگی شهری گسترش مییابد و آب بخش كشاورزی، بیشتر به بخش شهری اختصاص خواهد یافت.
سفرههای آب زیرزمینی به طور هم زمان در بسیاری كشورها با كاهش روبرو میباشند. این وضعیت بدین معنی است كه دیر یا زود، بسیاری از كشورها با كاهش محصولات كشاورزی مواجه خواهند شد. كشورهای زیادی از سفرههای آب زیرزمینی خود بی رویه بهرهبرداری میكنند: پاكستان، ایران و مكزیك از مهمترین این كشورها هستند.
برداشت بیرویه از منابع آبی، تنها یك راه حل كوتاه مدت است كه نوعی توهم فریبنده و خطرناك ایجاد میكند كه ما امنیت غذایی داریم. با این روند، غذای جمعیت روبه افزایش را تأمین میكنیم اما در عین حال در آینده با كاهش شدید غذا روبرو خواهیم بود. منحنی رشد نیاز آبی در پنجاه سال گذشته، مانند منحنی رشد جمعیت بوده است، با این تفاوت كه این منحنی با شیب بیشتری تصاعد دارد. رشد جمعیت دو برابر شده و میزان استفاده از منابع آبی سه برابر.

 

نابسامانی اكولوژیكی در چین
در رابطه مخرب میان اقتصاد جهانی و اكوسیستم زمین، كشور چین نقش مهمی دارد. بیش از یک میلیارد نفر انسان و چهارصد میلیون گاو، گوسفند و بز، مانند باری سنگین بر دوش كره زمین است.
مانند بسیاری كشورهای دیگر، چین نیز بیش از ظرفیت اكوسیستم خود از آن بهرهبرداری میكند: شخم زدن بیش از اندازه زمینهای كشاورزی، چراندن بیش از حد دامها در مرتعها، قطع كردن بیاندازه درختان جنگل و برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی. كشور چین با هدف خودكفائی در تولیدات كشاورزی، زمینهای قابل فرسایش در استانهای شمال و غربی را زیر كشت برده است. این زمینها در برابر فرسایش ناشی از وزش باد، آسیبپذیرند.
با وجود این كه مشكل شخم زدن بیش از حد زمین، با پرداخت مبالغی به كشاورزان برای این كه بتوانند كشاورزی خود را در زمینهای پوشیده از درخت انجام دهند، حل شدنی است، چراندن بیش از حد دام، زندگی گیاهی را تهدید میكند و فرسایش ناشی از باد را افزایش میدهد. جمعیت دامی چین از سال 1950 تا 2002، سه برابر شده است.
ایالات متحده، كشوری با چراگاههای مشابه، نود و هفت میلیون گاو، گوسفند و بز دارد؛ در حالی كه این رقم در چین صد و شش میلیون است. در استانهای شمالی و غربی چین، جمعیت انبوه گوسفند و بز، زندگی گیاهی منطقه را با خطر نابودی روبرو ساخته است. باد نیز با پراكنده ساختن خاك حاصلخیز، این سرزمین را مبدل به بیابانهای خشك میكند.
چین اكنون در حال جنگ است! مانند جنگهای چریكی كه در آن حملات غافلگیركننده رخ میدهد، بیابانهای قدیمی در حال پیشروی هستند و در عین حال، بیابانهای جدید شكل میگیرند و دولت چین در جبهههای مختلفی در حال نبرد است. بدتر از آن، بیابانهای در حال گسترش، سرعت بیشتری به خود میگیرند و هر ساله بخش اعظمی از مساحت كشور چین را تبدیل به بیابان میكنند.
مشكلات اكولوژیكی ذكر شده، سبب شده تا بیابان بیآب و علفی با ابعاد وسیع در این مناطق شكل گیرد. به دلیل نابودی بخش عظیمی از زندگی گیاهی در بخشهای غربی و شمالی چین، بادهای قدرتمند آخر زمستان و اوایل بهار، میتوانند میلیونها تن خاك حاصلخیز را در طول یک شبانه روز از بین ببرند. خاكهایی كه برای به وجود آمدن دوباره آن، قرنها زمان لازم است.
این طوفانهای شنی، توجه دیگر كشورها را به بیابان عظیمی كه در چین در حال شكلگیری است، جلب میكند. برای نمونه در دوازده آوریل سال 2002، طوفان شنی با قدرت زیادی كره جنوبی را درنوردید و بسیاری از ساكنان سئول برای تنفس با مشكل جدی روبرو شدند. طوفان شنی ایالات متحده در دهه 1930، 5/2 میلیون نفر از كشاورزان سیار و دیگر مهاجرین را وادار نمود تا سرزمین خود را ترك كنند و بسیاری از آنها، ایالتهای اكلاهاما، تگزاس و كانزاس را به سمت غرب یعنی ایالات كالیفرنیا ترك نمودند.اما بیابانی كه در كشور چین در حال شكلگیری است، به مراتب بزرگتر است و علاوه بر آن، جمعیت ایالات متحده در دهه 1930 تنها صد و پنجاه میلیون نفر بود، در حالی كه جمعیت چین امروز 3/1 میلیارد نفر است. از سوی دیگر، جمعیت مهاجرین به ایالات متحده میلیونی بود ولی جمعیت مهاجران چین دهها میلیون نفر است. در گزارش سفارت آمریكا در چین با نام خوشههای خشم درون مغولستان مركزی ذكر شده است: متأسفانه كشاورزان قرن بیست و یکم در كشور چین، كالیفرنیایی ندارند تا به آنجا فرار كنند.

 

غذا = مسئله امنیت ملی
مشكلات زیست محیطی، فرسایش خاك و كمبود منابع آبی، رسیدن به رشد سریع در تولید مواد غذایی جهان را مشكلتر ساخته است، كسی نمیداند، میزان تولید غذا چه زمانی از نیازهای غذایی بشر كمتر خواهد شد و قیمت غذا بالا خواهد رفت، ولی ممكن است، این زمان بسیار نزدیكتر از آن باشد كه ما تصور میكنیم. عواملی كه كمبود غذا در آینده را تسریع خواهند نمود، عبارتند از: مسئله كمبود آب، همراه با نابودی محصولات كشاورزی بر اثر گرما در مناطق حساس تولیدكننده غذا.
قمیت حبوبات میتواند به عنوان یك شاخص اقتصادی، نشانگر مشكلات جدی در رابطه مخرب میان اقتصاد جهانی و اكوسیستم كره زمین باشد. مسئله غذا در حال تبدیل شدن به مسئله امنیت ملی است، چرا كه رشد برداشت محصولات كشاورزی در جهان كند شده است، منابع آبی در حال اتمام هستند و افزایش دما، نشان‌دهندة كمبود اساسی در آینده است. بیش از صد كشور جهان، قسمتی از گندم مصرفی خود را وارد میكنند. حدود چهل كشور، واردكننده برنج هستند. در حالی كه بعضی كشورها در موارد بسیار نادری وابسته به واردات هستند، دیگر كشورها قادر نیستند بدون وابستگی به این كشورها به حیات خود ادامه دهند. كشور مصر چهل درصد حبوبات و محصولات كشاورزی مورد نیاز خود را وارد میكند. برای كشورهای الجزایر، ژاپن، كره جنوبی و تایوان، این رقم به هفتاد درصد یا بیشتر میرسد. كشورهای اسرائیل و یمن بیش از نود درصد محصولات كشاورزی مورد نیاز خود را وارد میكنند. فقط شش كشور یعنی ایالات متحده آمریكا، كانادا، فرانسه، استرالیا، آرژانتین و تایلند، نود درصد صادرات محصولات كشاروزی جهان را تأمین میكنند. تنها ایالات متحده، كنترل نزدیك به نیمی از صادرات محصولات كشاورزی جهان را در دست دارد و این بیشتر از سهمی است كه عربستان سعودی در صادرات نفت دارد.
تاكنون تنها كشورهای كوچك، واردكننده بودند، اما به زودی چین، پرجمعیتترین كشور جهان، مجبور خواهد شد تا دست به دامن بازارهای جهان شود. در سال 1970، به دنبال كاهش تولید محصولات كشاورزی، اتحاد جماهیر شوروی سابق به طرز غیرمنتظرهای برای تأمین یك دهم محصولات كشاورزی مورد نیاز خود، به بازارهای جهانی رو كرد. به دنبال آن، قیمت جهانی گندم از 90/1 دلار به 89/4 دلار در هر بوش (پیمانه غله و میوه كه حدود شصت و سه لیتر است) افزایش یافت و سپس قیمتهای نان نیز بالا رفت.
برای فقرای جهان، یعنی میلیونها انسانی كه با درآمد یک دلار در روز یا كمتر زندگی میكنند و هفتاد درصد درآمد خود را نیز صرف غذای مورد نیاز میكنند، افزایش قیمت گندم میتواند به قیمت تهدید جانشان تمام شود. امروزه دو برابر شدن قیمت محصولات كشاورزی اساسی جهان، میتواند در مدت زمان كوتاهی، انسانهای بیشماری را فقیر و تهیدست كند، در حالی كه هیچ رخداد دیگری چنین تأثیری ندارد همچنین كشورهای كمدرآمد، وارد كننده گندم هستند، مردم این كشورها دولت را مسئول كنترل قیمتها میدانند و چنین افزایش قیمتی، میتواند باعث نارضایتی مردم و بیثباتی دولتهای این كشورها شود.
اگر زمانی منابع غله كشور چین به پایان برسد و این كشور برای جبران كسری خود كه اكنون چهل میلیون تن در سال است، به بازار جهانی گندم رو كند، بازار جهانی گندم یك شبه بیثبات خواهد شد. رو كردن به بازار جهانی، به معنای رو كردن به ایالات متحده است و این روند باعث خواهد شد، وضعیت ژئوپولتیكی آسیبپذیری به وجود آید كه در آن، 3/1 میلیارد نفر مصرف كننده چینی با صد میلیارد دلار درآمد تجاری مازاد نسبت به ایالات متحده، با مصرفكنندگان آمریكایی بر سر محصولات كشاورزی آمریكا به رقابت برخیزند. اگر این وضعیت منجر به افزایش قیمت مواد غذایی در ایالات متحده شود، دولت چگونه پاسخگو خواهد بود؟ در گذشته، كشورها میتوانستند صادرات خود را محدود كنند و حتی میتوانستند كشورها را تحریم صادراتی كنند، همان گونه كه ایالات متحده در سال 1974، ژاپن را در صادرات سویا تحریم كرد؛ اما امروز ایالات متحده با چین مستحكم از نظر سیاسی، روابط متقابل و وابستگی دارد. كشور چین با اقتصادی كه سالانه رشد هفت تا هشت درصدی دارد، نه تنها موتور قدرتمند اقتصاد آسیا، بلكه تا حدودی اقتصاد جهان است. به لحاظ تاریخی، جهان دو منبع ذخیره غذا داشته است: موجودی انبارهای غله و زمینهای زراعی كه تحت نظارت برنامه غذای آمریكا بلااستفاده گذاشته شدهاند. زمینهای زراعی میتواند در عرض یک سال به مرحله تولید برسد. با این وجود، از زمانی كه برنامه كنار گذاشتن زمینهای كشاورزی برای موقع اظطراری ایالات متحده، در سال 1996 به پایان رسید، جهان تنها به منابع غله تكیه كرده است. امنیت غذایی به گونههای دیگری دچار تغییر شده است. پیش از این، مسئله امنیت غذایی بیشتر یك مشكل كشاورزی بود، اما امروز كل جوامع مسئول هستند. افزایش جمعیت ملی و سیاستهای انرژی ممكن است تأثیر به مراتب بیشتری از سیاستهای كشاورزی بر روی امنیت غذایی داشته باشد. با توجه به سه میلیارد نفری كه تا سال 2050 به جمعیت جهان اضافه خواهد شد و این افراد در كشورهایی زاده خواهند شد كه هم اكنون با كمبود آب مواجهند، سیاستهای كنترل جمعیت میتواند تأثیر بیشتری از سیاستهای كشاورزی بر امنیت غذایی داشته باشد. رسیدن به توازن میان جمعیت و غنا بر عهده تصمیمگیران جمعیتی و كشاورزان، هر دو با هم است.
تغییرات آب و هوایی یكی از مهمترین عوامل تهدیدكننده امنیت غذایی است. شاید به همین علت است كه تصمیمات گرفته شده در وزارت انرژی، تأثیر عمیق‌تری نسبت به تصمیمات گرفته شده در وزارت كشاورزی، بر امنیت غذایی دارد. تأثیرات سیاستهای جمعیتی بر امنیت غذایی، به یك لحاظ با سیاستهای انرژی تفاوت دارد: ثبات جمعیتی، تنها با عملكرد مستقل یك كشور ممكن میشود، اما ثبات آب و هوایی این گونه نیست.
اگر هرچه زودتر برای مقابله با این مشكلات چارهای اندیشیده نشود، به زودی تعداد بیشماری از آوارگان زیستمحیطی به وجود میآید، مردمی كه سفرههای آب زیرزمینی تمام شده و خاكهای فرسوده سرزمین خود را رها كردهاند و مردمی كه از بیابانهای درحال گسترش و دریاهایی كه سطحشان بالا میآید، در حال فرارند. در جهانی كه تمدن در میان بیابانهای در حال گسترش، در میان قارهها و دریاهای در حال بالا آمدن و در اطراف قارهها در حال فشرده شدن است. بعید نیست كه جمعیت آوارگان نه تنها به میلیونها بلكه به دهها میلیون نفر برسد. هماكنون سفرههای آب زیرزمینی و چاهها در كشورهای نیجریه، ایران و چین در حال خشك شدن است و مردم در حال ترك سرزمینهای انباشته از ماسه هستند و ما با حجم عظیمی از تخلیه روستاها روبرو هستیم.
تغییر الگوهای زندگی و پیشرفت كه طی نیم قرن گذشته شكل گرفتهاند، غیرممكن به نظر میرسد. توسعه اجتنابناپذیر به نظر میرسد؛ اما ما هم اكنون شاهد تغییرات هستیم: تعداد گرسنگان برای اولین بار پس از جنگ دهه 1940 رو به افزایش است و رشد امید به زندگی، یكی از شاخصهای بنیادین توسعه اجتماعی و اقتصادی، در صحرای بزرگ آفریقا، به لطف بیماری ایدز دچار تزلزل شده است.
با مرگ افراد بزرگسال و خوشبنیه، خانودهها نیروی كاری خود را برای كار در مزارع از دست میدهند. بیماری و گرسنگی رو به افزایش، سیستم ایمنی را ضعیف میكند و این دو، تقویت كننده یك دیگرند.
جهان در حال حركت به درون قلمرو نامعلومی است. نیازهای بشر از منابع زمین پیشی گرفته است. خطر آنجاست كه مردم اعتماد خود را به دولتهای خود كه نخواهند توانست با مشكلات مقابله كنند، از دست بدهند. در این صورت، فروپاشی اجتماعی روی خواهد داد. اگر ما همچنان به تعریف رشد اقتصادی به عنوان پیشرفت اصرار ورزیم و به واقعیتهای زیستمحیطی توجهی نداشته باشیم، با بحرانی جهانی روبه‌رو خواهیم شد واقتصاد حبابی ما تا آن جا متورم خواهد شد كه منفجر شود.

پینوشتها:
1. Lester R.Brown، مؤسس و رئیس مؤسسه سیاست كره زمین و نویسنده كتب متعدد در زمینه محیط زیست.
2.مخفف انجمن ملی بهاگذاری خودكار سهام توسط دلالهای سهام.
 

منبع: looksmatr.com
 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com