شانههای سنگین کودکان کابل

 

لیز دوست

 

روز را با ضربهای به در آغاز میکند. نرگس ده ساله هر روز شش صبح به خیابانهای ثروتمند کابل میرود و خانه به خانه برای تکهای نان گدایی میکند. محله شیرپور که خانههایی بزرگ و پر تجمل دارد، بر روی تپهای قرار دارد که در آن سوی آن نرگس و خانوادهاش در یک اتاق خانهای گلی زندگی میکنند. روزی که با او ملاقات میکنم، هر خانهای که در را به روی باز میکند، میگوید نانی برای بخشش ندارد.

نرگس که نتوانسته غذایی برای خانوادهاش تهیه کند، نجواکنان میگوید: "امروز پسربچهای جلوتر از من بود و همه را گرفت." این دختر بچه، نانآور خانوادهای با هفت کودک است.

در جامعهی افغان استفاده از خواهران بزرگتر نرگس برای گدایی در خیابانها شرمآور تلقی میشود، اما خواهران و برادران کوچکتر او نیز بسیار خردسال هستند.

پدر نرگس معتاد است و نمیتواند و یا نمی خواهد کار کند. به این ترتیب، کسی جز نرگس باقی نمیماند.

نرگس تنها یکی از دهها هزار کودک خیابانی در کابل است. اینها در کشوری متولد شدهاند که سه دهه در آتش جنگ و تریاک سوخته است. پدرانشان یا در درگیریهای خونین کشته شدهاند و یا در دام اعتیاد جان میدهند. روزها در ترافیک کابل بین ماشینها میچرخند و همه چیز از آدامس تا دود اسپند میفروشند یا شیشهی خاکی ماشینها را با تکهای پارچه پاک میکنند. شبها نیز سر چهارراهها و محلههای شلوغ میایستند و کارت تلفن موبایل میفروشند.

کودکان به جای این که در مدرسه باشند، در خیابانها تنازع برای بقا را میآموزند. آنها با انبوهی از مهارت و حقه به دنبال کسب چند افغانی و دلار بیشتر برای سفرهی خانوادههایشان هستند. این ارتش کودکان رو به گسترش نیز هست.

مهندس محمد یوسف، بنیانگذار و مدیر آشیانه، موسسهای برای حمایت از کودکان خیابانی، میگوید با ادامهی بازگشت مهاجران از ایران و پاکستان، روز به روز به تعداد کودکانی که در خیابانها کار میکنند، افزوده میشود. این بچهها اغلب مورد بی اعتنایی قرار میگیرند، اما تعدادشان رو به افزایش است.

مهندس یوسف نسبت به چیرهایی که این کودکان از خیابان یاد میگیرند، ابراز نگرانی میکند: "بچهها اکثرا استعداد دارند و اگر فرصت یادگیری در محیطی مناسب را داشته باشند از استعداد خود به نحو مثبتی بهره میگیرند و مردمی نیک میشوند، اما در غیراین صورت از این مهارتها به گونهای منفی استفاده میکنند."

کودکان آسیبپذیر ممکن است به دام کودکان خیابانی بزرگتر بیافتند و به جنایت روی آورند. آنها اغلب هدف باندهای تبهکاران و قاچاقچیان انسان و مواد مخدر هستند.

 

معتادان خردسال

تعداد معتادان به موادمخدر در افغانستان به شدت رو به افزایش است. آخرین آمارها تعداد آنها را یک و نیم میلیون نفر برآورد میکند. یک چهارم از آنها را زنان و کودکان تشکیل میدهند.

 

کودکان افغان

کودکان آسیبپذیر ممکن است به دام کودکان خیابانی بزرگتر بیافتند و به جنایت روی آورند. امید که سیزده سال دارد، یکی از آنهاست. او اصرار دارد که دیگر معتاد نیست، اما پلکهای سنگیناش نشان از چیز دیگری دارد.

او میپذیرد تریاک زندگی دشوار آنها را قدری آسانتر میسازد: "احساس میکنی دیو هستی. وزنی بر روی شانههایت حس نمی کنی."

اما درصد کمی از کودکان خیابانی شانس این را دارند که گاهی مدرسه هم بروند. سازمان خیریهی آشیانه یکی از معدود مراکزی است که زندگی خیابانی کودکان را با چند ساعت کلاس درس در هم میآمیزد.

کودکان بزرگتر، خرید و فروش یاد میگیرند و کوچکترها بازی میکنند و گاهی آرزو.

نرگس یکی از معدود کودکان خوش شانس است. او مشتاقانه در ردیف اول یک نیمکت چوبی بین چند دختربچهی دیگر مینشیند. روی دفترچهی مشق خود چند خطی به فارسی دری مینویسد و به دنیای مدرسه و امید به آیندهای بهتر میرود.

برای محفوظ چهارده ساله که نام فوتبالیستهای برتر جهان را میداند، آشیانه به او این فرصت را میدهد که با بقیهی پسرها فنون فوتبال را بیاموزد و فوتبالدستی بازی کند. اما او وقت چندانی ندارد، باید زود به خیابان و ماشینشویی بازگردد و خرج خانواده را بدهد. محفوظ از هفت سالگی کار میکند. نانآور خانواده است. پدرش زن دیگری گرفت و مادرش را رها کرد: "او زندگی ما را نابود کرد. فقیر بودیم و باید کار میکردم."

به تازگی در نزدیکی خیابان محل کار محفوظ، یک عملیات انتحاری انجام شد.

- "نه ترسی ندارم. همهی زندگی در حال دست و پنجه نرم کردن بودهام."

او چهارده سال بیشتر ندارد. غیبت پدر را میتوان در کلامش لمس کرد: "ما از آغوش پدر محروم بودهایم. و این غمانگیز است."

نرگس هم از وضعیت پدرش در رنج است. اشک از گونههای مادرش پایین میآید: "اگر پول داشتیم، پدرش را معالجه میکردیم تا مجبور نباشیم دخترم را به خیابان بفرستیم."

نرگس که تلاش میکند بر خودش مسلط شود، میگوید از دیدن گریهی مادرش اندوهناک میشود. اما لحظاتی بعد سیل اشک از چشمان او نیز جاری میشود.

در پایان هر روز، نرگس از آخرین تپه میگذرد و به خانه میرود. روی یک شانه، کیف مدرسه و شانهی دیگر کیسهای بزرگ پر از آشغالهایی که در خرابهها پیدا کرده است.

کودکان افغان دشوارترین میراث جنگ را بر دوش خود حمل میکنند.

 

لیز دوست، گزارشگر بی بی سی در کابل است.

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com