گرسنگان جهان، تجارت آزاد بخورند!


فرد مگداف


چكیده
نیمی از جمعیت جهان با درآمدی كمتر از دو دلار در روز زندگی می‌كنند و اكثر این جمعیت، دچار گرسنگی مزمن، سوءتغذیه و ناامنی غذایی هستند. در حال حاضر، یك میلیارد از ساكنان شهرهای جهان را فقرای زاغه‌ نشین تشكیل می‌دهند و... تجارت جهانی، بازارهای آزاد، تجارت آزاد، سیاست صندوق بین‌المللی پول و بانك جهانی و بسیاری دیگر از سازمان‌های بین‌المللی، نه تنها به دنبال حل این مشكل نیستند، بلكه با تخریب پایه‌های كشاورزی و تعمیق روابط مركزی پیرامونی، باعث افزایش فقر و به تبع آن گرسنگی می‌شوند.

بیچارگان زمین
در بسیاری از كشورها، تعداد انسان‌هایی كه زندگی بی ‌ثبات و ناپایداری را می‌گذارنند، روز به روز در حال افزایش است؛ در حالی كه گرسنگی نیز رو به افزایش نهاده است. در حال حاضر، حدود شش میلیارد نفر در كل جهان زندگی می‌كنند كه از این میان، نیمی در شهرها و روستاها به سر می‌برند، قشر وسیعی از جمعیت جهان، وضعیت كاملا اسفناكی را تجربه می‌كنند. مطابق این تخمین‌ها، بیش از نیمی از جمعیت جهان، با درآمدی كمتر از دو دلار در روز زندگی می‌كنند كه اكثر این جمعیت، یا به طور مزمن، گرسنگی و سوءتغذیه را پشت سر می‌گذارند و یا به طور مستمر نگران وعده غذایی آینده خود هستند. بسیاری از انسان‌ها به آب آشامیدنی بهداشتی دسترسی ندارند (یك میلیارد نفر)، تعداد بیشتری به برق دسترسی ندارند (دو میلیارد نفر) و بیشتر از این تعداد، به امكانات بهداشتی دسترسی ندارند (پنج میلیارد و دویست میلیون نفر).
مطابق یكی از آخرین تحقیقات صورت گرفته از سوی سازمان ملل، از میان سه میلیارد ساكنان شهرهای جهان، یك میلیارد نفر آنها در محله‌های فقیرنشین زندگی می‌كنند. این عدد، در طول سال‌های انفجار جمعیت در دهه 1990، به سرعت افزایش یافت. تخمین زده می‌شود كه در طول پنجاه سال آینده، تعداد زاغه‌ نشین‌های دنیا، سیصد درصد افزایش یابد. (تحقیق جهانی صورت گرفته در سال 2003 تحت عنوان چالش زاغه‌نشین‌ها، از سوی برنامه اسكان انسانی سازمان ملل متحد).
نیم دیگر جمعیت جهان (حدود سه میلیارد نفر) در روستاها زندگی می‌كنند. بیشتر جمعیت روستایی جهان، برای خود یا برای فروش به دیگران، غذا تولید می‌كنند. بسیاری از ساكنان روستاها، در وضعیت متفاوتی به سر می‌برند، اما آنها كه به زمین كشاورزی دسترسی دارند، معمولا غذای خانواده خود را تأمین می‌كنند.
وضعیت واقعی كاملا متفاوت از آمارها است. تداوم مهاجرت گسترده مردم از مناطق روستایی به شهرها، در جهان سوم هنوز ادامه دارد. هر ساله در حدود بیست تا سی میلیون نفر، روستاهای خود را به قصد شهرها ترك می‌كنند و باعث افزایش جمعیت حاشیه‌ نشین شهرها می‌شوند. این مهاجرت، در اثر شرایط بد زندگی روستایی صورت می‌گیرد؛ حال آن كه آنها فكر می‌كنند در شهر زندگی بهتری خواهند داشت. علت دیگری كه باعث این مهاجرت می‌گردد، تصاحب زمین‌ها از سوی سرمایه‌داران كشاورزی و ماشینی كردن كشاورزی است.
در كشورهای مركزی كاپیتالیستی، مهاجرت به شهرها از سوی روستاییان و كشاورزان، هم زمان با ظهور اولیه كاپیتالیسم آغاز شد و تا قرن نوزده ادامه داشت. این مهاجرت، در قرن بیستم نیز تداوم یافت. با هجوم جمعیت به شهرها، فرصت‌های شغلی جدیدی در صنایع و كارخانجات پیدا شد. حال آن كه با ماشینی شدن كشاورزی، نیاز به كارگران كشاورزی كاهش یافت. البته این امر، نتیجه دیگری نیز در اروپا داشت و آن كمبود فرصت‌های شغلی در شهرها برای این موج جمعیت بود. میلیون‌ها انسان از اروپا به مستعمرات سابق مهاجرت كردند. مثلا به ایالات متحده، كانادا، استرالیا و... چرا كه در این مستعمرات، زمین و منابع طبیعی تصرف شده از بومیان، به میزانی بود كه بی‌پایان به نظر می‌رسید.
آن چه اكنون در جهان سوم در حال رخ دادن است و از اواخر قرن بیستم آغاز گردیده، چیزی بسیار متفاوت است. در حال حاضر در جهان سوم، كشاورزان، روستاییان و خانواده‌های بدون زمین، از روستاها به شهرهایی مهاجرت می‌كنند كه میزان مشاغل لازم برای این نیروهای جدیدی را ندارند. البته برخی تلاش می‌كنند كه به كشورهای مركزی سرمایه‌داری مهاجرت كنند، اما در هر صورت، این محصول ازدیاد جمعیت، یعنی مهاجرت و بیكاری، بسیاری را گرفتار خویش كرده است. حاصل این امر، انفجار زاغه ‌نشینی در جهان سوم به همراه انسان‌هایی بیمار، گرسنه و بدون دسترسی به زمین برای تولید غذا بوده است.
یكی از مهم‌ترین مسائلی كه انسان در آینده با آن روبه‌رو است، آتیه گروه كثیری از انسان‌هاست كه اكنون در اقصی نقاط جهان به تولید غذای خود مشغول هستند، اما به زودی از زمین خود رانده خواهند شد. البته هم اكنون توجه اندكی از سوی دانشمندان، به این امر معطوف شده است.

چرا این قدر گرسنه؟
معمولا فكر می‌كنند كه گرسنگی به دوره‌های خشكسالی و قحطی و یا سیل و جنگ... تعلق دارد و آن را حاصل قطع شدن روند طبیعی تولید غذا می‌دانند كه موجب آزار خانواده‌ها می‌گردد؛ حال آن كه گرسنگی و نبود امنیت غذایی (این كه فرد نمی‌داند آیا بعد از این، غذایی برای خوردن خواهد داشت یا خیر؟) وضعیت عادی بخش بزرگی از انسان‌ها شده است. سوءتغذیه مزمن، آثار مخرب و ویرانگری بر رشد مغزی و فیزیكی كودكان دارد (هر چند به شدت و روشنی قطعی نیست) و آنها را با مشكلات فراوان در یادگیری و افزایش آسیب‌پذیری از بیماری‌ها و... مواجه می‌سازد. مطابق آمارهای سازمان ملل، 840 میلیون نفر ـ ده میلیون نفر از این تعداد در كشورهای مركزی صنعتی ـ در طول سال‌های 2001 ـ 1999 از كم غذایی و سوءتغذیه حاد رنج برده‌اند. بر مبنای این آمارها، تعداد چنین افرادی نسبت به سال‌های 1997 ـ 1995، 18 میلیون افزایش یافته است. علاوه بر این تعداد، تعداد بسیار بیشتری از آنچه سازمان ملل تخمین می‌زند، در ناامنی غذایی به سر می‌برند و مراتب مختلفی از گرسنگی را تجربه می‌كنند. این تعداد، چیزی در حدود سه میلیارد نفر را شامل می‌شود. حتی اگر این تعداد فقر 840 میلیون باشد، جدا تكان دهنده است.
در حالی كه گرسنگی اساسا در اطراف شهرها وجود دارد، می‌تواند معضل دردسرآفرین‌تری در شهرها نیز باشد. انسان‌هایی كه از زمین‌های خود رانده شده‌اند و توانایی تولید غذای خود را ندارند، باید راهی برای كسب درآمد پیدا كنند. وقتی توسعه اقتصادی از ایجاد شغل كافی برای حجم انسان‌های به شهر رانده شده ناتوان است، افراد سعی می‌كنند به اقتصاد غیررسمی ـ خرید كلان اشیا و فروش آنها به صورت جزیی ـ و یا جرایم روی آورند.
میزان غذایی كه در جهان تولید می‌شود، برای برطرف كردن سوءتغذیه و كمبود غذا در سطح جهان كافی است. این امر، در مورد اكثر كشورها نیز صادق است. سوءتغذیه مزمن و ناامنی غذایی، اصولا حاصل فقر هستند و نه كمبود تولید غذا. برای پیدا كردن مثالی در زمینه حضور گرسنگی در كنار سیستم تولید كشاورزی‌ای كه می‌تواند برای همگان به میزان كافی غذا تولید كند، نیازی نیست كه از ایالات متحده خارج شویم. دوازده میلیون خانوار آمریكایی از لحاظ غذایی ناامن هستند و در نزدیك به چهار میلیون خانواده كه در حدود نه میلیون نفر را در برمی‌گیرد، گرسنگی وجود دارد. كنفرانس شهرداران ایالات متحده گزارش داد كه در طول سال 2002، درخواست كمك‌های غذایی اضطراری، به طور متوسط نوزده درصد افزایش یافته است كه البته همه شهرهای ایالات متحده در این افزایش سهیم بوده‌اند. در ایالت خود ما، ورمونت، كه نرخ بیكاری در آن پاییین است، در سال‌های اخیر، میزان درخواست غذا از سوی سازمان خیریه بسیار افزایش یافته است. هشتاد درصد از خانواده‌هایی كه اكنون به دنبال كسب كمك در این زمینه هستند، حداقل دارای یك عضو شاغل هستند. مدیر یكی از این برنامه‌های كمك غذایی، ابراز می‌دارد: تعداد افرادی كه مراجعه می‌كنند و یا یك دو روز غذا نخورده‌اند و نمی‌توانند كودكان خود را سیر كنند، رو به افزایش نهاده است.
وجود هم زمان غذای اضافی و گرسنگی، در جهان سوم نیز اتفاق افتاده است. هند یكی از نمونه‌های موفق انقلاب سبز محسوب می‌شود كه با تلفیق تكنیك‌های اقتصاد ـ كشاورزی با تنوع گیاهی، توانسته است به تولید بسیار بیشتر مواد غذایی در سطح ملی منجر شود؛ در حالی كه هند اكنون در عین دسترسی داشتن به غذای كافی، از گرسنگی گسترده‌ای رنج می‌برد.
تیتر روزنامه نیویورك تایمز، به خوبی بیانگر این امر است: فقرای هند، به میزان مازاد محصول گندم، گرسنگی می‌كشند.(دوم دسامبر، 2002) این مازاد محصول كشاورزی، یا غذای خرگوش‌ها می‌شود و یا به قیمت پایین صادر می‌شود، حال آن كه مردم خود هند گرسنه‌اند.
به طور كلی، گرسنه ماندن افراد به خاطر فقر (و نه كمبود مواد غذایی در جوامع)، است كه منجر به سوءتغذیه یا گرسنگی مزمن می‌شود. به همین سادگی، در نظام سرمایه‌داری، غذا نیز یك كالا است؛ مانند كفش، تلویزیون و ماشین؛ و افراد حق قانونی‌ای برای دسترسی به غذا بیش از كالاهای دیگر ندارند.

اجازه بدهید تجارت آزاد بخورند!
جوابی كه كشورهای مركزی سرمایه‌داری و برخی سازمان‌های بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانك جهانی به همه مشكلات توسعه، از جمله گرسنگی و فقر می‌دهند، جوابی كلیشه‌ای و واحد است. بدون در نظر گرفتن خواست‌ها، نیازها و شرایط یك جامعه، رویكرد كلی این كشورها و سازمان‌ها برای حل این معضلات، شامل حذف تعرفه‌ها و دیگر موانع تجاری كالاها و مجاز كردن جریان آزاد سرمایه‌داری و كالا به داخل و خارج از كشور است.
نظریه نئولیبرال‌ها معتقد است كه از میان بردن تعرفه‌ها و موانع جریان كالا و سرمایه، به كشور اجازه می‌دهد كه بر مزیت نسبی خود متمركز شود. یعنی كشورها باید بر حیطه‌هایی مانند معدن، كشاورزی، صنعت و یا تولید كالاهایی كه در اثر اوضاع خاص یك كشور (آب و هوا، منابع طبیعی، نیروی كار و... ) در آن مزیت نسبی دارد، متمركز شوند تا بتوانند كالاهای مورد نیاز خود را با فروش مازاد محصول خود خریداری كنند. اینان در مجموع معتقدند كه آزادسازی تجارت، بازی برنده‌ای است كه طی آن همگان سود می‌برند، حال آن كه این نظریه‌ها با معضلات فراوانی روبه‌رو است كه در این جا مجال بررسی جامع آن نیست. البته این نظریه ‌پردازان، هرگز اشاره نمی‌كنند كه اقتصاد و صنعت كشورهای غربی، در ابتدا در اثر حمایت دولت‌ها و جلوگیری از رقابت خارجی رشد كرد و حال كه اقتصاد آنها به میزان كافی قدرت یافته است، خواهان حذف تعرفه‌ها و موانع از سر راه كالاهای خارجی هستند. علاوه بر این، هرگز اشاره نمی‌شود كه كشاورزی ایالات متحده در اثر مشاركت شدید و وسیع دولت پیشرفت كرده؛ البته پس از غصب زمین‌های بومیان آمریكایی و واگذاری آن به اروپائیان مهاجر و توسعه زیربناهای حمل و نقل و آبیاری، توسعه تحقیقات، پرداخت یارانه به كشاورزان، تسهیلات صادراتی و... كه از سوی دولت صورت گرفت. دولت‌های سرمایه‌داری، در حالی كه تجارت آزاد و بازار آزاد را ترویج می‌كنند، بدون این كه هیچ نگرانی‌ای در مورد ریاكارانه بودن این موقعیت خود داشته باشند، هنوز هم با ابزارهای مختلف سعی در حمایت از تجارت كشور خود دارند.

نتایج مخرب
پیروی از نسخه‌های استاندارد شده ـ باز كردن مرزهای كشورهای حاشیه‌ای در برابر جریان آزاد كالاها ـ خدمات و سرمایه و نیز كاهش برنامه‌های حمایتی دولت كه به سطح زندگی فقرا كمك می‌كند ـ می‌تواند مخرب باشد. نمونه‌های فراوانی در این زمینه وجود دارد كه نشان می‌دهد چگونه این سیاست‌ها به فقرا صدمه زده است. دولت مالاوی با عمل به نصایح بانك جهانی و برخی سازمان‌های دیگر بین‌المللی، كمك خود به كشاورزی را كاهش و نرخ ارزش را در كشور شناور كرد. این امر، منجر به بی‌ارزش شدن پول این كشور و پنج برابر شدن قیمت ركود وارداتی گردید كه بخش زیادی از كشاورزی را از دسترس كشاورزان خارج ساخت. (نیویورك تایمز، سیزدهم جولای 2003) هر چند برخی كشاورزان با كمك سازمان‌های بین‌المللی توانسته‌اند به كشاورزی خود ادامه دهند، اما محصول نهایی این كار، گسترش دامنه گرسنگی، آن هم در سالی بود كه از لحاظ آب و هوایی برای كشاورزی مناسب بود. در كشور غنا نیز عمل به این استانداردها و كاهش تسهیلات دولتی، منجر به شكست كشاورزی گردید. (وال استریت، ژورنال، سوم دسامبر 2002).
آثار گذار به تجارت آزاد و بازار آزاد، در اتیوپی بسیار مخرب‌تر بوده است؛ در طی دو سال (سال‌های 2001 و 2002)، كشاورزی این كشور با چنان بحرانی روبه‌رو شد كه در سال 2002 گرسنگی گسترده و قحطی، این كشور را در برگرفت.
با پیروی دولت فیلیپین از دستورالعمل‌های نئولیبرالی، درجهت تغییر تعرفه‌ها و قوانین برای مطابقت با خواسته‌های سازمان تجارت جهانی، وضعیت كشاورزی و كشاورزان در این كشور به شدت رو به افول نهاد. واردات برنج و ذرت شدت یافت و باعث بیچارگی و بدبختی وسیع و فراگیری در میان كشاورزان گردید. انتظار می‌رفت كه كشاورزان به صادرات دانه‌های پرسودتر روی آورند، حال آنكه كشاورزان فیلیپین نه تنها در برابر كشاورزی شدیداً یارانه‌ای ایالات متحده، بلكه در برابر كشاورزی‌های چین و تایوان و تایلند و ویتنام نیز ضعف داشت. انتظار می‌رفت فیلیپینی‌ها به تولید سبزیجات و... روی آورند، ولی آنها قدرت رقابت بین‌المللی نداشتند و بازار داخلی نیز توسط واردات پر شد.
لورا كارلسون محقق مركز برنامه آمریكایی (IRC) در سخنرانی خود در ژوئن 2003 در برابر كمیته صنعت تجارت خارجی، تحقیقات و انرژی پارلمان اروپا، آنچه را در مكزیك (یكی از اولین كشورهایی كه به آزدسازی روابط تجاری روی آورد) روی داده بود، تشریح كرد:
در مجموع، دو دهه آزادسازی تجارت كشاورزی در مكزیك، منجر به موارد زیر شده است: افزایش فقر روستایی، سوءتغذیه و گرسنگی، مهاجرت به خارج از كشورو بی‌ثباتی، افزایش كار سنگین خصوصا برای زنان، افزایش قیمت‌ها برای مصرف كنندگان، افزایش سود و افزایش كنترل بر بازار از سوی تجار فراملی و واسطه‌ها در برابر ضرر كشاورزان، از دست رفتن سرمایه‌های ملی‌ای كه می‌توانست در برنامه‌های توسعه مورد استفاده قرار گیرد و نیز ایجاد خطرهای جدی برای محیط زیست و تنوع جانوری.
آثار مخرب منطقه آزاد تجاری آمریكای شمالی (نفتا) بر شهروندان مكزیكی، منجر به مهاجرت شدید این مردم به آمریكا شده است. البته مكزیك سابقه مهاجرت به آمریكا را پیش از این نیز داشته است، اما در گذشته، مهاجرت از مناطقی صورت می‌گرفته كه خاك مناسب كشاورزی نداشته‌اند، حال آن كه موج جدید مهاجرت‌های متأثر از سیاست‌های نفتا، افرادی را به مهاجرت آمریكا واداشته است كه در مناطق حاصل‌خیز زندگی می‌كنند.

آیا راه خروجی وجود دارد؟
جهان به سوی همگرایی اقتصادی بیشتر پیش می‌رود، البته تحت قوانین و مقرراتی كه به نفع شركت‌های بزرگی است كه در كشورهای مركزی سرمایه‌داری قرار دارند. اگر اوضاع به همین منوال ادامه یابد و كشاورزی صنعتی كه اكنون تحت سلطه ایالات متحده قرار دارد در جاهای دیگر جهان نیز به اجرا درآید، وضعیت ساكنان زمین رو به وخامت خواهد نهادد. فیدل راموس رئیس جمهور سابق فیلیپین كه روزگاری حامی و مروج شركت در سازمان تجارت جهانی (WTO) بود، هر چند اكنون راه حل خاصی برای این مشكل ندارند، اما نسبت به افزایش افرادی كه در این بازی مسخره سرگردانند، اظهار نگرانی می‌كند: كشورهای فقیر نمی‌توانند برای مدت زیادی این امور را تحمل كنند، مردم واقعا نیازمندند، مردم در حال مردن هستند. (نیویورك تایمز، بیست و یکم جولای 2003).
برای از میان بردن گرسنگی كه بسیاری را در بر گرفته است، حذف فقر ضروری است. برنامه‌های ضد فقر كه امروزه در سازمان‌های ملی و بین‌المللی شایع شده است، با این پیش فرض صورت گرفته است كه اگر نظام موجود به خوبی اصلاح شود، می‌تواند جمعیت‌های حاشیه‌ای را نیز به خوبی دربرگیرد: با فراهم كردن غذا و سوپ رایگان برای فقرا، با پرداختن تسهیلات كوچك بانكی به مردم برای آغاز كار، با پرداختن یارانه به كشاورزان برای افزایش محصولات غذایی. به هر حال، كاركرد اولیه سرمایه‌داری، ایجاد یك سلسله كشورهای مركزی ثروتمند و یك سری كشورهای حاشیه‌ای فقیر است. علاوه بر این، سرمایه‌داری همواره منجر به ایجاد یك ساخت طبقاتی می‌شود كه در آن، یك طبقه زیرین كارگری، گروه‌های كثیری از كارگران كه به تناوب شاغل و بی‌كار می‌شوند و یا تقریبا همیشه بی‌كار می‌مانند، وجود دارد. این افراد كه در حاشیه فعالیت‌های اقتصادی قرار دارند، همان نقش اساسی و مهمی را دارند كه سرمایه‌داران دارند، چرا كه در مجموع، همه اینها منجر به گردش كار این نظام می‌شود.
نوشتن یك نسخه ساده كه بتواند فقر و بدبختی را برطرف كند و برای همه كشورها نیز كارآمد باشد، غیرممكن است. كشورهای جهان تفاوت‌های بسیاری از لحاظ تاریخ، فرهنگ و منابع طبیعی و انسانی دارند. البته راه خروج از این معضل، قطعا امضای معاهداتی كه به نفع ملت‌های ثروتمند است، نمی‌باشد؛ چرا كه این معاهدات، كشورها را برای جذب سرمایه‌داری بیشتر و تحمل ساختارهای تكنولوژیك مانند بذرهای اصلاح شده ژنتیكی، تشویق می‌كند. این رویكردها، در بسیاری موارد، صرفا اوضاع را وخیم‌تر می‌كند. هم چنین كشورها باید از دریافت كمك از سازمان‌ها و آژانس‌های مختلفی كه با نام توسعه شكل گرفته‌اند و كمك‌های خود را منوط به تخریب سیاست‌های دولت می‌كنند، صرف‌ نظر كنند. چنان كه یكی از مقامات ارشد وزارت كشاورزی و مواد غذایی غنا می‌گوید: قیم‌های توسعه ما، با متوقف كردن یارانه‌دهی ما به كشاورزان، برای توسعه یافتن ما! در فكر چاله كندن و شكار و خوردن ما بودند. (وال استریت ژورنال، دوم دسامبر 2002) با چنین قیم‌هایی در توسعه، كشورها دیگر نیازی به دشمن ندارند.
آیا راهی وجود دارد كه كشورهای پیرامونی از این وضعیت وخیم خارج شوند؟ رویكردهای كلی‌ای در این زمینه وجود دارد كه باید در نظر گرفته شود. ترتیبات تجاری، قطعا بهتر از تجارت آزاد می‌تواند كشاورزان و فقرا را در كشورهای پیرامونی مورد محافظت قرار دهد. البته تلاش برای بهبود تجارت آزاد، راه حلی برای این مشكل محسوب نمی‌شود. علاوه بر این، كشورهای پیرامونی باید نقش فعالی در كمك به كشاورزی كشورهای خود بر عهده گیرند كه البته این امر كاملا از مد افتاده است و در این زمینه، نه تنها باید از تكنیك‌های تولیدی مناسب برای محیط زیست استفاده كنند، بلكه باید حجم وسیعی از كشاورزان را مورد حمایت قرار دهند. دولت‌های كشورهای پیرامونی باید تا هنگامی كه تعداد مشاغل مناسب در شهرها آماده نشده است، مردم را به كشاورزی بر روی زمین مشغول دارند و به این منظور، صرف یارانه، حداقل برای غذاهای ضروری، پیش شرط اساسی حذف فقر و گرسنگی است. البته این امر نیازمند تمهیدات فراوان از جمله حمایت هدف‌دار از شیوه‌های تولید نامناسب برای محیط زیست و بهبود تأسیسات حمل و نقل و ذخیره مواد غذایی است. اصلاحات ارضی در برخی از كشورهای آمریكای لاتین و آفریقا لازم است. علاوه بر این، از منظر زیست محلی، اصلاً معنی ندارد غذا را از هزاران كیلومتر آن سوتر منتقل كرد، حال آنكه می‌توان آن را در كنار محل مصرف تولید كرد. تلاش‌های كشاورزی باید بر هدف تولید محصولات كشاورزی مورد نیاز برای مصرف داخلی متمركز شود. در این مورد، باید از سیاست كوبا پس از فروپاشی شوروی سابق درس آموخت. كوبا در این برهه، كشاورزی روستایی (و فعالیت‌های كشاورزی حیوانی) را توسعه فراوان داد، حال آن كه كشاورزی ذرت در شهرها نیز اثر فراوانی در بهبود وضعیت مردم داشته است.
البته بحث بر سر این نیست كه تجارت بكنیم یا نه، بلكه بحث بر سر تجارتی است كه بتواند به اكثریت مردم كمك كند و كشور را توسعه دهد و البته بحثی هم بر سر به دست آوردن تكنولوژی‌ها و سرمایه‌هایی كه فقط در خارج وجود دارد، نیست؛ بلكه نكته مهم، كنترل جهت‌گیری سرمایه‌گذاری‌ها است. تكنولوژی‌هایی را باید انتخاب كرد كه بیشترین سود را به همراه كمترین ضرر زیست محیطی به همراه داشته باشند. بهبود وضعیت فقرای یك كشور، در ابتدا وابسته به توسعه منابع طبیعی و انسانی خود آن كشور است كه در اكثر موارد، جهت‌گیری آن، خلاف خواست سرمایه‌داری بین‌المللی است.
 

منبع: Monthly Review، فوریه 2004
 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com