انسان و مسالهی گرسنگی!

 

بهرام رحمانی

 

گرسنگی بزرگترین مشکل بسیاری از ساکنان کرهی زمین است. دلیل اصلی این مشکل، تقسیم نابرابر ثروتها و نعمتهای کرهی زمین به سبب استثمار انسان از انسان است. در واقع اقلیتی سرمایه دار، با اتکاء به دولت و پلیس و ارتش و احزاب بورژوازی، مزدبگیران را شدیدا استثمار میکنند و یا این که بخشی از آنها را حتی بدون هیچ گونه بیمه بیکاری و کمک دولتی در گرسنگی رها میکنند.

نوشتهی حاضر تلاشی اجمالی در تشریح و توصیف گرسنگی در جوامع بشری و راههای مبارزهی موثر با آن است.

گرسنگی واقعا پیچیده و غیرانسانی است که همواره به اشکال مختلف زندگی موجودات زنده را تهدید کرده است. یکی از اشکال آن، گرسنگی مزمن، یعنی همان کم غذایی است که به تدریج و در مدتی طولانی زندگی انسان را تهدید میکند، شکل خاصی از گرسنگی به نام گرسنگی نسبی است که در آن مواد غذایی و ویتامینها و املاح لازم معدنی و پروتئینی به وجود انسان نمیرسد و عامل بسیاری از معضلات و مشکلات روحی و جسمی میگردد.

در طول تاریخ بشر، برخی مواقع قحطی و خشکسالی و جنگ و غیره اتفاقاتی بودند که طی آنها، میلیونها انسان از گرسنگی جان دادهاند؛ یا به گرسنگی مزمن دچار شدهاند و به تدریج اما با درد و رنج جان کاهی به پایان زندگی خود رسیدهاند.

اگر گرسنگی را فقط به معنای رایج آن محرومیت از غذا در نظر نگیریم و منظور محرومیت بیولوژیکی، یعنی کمبود یکی از مواد حیاتی باشد که اختلال در ساختمان بیولوژیکی ایجاد میکند و موجب انواع بیماریها و مرگ و میر انسانها میشود، طبق ارزیابیهای مختلفی که صورت گرفته است بیش از هفتاد درصد مردم جهان به نوعی از گرسنگی رنج میبرند.

مسلما در سالهای نه چندان دور، گرسنگی به مثابه یک مصیبت بزرگ گریبان بشر را گرفته بود. در گزارشات و کتابها و تحقیقات آمده است که در زمانی بسیار طولانی در حدود نود درصد سکته انسانها در خاوردور و دو سوم جمعیت آمریکای لاتین از گرسنگی و فقر مواد غذایی رنج بردهاند. پیش از آغاز جنگ دوم جهانی در انگلستان، تقریبا نیمی از شهروندانش دچار کمبود مواد غذایی بودهاند. در سال 1938 هنگامی که آلمان هیتلری، نازیهای جوان را به زیر پرچم فاشیسم گرد میآورد و راهی جبهههای جنگ میکرد، فقط پنجاه درصد آنها واجد شرایط بودند و بقیه به علت ضعف روانی و جسمانی ناشی از کمبود مواد غذایی درخور خدمت سربازی نبودند. هم اکنون بر اساس آمارهای رسمی، حدود 2بیست میلیون نفر از مردم ایران در زیر خط فقر زندگی میکنند و گفته میشود در طول دو دهه، قد کودکان ایرانی به سبب بدی تغذیه نسبت به گذشته کوتاهتر شده است.

بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران، در دو دهه‌ی بین سالهای ۱۳۸۲ـ ۱۳۶۱، مصرف گوشت پنجاه درصد و مصرف میوه و سبریجات پنجاه و پنج درصد کاهش داشته است. این در حالی است که در همان دوره هزینهی‌ درمان و بهداشت شصت و هفت درصد، حمل و نقل صد درصد و آموزش صد و پنجاه و چهار درصد افزایش یافته است. این ارقام در سال های اخیر، به ابعاد تکان دهندهای رسیده است.

آمار‌های منتشر شده نشان می ‌دهد در سال 2009 حدود پنجاه و سه ميليون نفر در سراسر جهان در فقر به سر می‌برند، يعنی درآمدی حدود دو دلار در روز دارند و بحران مالی سرمایه داری جهانی نیز هر روز این آمار را بالا میبرد و گفته میشود اين آمار به صد ميليون نفر هم خواهد رسيد.

طبق بررسی‌های سازمان ملل، چهل درصد از كشورهای در حال توسعه افرادی هستند كه به سختی روزگار می‌گذرانند.

شایان ذکر است كه حدود هفتاد درصد از مشاغل افراد در كشورهای در حال توسعه و یا پیرامونی از بخش كشاورزی و نساجی تامين می‌شود؛ در حالی كه مهاجرت به شهرها، عدم حاصلخيزی خاك و كمبود امكانات در سالهای اخير، بخش كشاورزی و نساجی را از رونق انداخته، حدود بیست و سه ميليون نفر فقط در قارهی آسيا شغل خود را در جريان بحران مالی از دست داده‌اند.

طبق بررسی‌های اخیر، بيش از هفتصد ميليون نفر در جهان دچار فقر و گرسنگی هستند. اين در حالی است كه سالانه صد ميليارد پوند غذا در آمريكا به هدر می‌رود. طبق آمارهای رسمی،‌ حدود 9/35 ميليون نفر در اين كشور پهناور و مهد دموکراسی و قلب تپندهی سرمایه داری جهان زير خط فقر زندگی می‌كنند كه 9/12 ميليون نفر آنها را كودكان تشکیل میدهند. 5/3 درصد از مردم آمريكا در گرسنگی به سر می‌برند و همواره جانشان در خطر است.

برنامهی توسعهی سازمان ملل متحد (UNDP)، در گزارشی به بررسی وضعیت اقتصادی اجتماعی، میزان بیکاری، توسعهی انسانی و فقر در کشورهای عربی پرداخته است. به گزارش سایت رسمی UNDP، در حال حاضر بیش از شصت و پنج میلیون نفر در کشورهای عربی زیر خط فقر زندگی میکنند و این در حالی است که تعدادی از این کشورها به دلیل برخورداری از منابع غنی انرژی در زمرهی ثروتمندترین کشورهای جهان قرار دارند.

در بررسی که این نهاد بینالمللی از شصت و پنج درصد جمعیت کشورهای عربی به عمل آورده، مشخص شده است که لبنان و سوریه، به ترتیب با 6/28 و سی درصد کمترین تعداد افراد فقیر را در میان کشورهای عربی دارند. از سویی دو کشور یمن و مصر، به ترتیب با 9/59 و چهل و یک درصد بالاترین تعداد افراد فقیر را به خود اختصاص دادهاند. در گزارش برنامهی توسعهی سازمان ملل که تحت عنوان گزارش توسعهی انسانی در جهان عرب در سال 2009: چالشهای امنیت انسانی در کشورهای عربی توسط اندیشمندان و کارشناسان مستقل کشورهای عربی تهیه شده، آمده است، میخوانیم: نبود امنیت انسانی، روند توسعهی انسانی را تضعیف کرده است. در کشورهای عربی ساختارهای ناعادلانهی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اغلب امنیت انسانی را تهدید میکند. در بخشی از گزارش برنامهی توسعهی سازمان ملل، بیکاری (به ویژه بیکاری جوانان) بزرگترین و مهمترین چالش پیش روی دولتهای عربی در سالهای آینده معرفی شده است.

بر اساس بررسیهای UNDP، این کشورها برای جلوگیری از تبدیل شدن بیکاری به یک معضل جدی، باید دست به ایجاد فرصتهای شغلی جدیدی بزنند. به گفتهی این نهاد، کشورهای عربی تا سال 2020 باید دستکم پنجاه و یک میلیون فرصت شغلی جدید ایجاد کنند. در حال حاضر نرخ بیکاری زنان در کشورهای عربی بیش از مردان است. در واقع این کشورها بالاترین نرخ بیکاری زنان در جهان را به خود اختصاص دادهاند.

بر اساس برآورد سازمان ملل متحد، از حدود هفت میلیارد نفر جمعیت جهان نزدیک به یک میلیارد نفر از گرسنگی مزمن رنج میبرند. اما این یک برآورد اولیه است و افرادی را که دچار کمبود ویتامین یا دیگر اشکال سوء تغذیه هستند، شامل نمیشود. به این ترتیب، شاید تعداد کل افرادی که امنیت غذایی ندارند از سه میلیارد نفر نیز فراتر برود. سال قبل، سازمان ملل متحد وخامت اوضاع غذایی جهان را با اعلام مرگ روزانه هجده هزار کودک در اثر سوء تغذیه به گوش افکار عمومی جهان رساند. اين همان سونامی در سکوت است که سخنگوی سازمان ملل برای اين كه در مورد بحران غذایی در جهان هشدار دهد، از آن سخن گفته است.

حدود هفتاد و یک درصد تمام مساحت کرهی زمین آب و بیست و نه درصد آن نیز خشکی است. مساحت این خشکی تقریبا پنجاه و شش میلیون مایل مربع است. اما همه آن مسطح و قابل کشت نیست. تقریبا سی درصد آن پوشیده از جنگل است، بیست درصد آن دشتهای کم درخت و هجده درصد آن کوهستانی و سی و سه درصد آن زمینهای بایر صحرایی است. به موجب تخمین کارشناسان، اگر جمعیت زمین به هشت میلیارد نیز بالغ گردد، برای تغذیهی آنها کفایت میکند. بنابراین، همین امروز این همهی نعمت و ثروت و غذا و به وفور در کرهی زمین وجود دارد که اگر عادلانه توزیع شود کسی گرسنه، بی پناه، بی مسکن، بی بهداشت و بی تحصیل نمیماند. به ویژه سوداگران مرگ بورژوازی، با احتکار و گرانی نیازهای اولیهی مردم محروم، این مصیبت گرسنگی را نیز به آنها تحمیل کردهاند. برای مثال، دست اندرکاران سازمانهای جهانی میگویند: سالانه بین پانصد تا هشتصد میلیارد دلار از کشورهای در حال توسعه خارج می‌شوند. این مبالغ هنگفت توسط سرمایه داران و سران حکومتها از کشورهای در حال توسعه که ثبات سیاسی چندانی ندارد خارج میشود و به کشور امنتری که برای سرمایه فراهم است، انتقال داده میشوند. بنابراین، برای سرمایه داران، امنیت سرمایه و کسب سود بیشتر در درجهی نخست قرار دارد.

 

سازمان خواربار جهانی فائو، متعلق به سازمان ملل میگوید: در سال جاری میلادی، شمار مردم گرسنه در جهان یازده درصد افزایش خواهد یافت. منطقه آسیا- اقیانوسیه با ۶۴۲ میلیون انسان گرسنه، دارای بیشترین آمار مردم نیازمند به غذا است و پس از آن آفریقای سیاه با ۲۶۵ میلیون انسانی که از گرسنگی دائمی در رنجند، قرار دارد. فائو، بحران اقتصادی جهان و به تبع آن قیمت مواد غذایی را عامل این مشکل میداند.

افزایش اخیر قیمت مواد غذایی، مردم فقیر جهان را به شدت ضعیفتر کرده است، به طوری که این قشر حدود شصت درصد از درآمد خود را صرف سیرکردن شکم خود میکنند. گزارش سازمان خواربار جهانی، گرسنگی را خطری جدی برای صلح و امنیت جهانی میداند و دولتها را به کمک به کشاورزان و تامین بذر، کود، سرمایه و پشتیبانی فنی آنان ترغیب میکند.

در سال ۱۹۹۹، سران کشورهای صنعتی قول داده بودند، مبلغ ۷هفتاد میلیارد دلار از بدهی‌های چهل و یک کشور فقیر را ببخشند. قول رهبران کشورهای صنعتی ناشی از جمع‌آوری هفده میلیون امضاء در سراسر جهان بود که این اقدام در آن زمان به جهانی شدن همبستگی معروف  شد.

با این حال بر اساس گزارش بانک جهانی، بدهی‌های کشورهای در حال توسعه و فقیر در سال ۲۰۰۷ میلادی به سه هزار و سیصد میلیارد دلار افزایش یافت.

روشن است که انسان به لحاظ بیولوژیک، نیاز به غذا دارد و همهی ما انسانها همان طور که به هوا و آب نیاز داریم، برای ادامهی حیات نیازمند غذا نیز هستیم. اما در سیستم سرمایه داری، نیاز گروه بزرگی از مردم جهان در جهت تامین غذا برآورد نمیشود.

بحران غذا در سال 2008، دامان همه را از جوانان تا سالمندان و کودکان گرفته است. افزایش سریع و همزمان بهای مواد غذایی اصلی نظیر ذرت، گندم، سویا، برنج و روغنهای خوراکی در بازارهای جهانی، عواقب ویرانگری برای تغذیهی انسان داشته است. افزایش بهای مواد غذایی در چند سال اخیر، سرسام آور بوده است. بر بهای شصت قلم از کالاهای کشاورزی، بیش از چهارده درصد در سال 2006 و سی و هفت درصد در سال 2007 افزوده شد. افزایش بهای ذرت از اوایل پاییز سال 2006 آغاز شد و در عرض چند ماه به بیش از هفتاد درصد رسید. بهای گندم و سویا نیز طی این مدت به سرعت رو به افزایش گذاشت و اکنون به یک رکورد بی سابقه در دهههای اخیر دست یافته است. بهای روغنهای خوراکی (روغن سویا، روغن نخل و...) که یکی از اقلام اصلی در رژیم غذایی فقراست نیز افزایش یافته است. بر بهای برنج هم در سال گذشته بیش از صد درصد افزوده شد.

رشد جمعیت و کاهش زمینهای کشت باعث یک مبارزه برای کسب بهترین زمین‌های زراعی و به معنای دیگر یک مناقشهی جدید شمال ـ جنوب شده است.

در چنین شرایطی، فقر و گرسنگی نه تنها تاثيرات خود را بر جسم و روان و مناسبات درون خانواده می‌گذارد، بلكه آسيب‌ها و بحرانهای اجتماعی زيادی را هم چون تن فروشی، اعتیاد، خشونت، سرقت و حتی خودكشی دامن میزند.

بررسی‌های علمی نشان می‌دهد قتل و خودكشی بيش تر تحت تاثير دو عامل مهم و اصلی است: اولی فشار و استرس، عصبانیت و خشونت افراد سبب میشود؛ و دومی فشارهای ناشی از وضعيت بد اقتصادی و احساس یاس و سرخوردگی. بنابراین، بسياری از افرادی كه دست به خودكشی می‌زنند، به دليل فقر و ناتوانی در تامین نیازهای اولیهی زندگی و همچنین در پرداخت هزينه‌های زندگی در اثر فشار و استرس دست به خودکشی میزند.

قربانيان فقر و گرسنگی فقط در جريان جرايمی هم چون سرقت، قتل و غیره نيستند، بلكه يكی از بزرگ‌ترين آسيب‌های اجتماعی ناشی از فقر و محرومیت و از بين رفتن اعتماد اجتماعی است. افراد در روابط اجتماعی، سیاسی، شغلی و حتی خانوادگی به يكديگر اعتماد می‌كنند و همبستگی انسانی به وجود میآروند.

وقتی سايهی شوم فقر و محرومیت بر بالای سر زیست و زندگی خانواده گسترده میشود، کمشکش و جدایی اجتناب ناپذیر میشود و کودکان آسیب بیشتری میبینند، چون همواره شاهد پرخاشگری بین والدین خود و کمبودهای زیادی هستند. از این رو، هنگامی درآمد خانواده به حدی پايين باشد كه هزينه‌های ابتدایی خانواده مانند مسكن، خوراك، پوشاک، بهداشت و درمان و غیره تامین نشود، احساس فشار و استرس در چنین خانوادههایی نهادینه میشود و عوارض و عواقب مستقیم آن رشد و گسترش آسیبهای اجتماعی است. در چنين زمانی، انسان اعتماد به نفس خود را از دست میدهد و چنان درمانده میشود که ناخودآگاه به پرخاشگری و خشونت تمایل میکند.

در شرايطی كه بنیهی اقتصادی خراب میشود، آرامش از خانواده رخت برمی‌بندد و اعضای آن، نه تنها در درون خانه و خانواده، بلكه در محيط اجتماعی نيز رفتارهای ناهنجاری از خود بروز میدهند و بيشترين آسيبها متوجه اعضای خانواده، به ویژه فرزندان، میشود. فقر، مانع تحصيل فرزندان و پيشرفت‌های علمی، ‌شغلی و حتی اجتماعی آنها می‌شود و آیندهی این فرزندان، به احتمال زیاد، به تباهی کشیده میشود.

در کشورهای فقیر، توزیع ناعادلانهی مواد غذایی علت اصلی گرسنگی پایدار است. تامین غذا در اغلب کشورهای جهان به ویژه در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه، مشکل روزمرهی ساکنان این مناطق است.

غذا مورد نیاز و کافی، حق بشر است و دولتها موظفند تغذیهی مناسب را برای مردم خود تامین کنند. وضعیت امروز غذا در جهان، انعکاسی از روابط نابرابر اقتصادی و سیاسی میان کشورهاست. فقرای جهان در پی دستیابی به امنیت غذایی در مبارزهای بی امان علیه سیستم سرمایه داری هستند.

در سال ۲۰۰۰ میلادی، نمایندگان ۱۶۷ کشور از جمله ایران تعهد کردند تا سال ۲۰۱۵ فقر را در کشور خود پنجاه درصد کاهش دهند. اکنون که نزدیک به نیمی از این فرصت به پایان رسیده، همچنان بخش بزرگی از جمعیت جهان زیر خط فقر روزگار میگذرانند.

خدایان ثروتمند میتوانند همه چیز بخرند، در حالی که فقرا حتی قادر نیستند نیازهای اولیهی خویش را تامین کنند. مناسبات سرمایه داری برای مردم، حق دسترسی به مواد غذایی کافی، سرپناه و مراقبتهای بهداشتی و یادگیری علم و دانش قائل نیست. برای سرمایه دار فقط کسب سود، در اولویت است و جان آدمیزاد برایش اهمیتی ندارد.

در حال حاضر نیمی از جمعیت جهان (بیش از سه میلیارد نفر) ساکن شهرها هستند که از این تعداد، بالغ بر یک میلیارد نفر (حدود یک سوم جمعیت شهرنشین دنیا) در حلبی آبادها زندگی میکنند. اجرای سیاستهای نئولیبرالی توصیه شده توسط صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و برخی سازمانهای سرمایه داری فعال در جهان سوم، هر روز عرصه را بر کسب و کار خُرد در شهرها و روستاها تنگتر میکند. نئولیبرالیسم، معتقد است باید اجازه داد بازار آزاد معجزهی خود را نشان دهد و اقتصاد بازار آزاد  به سوی بازده بیشتر و سود افزونتر رهنمون شود. 

سیر بی وقفه تاریخ، از بردهداری به زمینداری و بالاخره به سرمایه داری ادامه یافت و میراث شوم گرسنگی از دورانی به دوران دیگر، سایه به سایه، انسان دردمند را تعقیب کرد. و اکنون ما در دورانی زندگی میکنیم که میلیاردها کارگر و دهقان و بیکار گرسنه در مقابل عدهای بسیار قلیل سرمایه دار صف آرایی کردهاند. در تاریخ فعلی، تنازع بقا به شکل تنازع طبقاتی خود را نشان داده است. البته این مبارزهی طبقاتی و انقلابات در بخشهای وسیعی از جهان باعث ایجاد تعادلی نسبی بین فقیر و غنی و سیر و گرسنه شده است. اما باز هم میلیاردها انسان در بخشی دیگر از جهان در اسارت مرگبار گرسنگی و فقر و بیماری هستند و همواره در جستجوی راههایی برای رهایی از این وضعیت دردناک روزگار میگذرانند.

در جهان امروز ما، یک میلیارد انسان گرسنه‏اند. پنجاه میلیون کودک مبتلا به سوء تغذیه هستند؛ کودکانی که در طول شبانه ‏روز فقط یک وعده غذا می‏خورند یا غذایی برای خوردن ندارند. واقعیت این است که بحران اقتصادی که در همین سال‏های اخیر جهان را فرا گرفته، چشم ‏انداز بسیار نگران کنندهای را پیش روی جوامع قرار داده است. بر اساس آمارهای رسمی، فقط در سال ۲۰۰۸، چهل میلیون نفر به تعداد گرسنگان افزوده شده است، در حالی که آمارهای غیررسمی بسیار بالاتر از ارقام رسمی است.

در سالهای اخیر، حتی در کشورهای صنعتی غرب نیز که ثروتمندترین کشورهای جهان صنعتی هستند، محرومیت و بیکاری در حال گسترش است. با وجود این بحران اقتصادی و رکود، گسترش بیکاری، کاهش درآمدها و افزایش شکافهای طبقاتی، چگونه دولتها و نهادهای بینالمللی ادعا میکنند که گرسنگی را در چند سال آینده به نصف برسانند؟ این خوشبینی بیشتر شبیه یک معجزهی تخیلی است تا یک راهحل واقعی اقتصادی. در ایران، با آن منابع عظیم و گسترده‏ نفت و گاز و غیره، بیست میلیون نفر در فقر و گرسنگی به‏ سر می‏‏برند. حسین راغفر، پژوهش‏گر حوزهی‏ رفاه و تامین اجتماعی در روزنامهی اعتماد اعلام کرد که بیست میلیون ایرانی (حدود یک‏ سوم جمعیت کشور) زیر خط فقر زندگی میکنند.

علاوه بر این، گزارشهای رسمی نشان میدهد که هفت میلیون و پانصد هزار نفر از جمعیت ایران در حاشیه شهرها زندگی میکنند. مناطق حاشیه نشین از امکانات شهری کافی نظیر آب، برق و بهداشت برخوردار نیستند و آمار جرم و جنایت در این مناطق بالاست و شهرداری و دولت نظارت چندانی بر این مناطق ندارند. گرانی و تورم سالهای اخیر نیز به فقر بیشتر منجر شده و بر تعداد فقرا و حاشیهنشینان شهرها اضافه کرده است.

آمریکای لاتین، از مرز ایالات متحده آمریکای تا نواحی نیمه یخبندان اقیانوس منجمد جنوبی در حدود بیست و چهار میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد و از نظر تراکم جمعیت قابل مقایسه با کشورهایی چون هند، ژاپن و پاکستان و غیره نیز نیست. از سوی دیگر، طرفیت کشاورزی آمریکای لاتین بسیار بالاست، بر خلاف آسیا و آفریقا، صحاری وسیع ندارد و کوهها اگرچه مرتفع هستند، اما اراضی وسیعی را اشغال نکردهاند و امکان کشت و پرورش حیوانات را مثل مناطق معتدله فراهم نمودهاند. اما تقریبا گرسنگی در تمام کشورهای آمریکای لاتین جز در نواحی بسیار محدودی عمومیت دارد. سهمیهی کالری غذایی در آمریکای لاتین به طور متوسط دوهزار و پانصد کالری است که از آفریقا و آسیا و بیش تر، اما از اروپا و آمریکای شمالی بسیار کمتر است.

بر اساس آمارهای رسمی، در حدود سالهای 1970 در آمریکای لاتین، بیش از دویست میلیون راس گاو و صد و بیست میلیون راس گوسفند و صد و سی میلیون راس خوک وجود داشته است. این واقعیتها نشان میدهند که گرسنگی در آمریکای لاتین، ناشی از ترکم جمعیت نیست. گرسنگی تقصیر زمین هم نیست، چون زمینها به غایت حاصلخیز است. واقعیت این است که دولتهای استعمارگر و استثمارگر این وضعیت را بر مردم این منطقه تحمیل کردهاند. نیاز دولتهای استثمارگر به تولیدات صادراتی معین، میلیتاریسم، کشت برای تغدیهی مناسب را تحت شعاع خود قرار داده است. این مساله عوامل مختلفی دارد، اما یکی از عوامل عمدهی آن، عموما کاشت پنبه و نیشکر و قهوه و کاکائو که همه صادراتی هستند، جای کشت محصولات غذایی مورد نیاز مردم را گرفته است. کودتای سرهنگها و ژنرالها در آمریکای لاتین، با حمایت سازمانهای پلیس مخفی به سازمان آمریکا، تاریخ طولانی دارد. دلیل اصلی آن، منافع سرشاری است که دولت آمریکا از آمریکای لاتین به دست میآورد.

در مقابل مصیبت گرسنگی، چه باید کرد؟ البته در بحث چه باید کرد، راه حلهای مختلفی مطرح است، از جمله این که مردم فقیر باید همهی سختیها را تحمل کنند تا دولتها روزی روزگاری به داد آنها برسند. نسخهای که دولتها و تئوریسینهای بورژوازی و نهادهای بینالمللی آنها با وجود این که به این مصیبت بشری اشاره میکنند، اما از مردم میخواهند گوش به فرمان دولتها باشند. چنین انتظاری واقعا بی حاصل است و تاریخ جوامع بشری نشان داده است که سرمایه داران و دولتهای سرمایه داری هیچ دورهای داوطلبانه به خواستهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کارگران و مردم محروم و فقیر گردن نگذاشتهاند، مگر این که همهی محرومان جامعه و در پیشاپیش همه، طبقهی کارگر متحد و متشکل و آگاه با استراتژی طبقاتی خود در مقابل ستم و استثمار سیستم سرمایه داری به عنوان یک طبقه ظاهر شود.

انسان مشکلات و معضلات زیادی را پشت سر گذاشته و سختیهای زیادی نیز در پیش دارد که مهمترین آن معضل بیکاری، گرانی و فقر است. اگر انسان امروز به فکر همین امروز و فردای خود نباشد، آیندهای تاریک و مبهم در پیش خواهد داشت. مردم فقیر و محروم و مزدبگیر، نباید در مقابل ستمگران و استثمارکنندگان ساکت بنشینند.

بدین ترتیب، راه حل اساسی برای رهایی از گرسنگی، تبعیض، نابرابری، ستم و استثمار سرمایه داری این است که در پیشاپیش همه فقرا و بیکاران و پابرهنگان و محرومان جامعه، طبقهی کارگر آگاه و متشکل و متحد قرار گیرد تا در یک صف متحد طبقاتی قدرتمند و با مبارزیه آگاهانه و پیگیر خود، نه تنها گام به گام مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را به سرمایه داران و دولتهای آنان تحمیل کند، بلکه با قرار دادن استراتژی طبقاتی خود در مقابل کل جامعه به طور اثباتی، نظم موجود را تغییر دهد و راه را برای لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و برقراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی همواره سازد.

به امید روزی که انسانها بدون زور و تبعیض و نابرابری و استثمار، در صلح و صفا و رفاه و آسایش در کنار هم زندگی کنند.

 

bamdadpress@ownit.nu

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com