جادوی تصویر

 

رافائل كاپلینسكی

مترجم: حسین میرزایی

 

رواج تلویزیون در سه دهه‌ی پس از جنگ جهانی دوم (در زمان‌های مختلف و با شدتی كه در كشورهای مختلف یكسان نبود)، به قول مك لوهان دنیای جدیدی از ارتباطات را ایجاد كرد. معنایش این نیست كه دیگر رسانه‌ها از میان رفتند، بلكه در سیستمی بازسازی و تجدید ساختار شدند كه قلبش از لامپ‌های خلا و سیمای جذابش از صفحهی تلویزیون ساخته شده بود. رادیو مركزیت خود را از دست داد، ولی گسترش و انعطاف‌پذیری آن افزایش یافت و سبك‌ها و مضامین خود را با ضرباهنگ زندگی روزمره‌ی مردم تطبیق داد. فیلم‌ها به گونه‌ای تغییر یافتند كه برای مخاطبان تلویزیون مناسب باشند؛ به استثنای فیلم‌های هنری كه از یارانه‌ی دولتی برخوردار بودند و فیلم‌های دارای جلوه‌های ویژه كه بر پرده‌های بزرگ سینماها به نمایش در می‌آمدند. روزنامه‌ها و مجلات حالتی تخصصی یافتند و در حالی كه اطلاعات استراتژیك را در خدمت رسانه‌ی فراگیر تلویزیون قرار می‌دادند، به محتوای خود عمق بیشتری بخشیدند یا جلب مخاطب را هدف خود قرار دادند. كتاب جایگاه خود را حفظ كرد، هر چند بسیاری از كتاب‌ها ناخودآگاه به متون تلویزیونی تمایل داشتند. چیزی نگذشت كه فهرست پرفروش‌ترین كتاب‌ها پر شد از عناوینی كه به شخصیت‌های مضامین رایج تلویزیونی اشاره می‌كردند.

این كه چرا تلویزیون به چنین شیوه‌ی ارتباطی گسترده بدل گردید، هنوز هم موضوع بحث‌های داغ دانشمندان و منتقدان رسانه‌ها است. با توجه به شواهد موجود به نظر می‌رسد فرضیه‌ی دابلیو راسل نیومن، تبیین قانع ‌كننده‌ای باشد. به نظر من، این فرضیه پیامد غریزه‌ی اصلی مخاطبان تنبل است. او می‌گوید: مهم‌ترین یافته‌ای كه در پژوهش درباره‌ی تاثیرات آموزشی و تبلیغی تلویزیون به دست آمده است و اگر می‌خواهیم ماهیت یادگیری نامحسوس در زمینه‌ی سیاست و فرهنگ را درك كنیم، باید رك و راست با آن روبرو شویم، این است كه مردم به آسان‌ترین راه گرایش دارند. او تفسیر خود را بر نظریه‌های روانشناختی عام‌تر هربرت سایمن و آنتونی داونز استوار می‌سازد و بر هزینه‌های روانشناختی دریافت و پردازش اطلاعات تاكید می‌كند. به نظر من ریشه‌ی چنین منطقی در سرشت انسان نیست، بلكه در شرایط زندگی در خانه پس از روزهای طولانی كار طاقت‌فرسا و نبود راه دیگری برای مشاركت فردی ـ اجتماعی است. با وجود این اگر شرایط جوامع ما به گونه‌ای كه هست باقی بماند، عارضه‌ی كوشش كمینه كه به نظر می‌رسد با ارتباط تلویزیونی مرتبط باشد، می‌تواند توضیح دهد كه چرا تلویزیون به محض این كه پای در عرصه‌ی تاریخ نهاد، به سرعت سلطه‌ای چنین گسترده یافت. برای مثال، بر اساس مطالعاتی كه درباره‌ی رسانه‌ها انجام گرفته است، تنها بخش اندكی از مردم برنامه‌ای را كه می‌خواهند ببینند از قبل انتخاب می‌كنند. به طور كلی، مردم ابتدا تصمیم می‌گیرند كه تلویزیون نگاه كنند و آن گاه با عوض كردن سریع كانال‌ها جذاب‌ترین برنامه، یا در اكثر موارد، برنامه‌ای را كه كمتر كسالت‌آور است انتخاب می‌كنند. سیستمی را كه تلویزیون بر آن مسلط است، به راحتی می‌توان رسانه‌های همگانی نامید. چند فرستنده‌ی مركزی به طور همزمان پیام مشابهی را برای میلیون‌ها بیننده پخش می‌كردند. بنابراین، محتوا و شكل پیام‌ها با توجه به كوچك‌ترین مخرج مشترك مخاطبان تنظیم می‌شد. در مورد شبكه‌های خصوصی تلوزیون در زادگاه تلویزیون، یعنی آمریكا، كوچك‌ترین مخرج مشتارك مخاطبان ارزیابی‌های متخصصان بازاریابی بود. برای بیشتر كشورهای جهان كه دست كم تا اواخر دهه‌ی هشتاد تحت كنترل تلویزیون دولتی قرار داشتند، ذهنیت بوروكرات‌ها كه كنترل برنامه‌ها را در دست داشتند معیار اصلی تلقی می‌شد. البته به تدریج نقش نظارت مردم افزایش یافت. در هر دو مورد، مخاطبان گروهی همگون یا گروهی كه قابل همگون ‌سازی است محسوب می‌شدند. مفهوم فرهنگ همگانی كه از جامعه‌ی توده‌وار برگرفته شده است، تجلی مستقیم سیستم رسانه‌ای بود كه از كنترل تكنولوژی نوین الكترونیكی توسط دولت‌ها و شركت‌های صاحب انحصاری ناشی شده بود.

تلویزیون اساسا چه ویژگی‌ جدیدی داشت؟ تازگی تلویزیون در قدرت ایجاد تمركز و توانایی بالقوه‌ی آن به عنوان ابزاری تبلیغاتی نبود. از همه گذشته، هیتلر نشان داد كه چگونه رادیو می‌تواند ابزاری فوق‌العاده برای ارسال پیام‌های یك منظوره‌ی یكسویه باشد. آن چه تلویزیون ارائه می‌كرد، در وهله‌ی نخست پایان جهان گوتنبرگ، یعنی سیستم ارتباطی‌ای بود كه در سلطه‌ی ذهن چاپی و نظم الفبایی آوایی قرار داشت. وقتی مارشال مك لوهان به سادگی تمام اعلام كرد كه: رسانه همان پیام است، همهی منتقدان خود را به موافقت واداشت: تنها شباهت تصویر تلویزیون به فیلم و عكس این است كه یك تركیب یا آمیزهی غیركلامی از شكل‌ها ارائه می‌دهد. در مورد تلویزیون، بیننده همان صفحه‌ی تلویزیون است. او با محرك‌های نوری كه جیمز جویس حمله‌ی بریگاد نور نامیده است، بمباران می‌شود تصویر تلویزیون یك عكس ثابت نیست. این تصویر به هیچ وجه عكس نیست، بلكه طرحی از چیزهاست كه بی ‌وقفه در حال شكل گرفتن است و از انگشتان پویشگر نقش می‌گیرد. این نمای شكل‌پذیر از طریق عبور نور و نه تاباندن آن ایجاد می‌شود؛ تصویری كه بدین گونه شكل می‌گیرد، بیش از این كه به تصویر شبیه باشد، كیفیت یك مجسمه یا شمایل را دارد. تصویر تلویزیون در هر ثانیه، حدود سه میلیون نقطه را به گیرنده می‌فرستد و از این میان، بیننده در هر لحظه تنها چند دوجین را پذیرفته و به تصویر تبدیل می‌كند.

مك لوهان چنین استدلال می‌كند كه به دلیل وضوح كم تصویر تلویزیون، بینندگان باید فاصله‌هایی را كه در تصویر وجود دارد پُر كنند و بدین ترتیب، از لحاظ احساسی بیشتر جذب تماشا می‌شوند (این چیزی است كه او به گونه‌ای تناقض‌آمیز رسانه‌ی سرد می‌نامد). این توجه شدید با فرضیهی كوشش كمینه تباینی ندارد، چون تلویزیون ذهن تداعی‌گر ـ غنایی را جذب می‌كند و بیننده را به تلاش روانی برای بازیافت و تحلیل اطلاعات كه نظریه‌ی هربرت سایمن به آن اشاره دارد وادار نمی‌كند. به همین دلیل است كه نیل پستمن، یكی از دانشمندان برجسته‌ی رسانه‌ها، عقیده دارد كه تلویزیون نمایانگر گسستی تاریخی از ذهن چاپی است. چاپ به شرح سیستماتیك گرایش دارد، ولی تلویزیون برای گفت‌وگوهای سطحی مناسب‌تر است. وی برای روشن كردن این تمایز می‌گوید: چاپ بیش از هر چیز به شرح و توصیف گرایش دارد: نوعی توانایی پیچیده برای تفكر مفهومی، استنتاجی و متوالی؛ ارزش بسیار قائل شدن برای خرد و نظم؛ بیزاری از تناقض؛ قابلیت بسیار برای بی‌ طرفی و عینیت؛ و مدارا و شكیبایی برای پاسخ توام با تاخیر.

ولی در تلویزیون، سرگرمی ایدئولوژی برتر همه‌ی گفتمان‌های آن است. صرف نظر از این كه چه چیز و از چه دیدگاهی به تصویر كشیده می‌شود، این پیش ‌فرض‌ فراگیر وجود دارد كه این تصویر برای سرگرمی و لذت ما به نمایش در می‌آید. در ورای اختلافاتی كه در نتایج اجتماعی ـ سیاسی این تحلیل وجود دارد، از عقیده‌ی مك لوهان درباره‌ی توانایی‌ بالقوه‌ی تلویزیون برای ارتباط جهانی گرفته تا گرایش‌های ضدماشینی جری ماندر و برخی دیگر از منتقدان فرهنگ توده‌ای، همه در دو نكته‌ی بنیادین با یكدیگر توافق دارند: چند سال پس از اختراع تلویزیون، این رسانه به كانون فرهنگی جوامع ما بدل شد! و استفاده از تلویزیون به عنوان وسیله‌ای ارتباطی مساله‌ای كاملا جدید است كه اغواگری، شبیه‌سازی حسی واقعیت و ارتباط‌پذیری آسان در راستای حداقل تلاش روانی از ویژگی‌های اصلی آن محسوب می‌شود.

در سه دهه‌ی اخیر در سرتاسر جهان، انفجار ارتباطات به وقوع پیوسته است كه تلویزیون از سردمداران آن بوده است. در ایالات متحده كه بیش از هر جا گرایش به تلویزیون دیده می‌شود، در اواخر دهه‌ی هشتاد تلویزیون هر دقیقه و از هر كانال سه هزار و ششصد تصویر را نشان می‌داده است. به موجب گزارش نیلسن، در هر خانواده‌ی آمریكایی به طور میانگین نصف ساعت در روز تلویزیون روشن بود و هر فرد بالغ به طور متوسط روزانه چهار و نیم ساعت به تماشای تلویزیون می‌نشست. باید رادیو را نیز به این افزود كه هر دقیقه، صد كلمه پخش كرده و به طور میانگین هر آمریكایی روزانه دو ساعت و عمدتا در اتوموبیل به برنامه‌های آن گوش داده است. در این مدت، میانگین كلمات هر روزنامه صد و پنجاه هزار بود و طبق برآوردها هر روز بین هجده تا چهل و نه دقیقه از وقت روزانهی مطالعه را به خود اختصاص می‌داد، در حالی كه مرور مجله‌ها روزی شصت تا سی دقیقه از وقت هر آمریكایی را به خود اختصاص داده و در هر روز، با احتساب زمانی كه صرف خواندن كتاب‌های درسی می‌شود، هر آمریكایی هجده دقیقه كتاب می‌خواند. تماس با رسانه‌ها، روندی فزاینده دارد. بر طبق برخی پژوهش‌ها، خانواده‌های آمریكایی كه تلویزیون كابلی دارند، بیشتر از خانواده‌هایی كه فاقد تلویزیون كابلی هستند از تلویزیون شبكه‌ای استفاده می‌كنند. به طور كلی، هر آمریكایی بالغ، شش ساعت و چهل و سه دقیقه در روز با رسانه‌ها سر و كار دارد. این رقم را می‌توان در مقابل با اطلاعات دیگری قرار داد كه بر اساس آن، موجب آن در هر خانواده و هر فرد تنها چهارده دقیقه را صرف ارتباط با افراد دیگر می‌كند، اگر چه این دو قابل مقایسه نیستند.

 

توضیح: رافائل كاپلینسكی، پژوهشگر و استاد ارتباطات دانشگاه ایلینویز در آمریکا است.

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com