قاچاق زنان

 

اما گلدمن

برگردان: گلناز ملك

 

مصلحان جامعه ناگهان به کشف بزرگی دست یافته اند! قاچاق بردگان سفید. روزنامه ها پر شده اند از "اسرار مگو" و قانون گذاران هم اکنون در حال وضع قوانینی برای کنترل این وحشت عمومی هستند. شایان ذکر است که افکار عمومی هم به سرعت از یک فاجعه اجتماعی، بر پیکاری علیه هرزگی، بی بندباری، قمار و... چرخش پیدا می کنند. اما حاصل این پیکار چیست؟ قمار افزایش می یابد، کافه‌ها کارشان را از در پشتی راه می اندازند و روسپیگری به اوج خود رسیده است. چگونه است نظامی که برای هر طفلی شناخته شده است ناگهان کشف می شود؟ و چگونه این پدیده ی اهریمنی که تا پیش از این همه ی جامعه شناسان با آن آشنا بودند، امروز تبدیل به پدیده ی قابل توجهی می شود.
بر فرض که تحقیقات اخیر (تحقیقاتی سطحی البته) بر روی قاچاق بردگان سفید باعث کشفیات جدیدی شده باشد، باز هم نتایج کوتاه نظرانه است.
روسپیگری همیشه تحت عنوان عملی پلید شایع بوده و هست و هم چنان بشریت سرش در لاک خودش است و هم چنان نسبت به زجر و درماندگی قربانیان آن بی تفاوت و همانا شاید همین بی تفاوتی باعث تداوم این پدیده در نظام صنعتی و اقتصادی شده باشد.
تنها وقتی محنت بشر تبدیل به بازیچه ای ملون و براق شود، انسان های کودک منش به آن جذب می شوند. گیریم برای مدتی کوتاه. خلق الله البته کودکانی دمدمی مزاج اند که هر روز اسباب بازی نویی می خواهند. فریادهای زاهد مابانه علیه بردگان سفید (البته آن هم به عنوان بازیچه ای) به هوا بلند می شود. خوراک ذهنی مردم برای مدتی تامین می شود و مشاغل نان و آبدار سیاسی ایجاد شده و طفیلی ها با افتخار در کسوت پلیس و محقق و کارشناس و غیره در سرتاسر دنیا قدم برمی دارند. اما به راستی علت قاچاق زنان چیست؟ نه فقط سفید پوست که زرد و سیاه هم به هم چنین.
استثمار، بدون شک، همان جانور از خود متشکر سرمایه داری است که با کار بدون مزد پروار و پروارتر می شود و هزاران زن و دختر را به روسپیگری سوق می دهد. به قول آقای وارن، این دختران از خود می پرسند: "چرا زندگی خود را برای چند پاپاسی در هفته و روزی هشت ساعت کار به هدر بدهیم؟" مصلحان اجتماعی صد البته در این باره سکوت اختیار می کنند. واضح است که ایشان همه چیز را به خوبی می دانند، اما زحمت سخن گفتن به خود نمی دهند. منفعت هم در این است که ریاکارانه به هیئتِ وجدانی خشمگین ظاهر شویم تا به ریشه یابی مسایل بپردازیم.
اگر چه این میان استثناهای قابل تقدیدی میان نویسندگان جوان پیدا می شود: ریجینالد رایت کافمن، در اثر خود "خانه ی بردگی" در تلاشی صادقانه به این اهریمن می پردازد. البته نه با نگاه احمقانه ی احساساتی. تجربه ی عمیق روزنامه نگاری کافمن ثابت می کند، نظام صنعتی ما برای بسیاری از زنان راهی به غیر از روسپیگری باقی نمی گذارد. زنانی که در "خانه ی بردگی" به تصویر کشیده می شوند، متعلق به طبقه ی کارگرند. نویسنده در به تصویر کشیدن زنانی در فضای دیگر هم با همین قضیه رو به رو می شود.
امروزه با زنان نه به خاطر ارزش کارشان که به عنوان سوژه ی جنسی رفتار می شود. از سویی برای زنان هم وسوسه انگیز است که به لطف رابطه ی جنسی حق بقای خود را بپردازند..مهم نیست که مصلحان بپذیرند یا نه، به هر حال موقعیت فرودست اقتصادی و اجتماعی زنان مسول پدیده ی روسپیگریست.
هم اکنون انسان های پاک جامعه! از افشا شدن این موضوع که فقط در نیویورک، از هر ده زنی که در کارخانه کار می کند، یک نفر با میانگین دستمزد شش دلار در هفته با چهل و هشت تا شصت ساعت کار _ که اکثریت زنان کارگر با ابطال دستمزد چندین ماهه مواجه اند که در نهایت سالی دویست و هشتاد دلار برایشان باقی می ماند، سر می کند، شوکه اند. از نگاه این اقتصاد دانان وحشت زده آیا این که روسپیگری و خرید و فروش و قاچاق بردگان سفید به عاملی شایع تبدیل شده، غیر منتظره است؟
خوب است مصلحان نگاهی به کتاب دکتر سانگر (تاریخچه روسپیگری) بیندازند. از دو هزار مورد بررسی شده، تعداد بسیار کمی متعلق به طبقه ی متوسط و مرفه و یا از وضعیت خانوادگی خود راضی بودند که فقط محض خواسته ی دل خود به روسپیگری کشیده شده اند و سایرین معلول شریط فلاکت بار و ظالمانه ی زندگی در خانه شان بودند. شاید برای حفظ وجدان و روحیه خوب باشد بدانیم که از این دو هزار مورد چهارصد و نود نفر متاهل بودند و با همسران خود زندگی می کردند. مشهود است که آنها ضمانتی برای بقا و امنیت در "تقدس" ازدواج نمی یافتند.
دکتر الفرد بلاشر در روسپیگری در قرن نوزدهم حتی بیش از این بر نقش شرایط اقتصادی به عنوان عاملی حیاتی در روسپیگری تاکید می کند. "با وجود این که روسپیگری در تمام دوران تاریخ وجود داشته است ، اما در قرن نوزدهم به صورت یک موسسه ی بزرگ اجتماعی گسترش یافته است. گسترش صنعت با توده ی عظیمی از مردم که در بازارها در رقابت اند، رشد انباشتگی شهرهای بزرگ و نا امنی شغلی، به روسپیگری نیروی انگیزاننده ای داده است که در هیچ دوره ای از تاریخ بشری از مخیله عبور نمی کرد."
و هم چنین هاولاک الیس، با وجود این که در مورد عوامل اقتصادی از خود قطعیتی نشان نمی دهد، ناگزیر است آن را به شکل مستقیم با غیر مستقیم بپذیرد. در نتیجه در می یابد که درصد زیادی از روسپیان از شغل پیشخدمتی به روسپیگری کشیده شده اند. از سوی دیگر، جناب الیس منکر نمی شود که روزمرگی خسته کننده و جان کندن در خانه در زندگی دختر خدمتکار و به ویژه محرومیت او از هم صحبتی لذت بخش در خانه ی ارباب عاملی است که او را وادار به واکنش نسبت به زندگی خود می کند که بارقه هایی از روسپیگری در این تصمیم به چشم می خورد. به بیان دیگر دختر خدمتکار به عنوان موجودی رنجور که هرگز فرصتی برای رسیدگی به احوال خود ندارد و از امر و نهی های بولهوسانه ی ارباب خسته شده است راه فرار خود را می یابد. همان راهی که دختر فروشنده و یا کارگر در پیش می گیرد: روسپیگری!
اما تعجب برانگیز ترین روی پرسش، قبل از این که اذهان پاک انسان های خوب و محترم جامعه به خصوص آقایان محترم مسیحی که همیشه در هر پیکاری در صفوف اول مباره ایستاده اند آشفته شود، این است که چرا ایشان مطلقا نسبت به تاریخچه ی ادیان به خصوص دین مسیحیت در مورد روسپیگری سکوت اختیار کرده اند؟ شاید امیدوارند نسل امروز چشم خود را بر نقشی که کلیسا در گذشته در رابطه با روسپیگری ایفا کرده است ببندد؟ دلیل هر چه که باشد، توقع می رود آنها (آقایان محترم مسیحی) آخرین گروهی باشند که فریاد وانفسا بر سر قربانیان امروز می کشند، چون دست کم هر بچه مدرسه ای با سوادی می داند که روسپیگری و حفظ و باروری آن _ به عنوان فضیلتی مود احترام و نه شرم آور _ بر عهده ی مذاهب و حتی مورد احترام خدایان بوده است.
به نظر می آید خواستگاه روسپیگری برای نخستین بار در مذهب، رسوم دینی و آداب سنتی دیده شده و نیکو داشت آن در دوره ی باستانی ماقبل تاریخ به چشم می خورد که بعد به زندگی اجتماعی نیز منتقل شده است. نمونه ی واضح و ثبت شده ی آن توسط هرودوت در صده ی پنجم قبل از میلاد در دسترس است که در معبد میلیتا در بابل هر زنی موظف بود حداقل یک بار در طول زندگی اش خود را به اولین غریبه ای که سکه ای در دامن اش بیندازد، بفروشد تا خدایان را سپاس گوید. رسمی که مشابه آن در مناطق دیگر آسیای غربی، شمال افریقا و مصر، جزایر شرق مدیترانه و هم چنین یونان به چشم می خورد. تمثالی از افرودیت که بر سر در شهر کرینت قرار دارد و بیش از هزار زن برای خدایان شان از خود گذشتگی کرده اند، گویای همین باور است.
"نظریه روسپیگری مذهبی _ که از سوی قدرت مردان به صورت قانونی عمومی گسترش یافت _ و اساس آن تصاحب زاد و ولد انسان به شکلی رمزآلود و تاثیر آن بر باروری طبیعت از سوی روحانیون بود. به تدریج و به هر نحوی، زمانی که روسپیگری به شکل سازمانی ضابطه مند تحت تاثیر کلیسا قرار گرفت، چهره ی پول ساز آن گسترش یافت تا به کمک افزایش عایدی عمومی بشتابد. زمانی که مسیحیت به قدرتی سیاسی ارتقا یافت تغییرات کوچکی در این سیاست خود اتخاذ کرد. پدرهای روحانی روسپیگری را پذیرفتند و روسپی خانه های تحت حمایت شهردادی در قرن سیزدهم شکل گرفت. آنها جرئی از خدمات اجتماعی بوده و هم چنین به عنوان خدمتکاران جامعه در نظر گرفته می شدند."(هاولاک الیس، سکس و جامعه)
لازم است به گفته های بالا، این نوشته ی دکتر سانگر هم اضافه شود:
"پاپ کلمنت دوم گفته است روسپیگری پذیرفته است به شرطی که بخشی از درآمد روسپیان به کلیسا اختصاص یابد."
"پاپ سیکسترس چهام که حرفه ای تر بوده است از هر روسپی خانه ای که خود احداث کرده بود، معادل بیست هزار سکه ی طلا درآمد داشته است."
در دوره ی مدرن کلیسا در اداره ی خود محتاط تر شد. دست کم به طور علنی از روسپیان باج خواهی نمی کرد. کلیسا راه های سود آورتری را در شان واقعی خود پیدا کرد. کلیسای ترینیتی برای نمونه، رقم سرسام آوری از طریق وام دادن به کسانی که از روسپیگری امرار معاش می کنند، به جیب زد.
شرایط در دوره های بعدتر از جهاتی جالب تر است. روسپیگری به صورت تشکلی صنفی و تحت نظارت روسپی خانه ی اعظم درآمد. این اتحادیه ها به چگونگی بهتر کردن شرایط پی برده و سعی در تثبیت قیمت استاندارد داشتند. بدون شک این شیوه عملی تر از شیوه ی مورد استفاده ی پرداخت دستمزد به بردگان جنسی جامعه ی امروزی است.

منبع: سایت زنستان، www.herlandmag.org

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com