هشت مارس، روز جهانی زن

 

جودیت رادوان

 

متن زير ترجمه سخنرانى جوديت رادوان (Judith Radovan) از فعالين كارگرى _ اتحاديه‌اى و از فعالين زن و از جمله اعضاى كميته بين‌المللى روز زن در شهر ونكوور _ كانادا است. وى اين سخنان را در مراسم بزرگ داشت روز جهانى زن، هشتم مارس‏ 2003، به نمايندگى از سوى اين كميته ايراد كرد كه با تشويق بسيار حاضرين روبرو شد.

 

پروين اشرفى

* * *

 

خواهران و برادران!
گرامى داشت روز جهانى زن در هشتم مارس‏ تقريبا صد سال عمر دارد. اين روز از زمانى كه كارگران نساجى نيويورك در سال 1908 به خيابان‌ها ريختند، به وجود آمد.
آن‌ها خواهان شرايط بهتر كار، حقوق بهتر و ساعت كار كوتاه‌تر بودند. ما از آن زمان تاكنون دستاوردهاى چندى كسب كرده‌ايم. تعطيلى آخر هفته ها را داريم، هشت ساعت كار در روز را داريم، و هر چند سالى نيز براى مزايايى ديگر، از طريق قراردادهاى اتحاديه‌اى مان، مى‌جنگيم.
هنگامى كه اتحاديه‌ها قراردادهاى جمعى بهترى را به دست مى‌آورند، بهره ورى كارگران غير اتحاديه‌اى نيز در جامعه پيشرفت مى‌كند. ما براى استانداردهاى كارى، حقوق بيكارى، براى بهداشت، تحصيل، محيط زيست پاكيزه، براى حق نگهدارى كودك، بازنشستگى و غيره فشار آورده‌ايم. اين‌ها همه آن چيزهايى هستند كه زندگى را براى اكثريت جامعه بهتر مى‌كند. اما امروزه ما مى‌بينيم كه همه آن چه را كه ما برايش‏ اين چنين سخت جنگيده‌ايم، دارد از بين مى‌رود، ناديده گرفته شده و خصوصى مى‌شود. همه آن چه كه ما با دستان خود ساخته‌ايم، دارد در مقابل مبلغ ناچيزى به بخش‏هاى خصوصى واگذار مى‌شود. اما از ما انتظار مى‌رود كه هم چنان براى سرويس‏ هايى كه در خدمت منافع كيسه‌هاى گل و گشاد مديران عالى رتبه و صاحبان هميشگى سرمايه است، پول بپردازيم. حتى زمين، آب و مردم هم امروز ديگر به عنوان اشياء و وسايل خوانده مى‌شوند و مى‌توانند در بازار خريد و فروش‏ بشوند. و يا بهتر بگويم با تغييرات بازار، قربانى آن مى‌شوند.
من معتقدم كه ما يك اشتباه اساسى مى‌كنيم و آن اين كه ما از سياست مداران و مديران تقاضا مى‌كنيم كه در حق ما كارى انجام بدهند. تو گويى كه ما هيچ سهمى در ثروت و زيبايى اين سرزمين نداشته‌ايم. فقط به اطراف‌تان نگاه كنيد و بمن بگوييد كه آيا هيچ چيزى را مى‌بينيد كه در جايى قرار گرفته باشد، رشد كند، حركت كند، ولى توسط من، شما و يا يك دوست ديگر، توسط يكى از خواهران و يا برادران ما ساخته نشده باشد؟
من بر اين باورم كه ما بايد سيستم را تغيير بدهيم. ما در طول 15_10 سال اخير ديده‌ايم كه چگونه سياست مداران و مديران عالى رتبه ما را به عقب زدند تا جزء جزء عهدنامه هاى تجارى خود را به اجرا در بياورند. عهدنامه‌هايى مانند NAFTA ,WTO و غيره. تا ما چشم بر هم مى‌زنيم، آن‌ها بخش‏ ديگرى بر معاهدات‌شان مى‌نويسند و به مثابه دلالان ترسو، ملاحظات ما را به هيچ مى‌گيرند. گويا كه ما نمى‌فهميم. من به آن‌ها مى‌گويم، من چه را نمى‌فهمم؟! چرا ما هم چنان بازى آن‌ها را مى‌كنيم؟! اين ما هستيم كه دولت‌ها و سياست مداران را انتخاب مى‌كنيم، ولى قوانين بازى را عوض‏ نمى‌كنيم. آن‌ها با همان ورق قديمى هم چنان در بازى تقلب مى‌كنند و همان ورق‌هاى نكبت هميشگى را به ما مى‌دهند. ما آن‌ها را پشت فرمان همان ماشين كهنه مى‌نشانيم، با همان دنده و در همان مسير. سهم ما دود ماشين بر صورت‌هاى‌مان است، در حالى كه آن‌ها با ثمره كار ما بسوى غروب مى‌رانند.

خواهران و برادران!
من مى‌گويم كافى است. بياييد تا مغزهاى‌مان، دست‌ها و بازوان‌مان را در كنار هم بگذاريم. بياييد يك جامعه نوين ايجاد كنيم. بياييد تا يك دنيا، يك كشور، يك شهر و همسايگى‌اى را بسازيم كه آرزوهاى‌مان، نيازهاى‌مان و اهداف‌مان را در خود داشته باشد.

خواهران و برادران!
بياييد دست‌هايمان را بهم گره زده و با آن چهارديوارى‌اى از آرزوهاى‌مان بسازيم كه بر اساس‏ آن به تنبيه سالمندان، كودكان، زنان، كارگران، بى چيزان، بيكاران و ناتوانان خاتمه بدهيم. بياييد تا در همين جا متوقف نشويم. بياييد تا فشار بياوريم و تحميل كنيم و نه اين كه تقاضاى نظام جديدى را داشته باشيم. بياييد تا ميز بازى را واژگون سازيم و به اين بازى فاسد پايان دهيم و دنياى خود را با بينش‏ خودمان بسازيم. جايى كه ما در آن از يك ديگر مراقبت خواهيم كرد. اين آن چيزى است كه همبستگى را معنى مى‌دهد. ما بايد رهبران را از ميان خود انتخاب كنيم. رهبرانى كه با ما دست به ساختن جامعه جديد مى‌زنند. جامعه‌اى كه ارزش‏ فرد به حساب بانكى‌اش‏ بستگى ندارد. دنيايى كه استثمار از انسان ديگر در آن غيرممكن و غيرقانونى باشد. دنيايى كه ما در آن سهم داريم و با تمام سخاوت‌مان در آن تشريك مساعى مى‌كنيم.

خواهران و برادران!
بياييد دست در دست هم به ژوكرهاى نشسته در شهر ويكتوريا (منظور پايتخت استان بريتيش‏ كلمبيا در كانادا است) هشدار بدهيم كه بهتر است برانگيختن ما را متوقف كنند، زيرا آن‌ها هنوز خشم يك زن خشمگين را نديده‌اند. آن‌ها هنوز قدرت صدها زن را نديده‌اند و ضربات هزاران مشت خشمگين را حس‏ نكرده‌اند. اما شايد هم آن‌ها بايد ما را برانگيزانند. در آن صورت آن‌ها صداى پاى هزاران نفر كه كارهاى‌شان را ترك مى‌كنند تا به خيابان‌ها بريزند را خواهند شنيد. (در همين لحظه شعار اعتصاب عمومى در گوشه و كنار جمعيت فرياد زده مى‌شود. مترجم)

خواهران و برادران!
فقط يك لحظه مجسم كنيد كه يك شهر بدون آشپز، بدون نجار، بدون نظافت چى، بدون معلم و راننده و بدون نرس‏ و دكتر باشد. مجسم كنيد كه يك شهر بدون كارمند، تكنسين، آتش‏ نشان، ماهى گير، برق كار، خياط و يا بدون گارسون باشد. چند شغل ديگر وجود دارد كه ما مسئوليت انجام آن‌ها را به عهده داريم؟ ما كسانى هستيم كه اقتصاد را به حركت درمى‌آوريم. چرخ كارخانه‌ها را مى‌گردانيم و شهرها را به شكوفايى مى‌كشانيم. آن‌ها چگونه مى‌توانستند بچرخانند و معامله كنند، اگر چنان چه ما توليد نمى‌كرديم.
قدرتى در كميت ماست كه مطمئنا ما صاحب آن قدرت هستيم. ما نياز به همبستگى داريم. نياز به اعتماد به يك ديگر و حمايت از هم ديگر داريم. نياز داريم از كسى غافل نشويم. بياييد با يك ديگر جامعه نوينى بسازيم. جامعه‌اى كه ما كودكان‌مان را در آن در كمال صلح بزرگ كنيم. جامعه‌اى كه در آن ثمره كارمان در خدمت خودمان باشد. يك جامعه مبتنى بر عدالت كه ما در آن با شان انسانى زندگى كنيم. انسانيتى كه ما مدت‌هاى طولانى‌اى در آرزويش‏ هستيم. انسانيتى كه ارزش‏ جنگيدن را دارد. بياييد همين الان آن را بسازيم. فردا ممكن است دير باشد.

 

متشكرم
 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com