بحث روسپی گری در ادبیات معاصر فارسی

 

فيروزه مهاجر

 

گرچه نمی توان با قطعیت روسپی گری را از قدیمی ترین حرفه های جهان شمرد، یک کتیبه ی بابلی چهار هزار ساله خبر از وجود آن در دوران کهن می دهد. ظاهرا روسپی گری و ارائه خدمات جنسی در مقابل مزد از دیرباز یکی از حرفه های رایج در تمامی شهرهای کوچک و بزرگ شرق و غرب و شمال و جنوب این کره خاکی بوده و به طور تاریخی مراحل تقدس و پیوستگی با خدای بزرگ مونث و کاهنه مقدس را در فرهنگ های مختلف پشت سر گذاشته و با تغییر معیارهای اخلاقی جامعه تبدیل به حرفه ای نه چندان مقبول شده است. هم چنین، انواع واژه ها برای نامیدن اهل این حرفه در جریان تحولات اجتماعی و تبدیل کتیبه گلی به کاغذ صورت فحش و توهین پیدا کرده که مردان، و حتی زنان، برای تحقیر و مرعوب کردن زن یا دختری گاهی حتی افراد عزیز و نزدیک به خودشان به کار می برند.
این چنین است که در ادبیات فارسی، واژه های نانجیب، بدکاره، هرجایی، لکاته، سلیطه، قحبه، جنده، فاحشه، ماچه سگ و احیانا واژه های محلی بسیار برای نامیدن زنانی که از طریق روسپی گری امرار معاش می کنند به کار رفته و می رود و همه نیز بار معنایی منفی دارد. بار معنایی منفی که متاسفانه بیشتر از آن که مناسبات اجتماعی خاص یا شغلی خاص را مورد حمله قرار دهند، به محروم کردن افراد از حقوق شان منجر شده اند.
اما از طرف دیگر بحث های نظری از زاویه حقوق بشر، و به خصوص حقوق زنان که با جنبش فمینیستی و در صد سال اخیر به طور جدی مطرح شده، باعث ایجاد تغییراتی در نگرش به روسپی گری شده است. این تغییرات گاهی از درون جامعه صورت گرفته یا بیشتر فرهنگی است و گاهی از بالا وارد شده و می توان گفت بیشتر در چارچوب برقراری نظم اجتماعی و سر و سامانی دادن به حرفه های مختلف صورت می گیرد. در ایران، ظاهرا اولین موارد حاکی از به رسمیت شناخته شدن روسپی گری به عنوان یک حرفه مربوط به تقسیم شهر تهران به ده ناحیه است که به دست مستشاران سوئدی شهربانی تهران و از بهمن 1293 شمسی انجام شد.(تفرشی، 1367) چنان که تفرشی می نویسد: "روسپیان و زنان ولگرد نخست در تمام تهران پراکنده بودند. کنت دومونت فرت[اولین رئیس شهربانی در ایران]، دستور داد از پراکنده بودن آنان به منظور جلوگیری از فحشا و ایجاد مزاحمت برای مردمان نجیب جلو گرفته شود و از این رو آنان را پس از جمع آوری وادار به سکونت در محله چاله سیلابی در ناحیه محمدیه کردند که خود باعث شکایت جمعی از زنان محله چاله سیلابی گردید."(همان) این محله ظاهرا در حاشیه ناحیه شرق یا محله قجرها، که در ضمن آبادترین و پرجمعیت ترین ناحیه شهر بود، قرار داشت. این الگوی خاص در تمامی شهرهای ایران تکرار شد. یعنی زن های خیابانی مجبور به این شدند که در محله هایی معین و در خانه هایی معروف به فانوس قرمز زندگی کنند. این اصطلاح نیز غربی بود و هنوز هم به عنوان روابط جنسی ممنوع به کار می رود. اما در ضمن پدیده ی فانوس های قرمز نوعی به رسمیت شناختن فحشا بود. گرچه از خشونت جامعه به خود روسپی ها کم نمی کرد.
از این دوره است که اطلاعاتی داریم و از دوره های قبلی چیزی نمی دانیم. نه فحشا کم است و نه توهین به زن ها. اما اکثرا با عناوینی مانند زن فاسد، زن هوسباز، زن فتنه انگیز، ساحره و امثال آن نامیده می شوند و نقش آن ها همواره از راه به در بردن مردان و نیز زنان نجیب است. در متون تاریخی و سفرنامه ها گاهی اشاره ای به روسپیان و مطربان هست که معلوم نیست شرایط زندگی آن ها از چه قرار است. تنها راوندی در تاریخ اجتماعی کمی به آن ها می پردازد و بس.
برعکس، هم زمان با اسکان یافتن آن ها در محله هایی مشخص، همان طور که گفته شد، در شکل معضلی فرهنگی- اجتماعی رویت پذیر می شوند. چندان که در مبارزات زنان برای احقاق حقوق خود مورد توجه قرار می گیرند. بحث در این مورد در قالب مبارزه با بهره کشی از زنان و با این استدلال مطرح می شود که اگر فمینیست ها به رفاه و حقوق زنان اهمیت می دهند باید به زنانی که حقوق آن ها منظما زیر پا گذاشته می شود هم اهمیت بدهند. نمونه ایرانی این دغدغه ی خاطر مقاله ی واقعا درخشان مهرتاج رخشان است که در 1307 نوشته.(سلامی و نجم آبادی، 1384) به نظر رخشان، بدیهی بود که برای دفاع از حقوق تمامی زنان باید ابتدا از حقوق آن بخش که از همه بیشتر به حاشیه رانده شده دفاع کنیم. او سعی در دگرگون کردن همین مناسبات ظالمانه داشت. در مقاله ی او انتقال روسپیان از چاله سیلابی به شهرنو را، که یکی از نواحی دهگانه بود و به دلیل جدید الاحداث بودن چنین نامیده شد، می بینیم و سیر حرکت زنان روسپی را در طول قرن حاضر در تهران دنبال می کنیم. مهرتاج رخشان برای زنان روسپی خانه امید را پیشنهاد می کند، به محتوم بودن سرنوشت این زنان اعتقاد ندارد، و جامعه را مقصر می داند. او فکر می کند جامعه باید خطاهای خود را جبران کند نه پنهان. او سعی می کند ترسیم کند که چطور در اثر غفلتی قابل اغماض دختری فریب می خورد و وارد "قبرستان وحشتناک" شهرنو می شود و "فورا همه درها به روی او بسته می شود". به نظر او این خیابانی یک طرفه است بدون خروج اضطراری. عین جمله ای که یک روسپی سابق در کتاب خاطرات خود می نویسد.(Jeanne Cordelier ،1976)
مقاله مهرتاج رخشان در سال 1307 و در نشریه عالم نسوان به چاپ رسیده. در همین سال ها نیز اولین رمان های نوین فارسی با طرح معضلات اجتماعی پدیدار می شوند. می دانیم که نخستین آن ها، تهران مخوف، به قلم مشفق کاظمی در فاصله 1302 تا 1305 شمسی منتشر شد. رمانی که به مسائل زنان و مفاسد فحشا و بدکارگی می پرداخت. محمد حجازی در رمان دو جلدی زیبا (1309) زندگی شهری و اداری و وضع نامطلوب زنان را مطرح می کرد.(آژند، 1374)
در تقسیم بندی عابدینی در ادبیات این دوره، یعنی "در سال های 20-1310 شاهد پیدایی نسلی از نویسندگان هستیم که سنگینی شکست امیدهای انقلاب مشروطه و خفقان رضاخانی را بر دوش می کشند."(میرعابدینی، 1377) و با سقوط رضاشاه در شهریور 1320 دوره جدیدی آغاز می شود که آن هم تا کودتای بیست و هشت مرداد ادامه دارد. رمان تفریحات شب محمد مسعود، نخستین جلد یک اثر سه گانه، در آغاز این دوره (1311) نوشته می شود و رمان پاورقی منهم گریه کرده ام نوشته جهانگیر جلیلی و با من به شهرنو بیایید هدایت اله حکیم الهی، جنایات بشر یا آدم فروشان قرن بیستم ربیع انصاری که درباره دزدیدن دختران و بردن آن ها به فاحشه خانه ای در کرمانشاه است در 1320 و پایان این دوره. منهم گریه کرده ام بخصوص پاسخی است به بخشی از کتاب مسعود و اعتراض به حساسیت اندک او نسبت به رنج زنان. این ها همه نقد اجتماعی است و به مفاسد فحشا و دفاع از حقوق زنان می پردازد. این دفاع ادبی بعدها با صراحت و پختگی بیشتر و داوری کم تر ادامه می یابد. در دهه سی، من فاحشه نبودم فریدون میرزا نادری (1330)، قریانی اجتماع محمد باقر رفیعی (1331) و فاحشه جواد فاضل (1332) حاکی از دور شدن از مفهوم زن افسونگر و زن فتنه انگیز است و دیدن سختی های زندگی روسپیان. آثار بسیاری تحت عناوینی مانند دختر گمشده، گل های پژمرده، دختر تیره بخت و مانند آن نوشته می شوند که همه به موضوعی واحد می پردازند و گاهی فقط دور خودشان می چرخند. دوره بعدی بازگشت به این مضمون در ادبیات فارسی مربوط به دهه پنجاه است و کتاب های متعدد از قبیل سرگذشتی دردناک از قربانیان امواج فساد (1351)، چرا به فاحشه خانه رفتم (1353)، قربانیان اعتیاد و هوس (1354)، زنان روسپی (1354)، عفت فروشان محله بدنام و عروسی در محله بدنام (1355). آثاری که ارزش ادبی و خلاقیت در آن ها فدای طرح مسائل اجتماعی می شود. آثار دیگری مانند رمان های صادق چوبک هم هستند که به مشکلات زنان می پردازند اما معمولا در غالب صیغه و رفیقه.
از بین آثار مورد بحث در کتابخانه صدیقه دولت آبادی فقط تفریحات شب محمد مسعود را که اخیرا تجدید چاپ شده داریم. این کتابی است از برخی لحاظ نزدیک به تهران مخوف مشفق کاظمی و زیبا اثر حجازی. محمد مسعود در این رمان شهر تهران را با مراکز فساد و شیوه زندگی قشر متوسط توصیف می کند. اما شهر ظاهرا به طور کامل در خدمت اعمال خشونت مردانه است. با رواج یک فرهنگ فاحشگی رو به رو هستیم که طبق آن همه زن ها به چشم فاحشه های احتمالی دیده می شوند. شخصیت های اصلی رمان چند جوان شهری کم بضاعت اند که استفاده از تن زنان را بخشی از حقوق خود برای تفریح می دانند، اما قانون عرضه و تقاضای حاکم ناکام می گذاردشان. این ترکیب سکس و بازار آزاد که در خیابان، روسپی خانه، محله سکونت روسپیان همه جا تصویر غالب است و وسوسه کننده، عمدتا از زاویه ی آرزوهای مختلف این قشر مطرح می شود: در تخیل این مردان همه زنان اشیایی قابل خرید و فروش اند و باید برای همه مردان در هر زمان و همه جا قابل دسترس باشند. در عین حال آلودگی و نکبت این محیط ها و امراض مقاربتی که تهدیدشان می کند باعث می شود وجود مقرراتی برای سر و سامان دادن به وضع بهداشت در این اماکن را آرزو کنند. مسعود همه جا نکبت می بیند و آن را به شرایط فرهنگی - اجتماعی ربط می دهد. او از نظام آموزشی که جوانانی مانند خودش را به بار آورده و "مدارسی که دختران را فقط و فقط برای خانمی تربیت می کنند و اگر از راه مشروع خانم نشوند قطعا از این راه خودشان را به خانمی می رسانند"(مسعود، صفحه 136) انتقاد می کند. نا خواسته با شرح داستان زندگی روسپی جوانی، "زن خوش پز و شیکی" که "دو ساعت بعد از ظهر" موفق به قر زدنش می شوند زبان رمان هم که به هفتاد و پنج سال پیش مربوط می شود قابل توجه است و ماجرای به دام فحشا افتادن این دختر در اثر فریب خوردن از جوان همسایه به اظهار این مطلب می پردازد که "دختر ساده لوح و قشنگی که امروز با هزار زحمت بلند کرده ایم خیال می کند این سرنوشت شوم تنها نصیب او شده و به همین جهت کله ما را از زور ناله و نفرین به درد آورده است" (همان) تلویحا ضرورت داشتن اتحادیه و تشکل را مطرح می کند. نگاه مسعود تبعیض آمیز است و همان طور که گفته شد همین امر جلیلی را به نوشتن رمان من هم گریه کرده ام وا می دارد. اما او با شرح ماجراهای روسپیان و تلاش گروه دوستانش برای فریب دادن زن ها مسئله بی پناهی همه زنان را در مقابل خشونت هایی که نسبت به آن ها اعمال می شود، عدم رسیدگی به شکایات زنان روسپی و آسیب پذیری آن ها، شرایط وحشتناک کارشان و ارتباط آن ها با انواع فعالیت های غیر قانونی در تهران آن دوران را به خوبی به تصویر می کشد. مسعود فاحشگی را یک شغل می بیند و فاحشه ها را دارای قدرت و محدوده ی عمل وسیع. در شرح ماجرای ابراز عشق یک روسپی تازه کار به دوستش که کارمند ساده ای است و خود را رئیس اداره جا زده، روزی را تعریف می کند که زن به اداره محل کار دوست مذبور می رود و از پیشخدمت سراغ رئیس را می گیرد و چون می شنود که او در جلسه است توسط پیشخدمت، و به رغم عدم تمایل او، دستمال بسته ابریشمی را در سینی برایش می فرستد. مسعود می نویسد که آقای رئیس هم بی خیال دستمال را باز می کند و محتویات آن "یک عدد کراوات یزدی، یک عدد عکس لخت مال خود خانم، یک عدد دستمال کربدوشین پیدا شده گوشه دستمال با خط نحسی که اکلیل زده اند خوانده می شود (یادگار عشق پاک عفت الملوک خانم شاه پرک به مترس عزیزتر از جانش آقای... رئیس اداره...!) وسط دستمال هم تصویر یک دل آدم کشیده شده چهار طرفش غلط و غلوط نوشته اند (من عاشقم گواه من این قلب (با غین) داغدار، در دستم غیر از این سند پاره پاره نیست) در معرض دید افراد حاضر قرار می گیرد. (همان، صفحه 114) هدیه ای که بیشتر از هر چیز روز والنتاین را به یاد می آورد! در ضمن یادآور بحث های موافقان آزاد سازی فحشاست، چرا که اعتماد به نفس و قدرت تحمیل اراده خود را در فاحشه جوان نشان می دهد.
اما مسعود ضمن این که هرزگی ها و لات بازی های مردان جوان تحصیل کرده را واقعیتی اجتماعی می بیند امکان تغییر آن ها را هم مطرح می کند. او اعمال این مردان و رفتار جنسی آن ها را نتیجه تربیت غلط می داند و گرچه برای آن نسل راه نجاتی نمی بیند، اما در پایان کتاب با شرح اوضاع مدارس و نقل مطالبی از کتاب های درسی آن دوره، تاکید می کند که این گونه رفتارها ناشی از تربیت است و قابل تغییر.
در فاصله این رمان و تا زمان انقلاب همچنان مردان هستند که درباره زنان روسپی می نویسند و بیشتر از دید مرد مصرف کننده ی مرعوب. تنها فرق عمده ای که در این فاصله رخ می دهد قربانی شمردن زنان روسپی است. اگرچه هم چنان مایه شر فقط آن ها هستند، نه مشتری ها و قوادها.
با توجه به این مسئله که روسپی ها اکثر زن هستند، تعجب آور است که زنان خیلی کم درباره آن ها نوشته اند. اما دو اثر برجسته مربوط به دوره بعد از انقلاب شاید تا حدی جبران این کم کاری را بکند. اولی، کنیزو داستانی است نوشته منیرو روانی پور در مجموعه ای به همین نام که دوره ای از زندگی یک روسپی جوان به نام کنیز تا هنگام مرگ او را از چشم مریم، دختر مدرسه ای که تازه با خانواده اش از روستای جفره به بوشهر آمده، شرح می دهد. روانی پور در داستان کنیزو، برعکس آثار قبلی که نوشته مردان است و حاوی انواع قضاوت ها، به داوری درباره کنیزو نمی پردازد ولی از طریق نگاه معصومانه دختر به کنیزوی روسپی معصومیتی می بخشد که به داستان حال و هوای اعلام جرمی علیه جامعه می دهد. کنیز واقعا برده است. روانی پور تلویحا به ما می گوید که از برده دفاع کنیم، نه از بردگی. داستان فاصله فرهنگی و اجتماعی بین دو زن، یکی فاحشه و دیگری زن خانه، را نیز به خوبی نشان می دهد. زن، دختر کوچکش را به خاطر توجه نشان دادن به زندگی فاحشه جوان و دلسوزی برای او سرزنش می کند و از زندگی در محله ای که یک فاحشه در آن رفت و آمد کند، ناراحت است، اما کاری نمی تواند بکند. او به خصوص نگران است که نکند دختر آسیبی ببیند، مشتریان زن آبرویی برای محله نگذارند و حرمت زنان محل شکسته شود. روانی پور روسپی را قربانی می بیند. او از چشم مریم دختر هفت هشت ساله، برای کنیزو روسپی جوان امنیت و رفاهی در حد بی نیاز کردنش از فروختن تن خود به مردان آرزو می کند. داستان به این که کنیزو چرا روسپی شده نمی پردازد و این احساس را می دهد که این فاحشه جوان شغلش را انتخاب کرده است. انتخابی که خواهی نخواهی به از دست رفتن شان انسانی او منجر می شود. مشتری ها حتی آدم های معمولی اند و ظاهرا زن در معرض خشونت شدید نیست، اما بالاخره او هم بازداشت وزندان و فریبکاری را تجربه می کند و از پا در می آید، مصرف می شود و چون مسیحی با تاج خار بر سرش می میرد. عمر کوتاهی دارد، چیزی که نصیب اکثر روسپیان است. نه بیمه ای هست و نه بازنشستگی و نه هیچ نوع حمایت اجتماعی دیگری. کنیزو الکلی می شود و بدون مشتری می ماند. خشونت رابطه، تحقیر و توهین که جامعه به جسم و جان او در مقام روسپی روا می دارد پس از مرگش کاملا آشکار می شود و به تمامی زنان تعمیم می یابد. آن ها حرمت تن او را حتی بعد از مرگش هم نگه نمی دارند، و وقتی همه به تماشای جسد او ایستاده اند، کسی دو بار سنگی را به سوی مریم که تازه از مدرسه آمده پرتاب می کند که به پایش می خورد. شغل او گویا رفتار تبعیض آمیز مردان نسبت به همه زنان را توجیه می کند. این نوع نگاه پدیده ای به نام مشتری را هم در بعد تازه ای مطرح می کند. چیزی که خیلی کم در ادبیات مردانه وجود دارد. در واقع تنها جایی که مردها گرچه میدان دارند جز در مقام نویسنده ابراز وجود نمی کنند در ادبیات مردانه مربوط به فحشا ست. این بی توجهی، که در عمل به عرصه خشونت های خانگی هم کشیده می شود، نوعی همبستگی مردانه را به نمایش می گذارد.
این نقش مردانه در داستان پایان و یک شهر، نوشته میهن بهرامی، در مجموعه مهمانی آینه: قصه هایی از زنان نویسنده ایرانی (1384) به شکل دیگری مطرح می شود. در این جا مرد جاکش است که اختیار زندگی روسپیان ساکن یک خانه را به دست دارد. او در تصادف اتومبیل و از دست دادن بینایی قدرتش را از دست می دهد و در مروری بر گذشته حوادث خانه و ماجرای زندگی هر یک از زن ها را و دلیل حضورشان در آن خانه را از خاطر می گذراند. محل وقوع ماجراها باز تهران است و خانه ای که دو روسپی خیابانی تحت حمایت این مرد در آن زندگی می کنند. زن صیغه ای مرد و دختر جوانی هم که هنوز وارد بازار کار نشده در همین خانه سکونت دارند. در ظاهر خانه ای مانند بقیه. همین است که غافالگیر می کند. خانه ای مانند بقیه در ضمن برش کوچکی از نهاد عظیم و سرکوبگر مرد سالاری لبریز از سرگشتگی، بی پناهی و خشونتی پنهان که ساکنان خانه را در دایره تنگ روابط ناسالمی که اسیرش شده اند نگه می دارد. تهران دهه های چهل و پنجاه به شدت معتاد به مصرف همه چیز و همه کس است و زنان خانه جز سرنوشتی که نصیب شان شده چیزی نمی شناسند و به همان راضی اند. زنان در داستان پایان و یک شهر کالاهایی اند که مردان به مردان می فروشند. اشرف هر روز به خیابان می رود، مشتری هایش را راه می اندازد و آخر شب مثل خری که سرش به آخورش بند باشد خسته و کوفته به خانه بر می گردد. اما در داستان بهرامی انتخاب زن ها هم مطرح می شود. انتخابی که در این شرایط ناچار در همان دایره تنگ صورت می گیرد. دختر روستایی که یداله، مسئول خانه، می خواهد در ازای یک ماشین فورد آلبالویی بفروشدش وارد رابطه ای عاشقانه می شود که آینده ای ندارد اما فروخته نمی شود. بدتر یا بهتر بودن انتخاب مطرح نیست، مهم این است که او اختیار تن و جانش را از دست نمی دهد.
داستان آخر ما، تعطیلات از مجموعه داستان بریم خوش گذرونی، نوشته علیرضا محمودی ابراهیمی (1384)، به همین توان زن به حفظ رابطه با خودش می پردازد. روسپی جوانی که تنها زندگی می کند، اما به دلیل حرفه اش حتی تعطیلاتش هم به تنش ربط دارد. او دوره عادت ماهانه اش را می گذراند و بنابراین کارش را تعطیل کرده. داستان از رختخواب شروع می شود و تن زن، نوک انگشتان پایش که به کمک آن پتو را از روی سینه اش پایین می کشد. در هیچ جای داستان حرفی از حرفه زن نیست، اما خیلی از عادات جسمانی ساده ی او، بعد از مدت ها با کرست فنری و بدون آرایش خوابیدن، هر روز تا ظهر خوابیدن و منتظر شلوغ تر شدن خیابان ها ماندن، امکانی که فعلا به دلیل رهن کامل کردن خانه برای تعطیل کردن کار در چنین شرایطی دارد نشان از حرفه ی او دارند. مشتری ها صرفا مرد خوانده می شوند، اما زن اطلاعات مخصوصی در باره آن ها دارد. مثلا می داند که آن مردی که تویوتا دارد و حتی زیر پیراهنی هایش را هم اتو می زند از کارهای غیر عادی خوشش نمی آید و موقع اش که می شود دستور نمی دهد. در این داستان تاکید بر محدودیت زندگی زن در مقایسه با روسپی رمان مسعود خیلی بیشتر است. او شش روز تعطیلی دارد، اما نه قرار است کسی را در این مدت ببیند و نه حتی به کسی زنگ بزند. تمامی دلخوشی او این است که بتواند با پولی که به دست می آورد چیزهایی را که دوست دارد بخرد. در ور رفتن به ضبط صوت جدیدش ابتدا به این فکر می افتد که زندگی همیشه هم غیر قابل تحمل نیست و بعد از صبحانه و ضمن گوش دادن به سی دی جدیدی حسابی از زندگی کیف می کند. تعطیلات به ما امکان می دهد از نزدیک به یک روز زندگی یک روسپی نگاه کنیم و آن هم روزی که او کارش را تعطیل کرده. بنابراین فرصتی هست تا او را مانند هر زن دیگری ببینیم.
در عرض هفتاد سال، نگاه ادبیات فارسی به زن روسپی نگاهی به مراتب تساوی جویانه تر شده و خود این ادبیات چندین مرحله تحول و دگرگونی و تجربیات بسیاری را پشت سر گذاشته شده تا از شرح کسالت بار مفاسد اجتماعی به درکی خلاق از مناسبات اجتماعی برسد. اما هنوز تا پایان تبعیضات، چه در زندگی عملی و چه در ادبیات، راه درازی در پیش است.

* * *

1. تفرشی، مرتضی سیفی فمی (1367) پلیس خفیه ایران: مروری بر رخدادهای سیاسی و تاریخچه شهربانی (1320-1299)، تهران: ققنوس.
2. سلامی، غلامرضا و افسانه نجم آبادی (1384) "خانه امید" در نهضت نسوان شرق، تهران: شیرازه.
3. Cordelier, Jeanne (1976) La derobade , Paris, Hachette.
4. آژند، دکتر یعقوب (1374) ادبیات داستانی در ایران و ممالک اسلامی، تهران: آرمین.
5. میرعابدینی، حسن (1377) صد سال داستان نویسی ایران، جلد سوم، تهران: نشر چشمه.
6. مسعود، محمد (1385) تفریحات شب، تهران: تلاونگ.

منبع: سایت زنستان، www.herlandmag.org

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com