تاریخچه اى از برگزاری روز جهانی زن


آن چه در زير مى خوانيد، تلخيص شده مصاحبه اى است كه لادن توکلی از راديو پژواک (ونکوور) با پروين اشرفی به مناسبت روز جهانی زن انجام داده است.

لادن: در رابطه با هشتم مارس و تاریخچه این روز مى خواستم مقداری صحبت کنید و به ما اطلاعات بدهید و اين كه اولین بار کی و در کجا مسئله روز جهانی زن مطرح شده و کلا ایده روز جهانی زن برای اولین بار از سوی چه کسانی مطرح شده است؟
پروین: قبل ار اين كه به تاریخچه روز جهانی زن بپردازم، اجازه بدهید به یک مسئله تاکید کنم و آن اين كه مسئله زن و ستم دوگانه ای که با آن دست به گریبان است، اگر چه مسئله تازه ای نیست، اما جزو جوانترین مسائل اجتماعی است که امروزه مورد مطالعه قرار مى گيرد. مى توانم بگویم عمر این مطالعات، یا این مسائلی که در رابطه با مسائل زنان طرح مى شود، شاید تنها به صد سال اخیر مى رسد. در واقع روز جهانی زن از دل مبارزات زنان علیه شرایط غیر انسانی کار در اواخر سال های 1800 یعنی نیمه دوم قرن نوزده، در دورانی که زنان به خیل عظیم نیروی کار صنعتی پیوستند، رشد کرد. روز جهانی زن در رابطه است با جنبش های مختلف تاریخ زنان طبقه کارگر و زنان زحمت کش. به همین جهت هم هست که اعتصاب زنان در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست بخصوص اعتصاب کارگران نساجی نیویورک در هشتم مارس 1857 و همين طور اعتصاب 1908 صنعت پوشاک توسط زنان شاغل اهمیت زیادی در جنبش مبارزاتی زنان پیدا مى كند. این اعتصابات عمدتا علیه دستمزد کم، علیه شرایط بد کار، علیه ساعات کار طولانی دوازده ساعت، برای خواست مزد برابر، پایان دادن به کار کودکان و گرفتن حق انتخاب شکل گرفت. در حالى كه این اعتصاب ها با سرود معروف نان و رز در دنیا طنین افکن شده بود. مى دانيد که این سرود در جنبش طبقاتی زنان خیلی معروف است. و شاعر آن جیمز اوپنهایم در سال 1912 آن را سرود. در واقع چیمز اوپنهایم این سرود را از روی پلاکارد زنان اعتصابی کارخانه چوب بری لورنس ماساچوست الهام گرفته بود. در این اعتصاب، زنان بر روی پلاکاردى که در دستشان بود، نوشته بودند ما نان مى خواهيم، ما هم چنين رز مى خواهيم. در واقع نان سنبل تامین اقتصادی و رز سنبل زندگی بهتر بود. جنبش زنان با جنبش حق رای شروع شد، ولی مطالبه برابری اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را دنبال خود داشت. این جنبش ها در بطن خود از سویی به نقش زنان در تولید ارزش اضافی نظر داشت و از طرف دیگر به بی بهرگی آنان توجه مى كرد. بعدها این جنبش ها علیه همه گونه اشکال سرکوب جهت گیری کردند. در واقع در بطن چنین اوضاع و احوالی بود که در سال 1910 در کنفرانس دوم انترناسیونال سوسیالیست در کپنهاگ، به پیشنهاد کلارا زتكين کمونیست آلمانی، روز جهانی زن را در پشتیبانی از حقوق زنان و در کمک به جنبش حق رای جهانی برای زنان اعلام کردند. در این کنفرانس، صد زن از هفده کشور شرکت کرده بودند. شما نمى توانيد تاریخچه روز جهانی زن را از زندگی سیاسی کلارا زتكين که در مبارزه طبقاتی زنان نقش بسزایی دارد، جدا کنید. کلارا زتكين اهمیت برابری طلبی زنان را درک کرده بود. به همین جهت هم روزنامه دی گلایشهایت, یعنی "برابری" را منتشر مى كرد که از ستم کشی و فرودستی زنان و از مبارزات آنها علیه این ستم کشی صحبت مى كرد. منظور من از طرح نقش کلارا زتكين بیشتر به این جهت است که بگویم روز جهانی زنان در واقع یک دستاورد کمونیستی است و حاکی از اهمیتی است که کمونیسم به نیمی از بشریت تحت ستم و فرودست جهان مى دهد. اگرچه جنبش فمینیستی خود را امروز صاحب این روز مى داند، ولی واقعیت امر چیز دیگریست. جنبش فمینیستی هم دستاوردهای خودش را داشته است و من از اين كه روز جهانی زن را هم از آن خود مى داند، در واقع خوشحال هم هستم، چون نشان مى دهد که در واقع به يك سرى اصول و مسائل توجه مى كند. بدلیل پیشنهاد کلارا زتكين بود که در نوزدهم مارس 1911، در اطریش و آلمان و دانمارک و سوئیس و روسیه و چین برای اولین بار یک میلیون زن و مرد به خیابان آمدند که علاوه بر مطالبه حق رای و حق انتخاب شدن، حق کار و کارآموزی و پایان بخشیدن به تبعیض در کار نیز در صدر مطالبات شان بود. در واقع مى توانم بگویم که این اولین روز جهانی زن به طور رسمی بوده است. بعد از آن در فاصله سال های 1913 تا 1914، در آستانه جنگ جهانی اول، زنان روسیه در آخرین يك شنبه فوریه 1913 در سن پترزبورگ و همين طور زنان در دیگر کشورهای اروپا حول و حوش هشتم مارس دست به راهپیمایی هایی زدند تا هم علیه جنگ اعتراض بکنند و هم بار دیگر با زنان جهان همبستگی خود را اعلام بکنند. در سال 1916 با مرگ دو میلیون سرباز در روسیه جنگ زده، زنان روسیه تصمیم گرفتند که در آخرین يك شنبه فوریه دست به اعتصاب بزنند و با درخواست نان و صلح به خیابان ها بیایند. بدنبال آن، اعتصابات کارگری دیگری علیه گرانی و علیه اخراج ها صورت گرفت. و بالاخره زنان حکومت را وادار کردند که حق رای را برای آنان قائل شود. يك شنبه بیست و سوم فوریه در تقویم جولیان روسیه مصادف مى شود با هشتم مارس تقویم گریگوری کشورهای دیگر اروپایی. از این ببعد است که در واقع روز زن یک بعد جهانی بخود مى گيرد. در سال 1922 با کمک کلارا زتكين، لنین روز جهانی زن را تعطیل عمومی اعلام کرد و این مطالبه ای است که امروزه می بینیم هنوز زنان در سطح جهان به دنبالش هستند و در تلاش هستند که به دستش بیاورند. خاطرتان را رجوع میدهم به روز جهانی زن در سال دو هزار که در واقع در وسط هفته بود و اعلام عمومی شد که زن ها کارشان را ترک کنند تا بتوانند حتما در مراسم اين روز شرکت کنند تا دولت هایشان را وادار کنند که این روز را بعنوان یک روز تعطیلی رسمی برسمیت بشناسند. بهمین دلیل هم بود که این کمیته های روز جهانی زن این روز را، یعنی هشتم مارس را که یک روز کاری بود، سازماندهی کردند. به هر حال این روز از این جهت برای زنان در سرتاسر دنیا اهمیت پیدا مى كند که از یک طرف با شعار آزادی و برابری و مرگ بر سرمایه داری به وضعیت غیر انسانی زیست نیمی از بشریت محروم زحمت کش اعتراض دارد و از طرف دیگرتلاش مى كند که دستاوردهایی را که کسب شده است، حفظ بکند. نه تنها آنها را حفظ بکند، بلکه این دستاوردها را به مطالبات زنان کشورهایی که هنوز راه بسیاری را در پیش دارند نيز تبدیل بکند. این در واقع یک راه پیمایی جهانی است و در این روز همه مدافعان حقوق زنان، همه کسانی که بر علیه فقر و همه اشکال خشونت بر زنان حرف دارند، به خیابان ها مى آيند. تاریخ نشان داده است که اروپا در واقع جلودار این روز بوده و هست. با نگاهی گذرا به تاریخچه هشتم مارس می بینیم که مثلا در سال های 1936، 1948 و 1955 در اروپا و بخصوص در اسپانیا ما شاهد راهپیمايى هاى عظیمی در روز جهانی زن هستیم. از آسیا و اندونزی مى توانم نام ببرم که در سال 1955 و یا از ویتنام جنوبی كه در سال 1961 راه پیمایی های عظیمی در آنها شده بود. در آمریکای شمالی، روز جهانی زن از اواخر سال های شصت در واقع به روز بخصوصی تبدیل شد. اگر چه سابقه مبارزاتی زنان در رابطه با جنبش حق رای برجسته بود که منجر به گرفتن حق رای در سال 1920 شد، ولی راستش نمى دانم چرا آمریکای شمالی همیشه نسبت به اروپا عقب تر بوده است. شاید هم بخاطر بافت اجتماعی خاص خودش است. به هر حال علل آن ازحوصله این بحث خارج است. تاکنون روز جهانی زن به وجوه مختلف مطالباتی را مطرح کرده است که مى توانم از جمله از این ها نام ببرم: هشت ساعت کار روزانه، مخالفت با کار قطعه ای، مطالبه حقوق بیکاری، پرداخت مرخصی سالانه، دفاع از خانواده ها و زنان اعتصابی کارخانه ها، مزد برابر در مقابل کار برابر، برسمیت شناختن کار خانگی، ایمنی شغلی، علیه شرایط نامناسب کار و طرح امنیت شغلی و هم چنين با شعارهایی در رابطه با صلح و عدالت اجتماعی، زنان در روز جهانی زن به میدان مى آيند. می بینیم که جنبش دفاع از حقوق زنان در واقع بخشی از جنبش سوسیالیستی جهانی است. نمى شود سوسیالیست بود، ولی به آن بی تفاوت ماند. شعارهایی که نام بردم بخشا شعارهایی هستند که بخوبی نشان مى دهند مسئله زنان بخودی خود و به تنهايى یک مسئله جنسیتی نیست. یعنی یک امر زنانه نیست. یک مقوله اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است که پاسخ اقتصادی سیاسی خودش را هم می طلبد. بنابراین، این امر فقط بر دوش زنان نیست. باید از پشتیبانی نیمه دیگر بشریت، یعنی از همکاری مردان زحمت کش نیز برخوردار باشد. بد نیست اشاره بکنم که اتفاقا من همین جا با فمینیسم مشکل دارم. من ضمن اين كه مردسالاری را مى شناسم، تاثیر آن را بر زندگی زنان می بینم و به آن اهمیت بسیاری مى دهم و بخشی از مبارزات جنبش رهایی زنان را متوجه حمله به آن می دانم، اما با این وصف معتقد به ستم دوگانه هستم و فکر مى كنم که پدرسالاری در واقع یک وجهی از آن است و وجه دیگر آن ساختاراقتصادی اجتماعی سیاسی است. سیستمی که زنان را باصطلاح جنس دست دوم به حساب مى آورد. می بینیم که هر جا کوچکترین بحران اقتصادی ای پیش مى آيد، زنان اولین قربانیان آن هستند. هر جا این بحران، بیکاری را بدنبال خودش دارد، زنان اولین کسانی هستند که به کنج خانه ها پس رانده مى شوند. این سیتسم تا آن جايى كه بتواند و برایش سود آور باشد از زنها کار مى كشد، در صف استثمار شوندگان و در خیل عظیم زحمت کشان، آنها را مورد استفاده قرار مى دهد. ولی آن جايى كه دیگر برایشان سودآوری ندارد و یا سودآوریشان رو به کاهش است، از شرشان خلاص مى شوند. فکر مى كنيد چرا زنان باردار بلافاصله از کار اخراج مى شوند، به محض اين كه کارفرماها مى فهمند که این زن باردار است؟ بیخود نبود که مطالبه تعطیلی با حقوق برای دوران بارداری به یکی از مطالبات جنبش دفاع از حقوق زنان تبدیل شده بود. به هر حال من فکر مى كنم برای اين كه جايگاه روز جهانی زن بیشتر دستمان بیاید، باید به این تاریخچه یک نگاهی گذرا مى داشتيم.

لادن: خسته نباشی پروین جان. توضیحات بسیار کامل و جالبی بود. شما بعنوان یکی از فعالین کمیته روز جهانی زن که مسئولیت برگزاری روز جهانی زن و جشن آن را بر عهده داريد، توضیح بدهید که اساسا این کمیته در کانادا از چه سالی شکل گرفته و هدف از تشکیل این کمیته چه بوده است؟
پروین: برای اين كه دوباره برگردیم به مسئله برگزاری روز جهانی زن در کانادا، باید مروری داشته باشیم به مبارزات زنان کانادا. برای اين كه تاریخ مبارزات زنان کانادا بر مى گردد به سازماندهی این مبارزات برای برابری اقتصادی اجتماعی در قرن اخیر و این سازماندهی خودش را در روز جهانی زن نشان مى دهد. در کانادا در سال 1880، در ایالت کبک زنان در کارخانه های بافندگی بر علیه ساعات کار طولانی دست به اعتصاب زدند. در سال 1912 هم تقریبا هزار زن کارگر کارخانه های تورنتو دست به اعتصاب زدند که بعدا همین اعتصاب گسترش پیدا کرد و به مونترال و کینگزینتون کشیده شد. زنان بریتیش کلمبیا هم در سال 1913، اولین اتحادیه کار خانگی را سازماندهی کردند. تا سال 1951 زنان کمتر از یک چهارم تمام شاغلین کانادا و حتی تا سال 1991 نیمی از آن را تشکیل مى دادند و تا هفتاد درصد تا سال 1994 در مشاغلی که باصطلاح منتسب به زنان مى شد و مى گفتند زنانه است، شاغل بودند. كارهايى مانند معلمی، نرسی و کارهای دفتری و خدماتی. جنبش دفاع از حقوق زنان در کانادا به این ها اعتراض داشت. مى خواست خود را از آن چیزی که سیستم جلویش گذاشته بود، بیرون بكشد. زنان هميشه در مورد اختلاف دستمزد بین زن و مرد حرف داشتند. این اختلافات در خود کانادا نه نتها در سطح بین دو جنس، یعنی بین زن و مرد خود را نشان مى داد، بلکه حتی در سطوح دیگر هم به چشم مى خورد. از جمله اين كه مثلا یک زن بومی کانادا، یک مهاجر کانادا و یا یک زنی که بخاطر مشخصات خاص صورتش به چشم مى خورد و نشان داده مى شد که از تيره دیگری است و یا یک زنی که ناتوانی فیزیکی داشت. این ها اگر چه همه قابلیت هایی داشتند، ولی از دستمزد کمتری برخوردار مى شدند نسبت یک زن فرضا سفید اروپایی در کانادا. اگر چه خود زن اروپایی در کانادا هم از یک مرد اروپایی کمتر دستمزد مى گرفت. همه این عوامل در تفاوت دستمزد نقش داشته اند. این زنانی که اسم بردم، همیشه اولین قربانیان بیکاری بودند. خوب، جنبش زنان کانادا که نمى توانست نسبت به این نابرابرى ها بی تفاوت بماند. نتیجتا متاثر از آن، ما زنانی را در تاریخ کانادا داریم مثل Mary Ann Shad که اولین زن روزنامه نگار کانادا بود و در تورنتو در روزنامه ای قلم مى زد و سازمانی را به وجود آورد بنام جامعه علیه بردگی. چون مى ديد که زنان در واقع در شرایط بردگی زندگی مى كنند. این روزنامه ها را در سال 1858 منتشر مى شد. یا مثلا در سال 1928 و 1929 که دادگاه عالی کانادا زنان را به اصطلاح جزو اشخاص حقوقی هنوز به حساب نمی آورد، زنان به آن معترض بودند و جنبش وسیعی به دنبال این مسئله بود که این حق را بگیرد که زنها هم شخصیت حقوقی هستند. بنابراین، برخاسته از این نابرابرى ها، زنان کانادا دست به اعتراض در سطوح و وجوه مختلف زدند و همان طورى كه گفتم از سال های 1960 به بعد بود که آمریکای شمالی به پای برگزاری گرامیداشت روز جهانی زن رفت که بطور سنبلیک این مبارزات را نشان بدهد. من فکر مى كنم، برگزاری روز جهانی زن در کانادا به سال های 1970 به بعد برمى گردد.

لادن: عضویت در کمیته برگزاری روز جهانی زن در ونکوور به چه نحوی است. یعنی ترکیب طبقاتی این کمیته چگونه است؟ آیا زنان با هر ایده و از هر طبقه ای مى توانند عضو این کمیته بشوند و به فعالیت بپردازند یا این کمیته مثل همه تشکل ها ضوابطی برای خود و برای همکاری دارد؟ آیا همه گونه گرایشات سیاسی اجتماعی در آن حضور دارند؟
پروین: راستش در این کمیته زنان مختلفی هستند. چه آنان که سازمان هایشان را نمایندگی مى كنند و چه آنانی که به طور فردی و شخصی در آن شرکت دارند و به هر حال مدافع حقوق زنان هستند و دوست دارند برای زنان کاری بکنند. در این کمیته ظاهرا بر روی زنان ونکوور بزرگ باز است. از این جهت مى گويم ظاهرا، كه به هر حال این کمیته بی در و پیکر هم نیست که هر کسی تویش جای بگیرد. این کمیته یک سری اعتقادات و یک سری مواضعی دارد که افراد و سازمان ها بر اساس آن مواضع و اعتقادات با همدیگر دست به همکاری مى زنند. از جمله مثلا این کمیته در مورد مذهب موضع دارد و مى خواهد دست مذهب از زندگی زنان کوتاه شود. علیه نابرابری اجتماعی اقتصادی سیاسی زنان، علیه سکسیم، علیه راسیسم، علیه فشاری که بر روی زنان بومی و مهاجر و پناهنده هست، در واقع علیه تبعیض نژادی، علیه پدرسالاری، گلوبالیزاسیون و بالاخره سرمایه داری موضع دارد. لازم مى دانم توضیح بدهم که در دو سه سال اخیر تلاش های زیادی شد که این کمیته رادیکال تر بشود. مثلا اتخاذ موضع علیه سرمایه داری و اين كه سیستم سرمایه داری بعنوان عاملی جهت ستم بر زنان طرح بشود، دارد به نوعی در این کمیته جا می افتد. ما اين جا و آن جا در پلاکاردها و در سخنرانی هایمان از این مسئله اسم می بریم. اگر چه بیشتر اعضاى فمینیست این کمیته، این عامل را در کنار پدرسالاری و یا گلوبالیزاسیون قرار مى دهند, ولی حداقل تا آن جا این امر پیش رفته که از بردن نام سرمایه داری دیگر وحشتی بخودشان راه نمى دهند. من اين را مثبت و یک قدم به جلو مى دانم. این کمیته در سطح کشوری به مسائل توجه مى كند، علیه فقر و بی خانمانی حرف دارد، ضمن اين كه به اوضاع زنان در جهان هم توجه دارد. به مبارزات زنان در سطح جهان سمپاتی دارد و خواست های آنان را طرح مى كند. ما هر ساله یک مهمان سخنران بین المللی داریم که از وضع اسفبار زندگی زنان در گوشه دیگری از جهان صحبت مى كند. کمیته ما به اوضاع جهانی هم نظر دارد. مثلا سال گذشته با حمله آمریکا به افغانستان، این کمیته تم از کابل تا ونکوور را انتخاب کرد، تا نشان بدهد که ما زنان درهمه جا، از کابل گرفته تا کانادا، در بدترین شرایط زندگی مى كنيم و اين كه اوضاع اسفبار زنان کابل را باصطلاح در می يابيم و می بينيم که آمریکا نمى خواهد زنان افغانستان را آزاد بکند و شرایط زیستی بهتری برای آنان فراهم کند. چون اگر غیر این بود دیگر این جانیان اسلامی را به جان آنها نمی انداخت. یا مثلا امسال کمیته روز جهانی زن بخاطر فشار عمومی بر روی زنان در چهارگوشه جهان و اين كه تزهایی مثل نسبیت فرهنگی و یا مالتی کالچرالیسم در صدد توجیه و یا قانونی کردن ستم بر زنان کشورهای عقب نگه داشته شده است، تصمیم گرفت که تمی را انتخاب کند که به این مسئله معترض باشد و این اعتقاد که حقوق زنان جهانی است را در کانون طرح خواسته های خود قرار بدهد. ما معتقدیم که حقوق زن جهانی است و هیچ ربطی به این ندارد که زنان در کجا زندگی مى كنند. در همه نقاط دنیا زنان باید حقوق برابر داشته باشند، علیرغم رنگ و نژاد و ملیت و یا محل تولد. حقوق زنان مرز نمى شناسد. به همین دلیل است که شعار اصلی و یا تم اصلی امسال برنامه روز جهانی زن این است: حقوق زنان مرز نمى شناسد، برای حقوق جهانی متحد شویم. هم چنين بنا به اوضاع کنونی جهانی و مسئله جنگ و جنبش ضد جنگ، که همه تان بهتر از من اطلاع دارید، ما از آن جايى كه زنان را قربانیان اولیه جنگ مى دانيم, علیه جنگ نیز موضع داریم و به این مناسبت یک سخنران هم از زنان عراقی داریم که طبیعتا به نقش مخربی که جنگ بر زندگی زنان گذاشته است, اشاره خواهد داشت.

لادن: چه عامل و انگیزه ای باعث شده است که شما در کمیته روز جهانی زن به فعالیت بپردازید؟
پروین: راستش من همیشه دلم برای آزادی و برابری و رهایی انسان ها می طپیده است. نمى شود این طپش را داشت، ولی سکوت کرد و در آن نقشی نداشت. به ويژه با در نظر گرفتن اين كه من از کشور اسلام زده ای مى آيم که زنان در آن اصلا انسان نیستند و موجوديت شان به هيچ وجه به رسمیت شناخته نمى شود. راستش مبارزات من به دوران سلطنت پهلوی بر مى گردد. از همان زمان هم زنان به هزار و یک نحو از مردان کمتر به حساب مى آمدند. قوانین شرع نقش به سزایی در زندگی زنان داشته است. جمهوری اسلامی سوار بر همان قوانینی شد که شاه هم در قانون اساسی اش داشت. منتها جمهوری اسلامی آن را بسط و تعمیم داد و بقول معروف شرعی ترش کرد. جمهوری اسلامی، قوانین عقب افتاده اسلامی و خرافات زمان شاه را در رابطه با زنان به ارث برد. تبعیضات جامعه سرمایه داری را در عقب نگه داشتن زنان گسترش داد. هر روز بند جدیدتری به این قوانین اضافه کرد، تا دست و پای زنان را بیشتر به زنجیر بکشد. اما زنان در ایران هم بی تفاوت ننشسته اند. آنان نمى خوااهند عقب بنشینند. مقاومت مى كنند. بگیر و ببند، شلاق، شکنجه و سنگسار، همه را بجان مى خرند. واقعا اگر جمهوری اسلامی برنده شده بود، دیگر این همه قوانین و پاسدار و زندان که لازم نبود. اين ها را برای خودشان که نساخته اند. اين ها را برای آنانی ساخته اند که معترض به جمهوری اسلامی هستند. برای آزادى خواهان، برای زنان که علیه اسلام عقب افتاده آپارتاید جنسی بلند مى شوند. روزی چند تا زن را مى گيرند؟ چند تا زن را به زندان مى كشند؟ چند تا زن شلاق مى خورند؟ آیا غیر از این است که آنها همان کسانی هستند که به هر طریقی به شرایط دردناک و غیر انسانی زندگی شان اعتراض دارند؟ زنان ایران اجازه ندارند رسما روز جهانی زن را برگزار کنند. خوب، کسانی که در خارج هستند باید این صدا را بگوش جهانیان برسانند و پرده از چهره کریه جمهوری اسلامی بردارند. من هم در واقع در راستای این امر خودم را در برگزاری روز جهانی زن بیشتر دخیل مى دانم. خوشبختانه امروز تکنولوژی بداد زنان ایران و کشورهای دیگر رسیده است. شما بر روی اینترنت اخبار مبارزاتی آنها را حتی در ایران مى خوانید. من خودم در کانادا زندگی مى كنم. ضمن اين كه همه تبعیضات بر زنان کانادا را بر دوش خودم احساس مى كنم، ضمن اين كه گوش به صدای زن الجزایری و افغانى و عراقی و تایلندی و غیره دارم و خودم را متعلق به جنبش جهانی زنان زحمت کشان مى دانم، در عین حال خودم را متعلق به جنبش زنان زحمت کش ایران هم مى دانم و فکر مى كنم با درگیر شدن در روز جهانی زن در کنار مبارزات ديگرم، مى توانم سهم کوچکی در جلب همبستگی بین المللی برای زنان ايران داشته باشم. زنان دنیا باید بدانند که زنان ايران از حداقل حقوق انسانی پايه ای محروم هستند. و این هم وظیفه ماست که آن را به گوش آنان برسانیم.

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com