نقاط ضعف جنبش زنان در ایران

 

متن سخنرانى پروين اشرفى در سمينار آنلاين سايت زنان ايران
 

اول از همه اجازه بدهيد که روز جهاني زنان را به همه شما تبريک بگويم. هم چنين از برگزار کنندگان سمينار آنلاين تشکر مي کنم که امکان اين سمينار را فراهم کرده اند.
موضوع بحث من نقاط ضعف جنبش زنان در ايران است. به علت ذيق وقت مجبور هستم که بيشتر نکته وار به مواردي که در اين رابطه به نظرم مي رسد، اشاره کنم.
براي اين که نقاط ضعف جنبش زنان در ايران را بشکافيم، اول از همه بايد يک سئوال اساسي را پيش روي خود بگذاريم و آن اين که آيا جنبش زنان يک جنبش جنسي و فاقد روابط اجتماعي است و يا يک جنبش اجتماعي است که متاثر از فعل و انفعالات اقتصادي، سياسي و اجتماعي جامعه مي باشد؟ پاسخ من به اين سئوال اين است که جنبش زنان يک جنبش اجتماعي است و از همين جهت نيز يک پاسخ اجتماعي مي طلبد. متاسفانه اين امر از ديد بسياري از فعالين جنبش زنان و سازمان هاي مدافع حقوق زنان به دور بوده و جنبش زنان را محدود به يک جنبش جنسي مي کند. بهمين دليل هم براي آن پاسخي جنسي مي يابد و ياران و متحدان خود را هم فقط در هم جنسان خود و آن هم هر زني و جدا از خاستگاه طبقاتي وي مي بيند و در نتيجه جنبش زنان را به ملغمه اي تبديل مي کند بدون چشم انداز و پلاتفرم روشن و تصوير درست از مقام واقعي اين جنبش در روند تغيير بنيادي جامعه.
به ديده من، جنبش زنان اگر از وضعيتي که زنان ما در آن بسر مي برند، در رنج است و از فقر و فلاکت و فشارهاي اقتصادي اجتماعي سياسي موجود گرفته تا نابرابري هاي اقتصادي اجتماعي سياسي و فشار فرهنگ پدرسالار و تبعيض جنسي و غيره به ستوه آمده است، هيچ چاره ديگري ندارد به جز اين که عوامل و فاکتورهاي اصلي اين نابساماني ها را در مد نظر خود داشته باشد و به سوي از بين بردن ريشه اين نابساماني ها سمت گيري نمايد. من معتقدم که اين نظام طبقاتي است که موجبات بوجود آمدن اين مصائب را براي همه مردم، و در اين جا بخصوص براي زنان، شده است و آن را حفظ و باز توليد مي کند. همان نظامي که ما آن را به اسم نظام سرمايه داري مي شناسيم. فراموش نکنيم که نظام سرمايه داري اصولا موجوديتش بر نابرابري ها استوار است. نمي تواند در شرايط برابري انسان ها زيست کند. نابرابري مرد و زن و يا بعبارتي تبعيض جنسي يکي از نمودهاي غير انساني اين نابرابري ها است که در بطن جامعه نابرابر طبقاتي وجود دارد. بنابراين يکي ار نقاط ضعف جنبش زنان ما در ايران اين است که اين امر، يعني ريشه اين نابرابري ها را از نظر دور مي دارد و کمتر به آن مي پردازد.
ضعف ديگر جنبش زنان در ايران، که اتفاقا از ضعف اوليه اي که اسم بردم ناشي مي شود، اين است که به يک جنبش نخبه گرا تبديل شده است. اين جنبش هنوز قادر نشده است به طرف زنان زحمت کش جامعه سمت گيري کند. خود را محدود به چهارچوب دانشگاه و محدود به سطح آکادميک کرده است. عمدتا فقط زنان روشنفکر و و زنان اقشار متوسط به بالا را با خود همراه کرده است. واقعيت اين است که مبارزات زنان، با توجه به خاستگاه طبقاتي شان، و با توجه به سطح ميزان آگاهي به حقوق خود و بسياري از عوامل و فاکتورهاي ديگر، همگون نمي باشد و بوضوح مي بينيم که ابعاد مختلفي به خود مي گيرد. جنبش رهايي زنان بايد اقشاري از اين جامعه را بيش از همه مورد ملاحظه قرار دهد، که در اين رهايي کامل ذينفع هستند. از همين روست که بايد مطالباتي را طرح کند که در خدمت رهايي کامل و واقعي باشد. طبيعي است که به محض طرح اصولي اين مطالبات، وسيع ترين بخش زنان را با خود همراه خواهد کرد و به جنبش وسيع ترين اقشار زنان، يعني زنان کارگر و زحمت کش تبديل خواهد شد، به جاي اين که جنبش زنان نخبه باقي بماند. اين جاست که به محض طرح مطالبات پايه اي و اصولي ديگر بقول معروف ياران سره از ناسره تشخيص داده مي شوند و معلوم مي شود که چه کساني خود را متعلق به جنبش برابري واقعي زنان مي دانند. و با در نظر گرفتن اين امر که نظام موجود عامل اصلي اين نابرابري هاست، کساني که اين مطالبات را که اکثريت عظيم زنان ستم ديده در آن ذينفع هستند و به نفي اين نظام نظر دارد را قبول ندارند، وادار مي شوند که چهره اصلي خود نشان داده و آشکار کنند که کجا نشسته اند. آيا مي خواهند اين نظام نابرابر بالکل از بين برود يا نه؟ جنبش زنان بدليل ناخالصي هايي که در خود دارد، از بيان آشکار اين مطالبات پايه اي که همان گونه که گفتم نفي نظام طبقاتي را در خود دارد، متاسفانه سر باز مي زند.
از همين جاست که مي رسيم به يک ضعف ديگر جنبش زنان در ايران. و آن اين که مبارزه برابري را محدود مي کند به فقط برابري حقوقي و نه يک مبارزه محق براي برابري واقعي اجتماعي، اقتصادي و سياسي. به عبارت ديگر، ديد جنبش زنان محدود مي شود به يک مبارزه فقط فرهنگي و طرح مطالبات مبتني بر آن. نتيجتا جنبش زنان خود را در يک چهارچوب قانوني محصور مي کند. افق و انتظارات خود را به خواست اصلاح اين يا آن بند از قوانين ارتجاعي ضد زن موجود در جامعه ما محدود مي نمايد. چشم انداز خود را در دورنماي غير واقعي اي که براي خود متصور کرده است, تنگ مي كند. و در نهايت با تقليل اين انتظارات، نه از زاويه يک انسان محق، بلکه از زاويه فقط يک زن که آن هم فقط از فرهنگي پوسيده در رنج است، به اوضاع موجود نگاه مي کند. اين چنين بينشي حتما بايد مطالباتي را هم طرح کند که فقط در همين چهارچوب مي گنجد. يعني در چهارچوب فرهنگي. و حاضر نمي شود يک قدم بيشتر بردارد و در محدوده تغيير مواد، تبصره ها، بندها و آيين نامه هاي اصلاحي قانون اساسي مرتبا در جا مي زند. همين جا لازم مي دانم اضافه کنم که من اگرچه معتقدم که طرح برخي از اصلاحات نسبي واقعي مي تواند کمکي به پيشرفت سطح مطالبات عام زنان داشته باشد، ولي نهايتا پاسخ گوي مسايل آنان نخواهد بود. جنبش زنان از هر روزنه اي که گشوده شود، براي گسترش آگاهي و سازمان دادن زنان بايد استفاده بکند. ولي تازه اين را هم فراموش نکنيم که همين خواسته هاي محدود و سر و گوش بريده نيز از طرف نظام موجود در ايران دائما زير سئوال برده مي شود و برچسب "تهاجم فرهنگ غرب" بخود مي گيرد. برخي از اين خواسته هايي هم که امروز حتي در محافل فعالين زن طرح مي شود، بدليل همان درک محدودي که از اين خواسته ها نيز وجود دارد، اصلا طرح شان بدون اين که به ريشه بزند، نه تنها مظاهر تحقير و ادامه اسارت زن را با خود به يدک مي کشد، بلکه جنبش رهايي زنان را از مسير درست سياسي طبقاتي خود جدا مي کند و آن را به انحراف مي کشاند.
از اين صحبت مي خواهم اين نتيجه را بگيرم که جنبش زنان از آن جايي که يک جنبش آگانه است با ابعاد وسيع، و از آن جايي که به يک عنصر ارگانيک از مبارزات کارگران و زحمت کشان تبديل شده است و ايضا از آن جايي که مسئله زن به مثابه يکي از مسائل گرهي جوامع بشري و از جمله جامعه ما مطرح است، يک جنبش سياسي مي باشد. بنابراين بايد به عدم مقابله با تلاشي که در راستاي غير سياسي کردن مطالبات اين جنبش انجام مي گيرد، بعنوان يکي ديگر از ضعف هاي اين جنبش برخورد بکنيم.
به دنبال همين ضعف است که تلاش مي شود جنبش زنان موضع گيري روشني در مقابل حاکميت طرح نکند، تا بتواند گرايشات مختلف اين جنبش و از جمله گرايشي را که به حاکميت موجود چشم دوخته و يا سمپاتي دارد و يا حتي در آن بصورت نماينده و وزير و وکيل سهيم است را گرد هم بياورد. کار به جايي مي کشد که اين طيف از زنان خود را به نمايندگي از سوي زنان ايران جا زده و براي اين و يا آن موضوع مربوط به مسايل زنان با حاکمان ايران چانه مي زنند. بدين صورت است که جنبش زنان پشتش را خالي مي کند. يعني يک پلاتفرم سياسي روشن ارائه نمي دهد و با محصور کردن خود در چهارچوب هاي قانوني، بخش وسيعي از زنان زحمت کش را که بيشترين صدمات را از وضع موجود مي خورند و با بيشترين اجحافات روبرو هستند، از دست مي دهد. با ايجاد سازمان هاي عريض و طويل ان. جي. او. و مشابه آن، به نوعي از بنگاه هاي خيره تبديل مي شود. در حالي که زنان زحمت کش اقشار فقر و محروم جامعه فلاکت زده ما بنگاه هاي خيره نمي خواهند که اختلافات طبقاتي را به جاي خود تاييد مي کند، نابرابري ها را مي پذيرد، ضرورت وجود فقر و ثروت را به رسميت مي شناسد، به وجود فقير و ثروتمند بعنوان يک امر ابدي و ازلي باور دارد و حالا مي خواهد يک تکه کوچک هم جلوي ما بيندازد که صدايمان را ببرد. اين بينش که البته از موضع دفاع از جامعه طبقاتي برمي خيزد، در ايران بخصوص پوشش مذهبي اي نيز بخود مي گيرد. بديده من بينش سازمان خيريه بودن، که بر بخشي از جنبش زنان ما حاکم است، خود بعنوان يکي از خطرات تهديد کننده جنبش زنان و هم چنين از جمله يکي از ضعف هاي اين جنبش به حساب مي آيد. چون شما نمي توانيد دنبال رهايي کامل باشيد و ضمنا هم از محدوده نظام و بنگاه هاي خيره خارج نشويد و در جستجوي راه حل دراز مدت، و نه موقت وقفي و خيره اي، يعني بدنبال راه حلي که همه مظاهر ظلم را از بين ببرد، نباشيد و از سويي نيز جنبش زنان را هماهنگ با نظام ظالمانه موجود که يک نظام آپارتايد جنسي نيز مي باشد پيش ببريد و گاها حتي نظام را تقويت هم بکنيد. بنابراين، نفي حاکميت سياسي موجود به مثابه عامل اصلي نابرابري هايي که در شان بشريت متمدن نيست، يکي از قدم هاي اوليه جنبش زنان است. نتيجتا نگرش مبتني بر رفورميسم بعنوان تنها راه حل برون رفت از اوضاع کنوني و هم چنين بينش سازش با نظام که سخت مي کوشد تا نظام را از خطر نابودي برهاند، ضربه مهلکي به جنبش رهايي زنان وارد مي سازد و بايد بعنوان يکي از راه کارهاي درون سيستم که موجبات تضعيف جنبش زنان را فراهم مي سازد، مورد نقد جنبش رهايي زنان قرار بگيرد.
خود به خودي بودن جنبش زنان از ديگر ضعف هاي اين جنبش است. اگر جنبش زنان از آگاهي لازم برخوردار نشود و در سطح خود به خودي باقي بماند و اين حرکات خود به خودي نيز هم چنان در محدوده نظام به جولان خود ادامه بدهد، نظام را نفي نکند و فقط به انتقاد به آن بپردازد و تازه آن هم بصورت محدود و دفاعي، بصورتي که باصطلاح آسه برو آسه بيا که گربه شاخت نزند، اين جنبش به دنبالچه اقشار و طبقاتي تبديل خواهد شد که جنبش زنان را ساقط خواهند کرد و آن را از رسيدن به اهداف و مطالبات اصلي اش دور مي سازند و جلوي پيشرفتش را مي گيرند. زيرا زماني که شما نابرابري هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي کليت جامعه و در همين رابطه نيز اجحافات و تبعيض بر عليه زنان و نابرابري آنها را در جامعه مورد حمله قرار مي دهيد، در واقع بند ناف طبقه حاکم بر جامعه را قطع مي کنيد. چون اين طبقه دارد از طريق اين بند ناف تغذيه مي کند، پروار مي شود و شيره جان اقشار وسيع زحمت کش را مي مکد. زنان زحمت کش بعنوان صدمه پذيرترين بخش جامعه، و آن هم حاشيه ترين بخش آن، که صداي اعتراضات شان به وضع موجود بگوش همگان کمتر مي رسد و يا اصلا نمي رسد، بيشترين ضربات را از اين نابرابري طبقاتي مي خورند و آن را با همه گوشت و پوست خود در همه زواياي زندگي خصوصي و اجتماعي خود احساس مي کنند. دلشان از آن بدرد مي آيد. آنان خود را در کنار مردان زحمت کش مي بيند. براي آنان برابري با مرد زماني مفهوم مي يابد و تضمين مي شود که در يک جامعه برابر هم زندگي کنند. زنان کارگر و زحمت کش ايران نمي خواهند در تقسيم فقر با مردان برابر باشند، آنها جامعه برابر مي خواهند. از همين جاست که بايد از آگاهي هايي که که در خدمت اين هدف است نيز برخوردار شوند. متاسفانه جنبش زنان در ايران رو به آنها سخن نمي گويد.
يکي ديگر از ضعف هاي جنبش زنان در ايران اين است که در تندپيچ هاي تاريخ ايران خصلت دفاعي به خود مي گيرد، به جاي اين که عمدتا خصلت تعرضي داشته باشد. من نمي خواهم عامل سرکوب را ناديده بگيرم. اين را نيز مي دانم که هر چه اين جنبش از تحرکت وسيع تري در عرصه هاي مختلف برخوردار مي شود، هر چه بيشتر از پيش با مطالبات راديکال پايه اي جلو مي آيد، و در صدد تغيير واقعي جامعه گام بر مي دارد، به همان نسبت نيز با سرکوب وسيع تر و شديدتر روبرو مي شود. اين سرکوب را در نظر داشته باشيم تا ببينيم که چگونه به عنوان يکي از عوامل مهم تاثير خود را بر جنبش زنان گذاشته است. جنبش زنان بخاطر همين شرايط و به اضافه وجود همه آن المنت هايي که قبلا برشمردم، المنت هايي که موجبات کندي و گاها به کجراه رفتن اين جنبش را فراهم کرده است، دفاع را بجاي تعرض پيشه خود مي سازد. اگر چه اين جنبش گاها هم تعرضاتي اين جا و آن جا کرده و توانسته است با استفاده از اشکال و شيوه هاي متفاوت و نو و گاها حتي غير مترقبه، به موجوديت نفي شده خود و به بي حقوقي مطلق زنان در ايران اعتراض بکند، اما به نظر من هنوز نتوانسته است به طور تمام عيار وارد عرصه کارزارهاي سياسي اجتماعي بشود و محدوده هاي تنگ فرهنگي و جنسي را بشکند و با يک برنامه و سمت گيري هدفمند، با طرح و ارائه مطالبات روشن و صريح کوتاه و دراز مدت، به همه نمودهاي نابرابري زنان و مردان تعرض کند. نتيجتا به پراکنده کاري تن مي دهد، به سازماندهي اصولي متناسب با اوضاع مشخص ايران دست نمي زند و بهمين دليل هم بيشتر در مقابل سرکوب ضربه پذير مي شود. حتي در اين موضع دفاعي تا آن جا پيش مي رود که در مقابل تلاش هايي که مي رود موقعيت زنان ايران را با تکيه بر تفاسير و احاديث مذهبي هم چنان حفظ کند، سکوت مي کند و گاها نيز خود پشت اينگونه تفاسير مخفي مي شود و به دام مطالباتي چون برابري ديه مرد و زن مي افتد. امري که امروز حتي از سوي برخي از محافل مدافع حقوق زنان مطرح مي شود. اين مطالبه بر قانون عقب افتاده و ضد انساني قصاص تکيه دارد و آن را برسميت مي شناسد و از حکومت مي خواهد که زن و مرد را به يکسان قصاص کند. اين يک ساني را به نادرست مظهر برابري زن و مرد قلمداد مي کند. جنبش زنان يک جنبش عدالت خواهانه است و قصاص با موجوديت اين جنبش در تضاد پايه اي است.
جنبش زنان تا حالا اين را هم نشان داده است که در همه عرصه هاي اجتماعي حرف دارد. از مشکل زنان شاغل تا بيکار، از مسايل زنان گرفتار در چنبره تجارت سکس تا زنان خياباني بي خانمان، از قتل هاي ناموسي گرفته تا ازدواج هاي اجباري، از مسئله زنان دانشجو و عدم تضمين حقوق دانشجويي و تامين شرايط تحصيل تا دفاع از زناني که مورد آزارهاي خشونت خانگي و اجتماعي قرار مي گيرند؛ از مسئله حجاب اجباري گرفته تا جدا سازي در همه سطوح، از مسئله خصوصي سازي گرفته تا مسئله اعدام و وجود زنداني سياسي در ايران و يا مسايل حقوقي ديگري چون حضانت کودک و حق انتخاب آزادانه همسر و حق مسافرت و غيره. بنابراين، اگر زنان ايران بر اين مقولات اجتماعي انگشت مي گذارند و پيرامون آن مطالباتي طرح مي کنند، بايد به همه مطالبات خود دست يابند و نه ذره ذره، و آن هم سر و ته بريده. مثلا تغيير قانون حق حضانت کودک دختر از دو سالگي به هفت سالگي را در نظر بياوريد. اين قانون هنوز هم حاوي روح نابرابري است و زنان را در موضعي قرار مي دهد که پنج سال بيشتر زجر را تحمل کنند تا اختيار بر دخترانشان را از دست بدهند. يا مثلا مسئله طرح تغيير چگونگي مهريه زن که در مجلس طرح شد، از سوي برخي از محافل دفاع از حقوق زن نه تنها مورد استفبال قرار گرفت، بلکه براي آن نسخه هم پيچيده شد. و ما شاهد دستور العمل هايي از سوي حتي مدافعان حقوق زنان بوديم مبني بر اين که چگونه مهريه خودتان را از حالا با نوشتن فلان جمله در عقد نامه تان تضمين کنيد. بجاي اين که به صراحت اعلام شود که مهريه نمودار خريد و فروش زن به مثابه يک کالا است و آنهايي که دارند امروز بر سر آن مثلا در مجلس چانه مي زنند و مدعي مي شوند که مقدار مهريه به نرخ روز بايد تعيين بشود، زنان را تحقير مي نمايند. ما شاهد بوديم که اين چانه زدن به آن جا مي کشد که مثلا برخي از مجلسيان به وقاحت اعلام مي کنند که زن استهلاک دارد و نمي شود امروز به همان نرخ مثلا ده سال پيش که تازه و جوان بود، مهريه داشته باشد. صد البته هنگامي که اصلا وجود مهريه براي زنان تاييد مي شود، بايد شاهد اين استدلالات و چانه زدن ها براي نرخ گذاري بر زنان و خريد و فروش زنان به نرخ روز هم باشيم. زنان فعال جنبش ما هم متاسفانه به دام اين گونه بحث ها افتادند و بقول خود به کمک زنان آمدند و طرح هاي بازاري ارائه دادند مبني بر اين که که چه جمله بندي اي را در عقدنامه تان در رابطه با مهريه بگنجانيد تا گرفتن آن را در صورت جدايي از همسرتان از حالا تضمين کنيد. حالا اگه بينش مذهبي به زن به چشم کالا نگاه مي کند، برايم عجيب نيست. مي توانم اين را بفهمم، چون انتظار ديگري از اين بينش نمي رود. ولي کساني که دم از حقوق انساني زنان مي زنند، اما در زمين اين بينش بازي مي کنند، برايم شديدا قابل انتقاد است و بايد به آن به مثابه يکي ديگر از ضعف هاي جنبش زنان ايران نگريست. نتيجتا مي خواهم بگويم توي اين زمين بازي کردن براي جنبش زنان خطرناک است و آن را به کج راه مي برد. چون داوران اين زمين هنوز در پي تضمين قوانيني هستند که به زنان از زاويه فرودستي و انسان درجه دوم بودن نگاه مي کند و همين فرودستي را مرتب و به اشکال مختلف توجيه و بازتوليد مي کند.
جدا از نقاط ضعفي که برشمردم، بايد اين را هم اذعان کنم که جنبش زنان داراي پتانسيل و قابليت اين هست که به پاي يک سازماندهي هدفمند برود و از خورده کاري و به هرز رفتن نيرو جلو گيري کند. يارانش را در زنان کارگر و زحمت کش بيابد، بر آنها تکيه کند، مطالبات آنها را که مبين رهايي کامل زنان است، مد نظر داشته باشد و براي تحقق آن در کنار نيمه ديگر زحمت کشان جامعه که اتفاقا آنها هم از اين نابرابري سودي ندارند و در رهايي زنان ذينفع هستند، گام بردارد. جنبش زنان در کليه مبارزات آزادي خواهانه دوران معاصر همواره حضور فعال و موثر داشته است. بنابراين بايد اين حضور را آگاهانه تر و سازمان يافته تر نمايد. بايد مطالباتش را بصورت روشن فورموله کند.


هفتم مارس 2004

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com