جهانی شدن، اصلاحات ساختاری و جابجایی در جنبشهای زنان

 

ناصر پیشرو

 

جهان گرایی سرمایه و گسترش فزاینده آن در قرن جدید، سیاستهای نئولیبرالی و تاثیرات آن بر سازمان اجتماعی کار، تغییرات ژرفی در موقعیت طبقاتی و وضعیت اجتماعی زنان ایجاد کرده است. همین تغییرات از طریق میانجیهای پیچیده و آشکار بر ساختار جنسیت، گروهبندیها و گرایشات سیاسی و استراتژیهای آنان تاثیر گذاشته و به جابجای مهمی در جنبشهای زنان منجر شده است.

در اواخر قرن گذشته، جنبش زنان در کشورهای پیشرفته سرمایهداری در اروپا و آمریکا افول کرد. در قرن جدید و در مقیاس جهانی، اما شاهد تغییر شیفت، تحولات ساختاری و برآمد جنبشهای زنان در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین هستیم. همزمان با جهانی سازی در ایران، "اصلاحات ساختاری" نئولیبرالی در طی سه دهه گذشته، تغییرات ژرفی در موقعیت اجتماعی زنان ایجاد کرده است. به موازات آن کنشهای خودپو واز پائین زنان گسترش یافته و جابجاییهای مهمی نیز در صف آراییهای سیاسی جنبش زنان رخ داده است.

این نوشتار کوششی است محدود، در راستای واکاوی زمینه و راستای جهانی سازی و تاثیرات سیاستهای نئولیبرالی بر موقعیت اجتماعی و جنبشهای سیاسی زنان در جهان و ایران.

 

جهانی شدن، سازماندهی کار نئولیبرالی و تحولات ساختاری و زنان

اشتهای سیری ناپذیر سرمایه برای کسب سود و استفاده از نیروی کارارزان، جهان گرایی سرمایه را گسترش داد و "هر دیوار چینی" را درنوردید. همراه با این پروسه، وضعیت زنان در بسیاری از مناطق جهان دستخوش تحولات مهمی شد. تحت تاثیر جهانی سازی،  میلیونها زن در سراسر جهان و به ویژه در مناطق صنعتی و یا تازه صنعتی شده، در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی، به صف فروشندگان ارزان نیروی کار پیوسته و یا در پارکینگهای بیکاری و آماده به کار، تلنبار شدند. در کشورهای پیشرفته سرمایهداری نیز سیاستهای نئولیبرالی، انبوه بی شمار دیگری از زنان شاغل و آماده به کار را به زیر مجموعه گروههای پائینی و اغلب به زیر مجموعه طبقه کارگر رانده و بسیاری از زنان شاغل حتی موقعیت پیشین خود را از دست دادند. به موازات آن اما  گروهها و لایههای معینی از زنان توانستهاند موقعیت خود را در ساختار هیرارشیک و سلسه مراتبی سازمان اجتماعی کار سرمایهداری تغییر داده، به مشاغل پر درآمد دست یافته و به اشکال متفاوت به گروههای بالایی هرم طبقات اجتماعی راه یابند. تغییر در موقعیت طبقاتی از طریق میانجیهایی پیچیده و آشکار، بر ساختار جنسیت و بر برآمد و یا افول جنبش و صف آراییهای سیاسی زنان  تاثیر میگذارد.

 

صف آراییهای سیاسی جنبش زنان در اروپا و آمریکا

جنبش زنان  که در عصر مدرن، نخستین نمادهایش در انقلاب فرانسه پدیدار شد، در اواخر قرن نوزدهم گسترش یافت و در ادامه به عروج "موج اول جنبش زنان" منجر شد. در این دوره، زنان سوسیالیست که نقش هژمونیک در جنبش داشتند، کوشیدند در کنار خواستههای حقوقی و فرهنگی برابری طلبانه بر خواستههای اجتماعی زنان تاکید خاصی داشته باشند. نشانههای ژرف پویایی این گرایش در انقلاب اکتبر برجسته شد. انقلابی که در نخستین گام هایش، برابری کامل حقوقی زنان و مردان را اعلام کرد. در نخستین دولت کارگری، اولین وزیر زن در جهان انتخاب شد. روابط جنسی مسلط دگرگون شده و نقش مذهب در ازدواج حذف و ثبت آن به انتخاب افراد به دولت واگذارشد. فرزندان خارج از ازدواج مورد حمایت دولت قرار گرفته، سقط جنین آزاد و دولت هزینه آن را به عهده گرفت. همجنس گرایی آزاد و دولت رسما بر انتخاب آزاد گرایش جنسی افراد تائید کرد. در عرصههای اجتماعی کوشش شد که زنان در تولید و کنترل آن حضور داشته باشند. تدابیری برای نگهداری از کودکان اتخاذ شد. با ایجاد غذاخوریهای عمومی در شهرهای بزرگ، تلاشهای برای اجتماعی کردن کار خانگی آغاز شد. این دستآوردها اما در همان نیمه اول دهه دوم قرن بیستم متوقف و منجمد شد. همان عواملی که به شکست انقلاب در این دوره منجر شده بود، زمینهساز شکست تلاشها برای رهایی و آزادی زنان نیز بود.(1)

بعد از جنگ جهانی دوم و تا اوایل دهه هشتاد، جنبش زنان بویژه در کشورهای پیشرفته سرمایهداری، پویایی و دستآوردهای ارزندهای داشت. دستآوردهای که عرصههای مختلف سامانه سلطه پدر/مردسالار را آماج قرار داد. این جنبش که به "موج دوم فمینیسم" مشهور شد، زمینهساز رابطه دیالکتیکی نظریه و عمل در جنبش شده و بسیاری از نظریه پردازن  جنبش زنان خود از فعالین عملی پرشور آن بودند. به علت توازن کم و بیش همگن گرایشات مختلف جنبش زنان در این دوره، تلفیق معینی بین خواستههای حقوقی، فرهنگی و خواستههای رفاهی و اجتماعی زنان ایجاد گردید و بخشهای از این خواستهها به دولتها نیز تحمیل شد. بسیاری از دستآوردهای ماندگار این دوره، نتیجه همگرایی سطوح مختلفی از خواستهها و تحمیل آن به دولت و سیستم بود. به علاوه  حضور نیرومند جنبش کارگری و بویژه نقش جنبش دانشجویی در فضای سیاسی و خواستههای اجتماعی آن به پویایی مطالبات و گسترش جنبش زنان کمک کرده و خود این جنبشها نیز تحت تاثیر دینامیسم پر تحرک  جنبش زنان قرار داشتند.

در همین دوره، پرسشهای نظری  قدیمی در قالبها و شرایط جدید دوباره مطرح شدند: رابطه بین سامانه سلطه پدر/مردسالار و مناسبات تولید سرمایهداری چگونه است؟ آیا در یک سیستم متکی به نابرابری طبقاتی، امکان برابری کامل بین زنان و مردان وجود دارد؟ همین پرسشها به صف آراییها قدیمی در اشکال جدید دامن زده و به گونههای مختلفی از فمینیسم یعنی فمینیسم لیبرال، فمینیسم رادیکال و فمینیسم سوسیالیستی/مارکسیستی منجر شد.(2)

در حالی که فمینیسم لیبرال بیشتر بر برابری حقوقی تاکید داشته و جنبههای متفاوتی از فرهنگ و روابط پدرسالاری را به نقد میکشید، فمینیستهای رادیکال منقد پیگیر ستم جنسیتی در فرهنگ و مناسبات اجتماعی بوده، اما نقش مناسبات تولید را کم رنگ و یا نادیده  میگرفتند و بیشتر بر روابط نهادینه شده و سلطهگر مردانه در پدر/مردسالای تاکید داشتند. فمینیستهای سوسیالیست و مارکسیست اما به رابطه نابرابر بین افراد در مناسبات تولید و در سامانه سلطه پدر/مردسالار اصرار داشته و معتقد بودند که اگر چه برابری حقوقی  و نقد فرهنگ و روابط سلطه شرط لازم رهایی زنان از ساختار سلطه پدر/مردسالاری است، اما در روابط تولید سرمایهداری که نابرابر طبقاتی از ملزومات    آن است، امکان رهایی و آزادی کامل زنان وجود ندارد و  انبوه زنانی که در زیر مجموعه طبقه کارگر و گروههای پائینی جامعه قرار دارند، نمیتوانند از شر ستم بر زن رها شوند.

اگر چه درسطح نظری، منطق سرمایه،  زن و مرد نمیشناسد و هر گونه که منطق سود حکم دهد، حرکت میکند، اما در واقعیت، سرمایهداری  برای بازتولید نظم اجتماعی/ اقتصادی و سلطه سیاسیاش، همواره از سامانه سلطه پدر/مردسالاری استفاده کرده و میکند. نابرابری دستمزد، بازتولید نسلی و اجتماعی نیروی کار، کار خانگی و استمرار آن، استفاده از نیروی کار ارزان زنان و غیره، عرصههایی هستند که شیوه تولید استثمارگر سرمایهداری را با مناسبات سلطه پدر/مردسالار در پیوندی دایمی قرار میدهد و سرمایهداری حاضر نیست هزینه اجتماعی کار خانگی و بازتولید نسلی و اجتماعی نیروی کار و مراقبت از سالمندان را که در جوامع کنونی بیشتر بر دوش زنان است به عهده بگیرد و اگر این نوع از کارها  به دست سرمایه و بازار سپرده شود، تنها آن بخش از زنان از موهبت آن برخوردار میشوند که درآمدهای بالایی داشته و بتوانند این خدمات را از شرکتهایی بخرند که اغلب از نیروی کار ارزان زنان استفاده میکنند. استدلال آنها این بود که مناسبات تولیدی و روابط سلطه طبقاتی، سطحی عمیقتر و فراختر از مناسبات سلطه پدر/مردسالار است و سرمایهداری خود از  مناسبات نابرابر جنسیتی، برای سود بیشتر استفاده میکند.

در حالی که گرایشات متفاوت زنان توانسته بودند خواستههای مهمی را بر دولتها تحمیل کنند و بحثهای نظری بین آنها جریان داشت، رویدادهای مهمی در حال شدن بود. در آغاز دهه هفتاد قرن گذشته، "دوران طلایی سرمایهداری" به پایان رسید و "دولتهای رفاه" به آخر خط رسیده بودند. با گسترش بحران سرمایهداری در این دوره، نه تنها اصلاحات در حوزههای اجتماعی متوقف شد، بلکه با اتخاذ سیاستهای نئولیبرالی تهاجم به دستآوردهای اجتماعی زنان آغاز شد و تاکنون نیز ادامه داشته است. "اصلاحات ساختاری" و اشکال سازماندهی کار نئولیبرالی نه تنها سطح معیشت و زندگی اجتماعی  زنان کارگر و گروههای پائینی جامعه را آماج قرار داد، بلکه بخش وسیعی از زنان گروهها و اقشار میانی طبقات اجتماعی به لایههای پائینتر و یا به زیر مجموعه طبقه کارگر رانده شدند.

سیاستهای نئولیبرالی تغییرات مهمی نیز در موقعیت زنان طبقه متوسط ایجاد کرد. (طبقه متوسط به معنای کسانی که صاحب وسیله تولید نیستند، اما دارای تخصص و مهارت هستند و به واسطه آن میتوانند بر پروسه کار خود کنترل داشته و یا  پروسه کار دیگران را کنترل کنند. آنها از این طریق میتوانند دستمزدهای بالاتر و موقعیت بهتری در سلسله مراتب طبقات اجتماعی داشته باشند.)(3) شیوه سازماندهی کار نئولیبرالی، یعنی کار پاره وقت و نیمه وقت و لغو قراردادهای دایمی کار، بیشتر در بخشهای رایج شده که کار زنان رواج دارد. پدیده "خود اشتغالی"مجازی و "کارهای پروژهای" برای زنان تحصیل کرده، و غیره، نمونههایی هستند از اشکال سازماندهی کار نئولیبرالی که باعث جابجایی و راندن بخشهایی از زنان طبقه متوسط به سوی گروهبندیهای پائینی در سلسله مراتب طبقاتی شده است. با گسترش  فزاینده آموزش دانشگاهی و انبوهی از زنان تحصیل کرده در بازار کار و افزایش رقابت، این روند تشدید هم شده است. به موازات این دگرسانی، بخشهایی بالایی زنان طبقه متوسط توانستند موقعیت خود را در سیستم تقویت نموده و به اقشار و طبقات بالایی جامعه نزدیک شوند. برای این بخش از زنان، این امکان فراهم شده که خدمات خانگی و مراقبت از فرزند را در بازار خریداری کنند که در اغلب این مشاغل هم زنان کارگر کار میکنند. پیآمدهای این روند از طریق میانجیهای مختلف همانند نقش احزاب و گرایشات مختلف در سیاست و در جنبشهای زنان نیز برجسته شده و میشود.

 

تناقضات برابری حقوقی زنان در  یک نظام اجتماعی نابرابر

در حالی که در پارلمانهای کشورهای پیشرفته سرمایهداری، بویژه در اروپا، به درستی قوانینی در حوزه کنترل زن بر بدن، شکستن تابوهای روابط جنسی، دفاع از همجنس گرایان، نفی انواع خشونت علیه زنان، سهمیه بندی جنسیتی در ساختار قدرت و غیره به تصویب میرسد، به موازات آن تصویب قوانین و پیشبرد سیاستهای  نئولیبرالی زندگی میلیونها زن و شرایط کار و معیشت آنها را آماج قرار میداد. بخش بزرگی از زنان  که در دورههای سخت طلاق و جدایی میتوانستند از امکانات رفاهی برای بهبود شرایط زندگی خود استفاده کنند، از دستیابی به آنها محروم شدند. از حجم بودجههایی که برای بهبود موقعیت زنان ایجاد شده بود نظیر  مهدکودکها، خانههای زنان و امکانات برای زنان خانوادههای تک والده وغیره به شدت کاسته شد. به علاوه، آمارها نشان میدهد که حجم بزرگی از زنان در شغلهای پاره وقت و نیمه وقت و مشاغل با دستمزدهای پائین کار میکنند و نابرابری در دستمزد زنان و مردان در همه جا برقرار مانده است.(4)

پارادوکس برابری حقوقی در حوزه جنسیت، در بستر روابط تولید سرمایهداری که تا مغز استخوان نابرابری طبقاتی را دامن میزند، در این واقعیت برجسته شد، که لایه باریکی از زنان  توانستهاند در ساختارهای قدرت سرمایهداری امتیازهای معین سیاسی و اقتصادی کسب کنند و از این امتیازها برای کنار زدن تمایزهای جنسیتی نابرابراستفاده کنند. به موازات آن توده انبوهی از زنان، در زیر مجموعه  طبقات فرودست جامعه قرار گرفته و یا به این سمت رانده شدند. آنها حتا از امتیازهای رفاهی که پیشتر، زمینهساز اتکا به نفس آنها برای رهایی از ستم جنسیتی موجود بود نیز محروم شدند. اگر مردان و یا زنان طبقات بالایی با اتکا به امکانات اقتصادی و درآمد بیشتر میتوانند بسیاری از نیازهای کار خانگی و مراقبت را در بازار خدمات خانگی خریداری کنند، میلیونها زن ناچارند برای تامین معیشت،  نیروی کار خود را در این بازار بفروشند. همین نکات، تاکید مجددی است بر یک فرآیند تجربی که برابری حقوقی زنان و مردان و نقد جنبههای معینی از ستم جنسیتی، در بستر شیوه تولید سرمایهداری که نابرابر طبقاتی از ملزومات آن است، ضرورتا به رهایی و آزادی همه زنان منجر نمیشود و دستکم انبوهی از زنانی که در زیر مجموعه طبقه کارگر و گروههای پائینی جامعه قرار دارند، نمیتوانند از شر گونههای مختلف ستم بر زن رها شوند.

 

همسازی با سیستم و افول جنبشهای زنان

در حالی که "دوره طلایی" سرمایهداری به پایان رسیده بود، دلمشغولی اصلی جنبش زنان در اروپا و امریکا، اما بیشتر تغییر قوانین شد. خیلی از فعالین جنبش، جذب ساختار دولت شده و یا در نهادهای آکادمیک محصور شدند. در همین دوره، وزش بادهای پسامدرنیستی بسیاری از فعالین چپ جنبش زنان را با خود برد و تلاشهای آنها برای شکل دادن به گرایش "پساساختاری در جنبش زنان" در دهه نود نیز بی نتیجه ماند. آنها تنها به سرگیجههای نظری در جنبش دامن زدند و یا با نظریههایی نسبیت فرهنگی و "فمینیسم اسلامی"، سلاح در اختیار نیروهای مرتجع قرار دادند. طی همین پروسه اما بسیاری از زنان  چپ، که مخالف سرسخت سیستم بودند، به اشکال مختلف کنار گذاشته شدند.

همین گونه بود که جنبشی که در قرن گذشته دستآوردهای مهمی در زمینههای حقوقی، سیاسی و فرهنگی داشت، کم کم پایههای اجتماعی و سرشت جنبشیاش را از دست داد و به نوعی با سیستم همساز شد و در اواخر قرن بیستم افول کرد.(5)

طنز تلخ این بود که آغاز افول جنبش زنان همزمان شد با عروج نئولیبرالیسم. با این همه بعید است که اوضاع به همین شکل تدوام بیابد. امکان این هست که "جادوگر از عهده مهار نیروهایی که به ورد افسون احضار کرده" برنیاید و این بار جنبش زنان در اروپا و آمریکا با سیمای ضد سرمایهداری سربلند کند.

 

جهانی سازی، تغییر شیفت و برآمدهای جنبش نوین زنان

با جهانی شدن و گسترش فزاینده سرمایهداری، موقیت زنان در بسیاری از مناطق جهان تغییر کرد. نیروی کار ارزان زنان که همواره انگیزه اصلی جادوگر پیر بوده است، زمینهساز حضور میلیونها  زن در بازار کار شد. به موازات آن، شواهد نشان میدهد که جنبش زنان در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی نیز شکوفا شده و گسترش یافته است. هماکنون شاهد مبارزه فزاینده زنان در فیلیپین، هند، ایران، ترکیه، مراکش، آفریقای جنوبی و در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین هستیم. زنانی که به میدان آمدهاند و گونههای مختلف ستم جنسیتی، و سامانه سلطه پدر/مردسالار را به مصاف میطلبند. جالب است که  در بسیاری از کشورهای این مناطق،  زنانی که اغلب به خاطر نیروی کار ارزان خود به کار گرفته شدهاند، تشکلهای خودگردان و خودسامانی شکل دادهاند که هم علیه ستم جنسیتی تلاش میکند و هم برای بهبود شرایط کار و زندگی زنان. به عبارتی دیگر مبارزه علیه خشونت، فرهنگ زن ستیز و برای مشارکت زنان در عرصههای سیاسی و حقوقی همراه شده با تلاش برای بهبود شرایط کار و تامین رفاه اجتماعی.

به علاوه رخدادهای دیگری هم به وقوع پیوسته که نشانه حضور زنان در عرصههای گوناگون مبارزه است. اخیرا شاهد بودیم که در دوزخ سیاهی که در خاورمیانه و آفریقا، دولتها و جنبشهای ارتجاعی اسلامی همچون القاعده و داعش و دیگران علیه زنان ایجاد کردهاند، زنان کوبانی همچون الماسی در آسمان تیره منطقه درخشیدند. زنان رزمنده  کوبانی علاوه بر حضور در صحنههای نبرد با داعش، در کانتونهای منطقه برای اداره دموکراتیک جامعه حضور فعال داشته و ضمن تلاش برای ایجاد نهادهای دموکراتیک، مناسبات جنسیتی را در عرصههای مختلف به چالش گرفتهاند. هرچند نباید موانع درونی این گونه از جنبشها و زنان کوبانی همانند کارکرد کاریزماتیک احزاب و رهبران آن و برداشت آنها از"نقش مادرانه" زن وغیره را نادیده گرفت.

به موازات این مبارزات، در دوره جهانی شدن سرمایه، شاهد رشد مبارزه ضد سرمایهداری زنان  کارگر در بسیاری از کشورها و مناطق مختلف جهان بودهایم. یک نمونه آن تلاش زنان کارگر خانگی در فیلیپین است که در بخش غیر رسمی اقتصاد سرمایهداری کار میکنند. آنها توانستند انجمنهای  خود را تشکیل داده و علیه این نوع از کار مزدی مبارزه کنند.(6) نمونه دیگر شکلگیری انجمنهای زنان در منطقه آزاد تجاری نفتا است. یک نمونه سمبولیک نیز مبارزه ستایش برانگیز پانصد و نود و پنج زن نظافتچی اخراجی در بحران اخیر یونان است. آنها که سمبولهای مبارزه علیه اخراج سازی هستند، اعلام نمودهاند که اجازه نمیدهیم ترویکا داخلی و بینالمللی به جای بانکها و سرمایهداران که مسئول بحران یونان بودهاند، ما را مجازات کنند. این نمونهها و نمونههای بی شمار دیگر، نشانههای رشد مبارزه ضد سرمایهداری زنان در دوره جهانی سازی است.

 

زنان  در جمهوری اسلامی:

تغییرات ساختاری، کنشهای خودپو و صف آرایهای جنبش زنان

بیش از سی و شش سال است که جمهوری اسلامی  تبعیض جنسی را بر زنان در ایران تحمیل کرده است. این رژیم سرشتی ضد زن دارد و زن ستیزی از ارکان ایدئولوژیک همه گرایشات دربرگیرندهاش از آغاز تاکنون بوده  است. اگرچه رژیم در عرصههای معینی، عقب نشینیهای قطره چکانی داشته، آپارتاید جنسی رژیم اسلامی در همه عرصههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی همچنان برپاست.

در دو دهه اخیر تغییراتی در شرایط اقتصادی، کنشهای خودپو و جنبشها و صف آراییهای زنان ایجاد شده که نیازمند واکاوی همه جانبه است. این تغییرات عبارت است از: اول: تغییرات ساختاری در وضعیت اشتغال و مهارت زنان؛ دوم: رشد کنشهای خودپو و از پائین زنان؛ و سوم: تغییر و جابجایی در صف آرایی سیاسی جنبش زنان؛

 

تغییرات ساختاری و اشتغال زنان در ایران

تغییرات ساختاری در درجه نخست معطوف به رشد جمعیت شغلی و آماده به کار زنان است.(7) آمارها نشان میدهد که در صد جمعیت فعال زنان، یعنی زنان شاغل و جویای کار از نوزده درصد در سال 1355 ابتدا به دوازده درصد در سال 1365 نزول کرد اما در سال 1370 به چهارده درصد، در سال 1375  به شانزده درصد و در سال 1385 به بیست و سه درصد افزایش یافت. با توجه به نرخ رشد جمعیت در جامعه، تعداد جمعیت زنان فعال از یک میلیون و چهارصد و چهل و نه هزار نفر در سال 1355 به سه میلیون و ششصد و بیست و نه هزار نفر در سال 1385 رسید. از کل بیست و یک میلیون شاغل در سال 88 سهم زنان بیش از سه میلیون ششصد هزار نفر بوده است.(8) البته باید در نظر داشت که سن شاغلین در ایران ده سال است و بسیاری از جمعیت شغلی و یا آماده به کار زنان را دختربچهها تشکیل میدهد.

رشد جمعیت زنان شاغل و یا آماده به کار اما در رابطه معکوس با سیاستهای رژیم است که یک رکن اصلی از کارکرد زن ستیزانهاش، سیاست "خانهنشینی زنان" بوده است و همواره بر طبل نقش "مادرانه زن و تولید مثل" کوبیده و حتا با ترفندهای مختلف نظیر "دورکار"، گزینشهای شغلی مردانه در دستگاه دولتی، سهمیهبندی جنسیتی برای مراکز تحصیلی و دانشگاهها، و غیره، کوشیده است که مانع حضور زنان در بازار کار باشد و  مهارت شغلی آنان را کنترل نماید.

برخی از اقتصاددانان و جامعه شناسان میگویند که  رشد جمعیت شاغل و آماده به کار زنان، نتیجه تغییر در ساختار مخارج خانواده و هزینههای زندگی و ناکافی بودن آن بوده است.(9) به گونهای که دستمزد "مرد نانآور" و یا "تک نانآور"، دیگر نمیتواند افزایش هزینههای سبد زندگی خانوادهها را جبران کند.(9) سرمایهداری که دین و ایمان و فرهنگاش با افزایش سود و تهاجم به مزد گره خورده است، گروههای  وسیعی از زنان را در بازار کار ارزانش به کار گرفته است. دادههای آماری نشان میدهد که بخش بزرگی از زنان در مشاغل غیر رسمی و در کارگاههای  کمتر از ده نفر کار میکنند که از شمول قانون کار خارج است و تنها نوزده درصد زنان از بیمههای اجتماعی استفاده میکنند.(10)

تغییر دیگر ساختاری، مساله آموزش و مهارت زنان است. در دو دهه اخیر شاهد رشد تحصیلات دانشگاهی و افزایش زنان ماهر و دارای تخصص در بازار کار بودهایم. این تحول، پیش از آن که  به رژیم ربط داشته باشد، نتیجه رشد اجتماعی از پائین و تلاش خانوادهها است. آنها اغلب مجبور بودند که برای تهیه هزینههای تحصیل فرزندان خود آن هم در بازار کالایی شده دانش و دانشگاهها، چند شغل داشته باشند. همراه با رشد بالای نرخ دختران دانشجو، جمهوری اسلامی تلاش کرد در مقابل این فرآیند، موانعی متعددی ایجاد نماید. برای کنترل اشتغال زنان ماهر و متخصص در بازار کار، انواع ترفندها نظیر سهمیهبندی جنسیتی، گسترش سیاست کنترل زن در محیط کار، و غیره، را به کار برده است.

تغییرات ساختاری در موقعیت زنان و استفاده از نیروی کار ارزان آنها در بازار کار، نشانه راندن بخش وسیعی از زنان شاغل به زیر مجموعه طبقه کارگر و دیگر گروههای پائینی جامعه است. در کنار این پدیده، لایه باریکی از زنان دارای مهارت شغلی توانستهاند دستمزدهای بالاتری داشته و موقعیت اجتماعی خود را بهتر کنند.

افزایش مشارکت زنان در بازار کار به تغییرات جنسیتی درساختار طبقات اجتماعی نیز منجر میشود و تغییر در ترکیب جنسیتی بر خاستگاه طبقاتی گرایشات و صف آراییهای درون جنبش زنان نیز تاثیر میگذارد.

موضوع  دیگرمربوط به تحولات ساختاری، مساله مشارکت سیاسی زنان در جامعه است. در ایران، مشارکت زنان از بالا و در ساختار قدرت رژیم  ملزوماتی دارد که  پیششرط آن پذیرش کنترل بر زن در همه ابعاد آن است. اما مشارکت سیاسی زنان تنها محدود به مشارکت از بالا و در ساختار قدرت سیاسی نیست، بلکه مشارکت سیاسی از پائین هم هست. به این معنا که حرکتها و کنشهای خودپو و خودانگیخته زنان و یا بسیج سازمانیافته و متشکل آنها، میتواند شرایط سیاسی و اجتماعی را به نفع آنها تعییر دهد.

 

کنشهای خودپوی جنبش زنان از پائین

جنبش زنان در معنای وسیع آن گروههای بزرگی از زنان را شامل میشود که  در برابر تبعیض جنسیتی کنشهای کم و بیش مشترک نشان میدهند. کنشهای مشترک اما دو گونهاند: یکی کنشهای جمعی خودپو و خودانگیخته و دیگری کنشهای سازمانیافته که اغلب تحت تاثیر گرایشات سیاسی است که استراتژیهای معینی دارند. کنشهای خود پو در همه دورهها - سرکوب یا گشایش- در جامعه و جنبش زنان وجود دارد، اما حضور صف آراییها و گرایشات در جنبش زنان، اغلب در دورههای معینی از توازن قوا در سطح جامعه نمایان میشد. در دورههای معینی که کنشهای خودانگیخته و سازمانیافته با یکدیگر ترکیب میشوند، دامنه تاثیرات آن نیز گستردهتر است.

 کنشهای  خودپو و از پائین جنبش زنان، از آغاز شکل گیری جمهوری اسلامی تا کنون وجود داشته و در دو دهه اخیر رشد چشمگیری داشته است. این نوع از کنش جنبشی بدون آن که مکان  معینی داشته باشد، در همه جا وجود دارد. در خانواده، جامعه، نهادهای سیاسی و اجتماعی و به اشکال متنوعی  تبعیض و نرمهای جنسیتی را به چالش گرفته است. در دورههای اخیر کارکرد تکنولوژیها و صنعت  ارتباطات نوین، رسانهها و شبکههای اجتماعی به پویایی و رشد این نوع از کنشها کمک نموده و گاهی نیز اشکالی از حرکتهای دسته جمعی را سمت و سو داده است.

حجاب اجباری و کنترل بر بدن زن، عرصه حضور پر رنگ کنشهای خودانگیخته بوده است. جنبشی که آشکار و پنهان جریان داشته، هزینههای زیادی هم متحمل شده است. تنها ظرف یک دوره زمانی محدود، به سه میلیون زن در رابطه با حجاب تذکر داده شده و بیشتر از دویست و هفت هزار زن تعهد کتبی گرفته شده و برای بیش  از هژده هزار زن  نیز پرونده قضایی تشکیل داده شده است.(11) نمونه  دیگر رشد فزاینده درخواست زنان برای طلاق است. هرچند که افزایش پدیده طلاق الزاما به معنای رشد آگاهی فمینیستی نیست، اما در جایی که امکانات رفاهی برای تامین مخارج زندگی وجود ندارد و زنان ناچارند بعد از طلاق، دشواریهای متعددی را تحمل کنند، افزایش فزاینده پدیده طلاق به درخواست زنان، بیان رشد آشکاراعتماد به نفس ناشی از آگاهی حسی/تجربی آنان است که خود به رشد آگاهی فینیستی کمک کند. سقط جنین پنهان نیز ابعاد گستردهای داشته، به طوری که دولت از رقمی بیش از دویست هزار سقط جنین پنهان نام میبرد که ابعاد واقعی این پدیده بیشتر از این آماراست. پدیدههایی نظیر مبارزه علیه حجاب اجباری، انتخاب طلاق و سقط جنین در بین همه گروهها و طبقات اجتماعی رایج است.

"ازدواج سفید" پدیده دیگری است که هم نرمهای رایج خانواده و ازدواج در جامعه را برهم میریزد و هم سیاست جنسیتی و ارکان مقدس حکومت را به ریشخند میگیرد. در سرزمین عجایبی که رژیم اسلامی ایجاد کرده، واژهها و مفاهیم به ناچاردر اشکال وارونه پدیدار میشوند. "ازدواج سفید" در واقع رابطه انتخابی و خارج از نرمهای رسمی ازدواج است. موضوع دیگر طرح پدیده همجنس گرایی و بویژه از جانب زنان در فضای عمومی جامعه است، آن هم در زیر تیغ حکومتی که هترو سکسوال، نرم جنسی خدادای است وهمجنس گرایی در بهترین حالت نوعی بیماری است که از طریق عمل جراحی و یا بهتر بگوئیم سلاخی بدن، قابل علاج است. اگر چه پدیدههای همچون "ازدواج سفید" و یا روابط علنی همجنس گرایی و پذیرش آن ، بیشتر در گروههای اجتماعی معینی نظیر دانشجویان و لایههای معینی از طبقه متوسط و افراد آگاه مطرح است، اما در پروسه رشد خود همه گروههای اجتماعی و اقشار و طبقات مختلف را هم در بر خواهد گرفت.

جنبش خودپوی زنان در محیط کار نیز جریان داشته است. طی سالهای گذشته شاهد حضور پر رنگ زنان در حرکتهای اعتراضی و اعتصابات بودهایم. بویژه در  مشاغلی که "زنانه" نامیده میشود و یا زنان در آن نقش پر رنگتری داشتهاند. مبارزه خودانگیخته پرستاران، معلمان، کارکنان مهدکودکها و یا مراکز مراقبت از سالمندان، شرکتهای فروش خدمات خانگی و غیره نمونههای هستند از تکاپوی خودانگیخته زنان برای بهبود شرایط زندگی و کارشان. همچنین باید توجه داشت که خیلی از زنان برای تامین مخارج زندگی، عرصههای ممنوعه را کنار زده و مشاغل غیر رسمی برای خود ایجاد کردهاند. پدیده "خود اشتغالی"، همانند دستفروشی، کار در خانه برای بازار، فروشندگی در مترو و غیره.(12)

 

تغییر و جابجایی در صف آرایی سیاسی جنبش زنان

1- دوره پسا انقلابی؛ 2- دوره اصلاحات؛

در جنبش زنان، همواره گرایشاتی وجود داشتهاند که اهداف و استراتژیهای مختلف و تمایلهای سیاسی-اجتماعی معینی را دنبال میکنند و هر گرایشی نیز تلاش میکند خواستهها و اهدافاش را در جنبش برجسته کند. کارکرد گرایشات متفاوت اغلب  به صف آراییهای مختلف در جنبش زنان میانجامد. در ایران پس از انقلاب بهمن، در دو دوره متفاوت شاهد حضور گرایشات سیاسی معین و صف بندیهای متفاوت در جنبش زنان بودهایم. 1- دوره پسا انقلابی که از اسفند 1357 آغاز و تا اوایل دهه شصت ادامه داشت؛ 2- دوره اصلاحات که از اواخر دهه هفتاد آغاز و تا فروپاشی جنبش بعد از بیست و دوم خرداد 88 تداوم یافت.

 

1- جنبش زنان در دوره پسا انقلابی

نخستین  برآمد جنبش زنان در فضای سیاسی نخستین روزهای پس از انقلاب شکل گرفت. در اسفند ماه 1357، ظرف چند روز هزران زن معترض با شعارهای "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم" و "آزادی نه شرقی است نه غربی است، جهانی است" به خیابان آمده و اعتراضهای خود را علیه حجاب اجباری بیان داشتند. گرداننده اصلی این اعتراضات، زنان لائیک و چپ بودند. فعالیتهای آنها به اعتراض علیه حجاب اجباری محدود نشد و در کنار آن به تبلیغ و ترویج برای رفع ستم جنسیتی پرداختند. در این دوره، سازمانها و گروههای مختلفی بر محور خواستههای زنان وجود داشت که گرایشات مختلف درون جنبش زنان را بازتاب میدادند.(13) در حالی که زنان لائیک بیشتر در چهارچوب خواستههای حقوقی زنان فعال بودند، زنان چپ تلاش میکردند به اشکال مختلف از جمله تشکیل کلاسهای سوادآموزی و آموزش بهداشت در محلههای کارگری و فقیرنشین حضور یافته و مناسبات خود را با این بخش از زنان  جامعه تقویت کنند. به علاوه آنها ناچار بودند که علیه مناسبات مردسالار در سازمانهای چپ و علیه کم بها دادن آنها به خواستههای جنبش زنان مبارزه کنند.

با سرکوب سالهای شصت، ابتدا حضور جنبش زنان و گرایشت درونی آن در فضای سیاسی جامعه، کم رنگ شد و سپس به حاشیه رفت. همسو با این شرایط، خیلی از زنان چپ از گروههای موجود فاصله گرفته و بر خواستههای فمینستی چپ متمرکز شدند. بخشی از آنها در تبعید، زمینهساز تشکلهای مستقل زنان شده و در این ظرف فعال شدند. آن بخش از زنان که در سازمانهای چپ باقی ماندند نیز روابط پدر/مردسالار درون آنها را به چالش گرفته و در تغییر رویکرد آنان و طرح خواستههای جنبش زنان موثر بودند.

پایههای اجتماعی این گرایشات اغلب از اقشار میانی و پائینی جامعه تشکیل شده بود. بخشهایی از زنان طبقه متوسط  که در بخشهای خصوصی و دولتی شاغل بوده و حضور جمهوری اسلامی در قدرت سیاسی، موقعیت شغلی و اجتماعی آنها را به مخاطره افکنده بود نیز به جنبش پیوسته بودند. گروههای اجتماعی دیگری نظیر دانشجویان، دانش آموزان نیز در این پروسه فعال بودند. دانشجویان خارج از کشور که پس از انقلاب به ایران بازگشته بودند و از تجربیات بینالمللی جنبش فمینیستی آموختههای زیادی داشتند، در شکلدهی ایدهها و جنب و جوشهای گرایشات سیاسی جنبش زنان نقش مهمی داشتند. یکی از علل نفوذ دیدگاه های چپ در بین فعالین جنبش زنان در این دوره، اعتبار ایدههای چپ در سطح بینالمللی بود. نکته با اهمیت دیگر این بود که صف آراییهای سیاسی و گرایشات مختلف جنبش زنان این دوره، به این دلیل که از دل یک انقلاب بزرگ تودهای سربلند کرده بودند، اغلب مهر و نشانهای آن را در سیاست و کنشهای اجتماعی خود بازتاب میدادند. با سرکوب دهه شصت، این دوره معین از برآمد جنبش زنان به پایان رسید. با این همه خیلی از فعالین این دوره توانستند به اشکال مختلف به فعالیت خود ادامه دهند و هم اکنون نیز در عرصههای گوناگون جنبش زنان در داخل و خارج فعالیت میکنند.

 

2-  جنبش زنان در دوره اصلاحات

پس از یک دوره خاموشی، در اواخر دهه هفتاد شاهد دوره دیگری از برآمد جنبش زنان در فضای سیاسی جامعه بودیم. دورهای که بیش از یک دهه ادامه داشت و همراه با فروکش جنبش پس از بیست و دوم خرداد 88، به حاشیه رفت. این دوره که به دوره "اصلاحات" معروف است، از همان آغاز مهر  و نشانهای این پدیده را در سیاست، گرایشات و صف آراییهای جنبش زنان بازتاب میداد. در این جا ابتدا به زمینههای مادی و شرایط اجتماعی برآمد این دوره از جنبش زنان پرداخته و سپس صف آرایی و تمایلات سیاسی و اجتماعی گرایشات مسلط بر آن را واکاوی میکنیم.

زمینههای مادی برآمد جنبش زنان در این دوره را باید بر بستر تغییرات ساختاری توصیح داد که مختصات آن پیشتر شرح داده شد، یعنی رشد فزاینده زنان شاغل و آماده به کار، افزایش مهارت و آموزش در میان زنان و غیره. علت دیگر، سیاستهای آشکارا ضد زن جهموری اسلامی است که کنشهای اجتماعی زنان علیه آن را مدام افزایش میدهد. عامل دیگر گشایش ناشی از فضای اصلاحات بود که زمینه فعالیت علنی برخی از گرایشات جنبش زنان را امکانپذیر کرد. نکته دیگر امکان رشد شبکه همکاری در جنبش زنان به واسطه تکنولوژیهای ارتباطی نوین بود. درهم آمیزی همه این عوامل، زمینهساز رشد جنبش زنان و  حضور گرایشها و صف آراییهای جدید درون آن بود.

در نخستین محافلی که در فضای اجتماعی این دوره، کار علنی و نیمه علنی خود را آغاز کردند، همه گرایشات جنبش زنان از جمله زنان چپ و سکولار حضور داشتند. با گسترش نفوذ اصلاحطلبان در قدرت سیاسی، تمایل به اصلاحطلبی در محافل و گرایشهای مختلف جنبش زنان گسترش یافت و همین فضا باعث شد که بسیاری از زنان چپ و سکولار از این پروسه فاصله گرفته و یا کنار گذاشته شوند. در این فرآیند، "گرایش اصلاح طلبانه" توانست در جنبش زنان نقش مسلط پیدا کند. اگر چه حاملین این گرایش از سنتهای سیاسی مختلف از جمله، لیبرالها، چپ رفرمیست، ملی- مذهبی و... میآمدند، نقطه وحدت آنها، تغییر در قوانین و ساختار موجود از طریق اصلاح آن بود. رسانهها و کارگزاران سیاسی دولتهای غربی، محافل آکادمیک و پسا مدرنیستها نیز در برآمد و تقویت گرایش اصلاحطلبانه جنبش زنان نقش موثری داشتند. یکی دیگر از دلایل رشد گرایش اصلاحطلبانه و هژمونی آن در صف آرایی سیاسی جنبش زنان در ایران، کاهش نفوذ  چپ و جنبش کارگری در سطح داخلی و بینالمللی بود. آن هم در شرایطی که  جهانی شدن سرمایه، شرایطی ایجاد کرده بود که جنبش زنان بیش از هر دوره دیگری، نیازمند نقدهای ژرف سوسیالیستی به کارکردهای نظام سرمایهداری و تاثیرات آن بر وضعیت زنان بود.

 

گرایش اصلاح طلبانه: تقلیل گرایی در خواستهها و بن بست در استراتژی

فصل مشترک همه محافل، گروهها، کمپینها و نهادهایی که به صف آرایی اصلاحطلبانه در جنبش زنان تعلق داشتهاند، تلاش برای تغییر قوانین و سیاستهای زن ستیز رژیم بود. همین نکته پاشنه آشیل آنها نیزبود. اگر قرار باشد که اصلاحاتی در ساختار و قوانین این رژیم انجام بگیرد، سطح خواستههای گرایش اصلاحطلبانه نمیتوانست از محدوده اصلاحطلبان رژیم  فراتر رود. همین نکته شکاف عمیقی ایجاد میکرد بین کنشهای خودپو و از پائین جنبش زنان و گرایش اصلاحطلبانه حاکم بر جنبش زنان.

اگر کنشهای خودپوی جنبش زنان با اتخاذ روشهای مبارزهجویانه در نفی شرایطی که علیه زنان ایجاد شده بود نظیر نقد حجاب اجباری، کنار زدن تابوهای جنسی، به ریشخند گرفتن فرهنگ و غیره، در عمل سیاست همه شاخهها و جناحهای رژیم را به چالش میگرفت، سیاست و استراتژی گرایش اصلاحطلبانه در عمل نمیتوانست از چهارچوبهای اصلاحطلبان حکومتی فراتر رود. چرا که ممکن نبود که قوانین اخلاقیات و نرمهای ضد زن رژیم به واسطه ایجادگرانش تغییر کند. اگر کنشهای خودپوی جنبش زنان در زیر پوست جامعه بسان "موش کور" نقب میزد و "غیرممکنها را میطلبید" و حتا نرمهای رایج  (نظیر ازدواج رسمی)  را کنار میزند و نرمهای جدیدی میآفرید، ماحصل گرایش اصلاحطلبانه اما چیزی نبود جز "طلب ممکنها". چیزهایی  نظیر این که سن ازدواج دختران از نه سال کمی بالاتر رود، برابری در دیه و غیره.  پیآمد چنین سیاستی در جنبش زنان چیزی نبود جز تقلیلگرایی در خواستههای جنبش زنان. البته رژیم هم که  بازی موش و گربه را خوب میشناسد، در مواقع لازم کمی عقب مینشست و هر جا که لازم میشد، هم سیاستهای زن ستیزاش را فراختر میکرد و هم بگیر و ببندهای زنان را افزایش میداد.

تقلیلگرایی این گرایش تنها محدود به طرح خواستهها نبود، بلکه عرصه سیاست ورزی را هم در بر میگرفت. لابیگری با بخشهای از رژیم، استناد به مراجع تقلید درباره مشکلات زنان، یعنی آخوندهای مرتجعی که منارههای این رژیم ضد زن را ساختهاند، نقش آفرینی در کمپینهای انتخاباتی و تقویت شاخههای مختلف اصلاحطلب رژیم و... همه و همه از اجزای جدایی ناپذیر سیاستورزی و استراتژی گرایشات اصلاحطلبانه جنبش زنان بود. انتخابات سال 88 نقطه پایانی بود بر شکست این استراتژی و طرح این این واقعیت که  رژیم  حتا خودیها را بر نمیتابد.

 

فروکش جنبش زنان و شکاف در گرایش اصلاح طلبانه

با فروکش جنبش پس از بیست و دوم خرداد از تحرکات جنبش زنان نیز کاسته شد. گرایش اصلاحطلبانه در جنبش زنان نقش هژمونیک خود را از دست داد و از درون از هم گسست. همراه با فروریزی این گرایش، خیلی از فعالین آن مجبور به تبعید شدند. هم اکنون برخی از لیبرالهای گرایش "اصلاحطلبانه" جنبش زنان با گرایشات اسلامی که از گردونه قدرت خارج شدهاند، ائتلاف کردهاند. تعداد دیگری از آنها به طیفهای مختلف جمهوریخواه پیوستند. بخشی دیگری با گسست از این گرایش در پروژههای دیگری نظیر حقوق بشر و... فعال شدند. خیلی از زنانی که در پروژههای مختلف این دوره فعال بودند، به بازنگری سیاستهای گذشته و نقد استراتژی اصلاحطلبانه پرداخته و به نظر میرسد که  دستکم بخشی از آنها به رویکرد چپ تمایل پیدا کردهاند.

پایه اجتماعی جنبش زنان در این دوره را بیشتر زنانی تشکیل میدادند که در اثر تغییرات ساختاری به بازار کار پیوسته و یا در مراکز آموزش دانشگاهی به کسب مهارت مشغول بودند. اگر چه نمیتوان تصویر دقیقی از جایگاه طبقاتی آنها ارائه داد، اما بیشتر آنها به گروههای اجتماعی همچون دانشجویان و جوانان تعلق داشته و در مشاغلی نظیر خبرنگاری، وکالت و یا در بنگاههای اقتصادی و موسسههای خصوصی شاغل بودند. گروههایی از آنها نیز به اقشار فوقانی طبقه متوسط و یا به طبقات بالا تعلق داشتند. با فروریزی صف آرایی اصلاحطلبانه، هم اکنون سیالیت ویژگی صف آرایی سیاسی در جنبش زنان است. چیزی فرو پاشیده، بدون آن که چیز دیگر جایگزین آن شده باشد.

چند سال پس از فروکش جنبش زنان و فروریزی گرایش اصلاح طلبانه، همه شرایطی که زمینهساز برآمد جنبش زنان بود، همچنان باقی است. سیاست ضد زن و سرکوبگر رژیم لحظهای قطع نشده است. طرح امنیت اجتماعی برای کنترل حجاب اجباری، پدوفیلی اسلامی و ازدواج با دختربچهها، جنایتهای سازمان یافته نظیر اسیدپاشی، حفاظت از سنتها و اخلاقیاتی که خشونت علیه زنان را گسترش میدهد، مجرمانه بودن رابطه جنسی خارج از ازدواج، سیاست افزایش جمعیت و نگاه به زن به مثابه ماشینهای جوجه کشی، محدود کردن ابزار های جلوگیری از بارداری و دامن زدن به سقط جنینهای غیربهداشتی، آزارهمجنس گرایان، تهاجم به مزد و بیکارسازی زنان و ممنوعیت تشکلهای آنان، سیاست خانه نشین کردن زنان شاغل و موارد بی شمار دیگر.

در زیر پوست جامعه، اما کنشهای خودپوی جنبش زنان همچنان تداوم دارد. تکاپوی گرایشهای مختلف که مترصد فرصتها و گشایشهای سیاسی نویناند، آشکار و پنهان جریان دارد. کوششهایی برای بازنگری به وضعیت زنان کارگر و زحمتکش و بازسازی دیدگاههای چپ آغاز شده که امید بخش است. این که گشایشهای سیاسی آتی چگونه ایجاد میشود و جنبش زنان  به چه شکل از درون آن سربلند میکند، پرسشی است مربوط به آینده. چشمانداز آینده اما در گرو کوششهای کنونی در حال شدن است.

 

مارس 2015 / اسفند 1393

 

منابع:

1- برای بررسی وضعیت زنان در انقلاب اکتبر نگاه کنید به:

Kommunismus und Frauenbefreiung-

Arbeitsgruppe Marxismus

Katharina Handler ,Manfred Scharinger,  -Maria Pachinger ,Eric Wegner

2- برای بررسی تمایز بین این دیدگاهها نگاه کنید به: فمینیسم سوسیالیستی و مارکسیستی در منبع زیر:

Sozialitischer und marxistischer Feminismus/-Maria Pachinger

Positionsentwicklungen in den letzte 35 Jahren

ترجمه فصل اول این کتاب در لینک زیر قابل دسترس است:

https://docs.google.com/file/d/0B887SGtSZ5WmWmNLdE9UanE5ejg/edit

3- برای توضیح بیشتر رجوع کنید به: بررسی طبقات اجتماعی و مفهوم طبقه کارگر در سرمایهداری معاصر/ ناصر پیشرو در لینکهای زیر:

https://docs.google.com/document/d/1aR7S_0_RWODmBYLJpKaUQufJIGjfb0buz9KBRjFfQ_I/edit

و

https://www.youtube.com/watch?v=vhgJJ_PaQQw&feature=share

4- برای دنبال کردن پیآمدهای" تغییر ساختاری" بر جابجایی اقشار و طبقات اجتماعی و جایگاه زنان منابع زیادی در موسسه هانس بوکلر وابسته به اتحادیههای کارگری آلمان در لینک زیر موجود است:

http://www.boeckler.de/index.htm

5- نگاه کنید به:  شرایط  و چشم انداز جنبش زنان، ماریا پاشینگر  Maria Pachinger برگردان: ناصر پیشرو
http://naser-pishro.blogspot.de/p/blog-page_6798.html
6- نگاه کنید به گزارش جلسه "نارسمیت زنان در بازار کار"، گروه جامعه‌شناسی زنان و جنسیت (مطالعات زنان) سخنرانان  آذر تشکر/بهاره بهار فر. از متن گزارش: "در فیلیپین کارگران خانگی توانستند انجمن‌هایی با دو میلیون عضو تاسیس کنند. در هند قانون دستفروشی تصویب شد و دستفروشان سی سال است که دارای انجمن خود هستند و هر دستفروش موظف است روزی یک روپیه به انجمن خود کمک مالی بکند"، متن این گزارش در سایتها زیادی وجود دارد.
7- برای بررسی آرایش طبقات اجتماعی در ایران و نرخ مشارکت زنان شاغل نگاه کنید به: "طبقه و کار در ایران" نوشته سهراب بهداد و فرهاد نومانی و "سی سال جابجایی طبقات اجتماعی در ایران" از همین دو نویسنده در لینک زیر:
http://www.ensani.ir/fa/content/205617/default.aspx                                              
8- نگاه کنید به محمد مالجو: انباشت به مدد سلب مالکیت در دولت یازدهم/سایت نقد اقتصاد سیاسی
کالای سازی نیروی کار در دولت یازدهم.
9- سخنرانی محمد مالجو درهمایش مشارکت اقتصادی زنان؛ چالش‌ها و راهکارها.
10- نگاه کنید به :گزارش جلسه "نارسمیت زنان در بازار کار" گروه جامعه‌شناسی زنان و جنسیت (مطالعات زنان) سخنرانان  آذر تشکر/بهاره بهار فر.
11- نگاه کنید به گزارش بی بی سی در لینک زیر:
http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2011/04/000001_ptv_reporters.shtml
12- برای نمونه نگاه کنید به سخنرانی نسترن موسوی "تاریک و روشن دستفروشی در مترو" در لینک زیر:
http://chaharrah.tv/nastaran-mousavi-1393-05-29/
13- برای شناخت از فعالیتهای تشکل های زنان در این دوره نگاه کنید به: مهناز متین/ناصر مهاجر: "خیزش زنان ایران در اسفند 57" دفتر اول/تولدی دیگر و دفتر دوم /همبستگی جهانی.

 


* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى نگاه، www.negah1.com