پل الوار – برگردان: مجتبی میثمی –
بر كتابچههای مدرسهام
بر نیمكتها و بر درختان
بر شن¬ها و بر برفها
مینویسمت.
بر هر صفحه كه میخوانم
بر هر صفحه كه نانوشته مانده است
بر سنگ و خون و كاغذ یا خاكستر
مینویسمت.
بر قابهای زرین
بر نبرد افزار پیكارگران
و بر تارک تاج شاهان
مینویسمت.
بر شگفتیهای شبانه
بر لحظههای خوش روزها
و بر روزگاران سرخوشی پیوندها
مینویسمت.
بر تكه پارههای آبی آسمان زندانی
بر خورشید فرو فتاده در مردابهای عَفن
و بر دریاچهی روشن از ماهتاب
مینویسمت.
بر صحرا و بر افق
بر بالهای پرندگان
و بر سایههای چرخنده به سان پرههای آسیاب
مینویسمت.
بر هر نفخهی سپیدهدمان
بر دریا و بر كشتیها
و بر ستیغ كوهساران
مینویسمت.
بر جوشش آرام ابرها
بر نفیر خروشان تندرها
و بر پهنهی هاشورهای سرد و درهم باران
مینویسمت.
بر هر شكل گیرا
بر زنگ رنگها
و بر هر حقیقت مادی
مینویسمت.
بر كوره راههای بیدار شده از خواب
بر گذرگاههای گسترده به هر سو
و بر میدانهای پُر آشوب
مینویسمت.
بر چراغهایی كه روشن میشوند
بر چراغهایی كه خاموش میشوند
و بر خانههای باز به هم متحد شدهام
مینویسمت.
بر سگ بازیگوش و ملوس خود
بر گوشهای تیز كرده
و بر پاهای ریزهاش
مینویسمت.
بر آینه كه به سان دوپارهی میوه
اتاقم را بر میتابد
و بر بستر صدفگونهی خالیام
مینویسمت.
بر سر در خانهام
بر هر شیئی محرم
و بر رقص آرام آتش
مینویسمت.
بر هر جان موافق
بر پیشانی رفقا
و بر هر دستی كه دراز میشود
مینویسمت.
بر روزنی كه تفتیش ناگهانی را برمیتابد
و بر لبان هشدار دهنده
از پس دیوار سكوت
مینویسمت.
بر خانههای امن لو رفته
بر شناسههای سلامتی سوخته
و بر دیوارهای اندوه
مینویسمت.
بر گریز ناخواسته
بر هالههای قرنطینگی
و بر گامهای مرگ
مینویسمت.
بر سلامتی باز یافته
بر خطرهای از سر گذشته
و بر امید برجاتر از همیشه
مینویسمت.
به نیروی شگرف یك واژهی جانبخش
زندگی را از نو میآغازم.
زاده شدم كه تو را بشناسم
كه تو را بخوانم
آزادی!