«کمونیستها عار دارند که مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام میکنند که تنها از طریق واژگون ساختن همهی نظام اجتماعی موجود از راه جبر، وصول به هدفهاشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند، پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را به دست خواهند آورد!» کارل مارکس
برتولت برشت – برگردان از متن آلمانی: فرشاد نوروزی –
یادداشت:
داستان کوتاه «اگر کوسهها آدم بودند» (۱۹۴۸) اثر برتولت برشت به موضوع جور و ستم دولتها بر مردم پرداخته است، و به زبان داستانی خیالی، نقدی بر نظامهای سیاسی حاکم بر مردمان جهان میکند. برشت با انسانانگاری کوسهها و روابط شان با ماهیهای کوچک در تمثیل مردم این هدف را پی میگیرد. این تمثیل در سراسر متن پی گرفته میشود؛ دخترک که از آقای ک. میپرسد: «اگرکوسه ها آدم بودند، آنوقت با ماهیهای کوچک مهربانتر بودند؟» پارهی اول این سئوال بارها در طول متن تکرار میشود و پاسخهای آقای ک. با آن شروع میشوند؛ پاسخهای آقای ک. از زوایای مختلف، رفتارهای اجتماعی کوسهها را در خویی انسانی توصیف میکند. همانطور که دولتها و مردم در جوامع به دو طبقه تقسیم میشوند، نحوهی زندگی و مرگ کوسهها با ماهیهای کوچک یکسان نیست و هیچ وقت حتی در ذهن ماهیهای کوچک نباید این نگرش به وجود آید که آنها خود را با کوسهها مقایسه کنند.
مطمئنا ماهیهای کوچک قادر به دفاع از خود در برابر کوسهها نیستند و تنها چیزی که میتواند در روابط آنها تغییر ایجاد کند، اتحاد و همدلی میان ماهیها است؛ چیزی که کوسهها از آن واهمه دارند- پس کوسهها از میان خود ماهیها عدهای را مامور به مراقبت میکنند و ماهیها را از دانستن هر گونه عقیدهی معاند خواست کوسهها منع میکنند و در عوض به آنها وعدهی زندگی بهتر میدهند و این مراحل مطیعسازی از طریق نظامهای آموزشی – از جمله مدرسه- انجام میپذیرد.
کوسهها برای رضایتمند نگاه داشتن ماهیهای کوچک بر چهرهی حقیقی خود نقاب میزنند و رفتارهایی از خود نشان میدهند که ماهیهای کوچک را باورمند خود سازند. به ماهیها رسیدگی میکنند و جشنهایی برای خوشحال بودن ماهیها برگزار میکنند، چرا که: «ماهیهای شادمان از ماهیهای افسرده لذیذتر» هستند. در دنیای آنها، هنر، دین و موسیقی وجود دارد، اما فرهنگ ابزاری دیگر برای اقناع ماهیها به خواست کوسهها است. ماهیهای کوچک در مدرسه یاد میگیرند که نباید به هیچ گرایش پست، ماتریالیستی یا مارکسیستی و خودپرستانه روی آورند و اگر در میان دیگر ماهیها چنین چیزی مشاهده کردند، فورا باید آن را گزارش دهند. کوسهها امکانات رشد ماهیهای کوچک را فراهم میآورند، تا آنها را برای اهداف والاتری آمادهی پروار کنند؛ آنها ماهیها و زخمهایشان را درمان میکنند، تا مبادا پیش از موعدی که خود میخواهند آنها بمیرند؛ ماهیها نباید حتی به نظام شک کنند؛ خطوط کاپیتالیستی در متن هویدا هستند. ماهیهای کوچک میآموزند که میان آنها و دیگر ماهیهای کوسههای دیگر تفاوت وجود دارد. آنها نژادپرستی میآموزند و برای تصرفگریهای سیریناپذیر کوسهها میجنگند، آنها همنوعان خود را میدرند، تا کوسهها به هدف خود دست یابند. این متن آمیزش ناسیونال – سوسیالیسم و کاپیتالیسم را به نمایش میگذارد.
* * *
اگر کوسهها آدم بودند…
دخترک خانم میهماندار کافه از آقای ک. پرسید: «اگر کوسهها آدم بودند، آنوقت با ماهیهای کوچک مهربانتر میشدند؟»
آقای ک. پاسخ داد: «معلوم است که مهربانتر میشدند»، اگر کوسهها آدم بودند، برای ماهیهای کوچک جعبههایی بزرگ در دریا میساختند و در آنها تمامی غذاها از گیاهان گرفته تا غذای مخصوص حیوانات را برای ماهیهای کوچک مهیا میکردند؛ دائم نگران و مراقب بودند که آب داخلِ جعبهها تازه باشد و به تمامی مسائل بهداشتی مربوط به جعبه نیز رسیدگی میکردند. مثلا اگر ماهی کوچکی بالهاش زخمی میشد، فورا زخماش را نوار میبستند، تا مبادا مرگاش پیش از زمانی باشد که کوسهها میخواستند. برای آن که ماهیهای کوچک افسرده و ناراحت نباشند، گاه و بیگاه جشنهای دریایی برپا میکردند؛ چون ماهیهای کوچک شاداب از ماهیهای افسرده خوشمزهتر هستند. البته در این جعبههای بزرگ، مدرسههایی هم میساختند. در این مدرسهها به ماهیهای کوچک آموزش داده میشد که چگونه در دهان کوسهها شنا کنند.
ماهیهای کوچک به جغرافیا نیز نیاز داشتند، تا بتوانند کوسههای بزرگ و تنبل را در هر جا که لمیدهاند، پیدا کنند. البته از هر چیز مهمتر، مسالهی آموزش اخلاقی ماهیهای کوچک بود. آنها باید میآموختند که زیباترین و بزرگترین لحظه برای یک ماهی کوچک زمانی است که با شادمانی خود را قربانی میکند؛ همهی آنها باید به کوسهها ایمان داشته باشند، به خصوص به این وعدهی کوسهها که آیندهای زیبا در انتظار ماهیهای کوچک است. به ماهیهای کوچک یاد میدادند این آیندهی روشن و زیبا تنها وقتی محقق میشود که آنها اطاعت و فرمانبرداری را یاد بگیرند.
پیش از هر چیز باید میآموختند که از هر گرایش پست، خواه ماتریالیستی و مارکسیستی و خواه خودپرستانه دوری کنند. و اگر نشانهای از این گرایشات را در کسی دیدند، فورا آن را به کوسهها خبر دهند. اگر کوسهها آدم بودند، طبیعی بود که با یکدیگر بر سر جعبههای ماهیهای همدیگر و ماهیهای کوچک خارجی جنگ به راه میاندختند و ماهیهای کوچکی که مالکشان بودند، برایشان میجنگیدند.
کوسهها به ماهیهای کوچک میآموختند که میان آنها و دیگر ماهیهای کوسههای دیگر تفاوت زیادی وجود دارد. ماهیهای کوچک میکوشیدند به دیگران بفهمانند که هرچند به ظاهر بی زباناند، اما سکوتشان به زبانهای کاملا گوناگون است و به همین دلیل این که بتوانند یکدیگر را درک کنند، نشدنی و محال است. هر کدام از ماهیهای کوچک که دستهای از ماهیهای دشمن را که به زبان دیگری ساکت بودند، از میان میبرد. مدال کوچکی از جنس جلبک به بدنش میزدند و به او لقب قهرمان میدادند.
اگر کوسهها آدم بودند، طبیعی بود که در میانشان هنر نیز وجود میداشت. تابلوهایی زیبا از دندانهای کوسهها در رنگهایی پُر شکوه ترسیم میکردند، دهانشان را همچون باغهایی بکر نشان میدادند که ماهیهای کوچک در آن میتوانستند بسیار خوش بگذرانند. تئاترهای کف دریا نمایش میدادند که چطور ماهیهای کوچک با وجد تمام، قهرمانانه به سوی آروارههای کوسهها شنا میکنند. و موسیقی نیز به حدی زیبا بود که ماهیهای کوچک در آوای آن فرو میرفتند و جلوی ارکستر کوچک، شیدا و غرق در خیالات مستانه به سوی دهان کوسهها شنا میکردند.
اگر کوسه ها آدم بودند، در میانشان مذهب هم وجود می داشت، کوسهها به ماهیهای کوچک میآموختند که زندگی حقیقی آنها تازه در شکم کوسهها آغاز میشود. در ضمن اگر کوسهها آدم بودند، مثل الان، این موضوع که تمامی ماهیهای کوچک با هم برابرند برای همیشه پایان مییافت. برخی از ماهیها سِمتهایی به دست میآوردند و بالاتر از دیگران قرار میگرفتند. برخی از ماهیهای بزرگتر حتی اجازه داشتند که ماهیهای کوچکتر را بدرند. این عمل تنها برای کوسهها لذتبخش است؛ چرا که پس از آن همواره لقمههای بزرگتری برای دریدن گیرشان میآمد. ماهیهای بزرگتری که در جعبهها صاحب سِمت بودند، وظیفهی برقراری نظم در میان ماهیهای کوچک را بر عهده داشتند، آنها با نقشهایی چون معلم، نگهبان، مهندس و… برای تحقق این امر در جعبهها تلاش میکردند. و خلاصه در دریا فرهنگ به وجود نمیآمد، مگر این که کوسهها آدم میشدند.
«حلقهی تجریش»
