Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
19 شهریور 1405

غسان کنفانی – ترجمه‌ی: آوا رستگار –

همه‌ی ارتش‌های شما
همه‌ی جنگنده‌های شما
همه‌ی سربازان شما
یک طرف،
پسری که
سنگی در دستاتش نگه داشته
و آن‌جا ایستاده است
تنهای تنها،
یک طرف.

در چشم‌های او
من خورشید را می‌بینم.
در خنده‌های او
من ماه را می‌بینم.
در شگفتم
من فقط در شگفتم
چه کسی ضعیف است
چه کسی قوی
چه کسی حق است
و چه کسی باطل.

و من آرزو می‌کنم
و من فقط آرزو می‌کنم،
که ای‌کاش حقیقت زبانی داشت.

غسان کنفانی (Ghassan Kanafani)، نهم آوریل سال ۱۹۳۶، در عکا، یکی از شهرهای فلسطین، و در خانواده‌ای کردتبار، چشم به جهان گشود. پدر غسان، فائز، وکیل دادگستری و از فعالان جنبش ملی ضد اشغال بریتانیا بود. او و همسرش، عایشه‌السلیم، هشت فرزند داشتند که غسان سومین نفر از آن‌ها بود.

در سال ۱۹۴۸، زمانی که غسان دوازده سال داشت، تصرف سرزمین فلسطین به دست اسرائیل، او و خانواده‌اش را ناگزیر از ترک وطن کرد. آن‌ها ابتدا به لبنان و سپس به دمشق، پایتخت سوریه، پناه بردند. غسان از رنجی که در دوران تبعید بر او و خانواده‌اش تحمیل شد، در نوشتاری با عنوان «سرزمین پرتقال‌های اندوهگین» سخن گفته است.

غسان کنفانی برای کمک به خانواده‌اش در دمشق، به کار در یک چاپخانه مشغول شد. او شب‌ها درس می‌خواند و روزها کار می‌کرد. در سال ۱۹۵۳، تدریس در مدارس پناهنده‌گی سازمان ملل را آغاز کرد. در همان دوران با جورج حبش آشنا شد. جورج حبش که خود از اهالی شهر «لد» در فلسطین بود، پس از ایجاد کشور اسرائیل، مجبور به ترک فلسطین شده بود. افکار انقلابی او، تاثیر بسیاری بر غسان جوان گذاشت. هم‌او بود که غسان را تشویق کرد، تا نوشتن یادداشت برای روزنامه‌ی «الرأی» را آغاز کند.

هنگامی که «جبهه‌ی مردمی برای آزادی فلسطین»، توسط جورج حبش، در اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰، تاسیس شد،. غسان سخن‌گوی این جنبش و سردبیر هفته‌نامه‌ی آن، «الهدف»، گشت. غسان، نه تنها از اعضای رهبری جبهه‌ی مردمی برای آزادی فلسطین بود، که در عین حال نویسنده، روزنامه‌نگار، و یکی از تاثیرگذارترین روشن‌فکران فلسطین نیز بود. تصویر درد و رنج مردم فلسطین و مبارزه در راه آزادی و عدالت از مضامین غالب بر آثار او هستند. او به واسطه‌ی مهارت زبانی و پیش‌گامی در ادبیات مقاومت فلسطین بسیار ستوده می‌شود.

غسان کنفانی اولین داستان کوتاه خود را با نام «آفتابی نو»، در سال ۱۹۵۷، منتشر کرد. در کارنامه‌ی ادبی او آثار برجسته‌ای مانند «مردانی در آفتاب»، «آن‌چه برایتان مانده است» و «نامه‌ای از رام‌اللّه» به چشم می‌خورند.

در هشتم ژوئیه‌ی سال ۱۹۷۲، هنگامی که غسان سی‌وشش ساله و خواهرزاده‌ی هفده‌ساله‌اش سوار خودرو شدند، بمب کار گذاشته ‌شده در خودرو منفجر شد و مرگ هر دوی آن‌ها را باعث گشت. جانیان سازمان امنیت اسرائیل، «موساد»، بعدها مسئولیت این جنایت را برعُهده گرفتند. او را در اسرائیل «تروریست» می‌خوانند، در جهان عرب، اما، او را به دلیل مهارت ادبی، در توان‌مندی فوق‌العاده‌اش در به تصویرکشیدن مبارزات فلسطینی‌ها، و در مبارزه برای آزادی و عدالت، بسیار تحسین می‌کنند. او را به قتل رساندند، اما، نام‌اش و آثارش جاوادنه شد. روزنامه‌ی لبنانی «دیلی استار» در آگهی ترحیم خود، غسان کنفانی را کماندویی خواند که هرگز گلوله‌ای شلیک نکرد، اما سلاح‍اش یک خودکار بود و میدان نبرد او، صفحات روزنامه!

توضیح: منبع شعر، وب‌سایت «کارخانه»، و نام آن، انتخابِ «نگاه» است. توضیح مختصر شرح‌حال غسان کنفانی نیز از «نگاه» است.