«کمونیستها عار دارند که مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام میکنند که تنها از طریق واژگون ساختن همهی نظام اجتماعی موجود از راه جبر، وصول به هدفهاشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند، پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را به دست خواهند آورد!» کارل مارکس
محمود درویش –
به چشم جان دیدم
شهیدان را ایستاده،
هر یک بر ستارهی خویش،
شادمان از امیدی که به مُردگانِ زنده پیشکش کردند…
و دیدم سرزمینی را
که شهیدان بر تن کردهاند،
و با آن اوج گرفتهاند
والاتر از آن،
همچون وحی، پلهپله تا آسمان…
و بازمیگردند با آن، زمردین و نیلگون…
سرزمینی که سختگیر بود
در پرورشِ نسل خویش:
«بمیرید تا من زنده بمانم!»
شهیدانی که نه بهانه جستند،
نه وصیت خود به فرزندانشان را فراموش کردند:
شمایان فردای مایید؛
پس زنده بمانید تا ما
زنده بمانیم در شما…
و دوست بدارید شکوفهی انار را،
و شکوفهی لیمو را،
و شرابِ ما را در جشنِ عشق بریزید!
ما هرگز فرصتِ نوشیدن با شما را نیافتیم
ما را از بخشش خود دریغ نکنید!
وقت نکردیم…
اما شما،
فراموش نکنید که فرصت بیابید
تا عشق را جشن بگیرید،
و با عشق،
انتقامِ ما را بگیرید…
برای ما
و برای خودتان…
