«کمونیستها عار دارند که مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام میکنند که تنها از طریق واژگون ساختن همهی نظام اجتماعی موجود از راه جبر، وصول به هدفهاشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند، پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را به دست خواهند آورد!» کارل مارکس
رُزا لوکزامبورگ –
ايدهی شادىبخش استفاده از جشن و تعطيلى به عنوان ابزارى براى به کرسى نشاندن خواست هشت ساعت کار در روز اولين بار در استراليا متولد شد. در سال ١٨٥٦ کارگران تصميم گرفتند به عنوان سمبل هشت ساعت کار در روز، در يک روز معين کار را تعطيل کنند، دور هم جمع شوند و به جشن و شادى بپردازند. کارگران روز ٢١ آوريل را به عنوان جشن هشت ساعت کار در روز تعيين کردند. در آغاز کارگران استراليا اين روز را فقط براى سال ١٨٥٦ در نظر داشتند. اما اين اولين جشن آنچنان تاثير عميقى بر روى تودههاى کارگر استراليا داشت و آنچنان روحيهی آنها را براى حرکات جديدتر بالا برد، که تصميم گرفتند اين روز را هر ساله جشن بگيرند.
به راستى هم چه چيز بيش از توقف کار با تصميم خود کارگران میتوانست روحيه و باور به نيروى خويش را اين چنين در ميان کارگران بالا ببرد؟ چه چيزى به اين بردگان ابدى کارخانهها و کارگاهها میتوانست بيش از مارش ارتش کارگران، ارتش خويش جرات و جسارت بخشد؟ بدين ترتيب ايدهی جشن کارگرى به سرعت پذيرفته شد. از استراليا آغاز گرديد و به ساير کشورها گسترش پيدا کرد، تا اين که سرانجام همهی کارگران دنيا را در بر گرفت. ابتدا کارگران آمريکا تجربهی کارگران استراليا را دنبال کردند و در سال ١٨٨٦ تصميم گرفتند که اول ماه مه روز توقف سراسرى کار باشد. در اين روز ٢٠٠ هزار کارگر کار را ترک کردند و بر خواست هشت ساعت کار تاکيد نمودند. سپس براى چند سال پليس و پيگرد قانونى مانع تکرار تظاهرات کارگران آمريکا در چنين ابعادى شدند. با اين وجود، در سال ١٨٨٨ کارگران تصميم گرفتند که مراسم اول ماه مه را دوباره جشن بگيرند و تاريخ مراسم بعدى را اول ماه مه سال ١٨٩٠ اعلام کردند. همزمان جنبش کارگرى در اروپا رشد و تحرک زيادى پيدا کرد. قدرتمندترين بيان و تجلى اين جنبش در «کنگرهی بينالملل کارگران» در سال ١٨٨٩ بود. اين کنگره با شرکت ٤٠٠ نماينده تصميم گرفت که هشت ساعت کار بايد در صدر خواستههاى کارگران قرار گيرد. پس از آن، نمايندهی اتحاديههاى فرانسه، لاوين از منطقهی بوردو، با ارائهی قطعنامهاى از کنگره خواست که توقف کار در روز اول ماه مه به اين منظور در دستور کار همهی کارگران جهان قرار گيرد. سپس، نمايندهی کارگران آمريکا با تائيد پيشنهاد رفيق کارگر خود از کنگره درخواست کرد که کارگران در اول ماه مه سال بعد، يعنى ١٨٩٠، دست به اعتصاب عمومى بزنند. بدين ترتيب، کنگرهی انترناسيونال روى تاريخ جشن عمومى کارگران تصميم گرفت. مانند ٣٠ سال قبل در استراليا، کارگران اين بار هم تظاهراتى براى همان يک بار را مد نظر داشتند. کنگرهی انترناسيونال تصميم گرفت که کارگران همهی کشورها با هم براى خواست هشت ساعت کار در روز، در اول ماه مه سال ١٨٩٠، تظاهرات کنند. هيچ کس از تکرار تعطيلى براى سالهاى ديگر سخنى نگفت. طبيعتا کسى نمیتوانست پيشبينى کند که اين ايده به اين راحتى میتوانست موفقيتآميز باشد و به سرعت توسط کُل طبقهی کارگر عملی شود. با اين حال فقط کافى بود که کارگران روز اول ماه مه را براى يک بار جشن بگيرند، تا همه متوجه شوند و احساس کنند که جشن روز اول ماه مه بايد هر ساله و به طور هميشگى برگزار شود.
اول ماه مه به خواست هشت ساعت کار در روز فراخوان میداد. اما حتى بعد از اين که کارگران به اين خواست رسيدند، اول ماه مه پايان نيافت. مادام که مبارزهی کارگران عليه بورژوازى و طبقهی حاکمه ادامه دارد، مادام که کارگران به همهی خواستههايشان نرسيدهاند، اول ماه مه روز بيان اين خواستها خواهد بود. و هنگامی که روزهاى بهترى سر رسد، هنگامی که طبقهی کارگر همهی جهان رهايى خود را به دست آورد، آن زمان نيز بىترديد بشريت روز اول ماه مه را به افتخار مبارزات تلخ و مشقات زيادى که در گذشته متحمل شده، جشن خواهد گرفت.
