Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
19 شهریور 1405

الین گراهام لی – ترجمه‌ی: پریسا امجدی –

انگلس درست می‌گفت، جامعه‌ی طبقابی و ستم علیه زنان، اجتناب‌ناپذیر و یا غیرقابل بازگشت نیستند.

دیدگاهی از تاریخ بشریت وجود دارد که به طور موثر معتقد است که تفاوت‌های ناچیزی میان الزامات جامعه‌ی مدرن، سرمایه‌داری و جوامع پیشین وجود دارد؛ که در همه‌ی این جوامع نُخبگانی وجود دارند؛ که در آن‌ها به طور کم و بیش درجه‌ای از استثمار و ستم علیه زنان وجود دارد؛ و در همه‌ی آن‌ها جنگ و نزاع به وقوع پیوسته است. چنین مسائلی فقط زمانی غیرقابل اجتناب می‌شوند، که ما به یک سطح حداقل از تامین معاش و پیچیدگی‌های مربوط به آن برسیم، چرا که انسان‌ها دقیقا چنین هستند.

البته نکته‌ی مهم این است که از نظر چنین دیدگاهی، وجود چنین مواردی در جوامع انسانی که اساسا غیرقابل تغییر هستند، از طبیعت ذاتی انسان نشئات می‌گیرد. اهمیت کلیدی «منشاء خانواده ، مالکیت خصوصی و دولت» انگلس در این است که ، برخلاف جبرگرایان، نشان می‌دهد که سرکوب طبقاتی و زنان، نتیجه‌ی غیرقابل اجتناب بودن ماهیت انسانی نیست. ظهور و گسترش چنین ستم‌هایی، یک پروسه‌ی تاریخی است که نه اجتناب‌ناپذیر است و نه غیرقابل برگشت.

در نگارش «منشاء خانواده»، انگلس به تحقیقات لویس مورگان، انسان‌شناسی که کتاب او با عنوان «جامعه‌ی باستانی»، در ۱۸۷۷، انتشار یافته بود، اتکا کرد. انگلس در پیش‌گفتار این کتاب توضیح می‌دهد، که مارکس در نظر داشت نتايج بررسی‌های مورگان را در ارتباط با نتايجی که خود مارکس – و تا حد معينی می‌توانم بگويم خود ما- در بررسی‌های ماترياليستی تاريخ به آن‌ها رسيده بوديم، اظهار دارد(صفحه‌ی ۲۷)، تحقیقاتی که انگلس پس از مرگ مارکس ادامه داد. این نکته بسیار مُهم است، چرا که اگرچه تحقیقات توسط مورگان انجام گرفته بود، اما متد و جمع‌بندی مارکس و انگلس به آن‌ها تعلق داشت.

در راستای تحقیقات مورگان، انگلس هم بر این نظر بود که جوامع باستانی مراحل مختلفی از ازدواج و ساختار خانواده را پشت سر گذاشته بودند. نکته‌ی برجسته در این گُذار مبتنی بر انتقال از یک جامعه‌ی مادرسالار – که در آن همه با هم برابر بودند و همه‌ی امکانات و منابع برای مصرف همگانی بود- به یک جامعه‌ی طبقاتی بود که در آن مالکیت خصوصی به یک امر معمول تبدیل شد. انگلس بر این عقیده بود، که این تغییر در نتیجه‌ی اهلی شدن حیوانات و توسعه‌ی گله‌های دام اتفاق افتاده است. این تغییرات مُنجر به افزایش ثروت و دارایی در جامعه شد، که به‌ جای توزیع برابر آن در قبیله‌های مادرسالار، به مالکیت فردی افراد خاص جامعه در آمد. این در مورد اشکال دیگر مالکیت نیز اِعمال شد. همان‌طور که انگلس بیان کرده است:

«این نکته نیز مسلم است که مشاهده می‌کنیم در آستانه‌ی تاریخ، معتبر، در همه جا گله‌ها – دقیقا مانند محصولات هنری بربریت، ابزار فلزی، آلات تجملی و بالاخره گله‌ی بشری، یعنی بردگان‌- به صورت مایملک مجزای روسای خانواده بودند.»(صفحه‌ی ۸۲)

این امر سرآغاز یک سیستم طبقاتی شد، که در آن کُنترل ابزارهای تولید از کُنترل جمعی به انحصار طبقه‌ی حاکم در آمد. خانواده، بازتولید نیروی کار، دیگر نه یک امر جمعی، بلکه خصوصی و مساله‌ی خویشاوندان و در راس آن مرد خانواده بود. به همین دلیل، ظهور طبقه با ستم علیه زنان مترادف شد.

انگلس، به دنبال مورگان، بر اهمیت روابط از طریق مادر و نه پدر در جوامع پیشاطبقاتی تاکید کرد. در بعضی جوامع از یک مرد انتظار می‌رود قبل از این که توجه ویژه‌ای به فرزندان خود داشته باشد، مراقب فرزندان خواهرش باشد. مردان از زمان دست‌یابی به دارایی‌های خصوصی در شکل گله‌های دام (و انگلس تصور می‌کند، که گله‌داران به طور مُشخص مردان بودند)، تمایل به این داشتند که این دارایی‌ها را به فرزندان خود انتقال دهند. مردان برای کُنترل و شناسایی فرزندان خود می‌بایست زنانی را که از آن‌ها صاحب فرزند شده بودند، در کُنترل خود در آورند. بنابراین، زنان از افرادی مُستقل در یک جامعه‌ی برابر به نوع دیگری از اموال مردان تبدیل شدند. به گفته‌ی انگلس این «شکست جهانی-تاریخی جنس مؤنث بود.»(صفحه‌ی ۸۵)

اکنون کاملا روشن است که با گذشت زمان، بسیاری از آموخته‌های انگلس از مورگان، نمی‌تواند هم‌چنان درست باشد. این مثل یک اعلام جُرم علیه مورخان قرن بیست و بیست و یکم خواهد بود، اگر که دانش ما از انسان ماقبل تاریخ از آن‌چه که مورگان در ۱۸۷۷ نوشته بود، فراتر نرفته باشد.

با در نظر گرفتن اسناد تازه‌تر و روایت شکل‌گیری بعضی از اولین جوامع طبقاتی – هم‌چون دوران نوسنگی در بین‌النهرین‌- می‌توان دید که چگونه آن همه تولید اضافه‌دارایی به دست آمده از طریق مالکیت حیوانات اهلی و یا کشاورزی یک‌جانشینی، مُنجر به ظهور یک چهره‌ی رئیس‌مانند می‌شود که به جای نگه داشتن دارایی‌ها برای خودش، ثروت را به طور عادلانه بین همه تقسیم می‌کند. اما با گذشت زمان، ظهور سلسله‌مراتب مُنجر به تغییر نقش رئیس قبیله از توزیع‌کننده به کُنترل‌کننده‌ی ثروت مادی می‌شود. در این مقطع از زمان است، که ظهور حصارهایی در اطراف مرکز قُدرت، رئیس قبیله را از بقیه جدا می‌کند و باج‌گیران وی دست به کار اخاذی از روستائیان استثمار شده‌ای که هم‌اکنون در پایین سلسله‌مراتب جامعه‌ی طبقاتی قرار دارند، می‌شوند.

علی‌رغم تحولات پی در پی در درک ما از دوره‌ی ماقبل تاریخ، مارکس و انگلس تاثیر بسزایی بر نسل‌هایی از تاریخ‌شناسان و باستان‌شناسان داشته‌اند.[۱] روش انگلس و تحلیل محوری وی از رشد طبقه و ستم زنان هم‌چنان معتبر است. این که ظلم و ستم به زنان نه به دلیل تمایل ذاتی مردان به سرکوب زنان، بلکه در نتیجه‌ی توسعه‌ی جامعه‌ی طبقاتی است، با پژوهش‌های دیگری پس از انگلس هم اثبات شده است؛ تحقیقاتی که نشان می‌دهند زنان در جوامع غیرطبقاتی در معرض ظلم و ستم قرار نداشته‌اند. برای مثال می‌توان به شهر مساوات‌خواه باستانی چاتال هویوک در منطقه‌ی آناتولی اشاره کرد؛ شهری که آثار باستانی و کالاهای کشف شده از گورهای قدیمی آن، گواهی می‌دهد که تقسیم نیروی کار بر اساس جنیست کم بوده و یا اصلا وجود نداشته است.

یافته‌ها و تحلیل‌ها از قرن نوزدهم به این‌سو به ما امکان می‌دهد، تا به پیچیدگی جوامع غیرطبقاتی بیش‌تر از آن‌چه که در پژوهش مورگان آمده است، واقف شویم. از نقطه نظر مورگان، همه‌ی جوامع از سه مرحله گذر می‌کنند: توحش، بربریت و تمدن. چنین به نظر می‌رسد، که منظور مورگان در به کار بردن این کلمات برای تحقیر جوامع پیشینه نبود، بلکه آن‌ها را از نظریه‌پردازان دوران گذشته به عاریه گرفته بود.(مقدمه، صفحه‌ی ۹) انگلس نیز همانند مورگان، ضمن احترام به مردم «غیرمتمدن» از این اصطلاحات استفاده می‌کند. به عُنوان نمونه، انگس در تائید به‌جا و به‌موقعِ سقوط امپراتوری رم در غرب، اظهار داشت که «فقط بربرها قادر به برگرداندن زندگی به جهانی هستند، که تمدن در حال زوال را حمل می‌کند.»(صفحه‌ی ۱۹۳) «توحش» و «بربریت» اساسا اصطلاحاتی انزجارآمیز هستند و حتا به باور انگلس، کمونیسم بدوی مادرسالاری فقط در خور قبیله‌های کوچک با استانداردهای پایین زندگی و منابع محدود است.

به نظر می‌رسد، که چنین ادعایی دیگر نمی‌تواند درست باشد. اکنون پُر واضح است، که استعمار غربی عامدانه و به طور قابل توجهی نقش بومیان در قاره‌های آمریکا، استرالیا و آفریقا را در شکل‌گیری مُحیط پیرامون‌شان از طریق عملیات کشاورزی – که اگرچه متفاوت از کشاورزی اروپایی بوده، اما دست‌کمی از آن نداشته است‌- را نادیده گرفته است. قبایل بومی آمریکا، که توسط مورگان مورد مطالعه قرار گرفته‌اند، ممکن است که از نظر منابع بسیار غنی‌تر از آن‌چیزی بوده که او تصور می‌کرده است. هم‌چنین روشن شده است، که برخی از جوامع نوسنگی، نظیر شهرهایی در منطقه‌ی آناتولی و دره‌ی سند، توانسته‌اند شهرنشینی هم‌راه با سطح بالایی از زندگی را با برابری‌خواهی آن دوران ترکیب کنند. بدین ترتیب، پیش‌رفت در زمینه‌ی ابتدایی‌ترین سطح معیشت نمی‌تواند به‌خودی خود به‌معنای شکل‌گیری طبقه باشد.

می‌توان تحلیل انگلس در این‌جا را به گونه‌ای قرائت کرد، که گویا او درکی مکانیکی از مراحل تاریخی دارد و چنین تصور می‌کند که جوامع به طور اجتناب‌ناپذیری از توحش به بربریت، تمدن به سوسیالیسم گذار می‌کنند. این امکان وجود دارد، که بخش‌هایی از نوشته‌ی او را مُجزا از کُل دید و چنین خوانشی از اجتناب‌ناپذیری تاریخ را توجیه کرد، مثلا در جایی که او درباره‌ی پایان کمونیسم بدوی نظر می‌دهد و می‌نویسد که «قدرت در جوامع اولیه باید شکسته می‌شد و شکسته شد.»(صفحه‌ی ۱۳۰) این، هم‌چنین حقیقت دارد که نویسندگان بعدی، مثل کائوتسکی، ایده‌های انگلس را در مسیر درک مرحله‌ای از تاریخ بسط دادند و این ممکن است در خوانشی که از کار انگلس می‌شود، تاثیرگذار باشد. مُهم این است که فراموش نکنیم، که انگلس (مانند مارکس) اعتقاد راسخ به تحولات تاریخی داشت.

بنا به گفته‌ی مارکس، «انسان‌ها خود تاریخ خود را می‌سازند، اما نه آن‌گونه که خود می‌خواهند و نه در شرایطی که خود برگزیده‌اند، بلکه در شرایط داده‌شده‌ای که میراث گذشته است و خود آنان مستقیما با آن درگیرند.»[۲] این امری اجتناب‌ناپذیر نیست. انگلس در جمع‌بندی خود چنین اظهار داشت، که:

«دموکراسی در حکومت، برادری در جامعه، مُساوات در حقوق و امتيازات، تعليم و تربيت عمومی، از سطح عالی‌تر بعدی جامعه‌ای حکايت می‌کنند که در آن، تجربه، خرد و دانش به طور مداوم حضور دارند. اين تجديد حياتِ آزادی، برابری و برادری تيره‌های کُهن، در شکلی عالی‌تر خواهد بود.»(صفحه‌ی ۲۱۷)

در این‌جا انگلس نسبت به امکانات موجود برای انقلاب پرولتری و تاثیرات آن خوش‌بین بود و به اجتناب‌ناپذیر بودن انقلاب، بدون اقدام پرولتاریا، باور نداشت. درک مدرن از شکل‌گیری و توسعه‌ی طبقه در جوامع از دوران نوسنگی بین‌النهرین به این‌طرف نشان می‌دهد که شکل‌گیری طبقه، پروسه‌ی بسیار طولانی و پیچیده‌تر از آنی داشته است که مورگان و در نتیجه انگلس فکر می‌کرده‌اند. انگلس می‌دانست، که هنوز گسترش طبقه در زمان او در سراسر جهان تکمیل نشده بود؛ زیرا او از نمونه‌هایی از جوامع غیرطبقاتی در آمریکا، نظیر ایروکویی‌ها، مثال می‌آورد. او احتمالا نمی‌دانست، که شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد در مناطقی از اروپا، مانند ایرلند، طبقه به طور کامل تا اواخر قرن هفتم میلادی شکل نگرفته بود. انگلس در آن زمان به تحقیقات باستان‌شناسی، که نشان می‌دهد شکل‌گیری طبقه یک جاده‌ی یک‌طرفه نبوده، دست‌رسی نداشت. این کاملا ممکن است، که کایانو در منطقه‌ی آناتولی به طور مثال محل اولین انقلاب در حدود ۷۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح باشد؛ جایی که به نظر می‌رسد در آن یک جامعه‌ی طبقاتی ناخوشایند به طرز خشونت‌باری سرنگون و یک جامعه‌ی مساوات‌خواه جایگزین آن شده بود.

هیچ یک از یافته‌های بعدی در تناقُض با تحلیل انگلس از شکل‌گیری طبقه و پیوند مستقیم آن با ستم به زنان نیست. مُطالعات و تحقیقات انگلس هم‌چنان به ما نشان می‌دهد ستم و استثمار به سادگی نمی‌تواند جزئی از شرایط انسانی باشد. این‌ها تحولات تاریخی‌ای هستند، که به هیچ وجه اجتناب‌پذیر نبودند و اگر ما می‌توانستیم فیلم را به عقب برگردانیم و دوباره نمایش بدهیم، ممکن بود این تحولات به گونه‌ی دیگری به وقوع می‌پیوستند. مُفسران دست‌راستی گاهی به تاریخ خونین جوامع طبقاتی اشاره می‌کنند، که نشان دهند تحقُق یک جامعه‌ی برابر ناممکن است. اما بر خلاف نظر آن‌ها، همان‌گونه که انگلس در نتیجه‌گیری پُر شور خود تاکید می‌کند، تاریخ به ما نشان می‌دهد که سوسیالیسم نه تنها ضروری، بلکه ممکن است.

* * *

یادداشت‌ها:

[۱] See for example Thomas C Patterson, Marx’s Ghost. Conversations with Archaeologists, (Berg Publishers, Oxford/New York 2003)
[۲] Karl Marx, The Eighteenth Brumaire of Louis Bonaparte, (Progress Publishers, Moscow 1954), p.10

برگرفته از:

Elaine Graham-Leigh (2020) ‘Engels was right, class society and women’s oppression aren’t inevitable or irreversible’. https://www.counterfire.org/articles/history/281-engels-200/21210-engels-class-women-oppression-origins-family-property-state