لئون پینسکی – برگردان: پروین اشرفی –
آتشبس اکنون به معنای “شلیک کردن به شیوهای معتدلتر” تعریف میشود؛ “تغییر رژیم”، یعنی همان رژیم همچنان در قدرت بماند و توافق سهجانبهی آمریکا، اسرائیل و لبنان نیز “قدردانی عمیق از چشمانداز و رهبری رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ” را اعلام میکند. به خاورمیانه سال ۲۰۲۶ خوش آمدید.
جنگ تجاوزکارانهی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، همچنان اقتصاد جهان را تحت تاثیر قرار میدهد و سراسر خاورمیانه را به سوی بحران میکشاند. هزینهی انسانی این جنگ عظیم است: برآوردها شمار کشتهشدگان را بیش از ۱۰ هزار نفر و شمار مجروحان را حدود ۵۰ هزار نفر اعلام میکنند، که اکثریت قریب به اتفاق آنان در لبنان و ایران هستند. در غزه نیز از زمان امضای به اصطلاح “آتشبس” در سال گذشته، شمار کشتهشدگان از ۱۰۰۰ نفر فراتر رفته است. “هیات صلح” ترامپ نیز در جهت تداوم منافع امپریالیستی در منطقه، طراحی شده است. رژیم اسرائیل، که خطرناکترین نیروی منطقه است، همچنان حدود نیمی از نوار غزه، بخشهای وسیعی از جنوب لبنان و یک “نوار امنیتی” در سوریه را در اشغال خود دارد. در کرانهی باختری و اورشلیم شرقی نیز نیروهای اشغالگر و شهرکنشینان اسرائیلی هر روز علیه فلسطینیان دست به ترور و ارعاب میزنند و همزمان دامنهی اشغال را گسترش میدهند.
در اواسط ماه مه، پنتاگون هزینهی جنگی ایالات متحده را ۲۹ میلیارد دلار برآورد کرد. برآوردهای گستردهتر، میزان خسارت را صدها میلیارد دلار تخمین میزنند. کارگران آمریکایی نیز از طریق افزایش قیمت بنزین و سوخت، دهها میلیارد دلار از این هزینه را متحمل میشوند. اگر هنوز هم تردیدی وجود داشت، این جنگ بار دیگر نشان میدهد که سرمایهداری، جنگ را بر بهداشت و درمان، آموزش و مسکن، ترجیح میدهد.
سیاستمداران طبقهی حاکم نمیتوانند صلح را تضمین کنند
تفاهمنامهی آمریکا و ایران (MoU) در اساس چیزی جز یک سند تسلیم برای آمریکا نیست. این توافق خواستار لغو تمامی تحریمهای آمریکا علیه ایران، ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و خروج نیروهای آمریکایی از “مناطق پیرامونی” است. دولت ترامپ بهشدت میکوشد پیش از آن که جنگ به فاجعهای سیاسی و نظامی حتا بزرگتر تبدیل شود، به آن پایان دهند.
اما حتا این توافق بسیار محدود نیز دوام نیاورد و تنها چند هفته پس از امضای آن، خصومتها دوباره شعلهور شد و مذاکرات به صورت نامنظم ادامه یافت. کُل این ماجرا ضربهای ویرانگر به امپریالیسم ایالات متحده بوده است. اما جنگ باعث زوال امپریالیسم ایالات متحده نشد – بلکه نشانهای از آن است.
توافق اسرائیل و لبنان که تحت نظارت و فشار آمریکا امضا شده، حتا احتمال کمتری برای دوام دارد. محور اصلی این توافق، بر خلع سلاح گروههای “غیردولتی”، به ویژه حزبالله شیعه، و بازسازی ارتش لبنان، LAF، به عنوان پیششرط خروج کامل نیروهای اسرائیلی متمرکز است. حزبالله که در مذاکرات حضور نداشت، این توافق را رد کرده و با اقدامات نظامی یا توافق میان لبنان و اسرائیل نیز از میان نخواهد رفت. دلیل آن این است که شرایط زیربناییِ پیدایش و تداوم پایگاه اجتماعی حزبالله همچنان پابرجاست: ادامهی تجاوزات اسرائیل، ضعف دولت لبنان و تبعیض علیه شیعیان. تلاش برای خلع سلاح حزبالله خطرات بسیار بزرگی به همراه دارد و میتواند به جنگ داخلی تازهای در لبنان منجر شود؛ به ویژه آن که بیش از یک میلیون لبنانی، یعنی بیش از یکپنجم جمعیت کشور، مجبور به ترک مناطق جنوبی شدهاند و مرگ و ویرانی همچنان در حال گسترش است.
با وجود تلفات سنگین دولت ایران و حزبالله، از جمله کشته شدن بیش از هزار نیروی حزبالله در نبردها، هر دو در مقطع کنونی از نظر سیاسی بر اثر جنگ تقویت شدهاند. آنها میتوانند خود را بهعنوان نیروهایی معرفی کنند که در برابر حمله آمریکا و اسرائیل ایستادگی کردهاند و بخشی از حمایت خود را در میان مردم زحمتکش دوباره به دست آورند.
بحران اسرائیل و امپریالیسم آمریکا
رژیم ترامپ به پایینترین سطوح محبوبیت خود در آمریکا رسیده و در عرصهی جهانی نیز بطور فزاینده ای منزوی شده است. سلاح هایی که برای بمباران ایران مورد استفاده قرار گرفتهاند، ممکن است سالها زمان نیاز داشته باشند تا دوباره تامین و جایگزین شوند. عناصری از ائتلاف راستگرای ترامپ نیز در حال فاصله گرفتن از این رئیسجمهور نامحبوب هستند. در همین حال، تعهد مداوم او به “تضمین ایالات متحده” برای تامین منابع مالی، سرمایهگذاریها و امنیت سیاسی در سراسر خاورمیانه، شعار “اول آمریکا” را حتا بیش از پیش به یک مضحکه تبدیل کرده است.
رژیم اسرائیل تحت رهبری بنیامین نتانیاهو، که مسئول کشتارهای جمعی است، نیز با فرسایش تدریجی و مرگ سیاسی روبهروست. در حالی که پروندهی فساد و جنایی نتانیاهو همچنان ادامه دارد، گسترش بیش از حد عملیات نظامی ارتش اسرائیل در هفت جبههی مختلف، به افزایش شمار کشتهشدگان نظامی و غیرنظامی انجامیده و هیچ پایانی نیز برای آن دیده نمیشود. این وضعیت خشم گسترده و اعتراضات اجتماعی را برانگیخته است.
در این وضعیت، تنش میان ترامپ و نتانیاهو افزایش یافته است؛ چرا که ترامپ برای بقای سیاسی خود به شدت خواهان پایان جنگ است، در حالی که نتانیاهو با فشارهایی در جهت مخالف روبهروست. اگرچه جنگ محدودیتهای امپریالیسم آمریکا را بهوضوح آشکار کرده است، اما روشن است که در میان این دو، همچنان ترامپ است که حرف آخر را میزند.
تاثیر جنگ، در انتخابات میاندورهای ایالات متحده آمریکا نیز احساس میشود. چندین نامزد چپگرای حزب دموکرات توانستهاند با برجسته کردن حمایت مالی و سیاسی خود از سوی آیپک، AIPAC، یعنی گروه قدرتمند لابی اسرائیل – آمریکا، سیاستمداران وابسته به ساختار سنتی حزب را کنار بزنند.
این جنگ، اتحاد بین امپریالیسم غرب و کشورهای خلیج فارس، به ویژه عمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، را متزلزل کرده است. این رژیمها، درست مانند طبقات حاکم اسرائیل و ایران، جاهطلبیهای امپریالیستی خود را از طریق جنگها و منازعات منطقهای و در عین حال سرمایهگذاریهای هنگفت در پروژههای مالی در سراسر جهان دنبال میکنند. این وضعیت اخیرا باعث شده است تا رژیم عربستان سعودی، که رقیب تاریخی ملاهای ایران بوده است، به دلیل نارضایتی از نحوهی مدیریت جنگ توسط ایالات متحده و همچنین از تفاهمنامه، بیشتر به پاکستان و چین گرایش پیدا کند.
سوسیالیسم تنها راه پیش روست
در میان طبقات حاکم خاورمیانه و یا قدرتهای بزرگ جهانی، هیچ “طرف خوب” و بیگناهی وجود ندارد. هر کشور، تحت رهبری گروهی از افراد فاسد است که در تجمل زندگی میکنند، در حالی که میلیونها انسان در ترس و ناامنی به سر میبرند و از ابتداییترین نیازهای زندگی محروماند. مردم زحمتکش نباید به هیچ دولت یا نهاد سرمایهداری برای کمک به تودههای مردم در غزه، بیروت یا تهران اعتماد کنند.
در اوایل سال جاری، موجودیت رژیم ایران با تهدید جدی جنبشهای تودهای روبهرو بود. جنگ ترامپ، به رژیم کمک کرد تا حمایت خود را تا حدی دوباره به دست آورده و سرکوب مخالفان را تشدید نماید.
احزاب راستگرای سرمایهداری در اسرائیل، که خود را “اپوزیسیون” مینامند، هیچ آلترناتیو واقعیای برای طبقهی کارگر اسرائیل یا در سراسر منطقه ارائه نمیکنند. رهبران آنها عمدتا ژنرالهای نظامی، چهرههای راست افراطی و نمایندگان سنتی نخبهگان حاکم هستند.
این بحرانها، یک حقیقت اساسی و مشترک را در سراسر منطقه آشکار میکنند: هیچیک از طبقات حاکم نمیتوانند راهی برای خروج از این بحران ارائه دهند. تنها نیرویی که توانایی سرنگون کردن رژیمهای فاسد و اقتدارگرا، از ایران گرفته تا اسرائیل و آمریکا، پایان دادن به جنگ، رهایی مردم تحتستم و فراهم کردن رفاه اقتصادی واقعی را دارد، طبقهی کارگر جهانی است. اعتصاب کارگران باراندازها در اروپا در سپتامبر گذشته، نمونهای شجاعانه از همبستگی طبقاتی کارگران را به نمایش گذاشت.
کارگران برای شکست دادن میلیاردرها، به احزاب سیاسی مستقل خود نیاز دارند. این احزاب باید به یک برنامهی سوسیالیستی و انقلابی مجهز باشند: پایان دادن به استثمار، ستم و جنگ، و ایجاد همکاری دموکراتیک فراتر از مرزهای ملی و شکافهای مذهبی، در جهت تامین منافع مردم زحمتکش در سراسر جهان.
نهم ژوئیه ۲۰۲۶
منبع: «سوسیالیست آلترناتیو»