Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
19 مهر 1405

لیلا دانش –

متن کامل سخن‌رانی در سمینار کارزار زنان- استکهلم، هفتم مارس ۲۰۰۹

با شادباش روز جهانی زن.

صد سال از اولین انقلاب و سی سال از دومین انقلاب تاریخ معاصر ایران می‌­گذرد. این هر دو واقعه در تکوین جنبش رهایی زن در ایران مهم بوده و موضوع بررسی­‌ها و واکنش‌­های مختلفی قرار گرفته است. اگر چه برای بررسی موقعیت زن در ایران امروز لازم است که همان انقلاب صد سال پیش نیز مورد تفحص قرار بگیرد، اما اجازه دهید در فرصت امروز بحث را بر دوره پس از انقلاب متاخر یعنی انقلاب پنجاه و هفت متمرکز کنیم.

برای داشتن تصویری از جنبش رهایی زن در شرایط حاضر یک راه، بررسی عمل‌کرد سنت‌­های سیاسی موجود در دوره‌­های مختلف بعد از انقلاب است. این دوره‌­ها طبعا هر کدام ویژگی­‌های خود را دارند و باید بتوان با درنظر داشت این ویژگی­‌ها کارکرد سنت­‌های سیاسی موجود را در رابطه با مساله زن نشان داد. از آنجا که شاید نام‌گذاری­‌ها دقیق نباشد، یادآوری می‌­کنم که منظور از سنت‌­های سیاسی در این‌جا سنت اسلامی شامل دولت حاکم، سنت چپ یا سوسیالیسم ایران و هم‌چنین اپوزیسیون بورژوایی حکومت اسلامی و مشخصا سنت لیبرالی (سکولار و مذهبی) است. و لازم به توضیح است که عمل‌کرد بورژوازی محافظه کار ایران در عرصه مساله زن یا باید در درون سنت اسلامی مورد مداقه قرار بگیرد و یا رگه‌­هایی از بورژوازی عظمت طلب ایرانی که عمدتا به شاخه سلطنت‌طلبان تعلق دارد.

اول: از انقلاب تا شکست انقلاب: پنجاه و هفت تا شصت

سال­‌های پنجاه و هفت تا شصت، یعنی دوره بهار آزادی، دوره عدم تثبیت حکومتی بود که در نتیجه شکست انقلاب سر کار آمد. دوره عدم تثبیت با همه خصوصیاتی که یک دوره عدم ثبات می‌­تواند داشته باشد و مشخصا در این‌جا منظور فضای نسبتا باز سیاسی­‌ای است که در آن هر کدام از سنت­‌های سیاسی می‌­توانستند برنامه‌­ها و مطالبات خود را برای قضاوت در مقابل جامعه بگذارند.

اسلامیون

انقلاب پنجاه و هفت ایران انقلابی بود که از حیث شرکت گسترده توده‌­های مردم در آن تا همین امروز مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است. از چند ماهه پیش از انقلاب که دیگر معلوم بود حکومت شاه رفتنی است و سران اپوزیسیون اسلامی دوفاکتو کاندیدهای حکومت آتی شده بودند، بحث بر سر مطالبات عمومی مردم و ارائه سیمایی از وضعیت آتی جامعه مستمرا به آینده موکول می­‌شد: «بحث بعد از مرگ شاه». به عبارت دیگر عمومی­‌ترین خواست در این دوره، رفتن شاه و سرنگونی حکومت پهلوی بود و عرصه مطالبات عمومی و اجتماعی و چند و چون تحقق عملی آن تماما به دوره بعد از انقلاب موکول می­‌شد. رهبران اپوزیسیون اسلامی از ماه­‌های پیش از انقلاب و خصوصا پس از رفتن شاه در حیطه مساله زن و آزادی های سیاسی به کرات مورد سئوال قرار می­گرفتند که مطالبات زنان چه خواهد شد؟ آیا قوانین اسلامی منجر به شرایط متفاوتی برای زنان خواهد شد؟ و… و پاسخ‌­هایی که مستمرا از سوی چهره­‌های شاخص این حرکت می­‌رسید، در عین این که ناظر بود بر برسمیت شناختن حق رای زنان و شرکت گسترده آن‌ها در انقلاب، اما پاسخ صریح به این مسائل را به آینده موکول می­‌کرد.

سخن‌رانی خمینی درباره مساله حجاب و نقش زنان در جامعه(۱) کمتر از یک ماه پس از سرنگونی حکومت شاه و در آستانه اولین روز جهانی زن در بهار آزادی، موجی از اعتراض برانگیخت. سنت اسلامی با حمایت­‌های آشکار و پنهان قدرت­‌های بزرگ مناسب­‌ترین نیرو برای مهار کردن مردم حاضر در صحنه تشخیص داده شده بود. با این که این سنت در تمام تاریخ معاصر ایران در عرصه سیاست نقش موثری داشته است، اما این اولین بار بود که اسلامیون در هیات حاکمان به جلوی صحنه می‌­آمدند. تعریف حقوق اجتماعی و سیاسی مردم نزد اسلامیون بنا بود بر مبنای قوانین اسلامی باشد. تفاسیر و رویکردهای متفاوت از این مبانی چه در حیطه مقررات عمومی اسلامی و چه در عرصه‌­های مشخص مثلا زنان در عین حال که منجر به بروز اختلاف عقایدی میان آن‌ها می­‌شد، اما در بنیاد خود یکی بود و به طور مشخص در رابطه با مساله زن، پایان یافتن «بی بند و باری ‌های» ناشی از حکومت پهلوی هدف یگانه همه دست‌اندرکاران بود. در هر صورت سخن‌رانی کذایی شیپور آغاز یک جدال گسترده میان زنان با جمهوری اسلامی شد. جمهوری تازه تاسیس اسلامی به نمایندگی از جانب کل این سنت تکلیف خود را با مساله زن روشن کرده بود.

اپوزیسیون بورژوایی

بورژوازی سلطنت طلب و حامیان آن‌ها نقدشان به جمهوری اسلامی در طول این سی ساله هرگز فراتر از تحقیر عبا و عمامه نرفت و از آن‌جا که ابتدا به ساکن جایی برای خود در این نظام نمی­‌یافتند، نیازی هم به بازی­‌های دیپلماتیک و ملاحظات پیرامونی‌­اش نداشتند. اینان در زمینه حقوق زنان از همان ابتدا مناسب‌ترین عرصه را برای سرکوفت جمهوری اسلامی و مقررات ضد زنش یافتند. به همین دلیل، از همان دوره بلافاصله بعد از انقلاب این جریان با صراحت بیشتری به مخالفت با قانون حجاب و پوشش اسلامی پرداخت. و البته کل موضع آن‌ها برای پیگیرترین مدافعان حقوق زن هرگز این شبهه را به وجود نیاورد که گویا نظام پادشاهی و حکومت پهلوی­‌ها منشا اثر مثبتی (حتی در کشف حجاب اجباری‌شان) برای زنان بوده است. و اما در میان لیبرال­‌ها، بخش مذهبی آن عموما در همه عرصه­‌ها – و از جمله زنان- چارچوب قوانین اسلامی و دستورات رهبران حکومت تازه تاسیس اسلامی را پذیرفته بودند و تبصره‌­های‌شان بر عمل‌کرد اسلامیون حاکم عمدتا شامل عرصه زنان نمی‌­شد. بخش‌­های غیر مذهبی لیبرالیسم ایران که نمی­‌توانستند با این قوانین موافق باشند، عمدتا بر اساس تشخیص اولویت‌­های آن روز جامعه پس از سرنگونی حکومت شاه، سیاست منفعلانه­‌ای را در پیش گرفتند. این بخش از بورژوازی ایران با این که در این زمینه خاص، رویکرد مدافعان حکومت سلطنتی را بیشتر به خود نزدیک می‌­یافت اما دفاع‌اش از حقوق زنان و مشخصا ایستادگی در مقابل قوانین اسلامی را عموما در سایه «مصالح عمومی» آن روز بررسی می­‌کرد.

چپ

شروع تهاجمات حاکمان جدید به زنان در فاصله کوتاهی بعد از انقلاب، از جانب اپوزیسیونی که در حال شکل­‌گیری بود یا اصلا دیده نشد و یا در لوای پرداختن به مسائل دیگر انقلاب جاری به حاشیه رانده شد. در نتیجه به جرات می­‌توان گفت که هیچ بخشی از اپوزیسیون در این دوره وظیفه خود ندید که در مقابل مقررات اسلامی که هر روز به شکلی و از زاویه ای به جامعه اعلام می­‌شد، قاطعانه بایستد. تحمیل مقررات اسلامی هم چنان که بعدا به خوبی روشن شد، تنها بر سر پوشیدگی و حجاب و عصمت و عفت نبود، بلکه چهارچوب روشنی بود برای پیش‌برد یک سیاست معین و سمبل تحمیل یک فرهنگ به غایت عقب‌مانده و ضد زن. نیروهای چپ هم از درک جایگاه سیاست‌­های دولت اسلامی در رابطه با زنان غافل ماندند. بخش عمده چپ تماما گرفتار در یک درک تمام خلقی از مناسبات حاکم بر جامعه و نقش محوری مبارزه ضد امپریالیستی و تقسیم کردن بورژوازی ایران به بخش‌­های مستقل و وابسته بود. چنین درکی کل چپ را در دوره‌­ای طولانی ناتوان از تشخیص جایگاه و نقش طبقاتی دولت اسلامی کرد. گرچه برای دولت کاملا روشن بود که کدام نیروها را به سرعت باید منزوی و از میدان مبارزه سیاسی خارج کند، اما برای چپی که گرفتار در توهمات ضد امپریالیستی بود، تشخیص این مساله زمان برد و بعد هم که به تدریج توانستند نقش جمهوری اسلامی را در سرکوب انقلاب دریابند، دیگر به اندازه­ای تضعیف شده بودند که توان تاثیرگذاری سیستماتیکی را بر اوضاع نداشتند. گرچه این بی‌توجهی و بی‌­تفاوتی تقریبا شامل همه بخش­‌های اپوزیسیون می‌­شد، اما در تمام دوره بعد از انقلاب، چپ بیش از همه در این زمینه مورد انتقاد و غضب قرار گرفته است. و علت آن نیز این نیست که گویا چپ بی‌­بضاعت­‌ترین نیرو در رویکرد به مساله زن است، بلکه به سادگی مساله بر سر انتظاراتی است که از سنن سیاسی مختلف وجود دارد. سوسیالیسم با هر تعبیر و تفسیری از آن به عنوان پرچم مبارزه برابری‌طلبانه و علیه هر گونه استثمار و تبعیض برخاسته از جامعه کاپیتالیستی شناخته شده است. این شناخت عمومی تقریبا در همه جا منجر به این شده که از هر نیرویی که با نام سوسیالیسم در پی کسب هویت اجتماعی برای خود است، انتظار می­‌رود که متعهد به اصول و چهارچوب‌های نسبتا شناخته شده سنت سوسیالیستی باشد. در هر صورت، ایراد به موضع نیروهای چپ در این زمینه تا همین امروز موضع مباحث بسیاری بوده و غرض از بیان این مساله هم برای پوشاندن این ایراد نیست؛ چرا که از قضا به نظر می­‌رسد از جمله از دل تدقیق همین ایرادات است که می­‌شود رویکرد کارسازتری را در این جبهه تعریف کرد.

دوم: دوره سرکوب و استقرار: شصت تا شصت و هشت

دهه شصت با سرکوب­‌های گسترده و جنگ که همه شئونات زندگی اجتماعی را تحت الشعاع قرار داده بود، دوره‌­ای است که جمهوری اسلامی بر متن سرکوب و خفقان، پایه‌های قدرت خود را تثبیت کرد. نهادهای سرکوب و حافظ منافع حکومت که از همان دوره اول بعد از انقلاب شکل گرفته بودند، در این دوره مستقر شده و به جمهوری اسلامی شکل و شمایل یک دولت تمام عیار را دادند. در حیطه مساله زن، گرچه بحث قوانین اسلامی از همان اوایل بعد از انقلاب طرح شده بود، اما شکل‌گیری نهادهایی که کار نظارت بر این قوانین و اجرای آن را داشتند، متعلق به همین دوره است. این دوره هم چنان که گفته شد، دوره شدیدترین سرکوب در طول حیات جمهوری اسلامی است، و تقریبا همه بخش­‌های اپوزیسیون یا ممنوع‌الفعالیت هستند و یا تبعید شده و درگیر مسائل استقرار در تبعیدند. در این دوره نقش نهادهای تازه پاگرفته حکومتی برای تثبیت قوانین اسلامی و واداشتن مردم، و در این‌جا خصوصا زنان به تمکین به این قوانین، بسیار برجسته است؛ دیگر بسیاری از زنان شاغل پاک‌سازی و یا اخراج شده‌­اند؛ یک عرصه فعال حضور زنان کارگر و زحمت‌کش ساعات گذران طولانی در صف کوپن و تامین مواد غذایی است؛ خواهر زینب­‌ها، گشت­‌های ثارالله و برادران هفت­‌تیر کش­‌شان را در خیابان­‌ها و مراکز تجمع هم‌راهی می­‌کنند؛ رواج و مشروعیت و تبلیغ صیغه دیگر همان‌قدر در خدمت تثبیت قوانین اسلامی است، که سنگ‌سار و قطع دست و … به عنوان مجازات­‌های اسلامی؛ نرخ اشتغال زنان در این دوره از دوره زمان شاه هم کمتر شد و این در حالی بود که کارهای خانگی مثل بافندگی و خیاطی و…. برای تامین کسر معاش به وفور رایج شده بود؛ کتب درسی مدارس تصویر عهد عتیق از مناسبات دو جنس را به جزء لایتجزای سیستم آموزشی تبدیل کردند؛ و جداسازی در وسایل نقلیه عمومی و کلا در جامعه، آپارتاید جنسی اسلامی را به ضرب و زور نهادهای سرکوب به جامعه تحمیل کرد.

اسلامیون

پایان جنگ ایران و عراق و آغاز دوره‌­ای، که به دوره سازندگی معروف شد، سرآغاز شکل‌­گیری روندهای اقتصادی و سیاسی جدیدی است. با پایان جنگ، اقتصاد جنگی و اداره جامعه تحت شرایط جنگی خاتمه یافت و جمهوری اسلامی، دولتی که دیگر با سرکوب داخلی و هشت سال جنگ با عراق از درجه کافی ثبات سیاسی برخوردار شده بود، پا به دوره «سازندگی» بعد از جنگ گذاشت. «سازندگی» در کل از یک طرف ناظر بود بر وانهادن خط مشی اقتصاد دولتی در ایران که اکنون با نشانه­‌های آشکار بحران در بلوک شرق دوران احتضارش سر می­ر‌سید؛ و از طرف دیگر بر هموار کردن راه شیفت به خط مشی بازار آزاد و پیوستن به برنامه‌­های توسعه اقتصادی که از جانب نئولیبرالیسم دهه هشتاد مورد حمایت بود. رویکرد جمهوری اسلامی به بازسازی اقتصادی برای طبقه کارگر، حاصلی جز تشدید بیکار سازی­‌ها و آشکارتر شدن فاصله طبقاتی نداشت. اما در مجموع، توجه کل طبقه بورژوای ایران را به خود جلب کرد. برای اولین بار بعد از انقلاب، کل این طبقه دریافت که جمهوری اسلامی ظرفیت هموار کردن راه تحقق آمال بورژوازی ایران را دارد. چنین تحولی که در عین حال متاثر بود از وقایع جهانی نظیر چرخش به راست دهه هشتاد میلادی، غلبه سیاست نئولیبرالی و هم‌چنین بروز نشانه­‌های فروپاشی بلوک شرق، نیاز داشت به جاری کردن تغییرات ساختاری­‌ای در نهاد حکومت. این نیاز پایه شکل­‌گیری و قوام حرکتی از درون خود بورژوازی ایران شد که بعدها جنبش اصلاحات نام گرفت. پیش‌قراولان نظری چنین تغییراتی، روشن‌فکران دینی بودند که با تاکید بر قرائت جدیدی از دین، بازتعریف رابطه دولت با اپوزیسیون‌اش و تامین شرایط لازم برای استقرار جامعه مدنی و توسعه سیاسی، پایه­‌های فکری جنبش اصلاحات در عرصه سیاسی و ایدئولوژیک را به عنوان وجه مکمله آن سمت‌گیری اقتصادی گذاشتند. دقیقا در همین دوره است که لزوم قرائت جدیدی از اسلام در محدوده حقوق زنان نیز طرح می‌شود و هسته­‌های اولیه فمینیسم اسلامی شکل می­‌گیرد.

تا جایی که به سنت اسلامی، یعنی نیروی حاکم بر جامعه برمی­‌گردد، این دوره، دوره بازبینی وقایع پس از انقلاب و جنگ است. در راستای همین بازبینی سیاسی و ایدئولوژیک و فلسفی است که ضرورت بازسازی همه جانبه­‌ای در جامعه طرح می­شود. در حیطه مساله زن، جمهوری اسلامی جز برای زنان وابسته حکومت و یا اسلامیونی که به لحاظ سیاسی و ایدئولوژیک پایگاه حکومت بودند، فایده‌ای برای کسی نداشت. و فراموش نکنیم که تا این زمان دیگر با فروکش فضای بعد از انقلاب و آشکار شدن عمل‌کرد قوانین ضد زن حکومت و افشاگری نیروهای اپوزیسیون در سطح جهانی، جمهوری اسلامی را به عنوان یک حکومت ضد زن در اذهان عمومی تثبیت کرده است. با این وصف زنانی که به دلایل مختلف (ایدئولوژیک، سیاسی ویا شغلی) به مدافعین حکومت تبدیل شده بودند، برای ارتقای مشارکت‌شان در امور، هر چه بیشتر با سد فرهنگ ضد زن حکومت مواجه شده و به این موج نواندیشی دینی و ارائه قرائتی جدید و متفاوت از اسلام پیوستند. فمینیسم اسلامی در حقیقت بیان حرکتی شد که ذره­ای فراتر از این نمی­‌رفت که گه‌­گاهی با مردان حکومتی «زیاده خواه» کلنجار برود. آن‌ها برای انسجام این حرکت دست به انتشار چند نشریه زدند، در مباحث و محافل‌شان آیت‌الله­‌هایی راه یافتند که تفاسیر دیگری از حقوق زن در اسلام داشتند. و هم‌چنین دست به کار سازمان دادن کنفرانس­‌ها و سمینارهای متعددی شدند. یکی از برجسته‌ترین نمونه­­‌ها در مسیر تثبیت حرکت‌شان در این دوره، شرکت آنان در کنفرانس بین‌المللی زن در پکن در سال ۱۳۷۴ (۱۹۹۵ میلادی) بود. نکته جالب توجه این است که از قضا یکی از مباحث این کنفرانس نیز به رسمیت شناختن شاخه­‌های مختلف فمینیسمی بود که بنیادگرایی را چالش می­‌کند. و در میان این نوع فمینیسم، مشخصا فمینیسم اسلامی از کشورهای مسلمان و فمینیست‌های کاتولیک بودند که اغلب از کشورهای آمریکای لاتین در این کنفرانس شرکت داشتند. پس وجه مشخصه این دوره در سنت اسلامی، تولد فمینیسم اسلامی است.

اپوزیسیون بورژوایی

در این دوره اپوزیسیون تبعیدی جمهوری اسلامی فرصت یافت که در تقابل با حکومت و با تعمق بر خواسته‌­ها و رویکردهای ویژه خود در بررسی مسائل جامعه، درک و تبیین خود را از وقایع مختلف و از جمله مساله زن تدقیق کند. سازمان مجاهدین خلق با یک انقلاب ایدئولوژیک سمبلیک، پست نفر اول سازمانش را به یک زن واگذار کرد تا تفاوت این شاخه اسلام را با شاخه در حکومت‌اش نشان دهد. در خارج از کشور نهادهایی در رابطه با دفاع از حقوق زنان و یا بررسی مسائل زنان شکل گرفت و بخش‌هایی از زنان وابسته به حکومت سابق (سلطنت‌طلب و یا لیبرال‌های سکولار) به بررسی موقعیت زن و نقش اسلام، مقایسه این موقعیت در زمان شاه و دوره جمهوری اسلامی نشستند و دوری از انتشار خاطرات مربوط به وقایع اسفند پنجاه و هفت و برخورد اپوزیسیون به مساله زن و تکفیر چپ آغاز شد. در این دوره دیگر محافظه‌­کارترین بخش‌­های اپوزیسیون بورژوایی هم با حفظ همه ارزش‌های محافظه­‌کارانه خود، مساله زن را عرصه‌ای برای تقابل و فشار بر جمهوری اسلامی یافتند.

چپ

در رابطه با چپ در این دوره دو مولفه در حیطه مساله زن برجسته شد. یکی نقد دیدگاه‌­های غالب بر چپ در دوره بعد از انقلاب و نقش منفعلانه آن در قبال تحمیل قوانین اسلامی است که هم از جانب اپوزیسیون بورژوایی حکومت طرح می­‌شد و هم از جانب فعالان روشن‌­بین­‌تر جنبش رهایی زن در درون چپ. و دیگری تعمیق و تدقیق مطالبات و خواسته‌هایی بود برای متحقق کردن حقوق زنان و رفع تبعیضات جنسی. در بررسی‌­هایی که در سی­‌امین سال انقلاب در این اواخر صورت گرفته، به وفور دیده می­‌شود که نه فقط جمهوری اسلامی بلکه لیبرال­­هایی که از مضرات ایدئولوژیک بودن، فقط ضد کمونیست بودن را فهمیده­اند، مصرند که بگویند چپ در ایران تمام شده است. در حالی که همه تلاشی که در این سه دهه در راستای تدقیق و فرموله کردن مطالبات عمومی و اجتماعی که در دوره انقلاب برای هیچ نیروی سیاسی‌­ای روشن نبود، انجام شده، تماما و یا عمدتا حاصل کار سنت سوسیالیستی است. در حیطه طرح مطالبات عمومی زنان هیچ کدام از دیگر نیروهای اپوزیسیون به اندازه چپ نتوانستند بر ارتقای خودآگاهی جامعه در این زمینه تاثیر بگذارند. و البته شاید نیاز به توضیح هم نباشد که مطالبات می­‌توانند مرتبا تغییر کنند و تدقیق شوند. منظور در این‌جا یک تصویر عمومی از مطالبات است.

* * *

خلاصه این که در دوره سرکوب و استقرار، همه سنت­‌های سیاسی در کار تحکیم درونی خود هستند.علی‌رغم فشار و سرکوب طولانی مدت، قوانین اسلامی در حیطه حقوق زن مستمرا عرصه جدال بوده است؛ سرکوب سیستماتیک دولت اسلامی موفق نشده است که انتظارات و نُرم‌های حاکم بر زندگی مردم را تغییر دهد؛ در اعماق جامعه در بدوی‌ترین و بدیهی­‌ترین عرصه‌­های حقوق انسانی، انفجاری بزرگ راه به سطح جامعه می­‌جوید. زنان فرصت یافته‌­اند در ابعاد گسترده‌­ای به تحصیل بپردازند و با مقاومت علیه دولت حاکم چه در زندان­‌ها و چه در جامعه تصویری از زن ارائه دهند که تماما گویای موقعیتی جدید در جامعه است. در عین حال، در این دوره مطالبات و حقوق زنان تا حدودی شناخته شده و یا در حال شناخته شدن است. و بالاخره این که در این دوره جمهوری اسلامی با بازسازی بعد از جنگ و با اتخاذ سمت‌گیری­‌های جدید توانسته است کورسوهای امیدی در مقابل بخش‌های دیگر بورژوازی ایران بگذارد.

سوم: دوره اصلاحات و استقرار

و بالاخره متاخرترین دوره در این دسته­‌بندی، دوره عروج جنبش اصلاحات است. ریشه‌­های جنبش اصلاحات در حقیقت در همان دوره سازندگی است که بخش­‌هایی از طبقه حاکم ایران به قصد تدوین پلاتفرم اقتصادی مطابق با موازین عصر گلوبالیزاسیون و عروج نئولیبرالیسم نیاز یافتند موازین سیاسی و ایدئولوژیک و اخلاقی خود را نیز مورد مداقه قرار دهند. موج نواندیشی دینی که از پیشتر برای ارائه قرائت جدیدی از اسلام شروع شده بود، در این دوره به بار نشست و ماحصل خود را از حیطه اندیشه و تفکر به عرصه سیاست و گفتمان­‌های رایج در تبیین مسائل اجتماعی کشاند. عروج ایده­‌های اصلاح‌طلبانه و تاثیرات آن‌ها بر فضای فکری جامعه، تنها محصول غور و تفحص عالمانه پیش‌قراولان پروتستانیسم اسلامی نبود، بلکه در اساس ریشه در تحولات عمومی‌تری داشت مثل: شکست سوسیالیسم بلوک شرق و پایان دوره دولت­‌مداری به نام سوسیالیسم و رواج سیاست­‌های نئولیبرالی. تاثیرات این مجموعه سر جمع موجی از پس‌رفت سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک را در سطح جهانی با خود به هم‌راه داشت که بروزات آن را به صراحت می­‌شد نه فقط در میان روشن‌فکران و ایدئولوگ‌­های نواندیش دینی، که حتی در میان چپ­‌های سابق دید که اکنون یا به بررسی امکان دموکراتیک شدن جمهوری اسلامی نشسته بودند، یا در پناه پسامدرنیسم مشغول کشف مزیت­‌های فرهنگ و سنن وطنی در عرفان و تصوف شرق شدند. مساله زن یکی از مهم‌ترین شاخص­‌های سیمای جریان اصلاحات بود. فاصله گرفتن از حکومت اسلامی و قوانینی که این حکومت را در مقیاسی جهانی به عنوان یک حکومت زن‌ستیز شناسانده بود، برای حرکتی که می‌خواست با هموار کردن راه پیش‌رفت‌های سیاسی و اقتصادی تعریف شده در راستای برنامه­‌های توسعه تضمین دهد که اخلاقیات و ارزش­‌های جامعه بورژوایی با قوانین اسلامی تناقضی ندارند، بسیار حیاتی بود.

اسلامیون

با این حساب در مورد عمل‌کرد اسلامی می­‌توان گفت که آن‌ها ناچار شدند بر متن ارائه قرائت جدیدی از اسلام، که از جمله با مشاهده تبعیض‌آمیز دیه نابرابر زن و مرد و مساله ارث شروع شده بود، به یک جریان فمینیسم اسلامی اجازه حیات دهند. همان‌طور که گفته شد، پلاتفرم فمینیسم اسلامی چیزی جز چالش فرهنگ پدر∕ مردسالار در درون سیستم حکومتی نبود و نیست. چهره­‌های شاخص این جریان به کرات گفته­‌اند که بحث بر سر برابری زن و مرد نیست، بلکه بر سر رعایت ارزش زنان است!(۲) اینان در این دوره برای پیش‌برد پلاتفرم‌شان با حمایت تمام و کمال فمینیسم اصلاح‌طلب موفق شدند گویا ده نماینده زن به مجلس بفرستند و فراکسیون زنان درست کنند؛ بانک بازرگانی زنان و تسهیلات لازمه برای بیزنس و من­های اسلامی فراهم کنند. در نتیجه، دوره اصلاحات اگر چه نهایتا با شکست دولت‌اش خاتمه یافت، اما برای رنگ و لعاب فمینیستی زدن به چهره حکومت اسلامی به پاس تلاش­‌های خواهران اصلاح‌طلب و مجاهدات فمینیست­‌های اسلامی، مزایایی برای حکومت اسلام داشت.

اپوزیسیون بورژوایی

روند اصلاحات مورد الطاف تقریبا همه زیر مجموعه‌های اپوزیسیون بورژوایی قرار گرفت. جنبش اصلاحات اساسا با پرچم توسعه سیاسی به میدان آمده بود، اما این پرچم در حقیقت قرار بود راه پیش‌برد برنامه‌های اقتصادی­ای را هموار کند که برای همه بخش‌­های این سنت آلترناتیو مطلوبی به نظر می‌­آمد. البته در میان این جریانات، مجاهدین استثنا بودندِ چرا که آن‌ها کماکان تنها راه را در سرنگونی حکومت اسلامی می­‌دیدند. اما بخش­‌های دیگر از سکولار و دینی و سلطنت­‌طلب در این حرکت نشانه­‌های پیش‌رفت و امکان تحول را یافتند و در زمینه مساله زن نیز عموما حرکت­‌هایی را که بر بستر جنبش اصلاحات نضج یافته بود، مورد حمایت قرار دادند.

بر متن نواندیشی دینی و با اتکا به همان بحث­‌های فقهی که فمینیسم اسلامی را ممکن کرد، یک جریان فمینیسم اصلاح‌طلب نیز شکل گرفت که اکثر چهره‌­های شناخته شده آن‌ها دولتی نیستندُ ولی در ارتباط بسیار نزدیک با این فمینیسم اسلامی قرار دارند. در همین اواخر مقاله‌­ای از شادی صدر در دو قسمت در سایت­‌های اینترنتی منتشر شده است که نمونه بسیار گویا و جالبی است از فعالیت این دو جریان و بهم پیوستگی­‌های آشکار و پنهان آن‌ها.(۳) منظور این نیست که گویا همه زنان این حرکت – که عمدتا امروز در چهارچوب کمپین یک میلیون امضا کار می­‌کنند- وابسته به حکومت هستند. بحث بر سر نزدیکی­‌های سیاسی و هم‌چنین تلاش‌­هایی است که مستمرا در یک رابطه بده- بستان و «چانه زنی» به حیات خود ادامه می­‌دهد. در مورد مشخص مقاله شادی صدر در حاشیه بگویم که با خواندن این مقاله برای هر کسی که بخواهد جنبش زنان را در یک تصویر عمومی با همه بخش‌­ها و خطوط سیاسی‌­اش ببیند، بلافاصله این سئوال طرح می­‌شود که آیا جنبش زنان ایران فقط همین کسانی هستند که خانم صدر لیست فعالیت­‌های مجلسی و دعای کمیل و آش نذری و حلوا پزون‌شان را ردیف می‌­کند؟ کسانی که مستمرا چپ را به ایدئولوژیک بودن متهم می‌­کنند، معلوم نیست چرا حاضر نیستند فعالیت­‌های همه بخش‌­های جنبش زنان را ببینند.

در هر حال، این جریان که خود شامل دو بخش سکولار و مذهبی است، با تولد در دامان جنبش اصلاحات در طول یک دهه اخیر با این که شکل ابراز وجودش را مستمرا تغییر داده است، اما در کل از نظر ماتریال انسانی و برنامه فکری و سیاسی عمدتا در راستای تقویت رویکرد اصلاح‌طلبانه – دفاع از دولت خاتمی و هم‌چنین جریان رفراندوم برای تغییر حکومت- حرکت کرده است. آن‌ها در سایه فمینیسم اسلامی این خط را پیش بردند که با حمایت آیت‌الله­‌های مدرن بتوانند قوانین را تغییر دهند. با شکست جنبش اصلاحات این خط به بن‌ست رسید و معلوم شد که راه تاثیرگذاری بر حکومت دیگر باید از طریق بسیج در پایه صورت بگیرد.

با عروج جنبش اصلاحات، بخش­‌هایی از فعالان زن در خارج کشور (و برخی با سابقه فعالیت در سازمان­‌های چپ) در این حرکت نشانه‌­های شکل­‌گیری یک حرکت امیدبخش را دیدند. دقیقا هم‌پای تحولات در داخل کشور که عده‌­­ای از چپ­‌های سابق را شیفته نواندیشی‌­های اصلاح‌­طلبانه اسلامیون کرده بود، در خارج از کشور نیز عده­‌ای – و نه فقط در رابطه با مساله زن- تصور کردند که راه ایجاد تغییرات اجتماعی در جامعه ایران دیگر از طریق همین دولت موجود ممکن است و قشری­‌گری‌های یک بخش از اسلامیون را هم می‌شود به عقلانیت و دوراندیشی بخش دیگرش بخشید! شاید نیاز به توضیح نباشد که آن‌ها که راه غلبه بر معضلات اجتماعی جامعه ایران را در همین حرکت اصلاح‌­­طلبی موجود دیدند، در حقیقت داشتند درک و تبیین خود را از تغییرات مورد نیاز در یک جامعه کاپیتالیستی با شکاف‌­های فزاینده طبقاتی نشان می‌­دادند. به این نکته در ادامه و در بحث مربوط به کمپین یک میلیون امضا می­‌رسیم.

در خارج کشور، در بخش سکولار سنت لیبرالی شامل سازمان دهندگان و اطرافیان رفراندوم­‌چی‌­های سابق و هم چنین برخی چپ‌­های سابق، مهم‌ترین نقد در این دوره تاکید داشت بر وجه ایدئولوژیک دولت اسلامی و ناهم‌خوانی آن با مساله حقوق زن در یک سطح بنیادی. حرکت­‌های مختلف زنان در خارج کشور، چه آن‌ها که با نقطه عزیمت فمینیسم اصلاح‌طلب در خوش و بش­اش با ملاهای مدرن در تعارض بودند و چه آن‌ها که این حرکت را در هر صورت قابل پشتیبانی یافتند، به نحو غریبی فراموش می‌­کردند که ما در جامعه‌­ای زندگی می­‌کنیم که قوانین نظام سرمایه­‌داری در همه عرصه­‌هایش حاکم بلامنازع است و چشم بر رابطه تداوم حیات این نظام با ادامه تبعیضات و نابرابری و استثمار می­‌بستند. این دسته از فعالان جنبش زن متوجه نشدند که حیات نظام سرمایه‌­داری (یا همان مدرنیسم) در کشورهایی نظیر ایران، نه با به رسمیت شناسی دموکراسی و حقوق اجتماعی، بلکه دقیقا با سرکوب و بی­‌حقوقی هم‌راه است و این هیچ تناقضی هم با کارکرد عمومی این نظام در هزاره سوم ندارد.

کمپین یک میلیون امضا

کمپین یک میلیون امضا یکی از مهم‌ترین محصولات جنبش اصلاحات است. در شروع دوره اصلاحات برخی از سخن‌گویان این حرکت، آن‌جا که به مساله زن می‌­پرداختند عموما بر این نکته تاکید می­‌گذاشتند که فقط گفتمان فمینیسم اصلاح‌طلبی در ایران امکان رشد دارد. از این که فقط گفتمان فمینیسم لیبرالی امکان رشد دارد، قاعدتا باید نتیجه گرفت که مثلا سنت سوسیالیستی در جنبش زنان نه تا به حال گویا موجود بوده و نه اصولا قرار است در آینده نشانی از آن باشد! این را کسانی می‌­گفتند که اولا سعی داشتند هم خود فراموش کنند و هم مردم را وادار به فراموشی کنند که اینان تا دیروز جزو مقامات وزارت اطلاعات و دستگاه‌­های سرکوب فیزیکی و فکری در جامعه بودند. و ثانیا فراموش می­‌کردند که چنین افاضاتی با ژست­‌های دموکراتیک مآبانه‌شان سنخیتی ندارد. این‌جا غرض بررسی رویکردهای ضد تاریخی و به شدت حذف‌گرایانه این جریان نیست. در مورد عمل‌کرد سنت سوسیالیستی در ادامه صحبت خواهم کرد، ولی می­‌خواهم بر این تاکید کنم آن‌ها که شیپور به دست گرفته بودند که دوره آرمان‌گرایی (و این را معمولا به مبارزه رادیکالی می­‌گویند که با گفتمان اصلاح‌طلبی سر سازگاری ندارد) سر آمده و فقط با اصلاحات می­‌شود در موقعیت زنان تغییر به وجود آورد، تحت حمایت همین جریان – شامل بعضی متفکرانش که سابقه خدمت‌­شان در دم و دستگاه سرکوب حکومت بر کسی پوشیده نبود- به جلودار صحنه جنبش زنان تبدیل شدند. تمام تلاش این جریان در سال­‌های اول حکومت اصلاحات این بود که در کنار فمینیسم اسلامی بایستد و از طریق آنان بر تغییر تدریجی قوانین تاثیر بگذارد. علی‌رغم تغییراتی در این زمینه، مثلا تغییر سن ازدواج دختران، یکی دو سال افزایش سال‌­های حضانت فرزند برای مادران، و یا چانه‌زدن برای محاسبه دقیق این که مثلا ارزش مهریه چهارصد تومانی در چهل سال پیش با ارزش پول امروز چقدر می­‌شود، معلوم شد که تاثیرگذاری بر دولت و قانون‌گذاران کار ساده‌ای نیست و فضای چندانی هم برای آن موجود نیست.

با شکست دولت اصلاحات، این بخش از فعالین جنبش زنان کمپین یک میلیون امضا را راه انداختند تا این بار با جمع‌آوری نیرو از پایین، راه پیش‌رفت چانه‌زنی در بالا را هموار کنند. آن‌ها بر آن بودند که در یک حرکت گسترده با جمع‌آوری امضا و گذاشتن آن در مقابل حکام تصمیم‌گیر، آن‌ها را وادارند که به اراده توده‌­ها تسلیم شوند! موفقیت اولیه کمپین یک میلیون امضا تماما در اعلام روی کردن آن به توده زنان بود. بسیاری از زنانی که در قاموس دولت‌­های حاکم ظرفیت تغییری در رابطه با مساله زن نمی‌دیدند، به این حرکت امیدوار شدند و تصور کردند که از این طریق به هر حال حرکتی گسترده را دامن خواهند زد. اما اهداف و پلاتفرم کمپین در محتوای خواست­‌ها و مطالبات خود در حقیقت همان خطی بود که پیشتر از جانب فمینیسم اسلامی و با حمایت فمینیسم اصلاح‌طلب و در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی پیش برده می­‌شد: یعنی تغییر در چهارچوب قانون موجود و همان اصل معروف «اسلام با حقوق زن منافات ندارد». و به این ترتیب، کمپین نه فقط هرگز چیزی از برابری کامل زن و مرد در همه شئون نگفت، بلکه در مقابل حجاب، این سمبل شناخته شده قوانین ضد زن جمهوری اسلامی، هم نهایت زیاده خواهی‌­اش این بود که حجاب برای اقلیت‌­های مذهبی ممنوع شود. با توجه به خطی که کلا در جبهه فمینیسم اسلامی و فمینیسم اصلاح‌طلب (سکولار و مذهبی) در این سال‌ها پیش رفته، می‌­توان گفت که فمینیست‌­های اصلاح‌طلب فقط حلقه واسطی شده‌­اند برای جمع‌آوری نیرو تا فمینیست­‌های اسلامی به مجلس راه یافته، مطالبات گسترده و برحق توده میلیونی زنان ایران را قربانی جدال بی‌­شکوه‌شان با مردسالاری مردان هم‌ترازشان در کریدورهای دولتی بکنند.(۴) این تمام خاصیتی است که فمینیسم اصلاح‌طلب و هم‌چنین کمپین یک میلیون امضا در این سا­ل‌­ها داشته است. میلیونی امضا باید جمع شود تا دیه زنان با دیه مردان برابر شود، میلیونی امضا باید جمع شود تا اقلیت­‌های مذهبی از پوشش حجاب اجباری معاف شوند، میلیونی امضا باید جمع شود تا مگر مهریه چهارصد تومانی چهل سال پیش را با ارزش پول امروز محاسبه کند و… از محتوای شدیدا توهین‌آمیز این مطالبات در قیاس با خواست­‌ها و مطالباتی که اکثریت زنان بدون هیچ کمپین و شبکه و مدرسه فمینیستی در این سی ساله در زندگی واقعی خود پراتیک کرده‌­اند، بگذریم و بپرسیم چرا آن میلیون امضا نمی­‌تواند پشتوانه تحقق این خواست واقع شود که همه افراد آماده به کار بالای ۱۸ سال باید از بیمه بیکاری مکفی برخوردار باشند؟ چرا آن میلیون امضا نمی­‌تواند پشتوانه این حق قرار بگیرد که زن انسان است و حقوق شهروندی انسان­‌ها هیچ ربطی به جنسیت‌شان ندارد؟ برای تحقق چنین خواست­‌هایی لازم نیست کسی حتما به مبارزه طبقاتی و رادیکال (از نظر آن‌ها این خشونت است) معتقد باشد و یا به گوشه‌­ای از کمپ سوسیالیسم و مبارزه طبقاتی علیه نظام سرمایه‌داری تعلق داشته باشد. همین امروز در جوامع متمدن سرمایه‌داری این حقوق تحقق یافته­‌اند. اما کمپین از این‌ها چیزی نمی­‌گوید. نمی­‌تواند بگوید. قرار نیست بگوید. چنین مطالباتی جزو مبانی هویتی­‌اش نیستند. با این وصف نمی­‌شود گفت کمپین به بن‌بست رسیده است. کمپین یک میلیون امضا دارد همان کاری را که وعده داد می­‌کند و قولی هم نداده است که یک میلیون امضا در چه دوره زمانی جمع‌آوری خواهد شد! آن‌ها به همین شیوه کار خود را ادامه خواهند داد و انتظار از بحث­‌هایی نظیر آن‌چه که ما در این‌جا می‌­کنیم هم نمی‎‌­تواند این باشد که اهداف و برنامه‌­های کمپین یک میلیون امضا را تغییر دهد. بحث بر سر این است که کسانی که شیفته جاذبه کار توده‌­ای کمپین شدند، باید بخود بیایند و همان کار توده­‌ای را برای جا انداختن مطالبات و خواسته‌­هایی در میان زنان کنند که واقعا می­‌تواند منجر به حرکت و تغییری در جامعه شود. اگر کسی می‌­خواهد مبارز پیگیر رفع تبعیضات جنسی و رهایی زن باشد، نمی­‌تواند چشم خود را بر کارکرد نظام سرمایه‌داری ببندد و رابطه آن را با تداوم تضییقات و نابرابری­‌ها نبیند. بحران مسکن در آمریکا تا پرت‌ترین آبادی­‌های جهان را به تلاطم انداخته است و چگونه می‌­توان از حقوق زنان، از برابری و رفع ستم و رهایی زن حرف زد و به این مسائل و تاثیرات آن بر وضعیت زنان ایران – مثل هر کشور دیگر سرمایه­‌داری- کاری نداشت؟ محاسبه دقیق مهریه چهل سال پیش مطلقا سلاح کارآیی در مقابل ابعاد خانه خرابی­‌های نظام سرمایه­‌داری به طور کلی و سیاست‌­های ریاضت‌کشانه مشخص جمهوری اسلامی نیست. کار توده‌­ای در میان زنان با ارزش است به این دلیل که انتظار می‌رود اکثریت زنان جامعه را شایسته تلاشی برای تغییر شرایط و موقعیت خود بیانگارد. برای این که به آن‌ها نشان می­‌دهد و یا سعی می­‌کند الهام‌بخش این باشد که با اتکا به نیروی خود می­‌توانند زندگی و شرایط بهتری را برای خود تامین کنند، نه فقط با تبدیل شدن به یک امضا!

چنین بحثی البته به سرعت از جانب فعالان کمپین و هواداران سکولار و لائیک‌شان در خارج کشور به این تعبیر خواهد شد که واقع‌بین نیستید. چرا که به زعم اینان ما باید همین که مباحث آشفته این دسته از فعالان جنبش زنان از «تغییر قانون» به «گفتمان برابری» ارتقا یافته است، خوشحال باشیم! به زعم اینان ما نمی­‌بینیم که شرایط برای طرح چنین خواست­‌هایی مهیا نیست، نرخ بیکاری در ایران دو رقمی است، زنان تحصیل‌کرده بیکارند، اشتغال برای زنان به سادگی تامین نمی‌­شود و غیره و غیره. توضیح دو نکته در این زمینه ضروری است. اولا: تنزل مطالبات جنبش زنان به دیه برابر و محاسبه دقیق مهریه و ….. که تحقق‌­اش برای حکومت اسلامی «نواندیش» معضل ایدئولوژیک زیادی ندارد، تنها خاصیت‌اش تقویت این حکومت و رفع شبهه از موضع زن‌ستیز آن است بدون این که واقعا این خواست‌ها تغییری در زندگی اجتماعی مردم بگذارد. ثانیا: بحث مطلقا بر سر این نیست که راه‌­های اصلاح‌طلبانه کاملا مردود است. حق شهروندی برای زنان هم خواستی اصلاح‌طلبانه است، بیمه بیکاری برای همه آحاد بالای هجده سال هم خواستی اصلاح‌طلبانه است. اما اگر قرار است اصلاحی صورت بگیرد و اگر منادیان این حرکت افتخارشان در این است که واقع‌بین هستند، آن وقت سئوال این است که چرا مطالبات اصلاحی‌ای را در دستور نمی­‌گذارند که می­‌تواند واقعا موقعیت اکثریت زنان ایران را بهبود بخشد، اگر وجود این اکثریت خود به عنوان یک «واقعیت» پذیرفته می­‌شود؟! پس بحث در درجه اول بر سر رویکرد اصلاح‌طلبانه و یا انقلابی نیست. کمپین و فمینیسم اصلاح‌طلب حتی در اصلاح طلبی‌­شان هم عنصر پایداری و پیگیری موجود نیست و دقیقا همین است که تلاش­‌های تا همین امروزشان را هم سرراست به کیسه جمهوری اسلامی می­‌ریزد و اگر همین‌ظور پیش برود، توده زنان می‌­مانند و دولتی که به حمایت کمپین و فمیینیسم اصلاح‌طلب و اسلامی و …. از خود رفع «زن‌ستیزی» کرده است! به عبارت دیگر، اگر این بخش را خلاصه کنم، مساله این است که مشکل کمپین بر سر مطالبات‌اش نیست، حتی با این که در میان انبوه مطالبات زنان هم برجسته‌ترین و توده‌گیرترین‌­اش را انتخاب نمی‌­کنند، بلکه بر سر راهی است که پیش پای جنبش زنان می­‌گذارد. در این راه، توده زنان محملی می‌­شوند برای رفع شک و شبهه از دولت حاکم و چانه‌زدن برای حفظ نهادی به نام مبارزه برای حقوق زن. در این راه، توده زنان اگرهم به بازی گرفته شوند در ظرفیت یک امضاست! همین و بس!

چپ

اما در بازگویی کارکرد سنت­‌های مختلف هنوز یکی دیگر باقی مانده است. عمل‌کرد چپ در این دوره، یعنی دوره‌­ای که با اصلاحات در حکومت شروع شد و تاهمین امروز ادامه یافته است. هم‌چنان که پیشتر گفته شد تا جایی که به بیان مطالبات و طرح گسترده آن در عرصه حقوق زن (و فراتر از آن در عرصه حقوق اجتماعی و سیاسی) برمی­‌گردد، هنوز هیچ کدام از سنت‌های سیاسی موجود نتوانسته‌اند چیزی بهتر و فراگیرتر از آن‌چه که در کمپ سوسیالیسم ایران طرح شده ارائه دهند. چپ موجود که محصول انقلاب پنجاه و هفت است، با سرکوب و کشتار به تبعید رانده شد و در یک دوره طولانی توانست سیمای هویتی چپ را با مطالبات آلترناتیو در مقابل جامعه ترسیم کند. شروع یک دور جدید دگردیسی در درون جمهوری اسلامی و عروج جنبش اصلاحات، بالانس چپ را نیز بر هم زد. چپ در تمام دوره بعد از انقلاب، به جز حزب توده و اکثریت که به مجیزگویی حکومت اسلام نشسته بودند، زیست سیاسی خود را تماما در راستای سرنگونی قریب­‌الوقوع حکومت اسلامی و رفتنی بودن آن تعریف کرده بود. عروج حرکت اصلاح­‌طلبانه که علاوه بر پشتوانه فکری و نظری­اش از درون روشن‌فکران دینی وابسته به حکومت، از شرایط مساعد بعد از فروپاشی بلوک شرق و عروج سیاست نئولیبرالی در جهان هم برخوردار بود؛ با موجی از حمایت مستقیم و غیر مستقیم طبقه متوسط هم‌راه شد. برای این بخش از جامعه – شامل زنان‌­اش- چه وابسته به حکومت و چه مستقل از آن، راه تغییر در جامعه دیگر نه انقلاب، بلکه اصلاحات با پذیرش و زیر سیطره همین حکومت بود. با عروج جنبش اصلاحات دو سمت‌گیری عمده در درون چپ موجود شکل گرفت. یکی عمدتا در سیمای سیاسی ایران سقوط قریب‌الوقوع حکومت غیر قابل اصلاح را می‌دید و دیگری امکان مبارزه برای تحمیل دموکراسی و تلاش برای تقویت بورژوازی اصیل در مقابل بخش تجاری و انگلش را. یکی اصلاح‌ناپذیر دانستن حکومت را مبنایی برای پافشاری بر سکولاریسم دانست و دیگری بر آن بود که با تاثیر گذاشتن بر روندهای جاری می‌شود شرایط جدیدی را به بورژوازی ایران تحمیل کرد و در این راستا از هم‌نوا شدن و هم‌سو شدن با بخش­‌هایی از بورژوازی ایران هم ابا نکرد. خلاصه این که این تحول چپ را که فی­‌الحال در اوضاع پس از شکست‌­های جهانی سوسیالیسم آشفته بود، پراکنده‌­تر و غیر منسجم‌­تر کرد. این عدم انسجام و آشفتگی در سطوح مختلفی بر ابراز وجود این چپ تاثیر گذاشته و مساله زن در این میان هیچ استثنایی نیست. از این بحث عمومی می­‌خواهم این نتیجه را بگیرم که بر متن همین آشفتگی و پراکندگی است که تاثیرگذاری چپ در این عرصه محدود شده و یا به عبارت دقیق‌تر به هیچ وجه متناطر با نیروی اصلی آن در جامعه نیست. و البته شاید نیازی به توضیح نباشد که منظور از چپ در این‌جا کل این جنبش است و نه هیچ شاخه معینی و یا تفکیک قائل شدنی میان فعالیت­‌های حزبی و غیر حزبی.

* * *

نیاز به تغییر، نیازی جدی است. هر چند در عرصه­‌های زیادی زنان قوانین حکومت را زیر پا گذاشته‌­اند، اما مادام که این قوانین رسما تغییر نیافته‌­اند، هر دستاوردی قابل بازپس‌گیری است. امروز چه عوارض عمومی گلوبالیزاسیون که در قالب برنامه­‌های توسعه به ایران راه یافته و چه عوارض کنکرت بحران اقتصادی جاری، بر موقعیت زنان تاثیر مستقیم دارد. در هر دو صورت زنان به عنوان بخشی از نیروی کار ارزان هستند که دقیقا به دلیل کارکرد پذیرفته شده فرهنگ پدر∕ مردسالار و بازتاب آن در تقسیم جنسیتی بازار کار سریع‌تر آماج تهاجم قرار می‌­گیرند. و این همه یعنی نیاز به داشتن رویکردی که بتواند توده عظیم زنان را در مقابل نظام سرمایه بسیج کند. هر چند مولفه­‌هایی از چنین رویکردهایی همین امروز در درون چپ موجود است، اما دقیقا به دلیل وجود آشفتگی موجود چنین تاثیری بارز و قابل رویت نیست. با این وصف روشن است که اگر تغییری در موقعیت زنان قرار است صورت بگیرد، تنها بر بستر رویکردی است که رو کردن به توده‌­ها برایش نه ابزاری برای چانه‌زدن در بالا، نه ابزاری برای تحکیم منفعت سازمانی خود؛ بلکه برای قابل رویت کردن نیروی آن، برای منسجم کردن و کمک به خودیابی و خود سازمان‌یابی آن است. چپ موجود در این سمت و سو عمل نمی‌­کند اما نشانه­‌های امیدوار کننده‌­ای هست برای این که نسل جدید چپ با داشتن پیشینه ذهنی متفاوت بتواند در این زمینه منشا نقشی متفاوت باشد. بحث در این زمینه را با توضیح دو نکته که همیشه – و هم‌چنین در سال‌های اخیر- در درون چپ مورد جدل بوده بپایان می‌­برم.

ضرورت مبارزه با فرهنگ پدر∕ مردسالار:

در مورد ریشه­‌های ستم جنسی، تئوری­‌های مختلفی وجود دارد. این که رابطه ستم جنسی و ستم طبقاتی و تقدم و تاخر آن‌ها چگونه است، سال­‌ها مورد بحث و تحقیق بوده و می‌­تواند کماکان سالیان زیاد دیگری نیز مورد بحث قرار بگیرد. اما ستم جنسی به هر حال موجود است و همه شواهد نشان می‌­دهد که جامعه طبقاتی و مناسبات کاپیتالیستی ظرفیت این را داشته که حتی پس‌­مانده‌­ترین وجوه فرهنگ جامعه پیشامدرن را در درون خود و در خدمت تحکیم منافع سودجویانه خود تقویت و بازتولید کند. مذهب یکی از این موارد است، اما هیچ درجه پروتستانیسم و اصلاح هنوز نتوانسته کاملا ریشه این پدیده را که تماما به دوره جهالت بشر مربوط است بخشکاند. در مورد مساله زن نیز دقیقا همین‌طور است. جامعه سرمایه‌داری نیاز دارد که کماکان این عرصه تبعیض را زنده نگه‌دارد. حتی در پیش‌رفته‌ترین جوامع سرمایه‌­داری نیز علی‌رغم به رسمیت شناختن برخی حقوق اجتماعی برای زنان، هنوز توسل به فرهنگ پدر∕ مردسالار و مبارزه علیه آن کاملا موضوعیت دارد. به این ترتیب، مادام که زمینه توسل به این فرهنگ و از طریق آن اعمال تضییقات و تبعیضات جنسی موجود است، مبارزه در این زمینه یک عرصه دائمی در رابطه با رهایی زن است. هیچ درجه قسم و آیه ایدئولوژیک و استراتژیک نمی­‌تواند جایگزین یک مبارزه حی و حاضر و در جریان باشد. مبارزه علیه فرهنگ پدر∕ مردسالار یک عرصه دائمی در رابطه با جنبش رهایی زن است، بی هیچ اما و اگری. اما چپ بر این مساله با استدلال­‌های ضعیفی چشم بسته است. مشخصا در دوره انقلاب، علت این مساله نه فقط ناشی از درک و تحلیل عمومی چپ از دولت اسلامی به عنوان دولتی ضد امپریالیست و ضد سرمایه‌داری وابسته، بلکه هم‌چنین ناشی ازعدم درک روشن از اهمیت مطالبات زنان، و جایگاه جنبش رهایی زن بود. هر چند چپ موجود در تمام این سال‌ها برای همین مساله زیر فشار انتقادها بوده است، اما هنوز هم درک روشن و بی اما و اگری در این زمینه موجود نیست. هنوز هر بیانی از ضرورت مبارزه با فرهنگ پدر∕ مردسالار بلافاصله یا برچسب فمینیستی و مردستیزی می­خورد و یا احاله داده می‌­شود به «سرمایه‌­داری مردسالار» که انگار هیچ تعیین مادی ندارد! گویی مردسالاری فقط در میان کاپیتالیست­‌های حاکم است و نه هیچ جای دیگر. فرهنگ پدر∕ مردسالار یکی از دلایل انشقاق در صفوف جنبش کارگری است و معلوم نیست اگر همه چیز را باید مستقیما به حساب سرمایه‌­داری گذاشت، دیگر چرا باید از یک «فرهنگ» حرف زد. به علاوه، نکته مهم این است که خوش‌خیالی است اگر تصور شود که می‌­توان فرهنگ پدر∕ مردسالار را فعلا کنار گذاشت و یا در جاهای خیلی دوری برای مبارزه از سر تفنن نگه‌اش داشت، اما کماکان مدعی برحق بودن در مبارزه برای رهایی زن بود. خوش‌خیالی است اگر تصور شود که می­‌توان این امر را در جدول رده‌بندی اولویت­‌ها همیشه به ته لیست هُل داد و کماکان مدعی مبارزه برای تامین وحدت در درون صفوف طبقه کارگر بود. این غیر ممکن است. بهترین مبارزان ضد کاپیتالیسم آن‌هایند که با عرصه­‌های کنکرتی که کاپیتالیسم خود را در آن‌ها بازسازی و بازتولید می­‌کند، نه فقط درگیر مبارزه‌­اند، که از بیانش هم شرم نمی‌کنند! در هر صورت، این عرصه، عرصه مهمی است که چپ به تناوب رهایش می­‌کند. و احتمالا روشن است که بحث بر سر مبارزه با فرهنگ پدر∕ مردسالار در چهارچوب سازمان­‌های سیاسی نیست؛ چرا که مادام که این مبارزه را در یک سطح اجتماعی بعنوان مبارزه­ای مشروع نشناخته باشیم در سطح تشکیلات­ها هم مطلقا نباید انتظار چیزی متفاوت تر را داشت هم‌چنان که تا به حال هم نبوده است. مبارزه با فرهنگ پدر∕ مردسالار، مبارزه‌­ای فردی نیست و محو آن در گرو مبارزه‌­ای است که از همین امروز بستن گارد محکمی در مقابل بروزات آن در خانواده، محل کار، سازمان‌ها و احزاب، مراکز اجتماعی، ادبیات و هنر، آموزش و پرورش، زبان رسمی … را امر خود می‌­داند. برای بخش‌­هایی از چپ موجود، علت حساسیت و دل‌خوری از پرداختن به این عرصه مبارزه و وارد شدن در سطوح کنکرت آن اغلب ناشی از نگرانی از دست رفتن اعتبار و اتوریته‌­های سازمانی است. و البته اگر این مساله ارجحیت دارد بر اهمیت برپا داشتن و شکل دادن به یک مبارزه اجتماعی، شاید هم بهتر باشد آن‌ها را در کنج «آرامش‌­شان» به حال خود گذاشت! اما اگر مقصود پیش‌برد امر رهایی زن باشد، این عرصه نه فقط قابل حذف نیست، بلکه بر خلاف آن‌چه تا کنون رایج بوده باید حتما تدقیق شود.

تشکل مستقل زنان:

ابتدا این نکته را بگویم که به نظر من میان تشکل مستقل زنان و جنبش مستقل زنان باید تمایز قائل شد. جنبش مستقل زنان بیان یک نقد از جانب بخش‌­هایی از فعالین جنبش زنان (شامل چپ­‌هایش) بوده به نیروهای سیاسی که در دوره‌­های مختلف و بر حسب اولویت­‌های آن دوره به این جنبش نگاهی ابزاری داشته‌اند، مساله زن را دور زده‌­اند و یا به آن بهای لازم را نداده‌­اند. این مساله باعث شده که بخش­‌هایی از زنان به این باور برسند که راه درست، استقلال از همه جنبش‌­های دیگر و یا به عبارت دقیق‌­تر احزاب و نیروهای سیاسی است. این مساله ممکن است در سطح مشاهده بر نکات درستی متکی باشد، ولی نتیجه­‌ای که از آن گرفته می‌­شود به نظر من ایراد دارد. چرا که قاعدتا معنای این استقلال باید این باشد که زنان به نیروی خود و جنبش خود رها می‌­شوند. اما این تصوری است رمانتیک، اگر نگوییم فراطبقاتی. زنان به صرف زن بودن منافع مشترکی در همه شئونات زندگی ندارند؛ زنان نمی‌­توانند مستقل از همه مسائل دیگر در دنیا که الزاما به زن بودن مربوط نمی­‌شوند، به رهایی دست یابند؛ کسانی که امر رهایی را رهایی از هر گونه ستم و استثمار و تحقق برابری در همه عرصه‌ها فهمیده باشند، نمی­‌توانند این مساله را صرفا در قالب جنبش زنان قابل متحقق شدن بدانند. نمی‌­توان چشم بر دنیای سیاست، یعنی همان‌جایی که روابط و مناسبات قدرت، شکل زمینی و کنکرت پیدا می­‌کنند، بست و مدعی ارائه راه رهایی شد. جنبش رهایی زن یک جنبش است و هر کس در این مقوله خود را ذی‌سهم و ذی‌نفع می­‌داند، می‌­تواند فعال آن باشد. جنبش رهایی زن نمی‌­تواند زن را به مقوله­‌ای مجرد از همه وقایع دنیا تبدیل کند و مدعی رهایی و مبارزه با تبعیض باشد. زنان حتی با فرض تعلق‌­شان به طبقات و سیاست­‌های مختلف، به گروه‌­های مختلف سنی، به نژادها و ملیت‌­ها و تمایلات جنسی و مذاهب متفاوت نمی­‌توانند نسبت به آن‌چه مقتضیات زندگی در جهان پیرامون­‌شان را شکل می‌­دهد بی­‌تفاوت باشند. زنان در بحرانی که همه دنیا را در بر گرفته، منافع یک‌سانی ندارند؛ در رابطه با جنگ در غزه و بالکان همه نمی­‌توانند یک موضع داشته باشند؛ زنان نمی­‌توانند نسبت به خصوصی­‌سازی­‌های جاری و یا جدال­‌های واقع شده در جنبش دانشجویی در یک سال گذشته بی‌تفاوت باشند و یا مواضع یک‌سانی داشته باشند. رهایی مقوله‌­ای است چند وجهی و چند جانبه و نه فقط در حیطه تعابیر جنسی و جنسیتی و مسائل پیرامون آن. این در مورد جنبش مستقل زنان، اما بحث دیگری هم هست درباره تشکل مستقل زنان. در درون چپ هنوز این دیدگاه هست که گویا اگر زنان تشکلی مستقل داشته باشند، ارواح خبیثه به طور اتوماتیک در آن جاری می­‌شود و مبارزه سوسیالیستی و ضد سرمایه­‌داری کلا از کف می­‌رود. چنین رویکردی هیچ سنخیتی با هیچ نوعی از مبارزه توده‌­ای ندارد؛ چرا که این توده‌­ها شایسته تشخیص مبارزه ضد کاپیتالیستی و سوسیالیستی نیستند! این‌جا از نگرش بغایت تحقیرگرانه نهفته در این دیدگاه می­‌گذرم و فقط به یک استدلال اکتفا می­‌کنم. سی سال پیش در جریان انقلاب پنجاه و هفت و مباحث حاصل از آن در درون جنبش چپ، بحث در مورد آزادی­‌های بی قید و شرط یکی از محورهای مهم تعریف چهارچوب حقوق دموکراتیک و اجتماعی بوده است. آزادی‌های بی قید و شرط شامل آزادی بیان و آزادی تشکل. هر جمعی از زنان یا مردان یا از هر دو حق دارد در هر عرصه اجتماعی و سیاسی که تشخیص بدهد، تشکل لازم را برای کاری که تعریف می­‌کند تشکیل دهد. در رابطه با حق آزادی بی قید و شرط بیان و تشکل، ده‌­ها ساعت بحث شده و صدها صفحه نوشته شده است. هر کس می­‌خواهد این را رد کند و یا تبصره‌­ای بر آن بگذارد، موظف است به همان اندازه بنویسد و بحث و استدلال کند.

* * *

توضیحات:

۱- سخن‌­رانی شانزدهم اسفند خمینی در مدرسه­ی رفاه. ایشان در آن سخن­‌رانی ضمن انتقاد شدید از دولت مهندس بازرگان به دلیل انقلابی نبودن، می‌گویند: «در وزارت خانه‌ اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارت خانه‌­های اسلامی نباید زن­‌های لخت بیایند. زن­‌ها بروند، اما باحجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند، لیکن با حجاب شرعی باشند.»(«کیهان»، شانزدهم اسفند پنجاه و هفت، شماره‌ ۱۰۶۵۵، صفحهی یک)

۲- از جمله جمیله کدیور یکی از زنان صاحب نام در زمینه سیاست حکومتی در همان دوره­ای که این مباحث در جریان بود در توضیح خواست­‌ها و مطالبات این دسته از زنان در مصاحبه با نشریه آفتاب در شهریور ۱۳۸۱ گفته بود که برای ما مساله این است که با زنان مطابق ارزش‌­های دینی و اسلامی رفتار شود. و چنین نقطه عزیمتی فقط یک قدم با حکومت اسلام فاصله دارد. البته بعدها کسان دیگری بودند که تعریف کمی «رزمنده» تر از مبارزات فمینیسم اسلامی دادندُ اما همین‌قدر کافی است تا نشان دهد که در دیدگاه اینان بحث مطلقا بر سر برابری زن و مرد نیستُ بلکه در بهترین حالت چالش فرهنگ مردسالار سر زده از مردان هم قد خودشان است.

۳- شادی صدر: «مرور سه دهه مبارزات حقوقی زنان ایرانی» در سایت «شبکه بین‌­المللی همبستگی با مبارزات زنان ایران». http//:iran-women-solidarity.net

۴- کمپین در تدقیق مبانی هویتی خود بر مبارزه علیه فرهنگ مردسالار تاکید زیادی گذاشته است و از آن‌جا که دیگر سنت­‌های سیاسی این عرصه را چندان مهم ندیده‌­اندُ این جریان عملا به سخن‌گوی مبارزه علیه فرهنگ مردسالار تبدیل شد. بیان فرموله این خط مشی (حزب مشارکت به عنوان یکی از جریاناتی که این خط را پیش می­‌برد) مبارزه با فرهنگ مردسالاری را تقلیل می‌­دهد به جایگزینی «گفتمان خانواده مردسالار» به «گفتمان خانواده برابر». در این رویکردُ فرهنگ مردسالار تبدیل می­‌شود به مقوله‌­ای که فقط در درون خانواده بروز می­‌کند، هیچ ربطی به دولت و نظام حاکم ندارد و فقط ناشی از معضلات فرهنگی یا بی فرهنگی اعضا خانواده‌هاست. در حالی که تداوم فرهنگ پدر∕ مردسالار ربط مستقیم دارد به وجود نهادی به نام دولت که به نوبه‌ی خود حافظ منافع یک نظام معین سیاسی و طبقاتی در جامعه است. با این تعریفُ این جریان حتی در این عرصه مهم فعالیت‌اش هم درک عمیقی از معضلات مربوط به مساله زن در جامعه ندارد.