«کمونیستها عار دارند که مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام میکنند که تنها از طریق واژگون ساختن همهی نظام اجتماعی موجود از راه جبر، وصول به هدفهاشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند، پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را به دست خواهند آورد!» کارل مارکس
زهره مهرجو –
کسی چیزی نمیگوید،
صخرهها خاموشند
دریا آرام …
و رودخانه
در گردش از پی محوری نامعلوم
گویی که هرگز
به مقصد نمیرسد!
در شب جنگل
گرگها در کمینند …
و خبر طوفان دریا را
میعادگاه کوسهها و شکارچیان گردانده.
شرق فروزان است …
و زندگی در آن میسوزد،
موجی برمیخیزد
سرخ میگردد …
و در خون فرو مینشیند،
و بدینسان فریاد خشم
به خموشی …
امید به خاکستر میگراید.
لیک زندگی هنوز جاریست …
آواز شباهنگ
لرزش برگ بر شاخساران
و قطرههای آب
که به اقیانوس حیات میپیوندند.
تا سرانجام در لحظهای
جهان از خروش موجی عظیم
به حیرت در آید …
و ز پیاش موج در موج
بیوقفه و شتابان
به سوی افق دور،
که در نبردی سترگ با تیرهگی
فجر را بجوید …
در طلوعش آرام گیرد!
