«کمونیستها عار دارند که مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام میکنند که تنها از طریق واژگون ساختن همهی نظام اجتماعی موجود از راه جبر، وصول به هدفهاشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند، پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را به دست خواهند آورد!» کارل مارکس
کبرا سلطانی –
عقبگرد سنگین زنان افغانستان: طی چهار سال حاکمیت امارت اسلامی طالبان
گزارش وضعیت زنان در افغانستان (۲۰۲۴–۲۰۲۵): انسانیتزدایی ساختاری
در ابتدا باید تذکر دهم که میزان ستم و محرومیت بر زنان در افغانستان به حدی شدید است که خود نهادهای وابسته به این نظام – که به نحوی حمایتگر و لابیگری طالبان هستند- شرایط و وضعیت زنان را اسفناک گزارش میدهند و در ضمن، طالبان کار و فعالیت سایر رسانهها را محدود یا متوقف ساخته، لذا من ناگزیر از گزارشات این منابع وابسته استفاده کردهام!
گزارش از محرومیت از تحصیل زنان
طبق گزارش یونسکو، بیش از ۲.۲ میلیون دختر در افغانستان ممنوع از تحصیل در سطوح متوسطه و عالی هستند. این محرومیت، آیندهی بسیاری از دختران را از بین میبرد و به شکلی آشکار آنها را از رشد فکری و حرفهای باز میدارد. «یونسکو» در گزارش تحلیلی تحت عنوان “Banned from education” نقش قانونیسازی تحریم زنان و دختران از آموزش توسط طالبان را تشریح کرده است. این محرومیت تحصیلی، جدی، نه فقط به معنای قطع مسیر رشد فردی برای دختران، بلکه حذف تدریجی نسل زن تحصیلکرده از فضای عمومی و قدرت اجتماعی است.
گزارش محدودیت اشتغال و اقتصاد
گزارش «آمنستی اینترنشنال» نشان میدهد، طالبان به شدت مشارکت زنان در بازار کار را محدود کردهاند، زنان نمی توانند در تقریبا همهی بخشها کار کنند، به جز برخی شغلهای خیلی محدود مثل بخش بهداشت و آموزش ابتدایی، بعضی مشاغل غیررسمی زنانه – مثل ارایشگاهها و سالونهای مختص زنان- کاملا ممنوع شدهاند که ضربهی بزرگی به استقلال اقتصادی زنان زده است.
طبق گزارش «یوناما»، زنان در بسیاری موارد برای دریافت خدمات عمومی – بهداشتی، مدیریتی و غیره- نیاز به همراهی محرم دارند که این محدودیت، تردد و استقلال آنها را بسیار کاهش داده است. وضعیت اقتصادی زنان افت چشمگیری کرده و سرکوب حقوق اقتصادی زنان باعث افزایش فقر در میان خانوارهای زنمحور شده است. «دیدهبان حقوق بشر» در گزارش خود اشاره کرده که زنان زیادی توان دسترسی به کمکهای بشردوستانه را ندارند، چون وقتی زنان اجازه تردد آزاد، کار یا حضور در اماکن عمومی ندارند، دسترسیشان به نهادهای کمکرسان هم محدود میگردد.
محدودیت گشت و گذارو حضور در اماکن عمومی
قانون «امر به معروف و نهی از منکر» که توسط طالبان اجرا میشود، محدودیتهای جدی بر پوشش زنان، رفتار عمومی و حضور آنها در فضاهای عمومی تحمیل کرده است. دیکته شدن نوع پوشش بسیار سختگیرانه (چادری کامل) و تحمیل آن با تهدید بازداشت یا خشونت اعمال میشود.
طبق گزارش «یوناما»، کمیتههای نظارتی محلی کار بازرسی در معابر عمومی، کنترل روی تلفن موبایل افراد، چکپوینتها و بازداشت به بهانهی «نقض حجاب یا قوانین پوشش» روزانه جریان دارد.
طبق گزارش نهاد «برای افغانستان برابر و صلحآمیز»، در نیمهی اول سال ۲۰۲۵، مستندسازی کرده است که بسیاری از زنان از ترس خشونت، دسترسی آزاد به خدمات عمومی را از دست دادهاند.
گزارش در قسمت آموزش مراقبتهای بهداشتی و پزشکی زنان
بر اساس گزارش «گاردین»، طالبان زنان را از آموزش به عنوان پرستار یا قابلهها مانع شدهاند. این ممنوعیت تاثیرات خطرناکی بر سلامت زنان دارد، مخصوصا وقتی که زنان نمیتوانند به پرستاران زن دسترسی داشته باشند و دکتوران زن در آینده وجود نداشته باشد و دوکتوران مرد حق تداوی زنان را ندارد، این وضعیت میتواند باعث افزایش مرگ ومیر مادران شود. طبق یک گزارش دیگر، زنانی که در اثر واقعات طبیعی – مثل زلزلهها و سیلابها- مصدوم و زخمی شدهاند، حق تداویشان به خاطر جنسیتشان سلب یا به روند بعد از ختم تداوی مریضان ذکور به تعویق افتاده، که تعداد زیاد زنان مصدوم جانهایشان را به این خاطر از دست دادهاند. و در چندین واقعات هم زایمان زودهنگام مادران در زمان آفات طبیعی، اطفال و مادران یکجا از بین رفته و واقعات دلخراش را به وجود آورده است. این تبعیضات حتا در مورد خاکسپاری زنان هم صورت گرفته است.
محدودیت صدای زنان و سرکوب رسانهها به شدت جریان دارد. به اساس یک گزارش، شنیده شدن صدای زنان در اماکن عمومی و رسانهها ممنوع شده است؛ لذا تعدادی از رسانهها – مثل «رادیو بیگم» و نشرات «رخشانه» و غیره- که توسط زنان مدیریت میشد، قدغن شده که بدین ترتیب طالبان نه فقط محدودیت حضور فیزیکی زنان از عرصههای عمومی، بلکه حذف امکان «بیان زنانه» را هم هدف قرار دادهاند.
سرکوب فیزیکی
گزارش نهاد «عدالت افغانستان» حاکی است که زنانی که با سیاستهای طالبان مخالفت یا اعتراض میکنند، در معرض بازداشت، شکنجه یا ناپدید شدن اجباری قرار دارند. همچنین گزارشهای «یوناما» و دیگر نهادها از تنبیه عمومی، شلاق زدن در ملای عام، بررسی تیلفون موبایل و وسایل شخصی زنان حکایت دارد.
ابعاد روانی و انسانی وضعیت زنان
از نگاه مسائل روانی، وضعیت انزوای زنان بسیار بحرانی است: محدودیت تردد مستقل، ممنوعیت تحصیل و کار، و از دست دادن فضاهای اجتماعی باعث بروز احساس بیارزشی، افسردگی و کاهش امید به آینده در میان بسیاری از زنان شده است. این ابعاد، گرچه کمتر در آمار رسمی دیده میشوند، اما در گزارشهای حقوق بشری به عنوان بخشی از «انسانیتزدایی» زنان برجسته شده است.
برخی از گزارشها از افزایش خودکشی، بحران سلامت روانی زنان در سایهی سرکوب و فقدان حمایت اجتماعی خبر میدهند. در نتیجه، وضعیت فعلی زنان در افغانستان تحت حاکمیت طالبان را میتوان یک پروژهی سیستماتیک انسانیتزدایی دانست: قوانین، مقررات و رویههایی که زنان را به شهروندان درجهی دوم تبدیل کردهاند. این سرکوب نه مقطعی، بلکه ساختاری است: از تحصیل تا کار، از آزادی بیان تا تردد، از مراقبتهای بهداشتی تا مشارکت اجتماعی، همهی عرصهها هدف قرار گرفتهاند. پیامد انسانی آن، از دست دادن امید، هویت، و فرصت برای نسل کنونی دختران و زنان است؛ و پیامد اجتماعی آن، تضعیف جامعهی افغانستان در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است.
قبل از ارائهی تحلیل دربارهی چرایی این محدودیت و محرومیتها از طرف طالبان در افغانستان، در مورد چگونگی احیای طالبان و ضرورت به قدرت رسیدن دوبارهیشان میپردازم.
پیدایش و بازگشت طالبان به قدرت
احیای گروه طالبان در چهارچوب منافع ژئوپولیتیک و اقتصادی کشورهای سرمایهداری غربی، به ویژه در دوران تقابل با بلوک اتحاد شوروی سابق، قابل تحلیل است که در نتیجه افغانستان به میدان جنگهای نیابتی تبدیل گردید. استفادهی ابزاری از بنیادگرایی مذهبی مانع شکلگیری آگاهی طبقاتی و جنبشهای رهاییبخش در افغانستان شد. در این چهارچوب، طالبان به ابزاری برای مهار نفوذ رقبای ایدئولوژیک و حفظ توازن قوا به نفع نظام سرمایهداری جهانی بدل شدند.
پیدایش طالبان
پس از اشغال افغانستان توسط شوروی سابق، و سپس جنگهای داخلی مجاهدین، جامعهی افغانستان با ویرانی کامل زیرساختها، فروپاشی دولت مرکزی، فقر گسترده و بیثباتی و بحران اقتصادی و سیاسی مواجه شد. در چنین شرایطی، ایدئولوژیهای ارتجاعی مذهبی افراطی برای منافع اقتصادی و سیاسی دول رقیب سرمایهداری، به عنوان آگاهی کاذب و ارتجاعی، جایگزین آگاهی طبقاتی شد.
طالبان با حمایت مالی و نظامی قدرتهای منطقهای و جهانی سرمایهداری از مدارس افراطی مذهبی در پاکستان سر بیرون آوردند و مدارس دینی به عنوان ابزار ایدئولوژیک، نیروی انسانی لازم را برای این جنبش فراهم کردند.
طالبان به عنوان نیروی ارتجاعی
طالبان نمایندهی منافع طبقات فرودست نبودند، بلکه ابزار تثبیت نظم سرمایهداری عقب مانده، ارتجاعی و مردسالارانهای شدند که مانع شکلگیری هر گونه آگاهی طبقاتی، سازمانیابی کارگری و پیشرفت اجتماعی بود. سرکوب زنان، سرکوب دگرباشان جنسی، اقلیتها و نیروهای مترقی، بخشی از کارکرد آنان در حفظ این نظم ارتجاعی بود.
بازگشت دوبارهی طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، که در پی معاملهی دوحه میان ایالات متحده و این گروه تحقق یافت، قابل تذکر است که این معاملات در نتیجهی شکست سیاستهای نیولیبرالیسم آمریکا در افغانستان به وقوع پیوست. با خروج نیروهای خارجی، نظام وابسته جمهوریت به سرعت فروپاشید؛ زیرا فاقد هر گونه پایگاه اجتماعی پایدار و توان دفاع از خود بود. در مقابل، طالبان که طی سالها از شبکههای محلی، اقتصاد جنگ و موادمخدر و حمایتهای منطقهای و بینالمللی از تروریسم برخوردار بودند، توانستند خلاء قدرت را پُر کنند. در نتیجه، میتوان گفت که تا زمانی که فقر ساختاری، وابستگی اقتصادی، نبود آگاهی طبقاتی و مداخلات امپریالیستی ادامه داشته باشد، اشکال مختلفی از نیروهای ارتجاعی و تروریستی میتوانند به وجود آیند، رهایی واقعی تنها از مسیر دگرگونی مناسبات مادی، عدالت اجتماعی و سازمانیابی آگاهانهی تودههای کارگر امکانپذیر است و بس.
مکثی بر چرایی این محدودیت ، محرومیت و سرکوب زنان در نظام طالبانی
چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، جامعهی افغانستان شاهد یکی از شدیدترین موجهای واپسگرایی در تاریخ معاصر خود بوده است. اما در میان همهی اقشار، زنان افغانستان بیش از همه بار این عقبگرد را بر دوش کشیدهاند.این تحول نه فقط یک بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، بلکه مرحلهای از تشدید سُلطهی طبقاتی، جنسیتی و قبیلهای است که در آن ساختارهای مردسالار و نیروهای ارتجاعی دینی برای تثبیت سُلطهی سیاسی و برای حفظ نظم اقتصادی و اجتماعی دینی و سُنتی خود، نخستین حمله را علیه زنان، یکی از نیرویهای بالقوهی تحول اجتماعی، سامان دادهاند.
نظام طالبانی برای بقای خود نیاز دارد که زنان، یعنی نیروی کار ارزان، بیدستمزد و نامرئی باقی بمانند؛ از حوزهی عمومی حذف شوند، تا کنترل اجتماعی تحکیم یابد؛ و بالاخره به خانوادهی پدرسالار وابسته باقی بمانند؛ قدرت مردانه در جامعه را طبیعی جلوه دهند، سرکوب زن را نورمالیزه کنند، کار رایگان زن (کار خانگی) را مشروع و وابستگی زن را مقدس جلوه دهند؛ پس این دیدگاه ایدیولوژیک دینی اسلامی طالبی، روبنایی نه، بلکه در واقع ابزار اقتصادی – طبقاتی است.
سرکوب زنان یک ضرورت ساختاری برای بازتولید قدرت طالبان است. زنان در افغانستان از ستم چند لایه رنج میبرند: – ستم جنسیتی (به خاطر زن بودن)، ستم طبقاتی (عدم درآمد)، ستم ایدیولوژیک ـ مذهبی (تحت قوانین شرعی) ستم قومی ـ تباری و منطقهای، و ستم خانوادگی. پس سرکوب زنان، کارگران بیمزدی که از چندین لایه ستم در افغانستان رنج میبرند، یک ضرورت ساختاری برای بازتولید قدرت طالبان است.
و طالبان! ازدواج را قبیلهای و اجباری میکنند، طلاق را دشوار یا ناممکن میکنند، زنان را به خانه محدود میکنند، بارداری را بدون اختیار زن مدیریت میکنند، آموزش دختران را حذف میکنند، تا نیروی کار آگاه تولید نشود، این دقیقا مطابق تحلیل انگلس زن تحت مالکیت مرد = ابزار تولید نیروی کار تحت مالکیت پدرسالاری است. پس زن افغانستانی در یک چرخهی استثمار کار خانگی، سرکوب ایدئولوژیک و فقر ساختاری گیر کرده است.
چرا زنان محروم از آموزش!
محرومیت دختران از آموزش متوسطه و دانشگاه، یک سیاست آگاهانه برای جلوگیری از شکلگیری قشر روشنفکر زن است. زنان آگاه و تحصیلکرده در صف اول مبارزات آزادیخواهی (آزادی فردی و اجتماعی)، استثمار زدایی و برابریطلبی قرار خواهند گرفت؛ لذا تحصیل زنان نه فقط یک حق انسانی او، بلکه میتواند ابزار آزادی طبقاتی او نیز باشد.
همچنان تحصیل زن میتواند، ابزار آگاهی طبقاتی، ابزار استقلال مالی، ابزار نقد و برهم زدن و خروج از سُلطهی خانوادهی پدرسالار باشد و هم میتواند ابزار مبارزه با استثمار باشد؛ لذا طالبان تحصیل بر زنان را ممنوع میکنند، تا آگاهی طبقاتی ایجاد نشود، زنان نتوانند به عنوان یک نیروی آگاه وارد بازار کار شوند، ساختار سُنتی سلطه اجتماعی و اقتصادی حفظ شود، نیروی کار در آینده همچنان مطیع و ناآگاه باقی بماند.
چرا محرومیت زنان از کار!
زنان در افغانستان از کار در اجتماع جدا شدهاند، از در آمد جدا شدهاند، از تصمیمگیری جدا شدهاند، از نشست و برخاست ازادانه جدا شدهاند، حتا از تصمیمگیری بر بدن خود جدا شدهاند. در واقع، این حالت شدیدترین شکل از خودبیگانگی است. افغانستان عملا نیمی از نیروی انسانی خود را از دست داده است، که این سبب افزایش فقر ساختاری شده است. وقتی زنان به عنوان نیمی از جامعه از اشتغال و آموزش محروم میشوند درآمد خانوادهها نصف میشود و وابستگی به کمکهای بشردوستانه افزایش مییابد و چرخهای فقر مزمن باز تولید میشود.
با حذف زنان از کار تولیدی – آموزش، ادارات، بازار- باعث میشود، تا زنان به کار خانگی و مراقبتی و تمیزکاری و تهیهی غذا و تولید نیروی کار مصروف شوند که طالبان با مقید ساختن زنان در خانه، در واقع ساختار سُنتی استثمار جنسیتی را شدیدتر کردهاند؛ استقلال اقتصادی آنها را از بین برده؛ و وابستگی مطلق به مردان ایجاد کرده، که این یعنی بازتولید نابرابری جنسیتی – طبقاتی میباشد.
محدود سازی حضور اجتماعی زنان و محدودیتهای شدید پوشش زنان، نقش زنان را به نیروی خانگی مطیع تقلیل میدهد، که این عقبگردها نه تنها زنان را نشانه میگیرد، بلکه بازسازی یک ساختار طبقاتی مبتنی بر اطاعت جمعی را مهیا میسازد، که همین حالا سرکوب زنان، به صورت مستقیم ساختار اقتصادی و طبقاتی افغانستان را تغییر داده است.
اقتصاد نظام طالبان یک اقتصاد بحرانمحور است. وابستگی به کمکهای خارجی، وابستگی به موادمخدر، بیکاری گسترده، وارد شدن گستردهی مهاجرین به کشور، سبب فروپاشی بیشتر اقتصادی شده که این وضعیت باعث شده، زنان در معرض ازدواج اجباری قرار بگیرند – به عنوان مبادلهی اقتصادی- به کارهای خطرناک روی بیاورند. با بیکار شدن زنان، کودکان به اجبار وارد بازار کار میشوند و زنان به قربانیان قاچاق انسان تبدیل میگردند. فراموش نکنیم، فقر ابزار مستقیم کنترل زنان است، پس با تحمل تمام این ستمها، زنان افغانستان ظرفیت تبدیل شدن به رادیکالترین نیروی اجتماعی را دارند. آنان بیشترین انگیزه برای تغییر ریشهای را دارند، با وجود سرکوب شدید، بازداشت و شلاق، ناپدیدسازی اجباری و تهدید خانوادهها، باز هم زنان از سال ٢٠٢١ تا امروز، مبارزاتشان را برای به دست آوردن حقوق فردی و اجتماعی و برای تامین تحصیل و کار، گاهی پیدا و گاهی پنهان، در داخل و خارج، در هر سطحی ادامه دادهاند و به همین ترتیب هم میتوانند نیروی بالقوهی تحولات در سطح اجتماع یا جامعهای طبقاتی باشند؛ در صورتی که:
١ـ گروه پیشرو رادیکال و منتقد عقاید اسلامی و طالبی که با آگاهیدهی اجتماعی از طریق رسانههای مستقل و یا به صورت زیرزمینی شروع به کار کند؛ چون طالبان از زنان و افراد آگاه ترس دارند؛ لذا حفظ جریان آگاهی اهمیت بنیادی دارد؛
٢ـ تقویت همبستگی طبقاتی میان زنان و مردان در افغانستان تحکیم یابد. مبارزه برای حقوق زنان باید با مبارزهی عمومی علیه فقر، بیکاری، اقتصاد جنگ و استبداد گره بخورد؛
٣ـ سازماندهی زنان در شبکههای آموزشی و اقتصادی غیررسمی، آموزش انلاین و در صورت محدودیت انترنیت توسط طالبان، تدویر کلاسهای مخفی و تعاونی زنان میتواند مقاومت پایدار بسازد؛
٤ـ پیوند و همبستگی شبکههای زنان کارگر شهر و روستا تامین شود؛
٥ـ تشدید مقاومتهای مدنی زنان مانند سالهای ٢٠٢١ـ٢٠٢٢؛
٦ـ داشتن رسانهها و نشرات زنان؛
٧ـ پیوند مقاومت زنان با کارگران، معلمان، و نسل جوان؛
نقش زنان مبارز و پیشرو خارج کشوری (نه زنان اجیر نهادهای وابسته)
– حمایت مالی از گروههای زنان داخل کشور؛
– پلتفرمهای آموزشی برای دختران؛
– حمایت و تولید رسانهها و نشرات مستقل زنان؛
– پیوند و تقویت شبکههای زنان کشورهای منطقه و بینالمللی؛
آنگاه زنان به قشری برای خود تبدیل شده و مبارزاتشان میتواند اثر گذار شود که نه تنها حاکمیت طالبان – که نمایندهی یک ساختار اجتماعی مردسالار است- را هدف قرار میدهد، بلکه سبب تغییر نظام اجتماعی و سیاسی میگردد که بر اساس تبعیض و نابرابری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی استوار است.
جمعبندی نهایی
با ترکیب هر سه تحلیل میتوان گفت: زن افغانستان در عمیقترین شکل سرکوب طبقاتی جنسیتی قرار دارد که همین زنان، بالقوه انقلابیترین نیرو در جامعه خواهد شد. رهایی افغانستان بدون رهایی زنان ناممکن است. زن افغانستان نه خاموش میشود، نه محو میشود، نه میمیرد. زن افغانستان باز میگردد. با او، افغانستان آزاد میگردد!
